برخی می گویند: عصمت زهرا(علیهاالسلام) نتیجه و دستاورد مکان و محیط ایمانی بود که در آن زندگی و بزرگ شد. زیرا این محیط، محیط ایمانی، طهارت فضیلت و صلاح بود. روشن است که این سخن یک پرسش حساس و جسورانه در خود پنهان دارد و آن اینکه:

چگونه بود اگر، زهرا (علیهماالسلام) در جای دیگر و در محیطی سرشار از رذیلت و گناهان زندگی می کرد؟!

و چگونه بود اگر کسی غیر از زهرا (علیهاالسلام) دقیقاً در همین محیط زندگی می کرد؟ آیا در آن صورت هم نتیجه همین بود؟! در حالی که دقیقاً در همین محیط افرادی زندگی کردند اما هیچ کدام زهرا (علیهاالسلام) نشدند.

معذلک همین گوینده از تکوینی بودن عصمت سخن می راند. این نیز مقوله جبرالهی را در خود پنهان دارد که بطلان آن ثابت شده، و اهل بیت(علیهم السلام) آن را نفی کرده و فرموده اند: «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین».

می گوییم: این گفته چند پرسش حسّاس و جسورانه بر می انگیزد: اگر عامل موثر، محیط زندگی است پس عصمت تکوینی یعنی چه؟ و عصمتی که فیض الهی بطور مستقیم و بدون هر گونه واسطه ای اعم از محیط و غیره عنایت فرموده به چه معناست؟ چرا از میان مردم فقط اینان به این عصمت اجباری تکوینی اختصاص یافته اند؟ چرا دیگران با اینان به عصمت نائل نیامده اند؟! چرا ما سختی و رنج ببریم ولی اندکی به دست آوریم اما آنان بدون زحمت و مجاهده نفس به این درجات عالی برسند؟ آیا کسی که در زندگی، از پیش خود از انجام یک گناه واحد خودداری می کند یا یک عمل نیک انجام می دهد و با نفس غرایز خویش مجاهده می کند، با این حساب از همه پیامبران و اوصیای معصوم که عصمت آنان تکوینی و اجباری است، افضل نیست؟! آیا این بدان معنی نیست که معصوم بواسطه عبادات و طاعاتی که در امنثال اوامر و نواهی خداوند انجام می دهد، مستحق هیچ گونه مدح و پاداشی نیست؟[1]

شاید به منظور برطرف کردن غائله سوال آخر، گفته: عصمت تکوینی فقط در اجتناب از معاصی در جایی است که معصوم نمی تواند مرتکب آن شود اما در طاعات اختیار به حال خود باقی است و هیچ گونه جبرالهی در انجام آن وجود ندارد... این همان گفتار اشاعره است که عصمت را این گونه تفسیر کرده اند: «عصمت قدرت بر انجام طاعت است و عدم قدرت بر ارتکاب معصیت».[2]

ما نمی خواهیم این تفصیل بین طاعات و معاصی را به طور گسترده نقد کنیم بلکه به اشاره چند نکته بسنده می کنیم (وسپس به پاسخ در خصوص عصمت حضرت زهرا در مقاله بعدی می پردازیم):

1- ترک طاعات نیز معصیت است. پس به طور تکوینی بر انجام این ترک نیز قادر نیست. حال چگونه در انجام آن مختار است؟ و مختار بودن در خصوص طاعات یعنی چه؟!

عصمت تکوینی فقط در اجتناب از معاصی در جایی است که معصوم نمی تواند مرتکب آن شود اما در طاعات اختیار به حال خود باقی است و هیچ گونه جبرالهی در انجام آن وجود ندارد... این همان گفتار اشاعره است که عصمت را این گونه تفسیر کرده اند: «عصمت قدرت بر انجام طاعت است و عدم قدرت بر ارتکاب معصیت

2- این تفصیل، بی دلیل و بدون توجیه است و بلکه تحکّم محض، چرا مساله برعکس نیست تا معصوم در ترک معاصی مختار باشد و بر انجام طاعات مجبور؟!

جالب توجه است که وقتی این پرسش ها از او شد، گاهی اوقات به گفتار بلخی پناه می برد که ثواب بر طاعت از باب تفضّل خداوند است نه استحقاق بنده، و گاهی اوقات به این پندار که استحقاق به تفضّل است. این گفته نیز همانند گفته بلخی است که در استدلال بر این مطلب که طاعت به استحقاق است نه به تفضّل، بدان توجّه نمی شود. دلیل این است که طاعت مشقتی است که خداوند بنده را بدان ملزم کرده است. اگر بدون غرض باشد، ظلم و عبث  و قبیح است و از خدای حکیم سر نمی زند.

اما اگر دارای غرض باشد، در صورتی که این غرض به خدا بازگشت کند، باطل است. چه خداوند بی نیاز است و اگر به مکلف برگردد، در صورتی که این غرض، ضرر رساندن به مکلف باشد، ظلم و قبیح است و اگر سود رساندن به او باشد، حال اگر درست بود که خداوند از همان اوّل به او سود عنایت کند، در این حالت تکلیف عبث خواهد بود و در صورتی که ابتدای بدان صحیح نباشد، نیازمند تکلیف خواهد بود تا با انجام آن استحقاق رسیدن به نفع را بدست آورد، و این، همان مطلوب است. بدین ترتیب بدست آمد که ثواب به استحقاق است نه به تفضّل.

گفتار بلخی از اساس باطل است. زیرا بر اساس مذهب وی، وجوب تکالیف برای شکر نعمت است. بنابراین هیچ کس در اثر انجام تکلیف مستحق ثواب نمی شود. بنابراین ثواب، تفضّل خداست. تردیدی در نادرستی این گفته نیست. چه بحث در مرحله حسن و قبح است. از نظر عقلا قبیح است که شخصی به دیگری نعمتی بدهد و سپس او را مکلف کند که شکر آن نعمت را به جای آورد بدون اینکه در انجام این تکلیف به او پاداشی بدهد. عقلا این را نقص می دانند و ناشی از حب جاه و ریاست و دیگر معانی قبیحی که از خدای حکیم صادر نمی شود. بنابراین باید پذیرفت که ثواب به استحقاق است.

هر چند این سخن نیز با گفتار بلخی سازگاری ندارد. بلکه آن را نقض و رد می کند لیکن نهایت چیزی که ممکن است گفته شود، این است که اگر چه مالکیت خداوند بر همه چیز، او را در تقدیر اصل «پاداش دهی بندگانش در قبال کارهایشان» بر آن می دارد که تفضل نماید، اما این پس از آن است که ثواب افعال را پاداش آنان مقرر فرموده و در مقدار ثواب بر آنان تفضل نموده است. چنانکه برای هر کار نیک ده حسنه، یا هفتصد برابر پاداش مقرر نموده و برای هر که بخواهد بیشتر می کند. این امر پس از آنکه مقرر شد به عنوان یک قانون الهی اعلان شد، در دایره استحقاق قرار می گیرد. در حالی که پیش از آن نبود.

به همین دلیل بر اساس حکم عقل جایز نیست که خداوند معصیت کار را پاداش دهد امّا به مطیع پاداش ندهد. اما اگر پاداش دادن از باب تفضل بود، این کار جایز بود. این مانند آن است که پدری تصمیم بگیرد برای موفقیت فرزندش در امتحانات مدرسه جایزه ای قرار دهد. اگر فرزند در امتحانات موفق شود، از پدرش، جایزه را مطالبه خواهد کرد و اگر پدرش جایزه اش را ندهد، خود را مظلوم و این کار را توهین به خود خواهد دانست تا چه رسد که پدر این جایزه را به برادر مردود او بدهد.

 

پی نوشت:

1- این پرسش را علمای ما از قائلین قدرت معصوم در ارتکاب معاصی کرده اند.ر.ک :اللوامع الالهیه ، ص169.

2- همان

بخش اعتقادات شیعه تبیان

گردآوری توسط بخش نبوت سایت آکاایران
تبلیغات