پشت پرده کتاب و خاطرات «هوشنگ ابتهاج» - آکا
.
پشت پرده کتاب و خاطرات «هوشنگ ابتهاج» - آکا
پشت پرده کتاب و خاطرات «هوشنگ ابتهاج» - آکا

مولفان کتاب: پنجاه، شصت سال است که موافق و مخالف درباره سایه حرف می‌زنند. وقتش بود که مردم حرف‌های سایه را هم بشنوند.
 
«پیر پرنیان اندیش» کتاب خاطرات پشت پرده کتاب و خاطرات «هوشنگ ابتهاج» - آکا
پشت پرده کتاب و خاطرات «هوشنگ ابتهاج» - آکا

عاطفه طیه و میلاد عظیمی در نگارش این کتاب می‌خواستند حرف‌های پشت پرده کتاب و خاطرات «هوشنگ ابتهاج» - آکا
پشت پرده کتاب و خاطرات «هوشنگ ابتهاج» - آکا

طیه معتقد است که کوتاهی وبلندی مطالب به نوعی می‌تواند داوری سایه درباره اشخاص باشد

درباره ساختار و فصل‌بندی کتاب هم توضحی بدهید؟

عظیمی : مدینه گفتی و کردی کبابم ... سخت ترین بخش کار همین جا بود که ما باید به این همه مطالب پراکنده نظم و سامان می دادیم. واقعا پوست ما و پوست حروف‌نگار کتاب  استاد بیوک رضایی -که این کتاب حقا به هنر و صبر وکاردانی ایشان مدیون است - کنده شد...وای وای درباره فصل آخر کتاب - فصل «از این‌جا و آن‌جا» - هفته‌ها با عاطفه حرف زدیم که با این مطالب پراکنده چه کار کنیم، یا باید به بهانه عدم انسجام از خیر این مطالب که قطعا برای شناخت سایه مفید است، می گذشتیم یا به همین صورت جنگ‌وار آنها را نقل می‌کردیم که در نهایت تصمیم درستمان این بود که این فصل باشد در کتاب. استاد ایرج افشار یاد باد...ایشان در مجله آینده ستونی داشت به اسم «از اینجا و آنجا». این عنوان را از ایشان وام گرفته‌ام.


در این مصاحبه‌ها از کسی مشورت می‌گرفتید؟

عظیمی: استاد شفعیی کدکنی در همان اوایل کار به من گفت: «از همان لحظه اول که می‌روی خانه‌ سایه ضبط‌‌ را روشن کن. یک کلمه داوری سایه هم مهم است و باید ثبت بشود» این حرف حکیمانه‌ای بود و من هم همین کار را کردم.  یک خاطره هم برایتان بگویم یک روز بحث من و سایه بالا گرفت تا حدی که  سایه از دست من ناراحت شد، و بعد رفت گله مرا به  استاد شفعیی کرد. استاد هم مرا به خانه اش احضار کرد و خیلی با ملایمت و مهربانی گوشم را پیچاند.


کی به این نتیجه رسیدید که کار ضبط تمام شده است؟

عظیمی: کار گرد آوردن حرف‌های سایه هیچ‌وقت برای ما تمام نشد و نمی‌شود.  البته این روزها ضبط نمی‌برم خانه سایه، ولی مطالبی را که می‌گوید می‌آیم خانه یادداشت می‌کنم.
 

همزمان با ضبط کردن نوارها را پیاده می‌کردید ؟

طیه: ما از نوروز شروع به پیاده کردن مطالب کردیم. یک سال طول کشید که آن‌ها پیاده شوند. انبوهی از مطالب بود که باید پشت هم می‌آوردیم. روش‌های مختلفی در ذهن‌مان بود که در نهایت  به همین شکل فعلی  رسیدیم.
 
عظیمی: اول یک دور تمام نوارها را گوش کردیم. بعد این‌ها را تفکیک کردیم و شروع کردیم به پیاده کردن. بعد از آن نوشتن شروع شد. نوشتن متن با من بود . عاطفه ویراستار  کار با اختیارات مطلقه بود و هر جور که می‌خواست حذف و اضافه و حک و اصلاح می‌کرد. البته بعضی جاها حرفش را گوش نکردم. مثلا یک جایی در توضیح حالت سایه نوشتم که اصلا نخندید. عاطفه اصرار داشت که این جمله را حذف کنم، اما یک نوع شرارت  و شیطنت ذاتی در طبع من هست که نمی گذارد کاملا و دربست به فرمایشات عاطفه گوش جان بسپارم و رستگار بشوم... یکی دوبار هم شیطنت های من کار را به جایی کشانید که عاطفه تهدید کرد اگر برشان ندارم اسمش را از پشت جلد کتاب برمی دارد و کار داشت به جاهای باریک می کشید...
     
طیه: طبیعتا من با همه عقاید و داوری‌های میلاد در مورد اشخاص و مسائل که موافق نیستم. اگر او می خواست به مباحث خیلی سمت و سو بدهد خوب آن حرف‌ها دیگر حرف من نبود. حالا برایتان خاطره ای بگویم. ببینید این کتاب سه نوع فونت دارد. یک فونتی که من و میلاد سوال می‌کنیم.  یک فونت هم مربوط به جواب‌های سایه است و فونت دیگر مخصوص روایت‌ها و توضیحات میلاد...برای آسان کردن کار حروفچین کتاب ما می بایست  هر کدام از آن بخش‌ها را با یک رنگ، های لایت می‌کردیم . آناهید دخترم دلباخته آن ماژیک‌های رنگی بود و هست و مدام آن ها را برمی داشت و سر به نیست می‌کرد. یکی از وظایف من پیدا کردن ماژیک‌های گم شده بود و اینکه نگذارم جنگ سرد بین پدر و فرزند تبدیل به جنگ گرم بشود.  


چرا واقعا این کار را کردید  و این کتاب را نوشتید؟ می‌توانستید که به مصاحبت سایه راضی شوید.

عظیمی: باید خدا را شکر کنیم که این کار واقعا سخت ولی دلپذیر انجام شد. به قول حافظ از بخت شکر دارم و از روزگار هم که این همه مدت در مصاحبت سایه بودیم و هنوز هم مهربانی و بزرگواری اش بر سر ما سایه افکنده است... می گویند زکات علم نشر آن است ما با تدوین و تالیف این کتاب زکات آنهمه لذتی راکه در مصاحبت سایه برده‌ایم، داده‌ایم.
 
طیه: به هر حال پنجاه، شصت سال است که موافق و مخالف درباره سایه حرف می‌زنند. وقتش بود که مردم حرف‌های سایه را هم بشنوند و خوشحالم که این امکان را ما فراهم کردیم.


 

منبع : seemorgh.com

گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران
  • فال
  • بازار
  • تست هوش آنلاین
تبلیغات