مباحث توحیدی، مباحث توحیدی در نهج البلاغه - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد مباحث توحیدی، مباحث توحیدی در نهج البلاغه ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر لینک +مباحث +توحیدی را کلیک نمایید و یا در دسته از سایت دین و زندگی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

در این بخش از سایت آکاایران مطالبی درمورد مباحث توحیدی را برای شما آماده کرده ایم ، امیدواریم که مورد توجه شما قرار گیرد.

به نقل از آکاایران: بیشتر بحثهای توحیدی نهج البلاغه درباره توحید، بحثهای تعقلی و فلسفی است‏ ، اوج فوق العاده نهج‏البلاغه در این بحثها نمایان است ، در بحثهای توحیدی‏- تعقلی نهج البلاغه آنچه اساس و محور و تکیه گاه همه بحثها است اطلاق و لاحدی و احاطه ذاتی و قیومی حق است، علی (علیه السلام) در این قسمت داد سخن را داده است، نه پیش از او و نه بعد از او کسی به‏ او نرسیده است.

مباحث توحیدی,مباحث توحیدی در نهج البلاغه,مبحث توحید

مباحث توحیدی

 مساله دیگر  «بساطت مطلقه» و نفی هر گونه کثرت و تجزی و نفی هر گونه مغایرت صفات حق با ذات حق است، در این قسمت نیز مکرر بحث به‏ میان آمده است.

یک سلسله مسائل عمیق و بی‏سابقه دیگر نیز مطرح است از قبیل: اولیت‏ حق در عین آخریت او و ظاهریت او در عین باطنیتش، تقدم او بر زمان و بر عدد، و اینکه قدمت او قدمت زمانی و وحدت او وحدت عددی نیست، علو و سلطان و غنای ذاتی حق، مبدعیت او و اینکه شانی او را از شان دیگر شاغل نمی‏شود، کلام او عین فعلش است‏. حدود توانائی عقول بر ادراک او و اینکه معرفت حق از نوع تجلی او بر عقول است، نه از نوع احاطه اذهان بر یک معنی و مفهوم دیگر، سلب‏ جسمیت و حرکت و سکون و تغییر و مکان و زمان و مثل و ضد و شریک و شبیه‏ و استخدام آلت و محدودیت و معدودیت از او، و ... .

حقیقت اینست که سلسله جنبان این طرز تفکر و این نوع تمایل ، فقط و فقط ائمه اهل بیت (علیهم السلام) بودند، همه محققان اهل تسنن اعتراف دارند که‏ علی علیه السلام حکیم اصحاب بود و عقل او با مقایسه با عقول دیگران نوع‏ دیگر بود

 اینها مباحثی است که در این کتاب شگفت مطرح است و یک فیلسوف وارد در عقائد و افکار فلاسفه قدیم و جدید را سخت غرق در اعجاب می‏کند.

آکاایران: طرح مباحث الهیات بوسیله ائمه اهل بیت علیهم السلام و تجزیه و تحلیل‏ آن مسائل که نمونه عالی آنها نهج البلاغه است سبب شد که عقل‏ شیعی از قدیم الایام به صورت عقل فلسفی در آید و البته این یک بدعت و چیز تازه در اسلام نبود ، راهی است که خود قرآن پیش پای مسلمانان نهاده‏ است و ائمه اهل بیت علیهم السلام به تبع تعلیمات قرآنی و به عنوان‏ تفسیر قرآن آن حقائق را ابراز و اظهار نمودند . اگر توبیخی هست متوجه‏ دیگران است که این راه را نرفتند و وسیله را از دست دادند .

تاریخ نشان می‏دهد که از صدر اسلام ، شیعه بیش از دیگران به سوی این‏ مسائل گرایش داشته است ، در میان اهل تسنن گروه معتزله که به شیعه‏ نزدیکتر بودند گرایشی بدین جهت داشتند ، ولی چنانکه می‏دانیم مزاج‏ اجتماعی جماعت آنرا نپذیرفت ، و تقریبا از قرن سوم به بعد منقرض شدند .

«احمد امین» مصری در جلد اول  «ظهرالاسلام» این مطلب را تصدیق‏ می‏کند ، او پس از بحثی درباره جنبش فلسفی در مصر بوسیله فاطمیین که‏ شیعی بودند می‏گوید :

فلسفه به اهل تشیع بیش از اهل تسنن می‏چسبد، و این را در عهد فاطمیون مصر و آل‏ بویه ایران می‏بینیم، حتی در عصرهای اخیر نیز کشور ایران که شیعه است از تمام کشورهای اسلامی دیگر بیشتر به فلسفه عنایت داشت . سید جمال الدین‏ اسد آبادی که تمایلات شیعی داشت و در ایران تحصیل فلسفه کرده بود همین‏ که به مصر آمد یک جنبش فلسفی در آنجا بوجود آورد " .

 اینها مباحثی است که در این کتاب شگفت مطرح است و یک فیلسوف وارد در عقائد و افکار فلاسفه قدیم و جدید را سخت غرق در اعجاب می‏کند

این تمایل را ائمه شیعه به وجود آوردند ، آنها بودند که در احتجاجات، در خطابه‏ها، در احادیث و دعاهای خود ، عالی‏ترین و دقیق‏ترین مسائل حکمت الهی‏ را طرح کردند، نهج البلاغه یک نمونه از آن است، حتی از نظر احادیث‏ نبوی، ما در روایات شیعه روایات بلندی می‏یابیم که در روایات غیر شیعی‏ از رسول اکرم  (صلی الله علیه و آله) روایت نشده است، عقل شیعی اختصاص به فلسفه ندارد، در کلام و فقه و اصول فقه نیز امتیاز خاص دارد و ریشه همه یک چیز است .

برخی دیگر این تفاوت را مربوط به " ملت شیعه " دانسته‏اند و گفته‏اند چون شیعیان ایرانی بودند و ایرانیان شیعه بودند و مردم ایران مردمی متفکر و نازک اندیش بودند با فکر و عقل نیرومند خود معارف شیعی را بالاتر بردند و به آن رنگ اسلامی دادند .

ما به طرفداران این طرز فکر می‏گوئیم «اولا» نه همه شیعیان ایرانی‏ بودند، و نه همه ایرانیان شیعه بودند، آیا محمد بن یعقوب کلینی و محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی و محمد بن ابیطالب مازندارانی ایرانی بودند اما محمد بن اسماعیل بخاری و ابوداود سجستانی و مسلم بن حجاج نیشابوری ایرانی نبودند؟ آیا سید رضی که‏ جمع آوری کننده نهج البلاغه است ایرانی بود ؟ آیا فاطمیین مصر ایرانی‏ بودند؟

چرا با نفوذ فاطمیین در مصر فکر فلسفی احیا می‏شود و با سقوط آنها آن‏ فکر می‏میرد، و سپس بوسیله یک سید شیعه ایرانی مجددا احیا می‏شود ؟ ! حقیقت اینست که سلسله جنبان این طرز تفکر و این نوع تمایل ، فقط و فقط ائمه اهل بیت (علیهم السلام) بودند، همه محققان اهل تسنن اعتراف دارند که‏ علی علیه السلام حکیم اصحاب بود و عقل او با مقایسه با عقول دیگران نوع‏ دیگر بود ، از ابو علی سینا نقل شده که می‏گوید :

" کان علی ( ع ) بین اصحاب محمد صلی الله علیه و آله کالمعقول بین‏ المحسوس " یعنی :

علی در میان یاران رسول خدا مانند " کلی " در میان " جزئیات محسوسه‏ " بود و یا مانند " عقول قاهره " نسبت به " اجسام مادیه " بود .

مگر پیامبر علی (علیه السلام) را به عنوان‏ اعلم اصحاب خود معرفی نکرد ؟ ! چه ضرورتی دارد که ما به خاطر حفظ شان‏ برخی از صحابه که در یک سطح عادی بوده‏اند شان و مقام دیگری را که از عالیترین مقام عرفانی و افاضه باطنی از برکت اسلام بهره‏مند بوده است‏ انکار کنیم ؟ !

 

بدیهی است که طرز تفکر پیروان چنین امامی با مقایسه با دیگران تفاوت‏ فاحش پیدا می‏کند .

احمد امین و برخی دیگر دچار توهمی دیگر شده‏اند . آنان در انتساب این‏ نوع کلمات به علی علیه السلام تردید کرده‏اند ، و می‏گویند عرب قبل از فلسفه یونان با این نوع بحثها و تجزیه و تحلیلها و موشکافی‏ها آشنا نبود ، این سخنان را بعدها آشنایان با فلسفهیونان ساخته‏اند و به امام علی بن ابیطالب بسته‏اند !

ما هم می‏گوئیم عرب با چنین کلمات و سخنانی آشنا نبود ، نه تنها عرب‏ آشنا نبود غیر عرب هم آشنا نبود ، یونان و فلسفه یونان هم آشنا نبود ، آقای احمد امین اول علی را در سطح اعرابی از قبیل ابوجهل و ابوسفیان از لحاظ اندیشه پائین می‏آورد و آنگاه صغری و کبری ترتیب می‏دهد ! مگر عرب‏ جاهلی با معانی و مفاهیمی که قرآن آورد آشنا بود ؟ ! مگر علی تربیت شده‏ و تعلیم یافته مخصوص پیامبر نبود ؟ ! مگر پیامبر علی (علیه السلام) را به عنوان‏ اعلم اصحاب خود معرفی نکرد ؟ ! چه ضرورتی دارد که ما به خاطر حفظ شان‏ برخی از صحابه که در یک سطح عادی بوده‏اند شان و مقام دیگری را که از عالیترین مقام عرفانی و افاضه باطنی از برکت اسلام بهره‏مند بوده است‏ انکار کنیم ؟ !

آقای احمد امین می‏گوید قبل از فلسفه یونان مردم عرب با این معانی و مفاهیمی که در نهج البلاغه آمده است آشنا نبودند .

جواب اینست که با معانی و مفاهیمی که در نهج البلاغه آمده است بعد از فلسفه یونان هم آشنا نشدند ! نه تنها عرب آشنا نشد ، مسلمانان غیر عرب‏ هم آشنا نشدند ! زیرا فلسفه یونان هم آشنا نبود ، اینها از مختصات فلسفه‏ اسلامی است ، یعنی از مختصات اسلام است و فلاسفه اسلام تدریجا با الهام از مبادی اسلامی آنها را وارد فلسفه خود کردند .

 برگرفته از کتاب  سیری در نهج البلاغه استاد مطهری

 

مطالب گذشته:

مشک آن است که خود ببوید

فراتر از هر شاهکار

نهج البلاغه کتابی شگفت

 گردآوری: بخش دینو اندیشه آکاایران
مباحث توحیدی، مباحث توحیدی در نهج البلاغه گردآوری توسط بخش نهج البلاغه سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات