آکاایران: چرا به امام سجاد «ع» زین العابدین می گویند؟

قبل از هر چیز این مقاله مفید را با یک حدیث دلپذیر از امام سجاد شروع می کنیم :

️امام سجاد (ع):

اما حقّ پدرت این است که بدانى او اصل و ریشه توست؛ زیرا اگر او نبود تو هم نبودى، پس هر چیز خوشایندى که در خود دیدى بدان که ریشه آن نعمت در وجود تو، پدرت است.

در این کـه به امام سجاد زین العابدین میگویند روایات جالب در بهترین کتب حدیث آمده:

1ـ عمران بن سلیم می گوید:

هر گاه زُهری از علّی بن الحسین مطلبی نقل میکرد، می گفت: مرا زین العابدین روایت کرد. یک بار سفیان بن عُیَیْنه بـه او گفت: از چه جهت او را زین العابدین می گوئی؟

پاسخ داد از سعید بن مسیّب شنیدم کـه رسول خدا فرمود:

بـه روز قیامت، فریاد کننده ای آواز برآرد: زینت پرستش کنندگان، کجاست؟

یُناد مُنادس: أیْنَ زَیْنُ الْعابِدینَ؟

چنان می بینم کـه فرزندم علی بن الحسین با تمام وقار و سکون در بین مردم محشر براری رسیدن بـه جایگاهش قدم بر می دارد.

همین روایت را کتاب پرقیمت «علل الشرایع» صدوق از طریق علی بن ابراهیم قمّی، از ابن عبّاس، از رسول الهی حکایت میکند.

2ـ سحرگاهی در حالت پرستش و مناجات بود، مناجاتب عاشقنه، و عبادتی خالصانه، ابلیسی بـه صورتی ترسناک در برابرش مجسّم شد تا روی را از حال خوشی کـه با محبوبش داشت باز دارد، آن حضرت کمترین توجّهی بـه آن شبح خوفناک و چهره هراس انگیز نکرد، بـه قیام و قعود و بـه ذکر و مناجاتش ادامه داد، کـه ناگهان شنید گوینده ای از طرف غیب، سه مرتبه فریاد زد:

 

چرا به امام سجاد (ع) زین العابدین می گویند؟چرا به امام سجاد (ع) زین العابدین می گویند؟

امام سجاد (ع):

 پسر زیاد! آیا ما را به قتل تهدید مى کنى؟ مگر نمى دانى که کشته شدن [در راه خدا]، عادت [دیرین] ما و #شهادت، مایه کرامت و افتخار ماست؟!

لهوف، ص ۲۰۲

 


حتما بخوانید: متن تبریک ولادت امام سجاد (ع) | اس ام اس ولادت امام زین العابدین (ع)


أنْتَ زَیْنُ الْعابِدینَ حَقّاش!!

بـه هنگامی کـه وضو میگرفت، رنگ مبارکش بـه زردی می گرائید. زمانی اهل بیت بزرگوارش از او پرسیدند: چرا بـه وقت وضو این چنین می شوی؟ پاسخ داد: می دانید آماده ایستادن در برابر چه آقائی هستم!

چون بـه نماز می ایستاد لرزه بر اندامش می افتاد!! در جواب کسی کـه از حضرت پرسید این چه حال اسـت؟ فرمود: بـه وقت مناجات و پرستش در پیشگاه محبوبم این حالت بـه من دست میدهد.

روزی در اطاقی کـه در حال سجده بود آتش افتاد، بیم آن می رفت کـه شعله آتش تمام اطاق را بگیرد، ناگهان فریاد زدند: پسر پیامبر! آتش آتش!!

اهل خانه آتش را خاموش کردند و آن عاشق پاکباخته هنوز در سجود بود، چون از پرستش فارغ شد، عرضه داشتند: چه علّتی شـما را از توچّه بـه حریقی کـه بـه اطاق افتاد بازداشت؟ فرمود: آتش آخرت!!

روایتی بس مهم در باب کیفیّت پرستش عابدان بن مضمون زیر از آنحضرت نقل شده:

إنَّ قَوْماً عَبَدُواللّهَ رَهْبَةً؛ فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ; وَ آخَرینَ عَبَدُوهُ رَغْبَةً؛ فَتِلْکَ عِبادَةُ التُّجّارِ; وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوااللّهَ شُکْراً؛ فَتِلْکَ عِبادَةُ الاْحْرارِ:

گروهی خداوند را از ترس عذاب بندگی می کنند، این پرستش غلامان و بردگان بزدل اسـت. جمعی حضرت د وست را از شوق رسیدن بـه بهشت پرستش می کنند، اینکار تاجران اسـت. و عدّه ای وجود مقدّس او را محض شکر و این کـه آنجناب لایق پرستش اسـت، پرستش می نمایند و این پرستش آزدگان اسـت.

پرستش آنجناب پرستش آزاد از ترس و شوق بود، او با تمام هستی و وجودش خداوند را محض خداوندیش می خواست، در هیچ عبادتی از حضرت معبود توقّع اجر و مزد نداشت، و بـه خاطر ترس از عذاب بـه هیچ عبادتی قیام نکرد!!

اگر نافله روز بـه خاطر کار زیاد از دستش می رفت، بـه وقت شب بـه قضای آن برمی خواست، و بـه فرزندانش می فرمود: این برنامه بر شـما واجب نیست، ولی من دوست دارم هر یک از شـما بـه برنامه شایسته ای عادت کرد آنرا از دست ندهد، اگر در زمان معیّنش نتوانست به جای آورد، بـه وقت دیگر آنرا قضا کند!

«کشف الغمّه» می گوید: در هر بیست و چهار ساعت هزار رکعت نماز بـه جای می آورد، و چون صبح می شد از هیبت حق غش میکرد، و آن چنان از خود بیخود می شد کـه وقتی باد میوزید او را هم چون خوشه گندم بـه راست و چپ حرکت می داد!!

امام خمینی آن عارف معارف الهیّه در «آداب الصلاة» خود در زمینه چنین عبادتی می فرماید:

«آنان کـه مجذوب جمال جمیل، و عاشق و دلباخته حُسن ازلند، و از جام محبّت سرمست، و از پیمانه اَلَسْت بیخودند، از هردو جان رسته و چشم از اقالیم وجود بسته، و بـه عزّ قدس جمال اللّه پیوسته اند، برای آن ها دوام حضور اسـت، و لحظه ای از فکر و ذکر و مشاهدت و مراقبت مهجور نیستند.

آنان کـه اصحاب معراف و ارباب فضایل و فواضلند، و شریف النفس و کرمی الطّینه اند، چیزی را بـه مناجات حق اختیار نکنند و از خلوت و مناجات حق فقط و فقط خود او را طالبند، و عزّ و شرف و فضیلت و معرفت را همه ی در تذکّر و مناجات با حف دانند.

اینان اگر توجّه بـه عالم کنند و نظر بـه کونَیْن اندازند، نظر آن ها عارفانه باشد، ودر عالم، حقّ جو و حق طلبند، و تمام موجودات را جلوه حقّ و جمال جمیل دانند.

از محضر، حاضر را طلبند و احترام محضر را برای حاضر کنند، و عبودیّت را مودّت و رفت و آمد با کمال مطلق دانند، و اشتیاق آنان برای پرستش از این باب اسـت!!

ولی ما بیچارگان گرفتار آمال و َمانی، و بسته زنجیرهای هوا و هوس، و فرورفتگان در سِجْنِ مسجور ظلمانی طبیعت، کـه نه بوئی از محبّت و عشق بـه شامّه روحمان رسیده، و نه لذّتی از عرفان و فضیلت را ذائقه قلبمان چشیده، نه اصحاب عرفان و عیانیم، و نه ارباب ایمان و خاطرجمعی، عبادات الهیّه را تکلیف و کلفت دانیم، و مناجای با قاضی الحاجات را سربار و تکلّف شماریم، جز دنیا کـه مَعْلَف حیوانات اسـت میل بـه چیزی نداریم، و جز بـه دار طبیعت کـه مُعتَکَف ظالمان اسـت تعلّقی برای ما نیست، چشم بصیرت قلبمان از جمال جمیل، کور و ذائقه روح از ذوق عرفان، مهجور اسـت»!!

چرا به امام سجاد (ع) زین العابدین می گویند؟چرا به امام سجاد (ع) زین العابدین می گویند؟

امام سجاد (ع):

 دعا ی مومن یکی از سه فایده را دارد:
یا برای او ذخیره میگردد،
یا در دنیا برآورده میشود،
یا بلا را دفع میکند.

تحف العقول، ص ۲۸۰

امام باقر علیه السّلام می فرماید:

پدرم حضرت سجّاد، نعمتی از نعم الهی را یاد نکرد مگر این کـه سجده آورد. آیه ای از قرآن کـه در آن مسئله سجده بود قرائت نکرد مگر همراهش بـه سجده آمد. رنجی از او برطرف نگشت مگر این کـه بـه خاطر آن سجده کرد، و ز نماز واجبی فارغ نشد جز این کـه آنرا بـه سجده پیوند داد، و موفّق بهاصلاح اختلاف بین دو نفر گشت مگر این کـه بـه خاطر توفیقش بـه آن کار بر خدا سجده کرد. در جمیع مواضع سجودش اثر سجود آشکار بود، بـه همین خاطر پدرم را سجّاد نامیدند!

در حالات الهی آن حضرت آمده: بسترش خوشحالیش از برنامه های حق بود، و فرشش نشاطش در پرستش، دوستش تصدیق نسبت بـه حقایق، و خلوصش خودداریش از غیر رضی ربّ؛ تکیه گاهش سجّاده، و پوشش قبرش بود!

لحافش اصرارش در بندگی و مناجات، و خواب و چرتش قیام و خضوع و خشوع نسبت بـه پروردگار، و حرفه اش سوخت در عشق ربّ!

تجارتش زیارتِ خانه حقّ و حرم پیامبر، و بازارش شوق بـه خدمت، و بوی خوشش مهر و محبّت، و حرفه اش طاعت، و لباسش عزّت، و سلاحش صلاح، و مرکبش زمین، و عادتش ظهور نیروهای ملکوتی درونی، و دارایی اش گرسنگی، و آرزویش سفر بـه آخرت، و خوشنودیش در لقاء و وصال حضرت محبوب بود.

چرا به امام سجاد (ع) زین العابدین می گویند؟چرا به امام سجاد (ع) زین العابدین می گویند؟

مناجات زین العابدین

وجود مقدّس حضرت سجّاد علیه السّلام، در تمام لجظات عمرش در مناجات و دعا بود، مسئله غرق بودنش در دعا و مناجات آن قدر عجیب اسـت، کـه در هر کجا ودر هر زمان نام مقدّسش برده شود; گریه و زاری، اصرار و الحاح، دعا و مناجات بـه ذهن شنونده تداعی می کند.

مناجات خمس عشر، دعای بسیار بسیار عرفانی ابوحمزه ثُمالی در سحر ماه مبارک رمضان، قطعاتی از زیارت امین اللّه و پنجاه و چهار دعای «صحیفه» دونمائی از حالات درون آن حضرت، و نورانیّت قلب و جان آنجناب اسـت.

1- اصمعی ادیب معروف می گوید:

شبی در طواف کعبه بودم، جوانی خوش منظر را دیدم کـه بـه پرده خانه آویخته بود، و این چنین با حضرت معبود مناجات میکرد:

«دیده ها بـه خواب رفت، ستارگان بر صفحه دل انگیز آسمان برآمدند، سلطان حی و قیّوم توئی، سلاطین و دنیاداران در بـه روی مردم بستند، و بر ابواب کاخها و خانه های خود پاسبان گماشتند، تاکسی بـه وقت شب بـه آنان رجوع نکند، ولی درهای رحمت تو بـه روی گدایان باز اسـت، سائلی چون من بـه امید ارحم الراحمینی». سپس اشعاری بـه مضمون زیر زمزمه کرد:

«ای آنکه بـه تاریکی شب دعای بیچاره را اجابت میکنی! ای آن کـه گره از کار بسته می گشائی! میهمانانت بـه دور خانه ات درخوابند، امّا تو ای نگهدارنده تمام کائنات بیداری، بـه مناجاتی کـه بـه آن امر فرموده ای برخاسته ام، بـه حرمت بیت و حرم بـه گریه ام رحمت آور، کـه اگر گنهکار بیچاره را مشغول عفو و بخششت نکنی، پس چه کسی باید بـه فریاد او برسد»؟

بـه دنبال صاحب ناله رفتم، و او را با پای جان جست وجو کردم دیدم وجود مقدّس حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام اسـت!

2ـ طاووس فقیه می گوید:

وجود مبارک حضرت علی بن الحسین امام سجّاد را در حرم امن الهی دیدم کـه از سر شب تا بـه سحر در طواف و پرستش و نماز شب بود، چون مسجد الحرام و اطراف بیت را خلوت دید، گوشه چشم بـه آسمان انداخت و این چنین با محبوب محبّآن و مشهور عارفان و معشوق عاشقان بـه مناجات برخاست:

«الهی ستارگان آسمان ناپدید شدند، دیده ها بـه خواب رفت، پیشگاهت برای ورد گدایان آماده اسـت، گدائی چون من بـه اشتیاق غفران و رحمتت بـه درگاهت روی آورده، او امیدوار اسـت کـه در قیامت از زیارت رسول مکرّمت محرومش ننمائی».

سپس چون ابر بهار از دیدگانش اشک بارید و بـه محضر حضرت دوست عرضه داشت:

«پروردگارا، از باب مخالفت بـه معصیت برنخاستم، و بـه هنگام گناه تردیدی نسبت بـه تو در دلم نبود، بـه عذاب و جریمه ات جاهل نبودم، و از عقوبتت روی گردانی نداشتم، این نفس بد اندیش بود کـه با من خدعه کرد، این دلگرمی درونم بـه ستّاریّت تو بود کـه مرا در لغزش انداخت؟ اکنون آن کـه مرا از عذابت برهاند کیست؟ بـه کدام ریسمان محکم چنگ بزنم اگر رابطه ات رابا من قطع کنی؟

افسوس بر من بـه وقتی کـه مرا در پیشگاهت برای محاکمه حاضر کنند، آن زمانی کـه سبکباران را اجازه عبور دهی، و حمّهمین حالا گناه را بـه چاه جهنّم دراندازی، در آن روز در صنف سبکبارانم، تا نجات یابم، یا زیر بار سنگین گناهانم تا در عذاب درافتم؟ آه و حسرت بر من کـه بـه موازات طول عمرم بر گناهم افزوده شد ودر مقام توبه برنیامدم، چرا زمان حیای از پروردگارم بـه من نمی رسد»؟

سپس گریست و این چنین زمزمه کرد:

«آیا مرا بـه آتش جهنّم می سوزانی، ای منتهای آرزوی من! اگر چنین باشد پس امید و عشقم بـه تو چه می شود؟!

مولای من با اعمال زشت و پست بـه پیشگاهت رو کرده ام و اقرار میکنم کـه در بین بندگانت گنهکاری چون من موجود نیست»!!

چرا به امام سجاد (ع) زین العابدین می گویند؟چرا به امام سجاد (ع) زین العابدین می گویند؟

باز بـه سختی گریست و عرضه داشت:

«از هر عیب و نقصی منزّهی، مردم آن چنان بـه معصیت و گناه بر می خیزند گوئی از دیده تو دورند، و تو چنان نسبت بـه آنان بردباری کـه گویا گناهی مرتکب نشده اند. آنگونه با برنامه های نیکویت بـه خلق محبّت می کنی کـه گویا بـه آنان نیازمندی، در حالی که وجود مقدّست از همه ی هستی و عناصرش بی نیاز اسـت».

پس ازآن بـه زمین افتاد و با حلی عاشقانه و غیرقابل وصف بـه سجده رفت. بـه او نزدیک شدم، سرش را بـه زانو گذاشتم، و چنان گریستم کـه اشکم بـه صورت پاکش ریخت، سر از زانویم برداشت و بـه حال نشسته درآمد و گفت: کیست کـه مرا از محبوبم بـه برنامه دیگر مشغول کرد؟

عرضه داشتم: طاووسم، ای پسر رسول خدا این گریه و فرید و این ناله و زاری و این جزع و فزع چیست؟ این ما عاصیان و خطاکاران هستیم کـه باید این چنین بـه پیشگاه حضرت دوست بنالیم، شـما چرا؟ شمائی کـه پدرت حضرت سیّد الشهداء و مادرت فاطمه و جدّت رسول خدا علیهم السّلام اسـت؟

بـه من متوجّه شد و فرمود: آه آه ای طاووس سخن پدر و مادر و جد را رها کن، خداوند بهشت را برای فرمانبردار نیکوکار آفریده گر چه سیاه حبشی باشد، و نشنیدی: جهنّم را برای گنهکار مقرّر فرموده اگرچه فرزند قرشی قلمداد شود، مگر این آیه را

فَإذا نُفِحَ فِی الصُّورِ فَلا اَنْسَابِ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذ وَ لا یَتَسائَلُونَ!

چون در صور دمیده شود، پس در آنروز هیچ گونه خویشاوندی ای میان آن ها برقرار نیست، و از یک دیگر سؤال و تقاضای نتوانند نمود.

بـه خدا سوگند در قیامت جز عمل صالحی کـه پیش فرستاده ای، برنامه ای دیگر برایت سودمند نیست!!

3ـ طاووس فقیه می گوید: حضرت سجّاد را در حِجِ اسماعیل دیدم نماز میخواند و می گوید:

عُیِیْدُکَ بِبابِکَ؛ أسیرُکَ بِفِنائِکَ؛ مِسْکینُکَ بِفِنائِکَ؛ سائِلُکَ بِفِنائِکَ؛ یَشْکُو إلَیْکَ؛ ما لا یَخْفی عَلَیْکَ؛ لا تَرُدَّنی عَنْ بابِکَ:

بنده ای کوچک بـه پیشگاه توست، اسیری فانی، زمین گیری فانی، گدائی فانی در درگاه تست، از انچه بر تو مخفی نیست بـه تو شکایت دارد، عنایت کن او را از خانه رحمتت مران.

چرا به امام سجاد (ع) زین العابدین می گویند؟چرا به امام سجاد (ع) زین العابدین می گویند؟

هرگاه نماز مى گزارى، [چنان باش که گویى] نماز آخرین را به جاى مى آورى.

امام سجاد (ع)

امام صادق علیه السّلام می فرماید:

حضرت باقر بر پدر بزرگوارش امام سجّاد وارد شد، او را در پرستش آن چنان دید کـه از کسی سابقه نداشت: از بیداری زیاد رنگش زرد شده، و گوئی از شدّت گریه چشمش سوخته بود، و پیشانی مبارکش از زیادی سجود زخم آورده، و از کثرت قیام قدمش ورم داشت. حضرت باقر چون این حالات را دید7 نتوانست از گریه خودداری کند.

امام سجّاد در فکر بود، ناگهان بـه فرزندش رو کرد، و فرمود: این اوراقی کـه عبادات علی علیه السّلام بر آن ثبت اسـت بیاور، برای آن جناب اوراق را آوردم، کمی ازآن را خواند سپس با ناراحتی زمین گذاشت و فرمود: چون کسی قدرت دارد همانند علی بن ابیطالب پرستش کند؟!

5ـ شبی در حال پرستش و مناجات بود، یکی از فرزندانش افتاد و دستش شکست، اهل خانه فریاد زدند، همسایه ها آمدند، با کمک هم طبیب شکسته بندی آوردند، دست کودک را بست. چون صبح شد دست طفل را بـه گردنش آویخته دید، پرسید: این چه وضع اسـت؟ حادثه را در حالی کـه بـه خاطر غرق بودنش در مناجات توجّه نفرموده بود بـه او خبر دادند.

6ـ آن حضرت چون بـه مناجات و راز و نیاز و پرستش و نماز بر میخواست چهره اش رنگ بـه رنگ می شد، و قیامش برای پرستش و راز و نیاز قیام عبد ذلیل در برابر مولای جلیل بود، از خشیت حق کـه معلول آگاهی قلب او نسبت بـه حضرت ربّ العزّه بود، اعضایش می لرزید، و نمازش در هر بار نماز وداع بود، کـه گوئی پس ازآن دیگر مهلت نماز ندارد!

این همه ی محصول قلب پاک و دل عرشی حضرت سجّاد، و معرفت والای آن حضرت نسبت بـه مقام قدس ربّ العالمین بود.



امام سجاد(ع)

.

منبع : talab.org