عدم امکان وجود وحی به دلیل ....
وحی

تعالیم وحیانی

وحی از گزاره‌های مهمی است که علم کلام، علوم قرآنی و فلسفه دین، آن را بررسی کرده‌اند، بسیاری از ادیان از جمله هندو، بودا، یهود، مسیحیت و اسلام اصل وحی را پذیرفته‌اند؛ اگر چه در چگونگی و تعریف آن با هم اختلاف دارند؛در طول تاریخ از صدر اسلام تا کنون همیشه کسانی بوده‌اند که با تردید به پدیده وحی نگریسته و امکان یا وجـود آن را نـفـی کرده‌ یا پیرامون کیفیت وحی ایراداتی نموده‌اند. برخی بر اساس مبانی عقلی شبهاتی را در مورد امکان وحی ذکر نموده اند؛ که در این نوشتار به چند مورد اشاره می شود.

شبهه: عدم امکان وحی به دلیل فاصله بین عالم ملکوت و عالم سفلی

عالم ملکوت نورانی، روحانی و مجرد از هر گونه آلودگی های مادی است و عالم ماده، تاریک و پست بوده و هیچ گونه روحانیتی در آن وجود ندارد؛ و چون واسطه بین این دو عالم نیست، در نتیجه حلقه ای که این دو عالم را به هم مربوط کند، وجود ندارد. انسان هم که جزء عالم ماده است نمی تواند از مرز خود بگذرد و با عالم ملکوت ارتباط بر قرار کرده و از آن پیام دریافت کند، از این رو وحی هم که بر ادعای ارتباط با جهان ماورای ماده مبتنی است، ناممکن و محال می باشد.

پاسخ شبهه

این شبهه ناشی از عدم شناخت حقیقت انسان است. اگر صاحبان این شبهه حقیقت وجود انسانی را بشناسند و بدان توجه کنند، محلی برای این استدلال باقی نمی ماند؛ چون منشأ این دیدگاه «نگاه مادی گرایانه محض» به انسان است که حقیقت او را وجودی صرفا مادی می پندارد؛ در حالی که انسان موجود دو بعدی است: 1. جسمانی و مادی؛ 2. روحانی و ملکوتی. انسان غیر از شخصیت مادی و ظاهری، شخصیتی روحانی دارد که موجب ارتباط وی با عالم ملکوت می شود؛ زیرا مبدأ آن از خداست و منتهایش هم به سوی اوست: «انا لله و انا الیه الراجعون» (بقره، 156)

پس حقیقت انسان مرکب از جسم و روح است و از همین جاست که انسان برزخ مابین عالم ماده و ماورای آن می باشد. پس از جهتی به آسمان و از جهت دیگر به زمین مرتبط است. خداوند هم در قرآن کریم در این باره می فرماید: «و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین* ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما» (که تا این جا خلقت انسان مادی کامل می شود؛ سپس می فرماید: «ثم أنشأناه خلقا آخر فتبارک الله أحسن الخالقین»( مۆمنون، 12-14) و این خلق دیگر وجود انسان ،روحی است که حقیقت وجود وی را تشکیل می دهد؛ در نتیجه انسان با وجود روحی و ملکوتی اش با عالم ملکوت و غیب ارتباط برقرار می کند، نه با وجود مادی اش.

منکران وحی هیچ گونه دلیل علمی برای انکار وحی ارائه نداده اند و ادله آنان هیچ کدام صلاحیت ندارد که یک برهان و حقیقت علمی تلقی شوند. نهایت چیزی که می توان گفت، این است که علم و بشر تاکنون نتوانسته حقیقت وحی را کشف کند؛ ولی این موجب نمی شود که وحی، امری غیر ممکن تلقی گردد

شبهه: عدم امکان وحی به دلیل مکان نداشتن خداوند

عده ای دو بعدی بودن انسان را می پذیرند؛ با این حال امکان وحی را انکار کرده و برای سخن خود چنین استدلال می کند: ممکن نیست خداوند مکان داشته باشد و معقول نیست فرشتگان به هرگونه که روحانیت و تجرد آن ها از ماده توجیه شود در برابر خداوند قرار گیرند و سخن او را بشنوند؛ زیرا لازمه این امور، مکان داشتن و عدم تنزیه مطلق خداوند است.

پاسخ شبهه

مکان نداشتن خداوند با ادله عقلی و نقلی قطعی ثابت شده است و ما هم معتقدیم که ذات پروردگار از هرگونه عیب و نقص پیراسته است. و می دانیم که مکان و زمان مخلوق خداوند است، و او از هرگونه صفتی که موجب محدودیت در ذاتش شود، به دور است و هیچ گونه حد و مرزی در او وجود ندارد؛ اما مواجهه فرشتگان و پیامبر و گرفتن کلام خداوند، به معنای قرب و حضور مکانی نیست؛ بلکه اگر سخن از زمان و مکان است، به این معناست که فرشته یا پیامبر در شرایط مکانی و زمانی خاصی، این صلاحیت را پیدا می کند که کلام خداوند را دریافت کند؛ همان گونه که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در کوه طور می توانست کلام خداوند را بشنود. پس زمان و مکان در طرف پذیرنده وحی مطرح است، نه فرستنده آن. به عبارت دیگر، شرایط روحی و حالات پیامبر است که صلاحیت پیدا می کند گاه به واسطه فرشته و گاهی بدون واسطه وحی را دریافت کند؛ اما محدود شدن پذیرنده وحی به زمان و مکان، مستلزم این نیست که خداوند هم در مکانی خاصی باشد؛ بلکه او همه جا هست.

شبهه: عدم امکان وحی به دلیل ناسازگاری محتوای کتب آسمانی با علم مسلم

منکران وحی دلیل دیگری را نیز برای اثبات مدعای خود آورده اند: اگر پیامبران معلومات خود را از جانب خداوند دریافت کنند، ناسازگاری محتوای کتب آسمانی با علم مسلم و درست، قابل هیچ گونه توجیه نیست و نمی توان این ناسازگاری را تبیین و قابل قبول کرد.

پاسخ شبهه

قطعی است که در معارف و معلومات پیامبران که ره آورد وحی می باشند، هیچ گونه ناسازگاری با علم و عقل وجود ندارد. اگر در جایی دیده شود که کلام مدعی پیامبری با علم و عقل قطعی منافات دارد، خود این دلیل بر عدم نبوت آن شخص خواهد بود و نیاز به برهان و دلیل دیگر نیست. البته باید توجه داشت که ممکن است در مواردی بین داده های علمی و محتوای تعالیم منسوب به پیامبران تعارضی ظاهری به نظر برسد؛ اما باید پیش از این که حکم به تعارض شود، اموری به نحو دقیق بررسی شود؛ از قبیل:

حقیقت انسان مرکب از جسم و روح است و از همین جاست که انسان برزخ مابین عالم ماده و ماورای آن می باشد. پس از جهتی به آسمان و از جهت دیگر به زمین مرتبط است

1.       آیا داده علمی که با تعالیم وحیانی معارض شمرده شده، قطعی و مسلم است یا یک فرضیه بیش نیست؟ آیا همه دانشمندان آن علم، آن را پذیرفته اند یا نه؟ و ...؛

2.       آیا انتساب «آن چه محتوای تعالیم پیامبر تلقی شده» به پیامبر درست و قطعی است یا نه؟

3.       بعد از اثبات صحت استناد به مسأله «محکم و متشابه»، «ظاهر و نص» بودن پرداخته شود و دقت گردد که آیا قابل تأویل است؟ و آیا نمی شود از خود متون دینی تفسیر درست آن را به دست آورد؟ مثلا تورات منتسب به حضرت موسی (علیه السلام) است؛ اما از نظر تاریخی استناد آن به آن حضرت مورد تردید قرار گرفته و دست کم حتمی است که این کتاب از تحریف و جعل مصون نمانده است؛ از این رو معارفی که در آن با عقل و علم سازگاری ندارد، هیچ ربطی به وحی ندارد. مسلما تنها کتاب آسمانی که استنادش به پیامبر قطعی بوده و تمام مطلب آن ره آورد وحی است، قرآن کریم می باشد؛ به همین دلیل معارف آن با علم درست و اندیشه سالم، هیچ گونه ناسازگاری ندارد.

 

کلام آخر

با توجه به مطالب پیش گفته روشن می شود که منکران وحی هیچ گونه دلیل علمی برای انکار وحی ارائه نداده اند و ادله آنان هیچ کدام صلاحیت ندارد که یک برهان و حقیقت علمی تلقی شوند. نهایت چیزی که می توان گفت، این است که علم و بشر تاکنون نتوانسته حقیقت وحی را کشف کند؛ ولی این موجب نمی شود که وحی، امری غیر ممکن تلقی گردد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

گردآوری توسط بخش نبوت سایت آکاایران
تبلیغات