میعادگاه عرفان - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد میعادگاه عرفان ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته نبوت از سایت دین و زندگی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

میعادگاه عرفان

روز نهم ذی الحجه به عرفات برو و در آنجا توقف کن. وقوف! اما نه مى‏گویم وقوف درعرفات. وقوف در اینجا رکود و در جا زدن نیست ‏ بلکه تحرک و نشاط است. وقوف درعرفات به منزله شناخت و عرفان انسان به معارف الهى است. (1)بدان! خداوند به نیازهاى تو واقف است و هم اوست توانا بر نیازهایت. خود را به او بسپار و بنده او باش. اما "عرفات" سخن از شناخت است.  عرفات ‏است که ‏معرفت ‏بین آدم و حوا در این مکان صورت گرفت و آدم به گناه اعتراف کرد. (2)ابراهیم نداى "عرفت، عرفت" سر داد. (3)عرفات سرزمین اشک و دعاست. (4)عرفات سرزمینى است که خداوند به خاطر اشکها و دعاهاى زائران به فرشتگان مباهات مى‏ورزد. سرزمینى که گناهان در آن بخشیده مى‏شوند. (5)سرزمینى که خیال بخشیده نشدن در آن، خود گناه بزرگى است...

میعادگاه عرفان
میعادگاه عرفان

. (6)حتى کسانى که هنوز متولد نشده‏اند، امید است مورد لطف قرار گیرند. (7)عرفات سرزمینى است که به عرصات قیامت ماند که خلایق همه جمعند و هرکس به دعا مشغول، و در انتظار رد و قبول، بیرون دروازه‏اند. مى‏خواهند نزد مولایشان حضور یابند. ابتدا باید پشت در بایستند تا اجازه ورود بگیرند. باید بنالند تا به حرم(مشعر) راه یابند چقدر بنالند؟ چگونه بنالند؟... تا ننالند به حرم راه نیابند آنگاه که پاک شوند، وارد حرم شوند. خانه خدا پاک است و مهمان پاک مى‏پذیرد. (8) پس دعا کنند. روز عرفه  روز دعاست. انسان جز دعا مالک چیزى نیست نه تنها مالک مال نیست ‏بلکه مالک اجزاء و جوارحش نمى‏باشد. ما جز تضرع و دعا سلاحی نداریم ، دشمن درون ما تنها با اشک رام مى‏شود. و "سلاحه البکاء". (9)یا از ترس جهنم مى‏نالد یا گریه شوق دارد که چرا به بهشت نرسیده، چرا از هجرانش ننالد؟ عرفات سرزمینى است که بهترین مردان خدا در آن توقف کرده، دعاها و اشک‏ها داشته اند، و در هر سوى این دشت ردّ  پاى مهدى است. (11)عرفات با اشکهاى مقدس سیدالشهدا ابا عبدالله الحسین‏ علیه السلام در روز عرفه به هنگامه خواندن دعاى عرفه متبرک‏تر شد.

 اماما! در این دشت چه خواندى؟ که هنوز دشت، از نام تو عرفان دارد. شب از یاد تو عطرآگین است. آسمان رنگ خدایى دارد. سنگهاى جبل‏الرحمه همه نالانند. سرزمین، سرزمین شهادت، معرفت و عرفان است . (12) مى‏داند چه کسى بر روى آن گام مى‏نهد. چرا آمده؟ چگونه بر مى‏گردد؟  "اى حسین"‏ اى مرد عرفان در دعاى عرفه چه گفتى که حاجیان همه گریانند؟

صحراى عرفات کلاس شناخت و خودسازى امام حسین‏ علیه السلام است. روز عرفه همراه شاگردان وفادارش در این پایگاه مقدس درنگى بس شگرف کردند و روى به دامن کوه رحمت نهادند و در سمت چپ کوه در برابر کعبه کلاس صحرایى تشکیل دادند. موضوع آن شناخت و سازندگى بود. روز، روز عرفه بود. دستهاى مبارکشان را روبروى صورتشان به دعا بلند کردند و مشغول دعا شدند. دعایى بسیار طولانى، با محتوایى عاشقانه!

پروردگارا! اگر همه واقفان چنین دعایى را از جان و دل بر زبان آورند، عظمت و قدرت حضرت بارى تعالى را با جمال و جلال و شکوه و همه اوصافش بازیابند تا شوق دیدار حق در آنان پدید آید. خدا را با چشم دل از رهگذار این دعا بخوبى مى‏توان رؤیت کرد. پروردگارى که صنعت هیچ صنعتگرى به پایش نرسد. بخشنده بی دریغ است. بر رازها آگاه است. پاداش دهنده نیکى‏هاست. فرستنده رحمت‏ بر اشکهاى درگاهش، سامع نداى دردمندان، رافع درد دردمندان و قامع گردنکشان است. آن هم در بیابان عرفات در فضایى باز و رهیده از هرگونه عوامل دنیایى در چنین شرایطی آفریدگار جهان هستى را به وسیله خود او مى‏توان شناخت.

حال، قلب خویش را با بخشهایی از دعای عرفه امام حسین علیه السلام جلا داده و به مناجات امام با خدای متعال گوش جان می سپاریم وبا امام همنوا می شویم:

 پروردگارا، مرا به که وا مى‏گذارى؟ به خویشاوندى که پیوند محبت را مى‏گسلد، یا بیگانه‏اى که با من خشم مى‏راند، یا به آنان‏ که مرا خوار مى‏شمارند؟ و حال آن که تو خداى منى و رشته سرنوشت‏ من در چنگ توست! از غربت و تنهایى و دورى خانه‏ام و خوارى‏ام درچشمان کسى که وى را بر من مسلط گردانیده‏اى، به درگاه تو شکایت ‏مى‏آورم.

بارالها بر من خشم مگیر که اگر تو بر من خشم نیاورى، مرا زغیر تو باکى نیست و مگر نه این است که فراخناک لطف و عافیت تو مرا کافى است!

خداوندا، تو را به نور جمالت که بر زمین و آسمانها تابیده ‏است و پرده‏هاى تاریکى را برانداخته و کار گذشتگان و آیندگان را صلاح بخشیده است، سوگند مى‏دهم و از تو مى‏طلبم که در آن حال که‏ بر من خشم گرفته‏اى، مرا نمیرانى و قهر خود را بر من نازل‏ نگردانى که تو مى‏توانى قهر و عتاب را رها کنى و به لطف بازآیى ‏و از من خشنود شوى!

اى آن که سپاسگزاریم به درگاه وى اندک است، اما او محرومم ‏نمى‏سازد و گناهانم بسیارند لکن مرا به  رسوایى‏ نمى‏کشاند، پیوسته مرا در حال انجام گناهان مى‏نگرد، اما هیچ گاه ‏به خوارى نمى‏راندم!

اى آن که در کودکى مرا محافظت فرمودى و در هنگام پیرى‏ بى‏روزیم نگذاشتى. اى آن که الطاف و نعمتهایت در نزد من بیرون ‏از شمارش اند و توان شکرگزارى آنها را ندارم.

اى کسى که با من به نیکویى و احسان رفتار مى‏کنى و من به زشتى‏ و عصیان تو را پاسخ مى‏گویم. اى کسى که مرا به یمن ایمان نجات ‏بخشیدى، پیش از آن که به طریقه شکر نعمتهایت آشنا باشم.

اى مولاى من، تویى که نعمت دادى، تویى که احسان کردى، تویى که ‏به نیکى رفتار نمودى، تویى که کرامت فرمودى، تویى که فضیلت‏ بخشیدى، تویى که فضل خود را به اتمام رسانیدى، تویى که روزى‏ عطا فرمودى، تویى که کرم کردى، تویى که توانمندم ساختى، تویى‏ که سرمایه‏ام دادى، تویى که پناه دادى، تویى که کفایت کردى، تویى که هدایت کردى، تویى که از گناه بازداشتى، تویى که گناهان ‏را پوشیدى، تویى که گناهان را بخشیدى، تویى که عذر پذیرفتى، تویى که مکنت و جاه بخشیدى، تویى که عزت دادى، تویى که پشتیبان ‏بودى، تویى که تاییدم کردى، تویى که یارى رساندى، تویى که شفا بخشیدى، تویى که عافیت دادى، تویى که اکرام کردى، خجسته و بلند مرتبه‏اى اى پروردگار من، ستایش جاودانه از آن توست و سپاس‏ پیوسته تو را سزاست.

اما من اى خدایم، به خطاهایم معترفم، پس بر من ببخشاى! منم‏ که گناه کردم، منم که خطا نمودم، منم که نادانى کردم، منم که ‏به سوى گناه شتافتم، منم که اشتباه کردم، منم که به غیر تواعتماد کردم، منم که در عین دانایى گناه کردم، منم که وعده‏ها دادم، منم که وفا ننمودم، منم که پیمان شکستم، منم که به جرم‏ خود اقرار کردم.

بارالها، من بدان نعمات که مرا داده‏اى اذعان دارم، به ‏گناهانم اعتراف کرده و از آنها باز مى‏گردم، تو نیز مرا بیامرز.

اى کسى که گناه بندگان تو را ضررى نرساند و نیازى به طاعت ‏ایشان ندارى، هر کدام از بندگانت که کارى نیکو به جاى آورند، به توفیق و لطف توست، پس تو شایسته حمد و سپاس هستی.

خدایا، چون مرا فرمان دادى سرکشى نمودم و چون نهى کردى و آنچه ‏را نمى‏خواستى به جاى آوردم. اینک این منم که نه دلیلى بر بى‏گناهى خود دارم که عذر بخواهم و نه نیروى آن دارم که از کسى ‏یارى بخواهم. حال با کدامین اعضایم رو به روى تو بایستم، آیا با گوشم یا با چشمم یا با زبان و یا پاهایم، آیا تمامى اینها نعمتهایى نیست که مرا عنایت فرموده‏اى و من با همه آنها نافرمانى‏ات کرده‏ام، اى مولاى من، حجت و دلیل از آن توست و من‏ محکومم!

اى شنواترین شنوندگان و اى تیزبین‏ترین بینندگان و اى‏ سریعترین حسابگران و اى مهربانترین مهربانان، بر محمد(ص) وخاندان پاک وى درود فرست!

پروردگارم، از تو حاجتى را مى‏طلبم که اگر آن را به من ارزانى ‏دادى، هر چیز دیگرى را که از من دریغ نمایى، مرا زیانى نرساند و اگر از آن محرومم سازى، هر چه را به من عطا فرمایى مرا نفعى‏ نبخشد، «از تو مى‏خواهم که مرا از آتش جهنم آزاد گردانى!»

غیر تو خدایى نبود، یگانه‏اى و تو را همتایى نیست، فرمانروایى‏ و ستایش از آن توست و تو بر همه چیز توانایى، اى خدا.

خدایا، من در آن حال که بى‏نیاز و توانمندم، به تو نیازمندم، پس چگونه در حال فقر نیازمند تو نباشم. خدایا من که در عین‏ دانایى، نادانم، چگونه در حین جهل، نادان نباشم!

خدایا، به راستى که تغییر تدابیر تو و سرعت انجام اراده وتقدیرات تو، بندگان عارفت را باز داشت، از این که در حال نعمت‏ به دوام بخشش تو اطمینان کنند و در حال نقمت، از رحمت تو نومید گردند!

اکنون منم که با فقر و نیازمندیم به تو توسل مى‏جویم و چگونه‏ به حضرتت توسل جویم با فقرى که محال است دامان غناى تو را بیالاید. چسان از این حال که دارم به تو شکایت آورم، در حالى که‏ هیچ چیز بر تو پوشیده نیست. چگونه حرفهاى دلم را براى تو بیان ‏کنم و حال آن که از همه آنها آگاهى! چگونه ممکن است امیدهایم ‏را که رو به سوى تو دارند، به نومیدى بدل سازى و حال مرا نیکو نگردانى، با آن که قوام آن به دست توست.

 خدایا! چقدر تو به من نزدیکى و من از تو دورم! و چقدر نسبت ‏به من مهربانى. پس چیست که بین من و تو حجاب افکنده است!؟

خدایا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانید، کَرم تو زبان مرا گشود و هرگاه که صفات ناپسندم مأیوسم ساخت، الطاف بى‏پایانت‏ مرا به طمع واداشت!

خدایا، آن کس که زیبایی هایش در حقیقت زشتى است، چگونه ‏زشتیهاى رفتار وى زشت و ناپسند نباشد و آن کس که سخنان حق گونه‏ او ادعایى بیش نیست چسان ادعاهایش، ادعا نباشد.

 پروردگارم، مرا از زیر بار ذلت نفس رهایى ده و پیش از آن که‏ مرگم در رسد از آلودگى شک و شرک پاکم کن. از تو یارى مى‏جویم، یاریم کن. بر تو توکل مى‏نمایم، مرا به حال خود وامگذار. تو را مى‏خوانم، مرا نومید مساز. مشتاق فضل توام، محرومم مکن. خویشتن‏ را به وجود پاکت منتسب مى‏نمایم، دورم مگردان. مقیم درگاه توام، از خود نرانم.

تویى که انوار جمالت را به دلهاى شیفتگانت تاباندى تا آن که ‏تو را شناختند و به یگانگى تو ایمان آوردند. تویى که محبت غیرخود را از قلوب دوستانت زدودى تا غیر تو را به دوستى نگرفتند وبه جز تو پناه نیاوردند و آن گاه که جهانیان آنان را هراسناک ‏سازند، تو مونس ایشان هستى و تویى که آنها را هدایت فرمودى تا جایى که نشانه‏هاى قدرتت‏ بر آنان آشکار گشت!

آن کس که تو را از دست داد، چه کسى را یافت و آن که ترا یافت چه کسی  را از دست داد! به راستى که زیانکار است آن کس که به ‏جاى تو دیگرى را برگزیند و بسى خسران زده است آن که بکوشد تا از تو جدا گردد. چگونه به غیر تو امیدوار شوم، در حالى که تو رشته احسان را نگسسته‏اى و چگونه نیاز خویش از درگاه غیر توبطلبم و حال آن که عادت بخشندگى خویش را دگرگون نساخته‏اى!

اى کسى که شیرینى موانست ‏خویش را به عاشقانت چشانیده‏اى، پس ‏آنان در برابر تو تملق‏کنان برپاى ایستاده‏اند! اى کسى که ‏پرده‏هاى هیبت ‏خود را بر دوستانت افکنده‏اى و آنان هراسناک درمقابل تو پوزش مى‏طلبند.

تو بندگانت را به یاد مى‏آورى پیش از آن که دیگران از آنها یادى کنند و آغازگر هر بخشش و احسانى؛ قبل از آن که‏ عبادت ‏کنندگان رو به سوى تو آورند و بخشنده و عطا کننده‏اى، پیش‏از آن که خواهندگان از تو بخواهند و چه شگفت است این که بسیارمى‏بخشى و آن گاه از آنچه بخشیده‏اى از ما وام طلب مى‏کنى!

خداوندا، من را به کمند مهربانى خویش به سوى خود آر تا وصال‏ تو را دریابم و با جاذبه الطاف خویش مرا درکش تا به سوى تو روى ‏آورم!

خدایا، رشته امیدم از تو نمى‏گسلد گرچه تو را سرکشى نموده‏ام وهرچند تو را عبادت کنم باز دهشت مرا رها نمى‏سازد. کاینات مرا به سوى تو رهنمون مى‏گردند و یقینى که به کرم تو دارم مرا به‏ سویت مى‏کشاند.

خدایا، چگونه نومید گردم و حال آن که تو امید منى و چگونه به‏ خوارى تن در دهم در حالى که تو تکیه‏گاه منى.

خدایا، چسان در برابرت دعوى سربلندى نمایم با آن که بنیاد مرا از ذلت‏ برآورده‏اى و چسان سر فخر بر آسمان نسایم و حال آن‏ که مرا به خود منتسب کرده‏اى!

خدایا! چگونه رداى بینوایى درنپوشم، در حالى که مرا درجایگاه فقرا نشانده‏اى و چگونه خویشتن را فقیر بنامم با آن که‏ تو با بخشش خود بى‏نیازم ساخته‏اى!

تویى که جز تو پروردگارى نیست. خود را به تمامى اشیا شناسانده‏اى به گونه‏اى که موجودى نیست که تو را نشناسد. تویى که ‏خویشتن را در آینه همه موجودات به من نموده‏اى و من در همه چیزجمال تو را به آشکارا نگریسته‏ام و تویى که براى تمام موجودات ‏آشنایى!

 این بود بخش کوتاهى از بندهاى  دعاى عرفه که امام حسین‏ علیه السلام در عرفات آن را زمزمه مى‏کرد و همه اطرافیان گوش به دعاى او داده و با صداى بلند گریه مى‏کردند و آمین مى‏گفتند. آهسته آفتاب حجاز در پشت کوههاى عرفات غروب مى‏کند و امام‏ علیه السلام با شاگردان خود آهسته از دامنه کوه پایین مى‏آیند ودشت عرفات را به سوى مشعرالحرام ترک مى‏گویند.

خوشا بحال کسى که پس از غروب عرفه که از گناهان پاک شود، بار دیگر گناه نکند. امام صادق‏ علیه السلام فرمود: "هنگامى که روز عرفه به پایان انجامید و شب فرا رسید، فرشتگان به دوش انسان زده و مى‏گویند "اى زائر خانه خدا گذشته‏هاى تو بخشیده شد، مواظب باش که در آینده، چگونه‏اى؟ (13)سلام بر کسانى که غروب عرفه را در عرفات درک کرده، و به جایى رسیده‏اند که بفرموده رسول خدا خداوند فرشتگان را براى بخشش خود گواه گرفته و مى‏فرماید: "اشهدکم انى قد غفرت لهم." (14)

منبع:تبیان
ویرایش وتلخیص:آکاایران

میعادگاه عرفان گردآوری توسط بخش نبوت سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات