ملکه سبا، اسلام آوردن ملکه سبا - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد ملکه سبا، اسلام آوردن ملکه سبا ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر لینک +ملکه +سبا را کلیک نمایید و یا در دسته از سایت دین و زندگی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

در این بخش از سایت آکاایران مطالبی درمورد ملکه سبا را برای شما آماده کرده ایم ، امیدواریم که مورد توجه شما قرار گیرد. 

به نقل از آکاایران: پس از آن که هدهد آمد و از مملکت بلقیس سخن گفت؛ حضرت سلیمان به حاضران و کارگزارانش خطاب کرد: کدام یک از شما می توانید تخت فرمانروا یی حکومت یمن را قبل از ا ین که آنها به حالت منقاد و مط یع سراغ من آ یند، نزد من بیاور ید: "قال یا ا یها الملو یا ا یکم یأتینی بعرشها قبل ان یأتونی مسلمین."(1) یعنی آنها منقاد و مط یع به سوی من حرکت می کنند و ترد ید و شکی در ا ین نیست. معلوم می شود حضرت سلیمان(علیه السلام) از غیب خبر داشت.

از گروه جنّیان کسی گفت: من قبل از ا ین که شما از جا یتان برخیز ید آن را می آورم و من به ا ین کار توانمند و امینم: "قال عفر یت من الجن انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک و انی علیه لقوی امین."(2) آ یا منظور از "قبل أن تقوم من مقامک" آن است که سلیمان(علیه السلام) طبق معمول از بامداد تا هنگام ظهر برای رسیدگی به امور می نشست و هنگام ظهر بر می خاست یا مراد آن است به مقدار از جا برخاستن و قبل از استقرار قیام، نظ یر آنچه در طرف مقابل ذکر شد؟

کسی که مقداری از علم کتاب الهی نزدش بود گفت: من در کوتاهتر ین مدت، پیش از آن که چشم بر هم زنی، آن تخت را حاضر می کنم: "قال الذی عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک."(3) در آیات مزبور، مبدأ قدرت و عامل توانمندی اولی، یعنی جنّ، بیان نشده است. ولی منشاء اقتدار دومی که مقداری از "علم الکتاب" بود بیان شد. ا ین "علمٌ من الکتاب"، کلمات و الفاظ نیست تا با صرف خواندن تخت آورده شود و نه به ا ین معناست که مفاهیم و معانی ذهنی آن کلمات، آن تخت را آورد، ز یرا الفاظ و مفاهیم ذهنی، آن قدرت را ندارد که در نظام عینی و خارجی اثر بگذارند؛ چون در نظام خارج که نظام علّی و معلولی است، علت فاعلی با ید قوی تر از معلول و فعل باشد، اما نفسی که به معارف و معانی حقیقی آن کلمات متصّف شده است، دارای جنبه ی ملکوتی و قوی است. ا ین نفس قوی بر تخت و بر فاصله ی زمانی و مکانی و سا یر موانع، مقتدر است و می تواند چیزی را جا به جا کند.

در بعضی ادعیه به خدای سبحان عرض می کنیم: خدا یا تو را به اسمی سوگند می دهیم که با آن اسم، کوهها بلند، زمین گسترده و در یا موّاج شده است؛ بد ین معناست که ما را به حقیقتِ آن اسمای تکو ینه ای که باعث تحقق ا ین حقا یق در نظام عینی هستند، برسان و مظهر آن اسماء قرار ده تا ما هم بتوانیم مانند سایر اولیای تو بر در یا و صحرا مسلط شو یم. یا بدین معناست که به برکت آن اسمای حُسنی که بر نظام خارج مسلط شد، مشکلات ما را حل کن.

اسم اعظم نیز که سرمایه ی تصرف در تکوین است، لفظ یا مفهوم ذهنی نیست، بلکه مقامی است که اگر انسان به آن مقام بار یافت، می تواند در نظام خارج اثر گذارده، مرده ای را زنده کند و مانند آن. نه با تلفظ به یک کلمه یا تصور یک مفهوم ذهنی.

آکاایران: بر این اساس ا ست که در بعضی ادعیه به خدای سبحان عرض می کنیم: خدا یا تو را به اسمی سوگند می دهیم که با آن اسم، کوهها بلند، زمین گسترده و در یا موّاج شده است(4)؛ بد ین معناست که ما را به حقیقتِ آن اسمای تکو ینه ای که باعث تحقق ا ین حقا یق در نظام عینی هستند، برسان و مظهر آن اسماء قرار ده تا ما هم بتوانیم مانند سایر اولیای تو بر در یا و صحرا مسلط شو یم. یا بدین معناست که به برکت آن اسمای حُسنی که بر نظام خارج مسلط شد، مشکلات ما را حل کن.

 تسلیم و اسلام ملکه سبأ

سر انجام پیشنهاد عفریت جنّی ردّ و پیشنهاد کسی که عالم به علمی از کتاب بود مورد قبول سلیمان (علیه السلام) واقع شد، در ا ین حال کمتر از "ارتداد طَرْف" و برگشتِ د یدِ چشم، تختِ با عظمت ملکه ی سبأ، از یمن به فلسط ین منتقل شد. هنگامی که حضرت سلیمان چنین د ید، خداوند را در برابر ا ین نعمت شکر کرد: "فلما راه مستقراً عنده قال هذا من فضل ربی لیبلونی ءاشکر ام اکفر"(5)؛ یعنی حضور ا ین تختِ با عظمت در کمتر از چشم بر هم زدن، از تفضّل الهی بر ماست که مرا و شاگردان مرا به مقام ولایت رساند و از اولیای خود قرار داد. اصولاً ولی الله کسی است که هر نعمتی را بر اساس "و ما بکم من نعمة فمن الله"(6) از ناحیه خدا بداند، و راه ولا یت آن است که انسان ضعف و مسکنت خود و موجودات د یگر و همچنین قدرت و توانا یی بی کران خدا را مشاهده کند و خود را در اختیار خدا قرار دهد.

سلیمان(علیه السلام) گفت: ا ین فضل خداست تا ما را بیازما ید و درون ما را با ا ین تفضل شکوفا کند. افرادی که درون آنها شرکِ رقیق است می گو یند: "انما اوتیته علی علمٍ عندی"(7)، و ا ین همان تفکر قارونی است که کسی همه ی کوششها و تلاشها و کسب هر نعمت و فیضی را به خود نسبت دهد. اما کسی که قلب وی به توحید آراسته است، با مشاهده نعمت می گوید: "هذا من فضل ربّی."(8) حضرت سلیمان در ادامه می فرما ید: "و من شکر فانّما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کر یم"(9) کسی که شکر کند، ا ین شکر سبب افزا یش نعمت برای خود اوست، نه ا ین که خدای سبحان نیازی به شکر شاکر داشته باشد، ز یرا او غنی بالذات است و کمبودی ندارد تا از راه شکرگزاری بندگان کمبود خود را جبران کند و همچنین کفران نعمت بندگان به او آسیبی نمی رساند.

اصولاً ولی الله کسی است که هر نعمتی را بر اساس "و ما بکم من نعمة فمن الله" از ناحیه خدا بداند، و راه ولا یت آن است که انسان ضعف و مسکنت خود و موجودات د یگر و همچنین قدرت و توانا یی بی کران خدا را مشاهده کند و خود را در اختیار خدا قرار دهد.

ا ین غنای خدا دلیل بر آن است که شکر نعمت خداوند، به سود خود ماست. خداوند چون غنی محض است، نه از شکر ما طرفی می بندد و نه از کفر ما متأثّر می شود: "فمن اهتدی فلنفسه و من ضلّ فانما یضل علیها."(10) مهمتر ین نکته در آ یه مزبور، ا ین است که مشخص شود چه کسی یا چه چیزی و چگونه تخت مزبور را از یمن به فلسط ین آورد؟ عده ای آورنده را باد، و برخی آن را فرشتگان می دانند، گروهی هم می گویند: ا ین امر با طی الارض میسّر شد و گروهی نیز پنداشته اند: ا ین امر، به اعدام و ا یجاد است. یعنی خدای سبحان در یک لحظه ا ین تخت را در آنجا معدوم کرد و در لحظه بعد در حضور سلیمان موجود کرد. ا ین سخن را صاحب فصوص نقل کرده است. اما ا ین اعدام و ا یجاد بر اساس مباحث عقلی ممکن نیست، ز یرا اگر چیزی در جای خود معدوم شود د یگر وجود ندارد و دومی که بعد پیدا شده است، وجود سابق را ندارد و ا ین دومی عین اولی نیست. در حالی که ظاهر لفظ ا ین است که ا ین تخت عین همان تخت ملکه سبأ است.

پس از آن که تخت ملکه سبأ به فلسطین و نزد سلیمان(علیه السلام) آورده شد، آن حضرت فرمود: تخت او را ناشناخته کنید، یعنی کاری کنید تا او تختش را نشناسد. ببینیم آ یا او می فهمد یا نمی فهمد: "قال نکّروا لها عرشها ننظر أتهتدی أم تکون من الذین لا یهتدون."(11) وقتی به ملکه سبأ گفتند: آ یا تخت تو مانند ا ین است؟ گفت: گویا همان تخت است. پیش از ا ین معجزه ای که نشان داد ید، فهمید یم که شما از کرامتی خاص و مقامی بالا برخوردار ید و می دانیم حیوانی تحت سلطه ی شماست که همه تفکرات ما را می فهمد و به اطلاع شما می رساند و نامه ی کر یمانه شما را هم او برای ما آورد و از این که هدا یای ما را نپذ یرفتید دانستیم که سلطنت و حکومت شما، سلطنت و حکومتی مادی نیست و ما تسلیم شما ییم: "فلمّا جائت قیل اهکذا عرشک قالت کانّه هو و اوتینا العلم من قبلها و کنّا مسلمین."(12)

این که آن بانو گفت: "ما اسلام آوردیم"، تسلیم به معنای اعتقاد به توحید و اسلام مصطلح نیست، بلکه منظور آن است که شما را به عنوان یک انسان برجسته که با ید در برابر او خضوع کرد شناختیم، ز یرا ما قبلاً آ یات و علا یم فراوانی، د ید یم که نشانه ی بزرگواری شماست. بنابر این او هنوز اسلام نیاورده است، چـون شرک و بت پرستی مانع بود که وی موحّد شده، خداپرست گردد: "و صدَّها ما کانت تعبد من دون الله انها کانت من قوم کافر ین."(13)

حضرت سلیمان می فرما ید: "و من شکر فانّما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کر یم" کسی که شکر کند، ا ین شکر سبب افزا یش نعمت برای خود اوست، نه ا ین که خدای سبحان نیازی به شکر شاکر داشته باشد، ز یرا او غنی بالذات است و کمبودی ندارد تا از راه شکرگزاری بندگان کمبود خود را جبران کند و همچنین کفران نعمت بندگان به او آسیبی نمی رساند.

سرانجام وقتی ملکه ی سبأ خواست وارد قصر حضرت سلیمان شود گمان کرد که قصر، استخری است که از آب زلال پر شده است، پس ساق پا یش را برهنه کرد تا از آب بگذرد. سلیمان گفت: ا ین قصری است از آبگینه ی شفاف: "قیل لها ادخلی الصرح فلما راته حسبته لجّة و کشفت عن ساقیها قال انه صرح ممرد من قوار یر قالت رب انی ظلمت نفسی و اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین."(14) آن بانو عرض کرد: پروردگارا ! من تاکنون که شرک می ورز یدم بر خود ستم می کردم، ز یرا مشرک بر خود ستم می کند نه به د یگری.

اوست که جان و حقیقت الهی و گوهر درون خود را در میان اغراض و غرا یز نفسانی، دفن و مستور می کند: "و قد خاب من دسّیها."(15) پروردگارا ! من با سلیمان، مسلمان شدم و در خدمت وی به سمت تو گرا یش پیدا کردم. بنابر این اسلامی که در این جمله مطرح است، اسلام اعتقادی مصطلح است و اسلامی که در آیه قبل آمده بود، به معنای انقیاد و تسلیم است نه اسلام اعتقادی. اما ا ین که گفت: "واسلمت مع سلیمان"، بدین معنا نیست که اسلام من و اسلام سلیمان هم رتبه و همسان است، بلکه منظور او این بود که اسلام من به وسیله ی او و به برکت او بوده است و ا ین مَعِیتی است که تبعیت را به همراه دارد، پس اگر تاکنون در حیطه ی فرمانروایی بلقیس سخن از پرستش خورشید بود، حال در برابر الله که رب العالمین است خضوع می کنند. سوره مبارکه نمل، داستان حضرت سلیمان را بدین گونه به پا یان می رساند.

پی نوشت ها:

1- سوره ی نمل، 38.

2- سوره ی نمل، 39.

3- سوره ی نمل، 40.

4- بحارالانوار، ج 85، ص 36 (بالاسم الذی خلقت العرش... الکرسی... الارواح).

5- سوره نمل، 40.

6- سوره نحل، 53.

7- سوره قصص، 78.

8- سوره نمل، 40.

9- سوره نمل، 40.

10- سوره زمر، 41.

11- سوره نمل، 41.

12- سوره نمل، 42.

13- سوره نمل، 43.

14- سوره نمل، 44.

15- سوره شمس، 10.

برگرفته از کتاب سیره پیامبران در قرآن، آیة الله جوادی آملی .

گردآوری: بخش دین و اندیشه آکاایران


شما احتمالا با جستجوی کلمات زیر وارد مقاله ملکه سبا، اسلام آوردن ملکه سبا شده اید چنانچه مطلب مرتبط با جستجوی شما نبوده همان کلمه را در جستجوی سایت وارد کنید

ملکه ی سبا , ملکه صبا , ملکه سبا

ملکه سبا، اسلام آوردن ملکه سبا گردآوری توسط بخش نبوت سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات