اثبات نبوت از طریق غیراکتسابی بودن منشأ غرایز حیوانات  

یک مطلب هست و من آن را قبول دارم - که باز هم در کتاب راه طی شده‏، راه روی که ممکن است کسی اساسا در باب نبوت از این طریق وارد بشود (که راه را خیلی کوتاه و نزدیک‏ کرده باشد) بگوید ما در قبال یک امر واقعی قرار گرفته‏ایم...

اثبات نبوت از طریق غیراکتسابی بودن منشأ غرایز حیوانات - آکا

 فرضا هم ما نتوانیم نیاز عالم خلقت را به نبوت به دست آوریم و به اصطلاح نتوانیم‏ از راه برهان لمی - یعنی از راه علت بر معلول - استدلال کنیم، از راه‏ معلول بر علت استدلال می‏کنیم (که) روشنتر است.
ما گاهی در خارج به‏ یک اشیائی برخورد می‏کنیم که شک نداریم که این یک امری است که وجود دارد، و این امری که وجود دارد وقتی تجزیه و تحلیلش می‏کنیم می‏بینیم که‏ منبع آن نمی‏تواند یک امر مادی و عادی باشد، این امری که وجود دارد دارای یک سلسله خصائص است که به موجب این خصائص باید بگوییم منبع‏ الهی دارد، منبع خدایی دارد یا به تعبیرهای ما منبع ماوراء الطبیعی دارد.
مطالعه بر روی منشأ غرایز حشرات:
مثالی عرض می‏کنم. یکی از مسائل مهم که خیلی هم درباره‏اش - مخصوصا در عصر امروز - کتاب نوشته و می‏نویسند مسأله غرائز حیوانات به ویژه غرائز حشرات است. اگر قدیم فقط روی زنبور عسل مطالعاتی کرده بودند - که آن‏ هم حتما به اندازه مطالعات امروز نبوده است - اکنون روی بسیاری از حیوانات و حشرات مطالعه کرده‏اند و به یک غرائزی از آنها برخورد کرده‏اند که هیچ‏گونه نتوانسته‏اند منشأ این غرائز را توجیه کنند، یعنی اینجور کشف کرده‏اند.
خود کلمه " غریزه " مبین یک معنی واقعی نیست یعنی مبین یک حقیقتی نیست، در مقابل " اکتسابی " می‏گوییم " 'غریزی' ". چطور؟
روی حشراتی آزمایش کرده‏اند دیده‏اند این حشرات پس از اینکه متکون و متولد شدند بدون اینکه مصالح‏ زندگی خودشان را اکتساب کرده باشند - چه از طریق تعلم و چه از طریق‏ آزمایش - نشانه‏گیری می‏کنند و هدفهای خودشان را پیدا می‏کنند. اما آزمایش نکرده‏اند برای اینکه این حیوان برای اولین بار پیدا شده، همان‏ اولین باری که پیدا می‏شود دنبال هدف و مقصد خودش می‏رود، قبل از آزمایش راه خودش را می‏داند.
و اما تعلیم و تعلم (نداشته‏اند) برای‏ اینکه شواهد نشان می‏دهد که تعلیم و تعلمی از طرف مادر آن حیوان مثلا وجود ندارد. مثال آن خیلی عادی است و لازم نیست یک عالمی گفته باشد: بچه‏ گوسفند یا بچه اسب وقتی از مادر متولد می‏شود (من خودم مکرر دیده‏ام) کوشش می‏کند از جا بلند شود و بلند می‏شود. تا بلند می‏شود پوزه‏اش را کج‏ می‏کند و دنبال پستان مادر می‏گردد یعنی آن پستانی که هنوز یک بار هم از آن نچشیده است، یک گمشده‏ای دارد، جستجو می‏کند و می‏یابد.
هیچ آدم‏ نمی‏بیند که مادرش در حالی که درد می‏کشد او را کوچکترین اعانت و کمکی‏ بکند که آدم بگوید این از طریق مرموزی به او خبر می‏دهد که برو اینجا، و این چندان معقول هم نیست.
گذشته از این، علماء ثابت کرده‏اند که بعضی‏ از این حیوانات هستند که نسل جدید اصلا نسل گذشته خودش را نمی‏بیند، با این که او را نمی‏بیند معذلک آن عمل حیرت‏انگیز خودش را انجام می‏دهد. پس با تعلیم و تعلم هم نیست.
می‏ماند مسأله وراثت که شاید این علم از طریق وراثی منتقل شده. این را هم علم تأیید نکرده که علمی از طریق‏ وراثت منتقل بشود. اگر از طریق وراثت است، در خود انسانها ولد العالم باید تمام العالم به دنیا بیاید، هرکسی که عالم شد - مخصوصا اگر نسلهای متوالی عالم شدند - فرزند او باید عالم به دنیا بیاید، و بعلاوه‏ اساسا اشکال می‏آید در آن نسلهای قدیمی - که حالا من یادم رفته مواردی که‏ ذکر کرده‏اند علمایی که در این زمینه مطالعه کرده‏اند - که در آن نسلهای‏ سابق سابق هم نه با تعلیم و تعلم قابل توجیه است و نه با آزمایش.
وحی و الهام خداوند به زنبور عسل:
چنین‏ هدایت و راهیابی به شکلی که در غرائز حیوانات وجود دارد منشئی نمی‏تواند داشته باشد جز الهام الهی، جز اینکه انسان بگوید منشئی غیر از منشأهای‏ عادی دارد، همان‏طوری که قرآن کریم هم از مسأله زنبور عسل تعبیر به " 'وحی' " می‏کند «و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون» (نحل/68)؛ و خداوند به زنبور عسل وحی کرد که از کوهها و درختان و سقف های رفیع منزل گیرید.
این راه البته بسیار راه خوبی است. اگر ما درباب انبیاء به همان‏ شکلی که غرائز حیوانات را مطالعه می‏کنیم و در آنها آثاری را ببینیم که‏ آن آثار با تعلیم و تعلیم و اکتساب از معلم یا محیط سازگار نیست، هیچیک از ایندو نیست و خلاصه این را از بیرون نگرفته‏اند (از درون خودش‏ هم که ترکیبات مادی به خودی خود نمی‏تواند چنین خاصیتی داشته باشد) در این صورت باید قائل به نوعی القاء و الهام بشویم.
منشأ غیبی اخبار انبیاء از گذشته و آینده:
مثلا اگر کسی در تعلیمات انبیاء نوعی پیشگوییها یعنی اخبار از غیب را قبول کند (همین‏ طور که در قرآن هست یعنی قرآن این را ادعا می‏کند)، اگر پیغمبران از آینده‏ای خبر دهند و آن آینده واقع شود، اگر از گذشته‏ای (خبر دهند) که‏ آن گذشته را از دیگران نیاموخته‏اند و معذلک صحیح می‏دانند، مثل قصص و حکایات (کما اینکه باز قرآن هم به همین مطلب تکیه می‏کند که وقتی قصصی‏، حکایاتی از گذشتگان ذکر می‏کند می‏گوید اینها خبرهایی است که ما از غیب‏ به تو است خبر می‏دهیم: «ما کنت تعلمها انت و لا قومک» (هود/49) تو و قومت اینها را نمی‏دانید)
و یا اگر در تعلیمات انبیاء تعلیماتی‏ ببینیم که آنقدر منطبق با مصالح بشریت و با جمیع شؤون بشریت است که‏ علماء و فلاسفه که در ادوار گذشته آمده‏اند، به علت اینکه همه شؤون زندگی‏ بشر را نمی‏توانستند بشناسند تعلیماتشان تعلیمات ناقص بوده و تعلیماتی‏ که اینها داده‏اند و در مقایسه با تعلیماتی که دیگران داده‏اند به حدی از کمال بوده که باز امکان ندارد مال یک فرد عادی باشد که یا از طریق تعلیم‏ و تعلم یا از طریق تجربه و آزمایش و یا از طریق نبوغ - که یک فردی یک‏ امتیازکی از افراد دیگر دارد، یعنی از حدود عقل و فکر بشر خارج باشد - (به دست آورده باشد، در این صورت باید قائل به القاء و الهام شویم). اگر کسی از این راه وارد شود، این همان راه آیات است.
منبع:همشهری آنلاین
ویرایش وتلخیص:آکاایران
 
 
 
 

گردآوری توسط بخش نبوت سایت آکاایران
تبلیغات