در این بخش از سایت آکاایران مطالبی درمورد منطق و منطق پذیری را برای شما آماده کرده ایم ، امیدواریم که مورد توجه شما قرار گیرد. 

داستان منطق و منطق پذیری را خوانده ای؟

منطق و منطق پذیری,منطق,منطق چیست

داستان منطق و منطق پذیری

 داستان منطق

به نقل از آکاایران: رهبرى اسلامى، از پشتوانه حق برخورددار است، نیازى به اعمال فشار بر مخالفین خود نمى‏بیند و سخنان نارواى مخالفین را تحمل مى‏کند، ولی اگر رهبرى از چنین پشتوانه‏اى بى بهره باشد، چاره‏اى جز اعمال فشار بر مخالفین حق گوى خود، براى ادامه سلطه خویش ندارد، و به هر وسیله که مى‏تواند از انتشار سخن آن‏ها جلوگیرى مى‏کند هر چند با فشردن گلوى آن‏ها.

در دوران کوتاه حکومت علوى، فقط خوارج براى بحث و انتقاد آزاد نبودند، بلکه افراد و گروه‏هاى دیگر نیز، خود را براى اظهار نظر هر چند مخالف رأى امام ـ علیه السلام ـ آزاد مى‏دیدند،و امام آزادانه، با آن‏ها به بحث مى‏نشست، و بدون هیچ گونه تحمیلى، منطق خود را تشریح مى‏کرد و چه بسا طرف مقابل تسلیم استدلال و منطق مى‏گردید.

داستان منطق و منطق پذیری

کلیب جرمی(1) می گوید: پس از کشته شدن عثمان در مدینه، طلحه و زبیر به بصره آمدند (و مردم را بر ضد حکومت علی ـ علیه السلام ـ شوراندند و مقدمه جنگ جمل را پایه ریزی کردند) پس از اندکی علی ـ علیه السلام ـ (با سپاه خود برای سرکوبی شورشیان بیعت شکن) به سوی بصره حرکت کرد، هنگامی که به محل «ذی قار» رسید دو نفر از رۆسای قبیله، به من گفتند با ما بیا تا به حضور علی ـ علیه السلام ـ برویم و ببینیم هدفش از این حرکت چیست؟

قبول کردم با آن ها به «ذی قار» رفتیم و به محضر علی ـ علیه السلام ـ رسیدیم. او را هوشمندترین رۆسای عرب یافتیم. سوالاتی در مورد رۆسای قبائل از من کرد و من پاسخ دادم. پس از گفتگو و روشن شدن مطلب، آن دو نفر که همراه من بودند با آن حضرت بیعت نمودند، سپس آن حضرت به من فرمود: «آیا تو بیعت، نمی کنی؟»

گفتم: من پیام آور قبیله می باشم، و باید خبر را برای آن ها ببرم، دیدم گروهی از یارانش که آثار سجده بر پیشانیشان دیده می شود، مکرر به من می گفتند بیعت کن تا این که علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «آزادش بگذارید، مرا با این استدلال (که در متن نهج البلاغه آمده) قانع کرده و سرانجام پس از روشن شدن حق، بیعت کردم،(2) آن استدلال این بود: وقتی کلیب گفت: من پیام آور و پیام برنده هستم و آمده ام برای قبیله خود، از این جا خبری را ببرم (و تصمیم گیری من بر اساس هسته مرکزی تشکیلات قبیله خودمان می باشد).

امام علی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: اگر قبیله ات تو را برای این موضوع می فرستاد که محلّ ریزش باران را برایشان بیابی، سپس به سوی آن ها باز می گشتی و از مکان سبزه زار و آب به آن ها خبر می دادی، اگر با تو مخالفت کرده و به سوی بیابان بی آب و علف می رفتند، تو چه می کردی؟!

به این ترتیب در می یابیم که امام علی ـ علیه السلام ـ مرد منطق و استدلال بود، قبل از آن که مرد شمشیر باشد، و آنان که آمادگی روحی داشتند و مرض و بیماری در قلبشان نبود مجذوب استدلال های آن بزرگوار می شدند و به او می پیوستند

کلیب گفت: آن ها را رها می کردم و خودم به سوی سرزمین پر آب و علف می رفتم،حضرت فرمود: «پس دستت را به عنوان بیعت دراز کن». آن شخص می گوید: «فو الله ما استطعت ان امتنع عند قیام الحجّه علی فبایعته؛ سوگند به خدا، وقتی استدلال امام را دریافتم و حق را شناختم، قدرت (علمی برای) سرپیچی از آن را نیافتم، با آن حضرت بیعت کردم».(3)

امام علی ـ علیه السلام ـ آنچنان متناسب حق و باطل را تشبیه می کنند و وضعیت انسان جویای حقیقت را به تصویر می کشند که در جان مخاطب می نشیند و عطش کویرستان سینه اش را فرو می نشاند و راهی جز پذیرش حق و کرنش در مقابل منطق معجزه آسای امیر بیان برای او باقی نمی ماند.

ایشان نه تنها از نصایح دوستان خود استقبال مى‏کرد، بلکه به سخنان مخالفین نیز که چه بسا از روى صدق و اخلاص ابراز مى‏شد، به عنوان «نصیحت» اعتنا و توجه داشت، لذا هنگامى که در نبرد صفین، فردى از سپاهیان معاویه، جلوآمد و از حضرت خواست که براى جلوگیرى از خون ریزى بین مسلمین، جنگ را رها کند. امام فرمود:«لقد عرفت ان ما عرضت هذا نصیحة و شفقة.»(4) و سپس مسئولیت سنگین خویش را براى مبارزه با معاویه توضیح دادند.

امام علی ـ علیه السلام ـ آنچنان متناسب حق و باطل را تشبیه می کنند و وضعیت انسان جویای حقیقت را به تصویر می کشند که در جان مخاطب می نشیند و عطش کویرستان سینه اش را فرو می نشاند و راهی جز پذیرش حق و کرنش در مقابل منطق معجزه آسای امیر بیان برای او باقی نمی ماند

کلام آخر:

به این ترتیب در می یابیم که امام علی ـ علیه السلام ـ مرد منطق و استدلال بود، قبل از آن که مرد شمشیر باشد، و آنان که آمادگی روحی داشتند و مرض و بیماری در قلبشان نبود مجذوب استدلال های آن بزرگوار می شدند و به او می پیوستند. ضمناً علی ـ علیه السلام ـ در سخن فوق، به تمامی انسان ها و در همه زمان ها درس استقلال رأی آموخت، چرا که بیشتر گمراهان، خود را در محاصره حصار مصنوعی و تشکیلات می نگرند و لجوجانه در همان حصار زندانی می گردند، ولی کلیب، این حصار را در پرتو راهنمائی علی ـ علیه السلام ـ شکست، و به حق پیوست.

 

پی نوشتها:

1ـ کلیب (بر وزن کمیل) پسر «شهاب جرمی» از بزرگان تابعین کوفه بود، و بعضی گفته اند او و پدرش از اصحاب رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به شمار می آمدند.

2ـ تاریخ طبری، ج 5، ص 192.

3ـ نهج البلاغه، خطبه 169.

4ـ نهج السعادة، ج‏2، ص‏226.        

گردآوری: بخش دین واندیشه آکاایران

گردآوری توسط بخش نهج البلاغه سایت آکاایران
تبلیغات