بردگی پنهانی
برده

بزرگان عرب

از آنجا که آزادى، هیچ وقت به آسانى به دست نمى آید بلکه همیشه به اجبار گرفته مى شود، به همین نسبت باید بدانیم که تصویب نامه معمولى نیز نمى تواند برده را آزاد بکند، بهترین شاهد این سخن، تجربه آمریکائیان است که در آزادى بردگان با قلم فرسایى آبراهام لینکلن در آن سرزمین انجام گرفت؛ زیرا بردگانى که با تصویب نامه لینکلن در ظاهر آزاد شده بودند نتوانستند برده

بردگی

بدیهى است که این پست پندارى و خود را حقیر شمردن، از خصوصیات ذاتى برده نیست، بلکه از محیط آلوده زندگى و از یک رشته عوامل خارجى پیدا شده که طوق فرمانبرى بر گردن این بشر نهاده است .

این طور نیست که همیشه باید در این ذلت بماند، بلکه به اقرار گرفتن در محیط زندگى سالم و با اتکا به نیروى ذاتى مى تواند استقلال و شخصیت خود را دریابد، مانند شاخه درختى که در اثر فشار باد حوادث بشکند و از تنه درخت آویزان شود، قسمتى از آن در دل زمین پنهان گشته و با مرور زمان ریشه دار شده و استقلالى به دست آورده سرانجام درخت تنومندى گردیده و بر همگان روشن است که این کسالت روحى را هرگز با تصویب نامه دولتها علاج نتوان کرد، بلکه اول با ایجاد عوامل دیگر و محیط سالمتر و با پرورش دادن افکار نوین در داخل ضمیر و آماده ساختن دستگاه روانى در نهاد برده این عارضه را باید مداوا نمود.

و در اثر این چنین کوشش حکیمانه مى توان او را مانند بشر آزاد به محیط زندگى انسانى باز آورد و از زندگى ذلت بار بندگى نجاتش داد و این همان عمل کریمانه است که اسلام درباره بردگان انجام داد؛ زیرا در درجه اول با حسن رفتار خود به دلجویى آنان شتافت و بدیهى است که در این مورد بهتر از حسن سلوک و خوشرفتارى چیزى نبوده که بتواند نفس منحرف برده را تعدیل نموده و اعتبار از دست رفته را به وى بازگرداند تا در اثر آن بتواند هستى خود را دریابد و شخصیت خود را بشناسد و اینجاست که طعم شیرین استقلال در کامش شیرینتر مى گردد و با چشیدن آن دیگر از آزادى نمى گریزد، چنانکه بردگان آزاد شده آمریکا گریختند.

پیامبر اسلام در میان عده اى از بزرگان عرب و بردگان، رابطه برادرى ایجاد کرد، چنانکه بلال بن ریاح را که برده سیاهى بیش نبود، با خالدبن رویحه و بنده خود زید را با عموى گرامیش حمزه و خارجة بن زید را با ابوبکر برادر خواند و این عمل حکیمانه در واقع یک رشته اتصال دامنه دارى بود مانند رابطه خون و قرابت که تا حدود شرکت در ارث پیش مى رفت

همه مى دانند که اسلام در خوشرفتارى و اعطاى اعتبار بشریت به بردگان تا حد اعجاز رسید، به آن ترتیب که سابق در ذیل آیات قرآن و احادیث پیامبر آزادیبخش اسلام، پاره اى از نمونه هاى آن بیان شد و در اینجا نمونه هاى دیگرى درباره اجراى واقعى این قانون بیان مى کنیم .

پیامبر اسلام در میان عده اى از بزرگان عرب و بردگان، رابطه برادرى ایجاد کرد، چنانکه بلال بن ریاح  را که برده سیاهى بیش نبود، با خالدبن رویحه  و بنده خود زید را با عموى گرامیش حمزه  و خارجة بن زید را با ابوبکر برادر خواند و این عمل حکیمانه در واقع یک رشته اتصال دامنه دارى بود مانند رابطه خون و قرابت که تا حدود شرکت در ارث پیش مى رفت .

عجیب تر اینکه پیامبر روشن ضمیر به این اندازه نیز اکتفا نکرده بار دیگر قدمى فراتر نهاد و اقدام درخشان ترى انجام داد؛ زیرا دختر عمه خود را به همسرى بنده خود، زید نامزد کرد، واضح است که موضوع ازدواج یک موضوع حساسى است بخصوص از طرف زن. زیرا زن، مردى را که از خودش ‍ بهتر و بالاتر است با افتخار به همسرى مى پذیرد، و هیچ وقت حاضر نمى شود با کسى که در رتبه و مقام و در اصل و نسب کمتر از اوست ازدواج نماید، و همیشه خیال مى کند که این شوهر براى وى ننگ است و از بزرگى و شخصیت او مى کاهد ولیکن هدفى که پیامبر اسلام در نظر داشت به مراتب با ارزش تر از این معنا بوده و آن عبارت بود از برانداختن مفهوم بردگى از عالم و بالا بردن سطح زندگى بردگان و هم مقام نمودن آنان با بزرگان و شخصیتهاى برجسته قریش ‍ باز هم پیامبر بزرگ به این اندازه اکتفا نکرد، قدم دیگرى به پیش رفت .

فرماندهى ارتش پیروز مسلمانان را که همه مهاجر و انصار از بزرگان در آن شرکت داشتند به بنده خود زید واگذار نمود و سفارش کرد که اگر زید کشته شد فرزندش اسامه فرمانده لشکر است، یعنى باید ارتش با عظمت آزادى تحت فرماندهى برده و برده زاده بجنگد تا بارزترین نمونه آزادى را در بزرگترین

گردآوری توسط بخش نبوت سایت آکاایران
تبلیغات