راز ختم نبوت - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد راز ختم نبوت ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت دین و زندگی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

راز ختم نبوت

قرآن کریم هرگز کلمه «دین‏» را به صورت جمع(ادیان)نیاورده است.دین در قرآن همواره مفرد است، زیرا آن چیزى که وجود داشته و دارد دین است نه دینها...
 

راز ختم نبوت
راز ختم نبوت

بعلاوه، قرآن تصریح مى‏کند که دین مقتضاى فطرت و نداى طبیعت روحانى بشر است:
فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التى فطر الناس علیها (روم/30.) .
حق جویانه چهره خویش را به سوى دین، همان فطرت خدا که مردم را بر آن آفریده، ثابت نگهدار.
مگر بشر چند گونه فطرت و سرشت و طبیعت مى‏تواند داشته باشد؟!اینکه دین از اول تا آخر جهان یکى است و وابستگى با فطرت و سرشت بشر دارد - که آن نیز بیش از یکى نمى‏تواند باشد - رازى بزرگ و فلسفه‏اى شکوهمند در دل خود دارد و تصور خاصى درباره فلسفه تکامل به ما مى‏دهد.
با واژه «تکامل‏» همه آشنا هستیم، همه جا سخن از تکامل است: تکامل جهان،تکامل جانداران، تکامل انسان و اجتماع.
این تکامل چیست و چگونه صورت مى‏گیرد؟آیا یک سلسله علل تصادفى است که منجر به تکامل مى‏شود، و یا در سرشت آن چیزى که متکامل مى‏گردد میل و جذبه‏اى به سوى تکامل هست و او راه خود را از پیش انتخاب و مشخص کرده است؟
آیا حرکت تکاملى همواره روى خط معین و مشخص و با هدف و مقصد شناخته شده صورت مى‏گیرد، و یا این حرکت چندى یک بار تحت تاثیر علل تصادفى بر روى یک خط قرار مى‏گیرد و پیوسته تغییر جهت مى‏دهد و هیچ گونه هدف و مقصد مشخص ندارد؟
از نظر قرآن سیر تکاملى جهان و انسان و اجتماع یک سیر هدایت‏شده و هدفدار است و بر روى خطى است که «صراط مستقیم‏» نامیده مى‏شود و از لحاظ مبدا و مسیر و منتهى مشخص است.
انسان و اجتماع، متحول و متکامل است، ولى راه و خط سیر، مشخص و واحد و مستقیم است: و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله (انعام/153) .
یکى خط است از اول تا به آخر /  بر او خلق خدا جمله مسافر
تکامل انسان به این نحو نیست که در هر زمانى تحت تاثیر یک سلسله علل - صنعتى یا اجتماعى یا اقتصادى - در یک راه حرکت کند و دائما تغییر مسیر و تغییر جهت بدهد.
اینکه قرآن با اصرار زیاد، دین را یکى مى‏داند و فقط به یک شاهراه قائل است و اختلاف شرایع و قوانین را مربوط به خطوط فرعى مى‏داند، مبتنى بر این اصل فلسفى است.
بشر در مسیر تکاملى خود مانند قافله‏اى است که در راهى و به سوى مقصد معینى حرکت مى‏کند، ولى راه را نمى‏داند، هر چندى یک بار به کسى برخورد مى‏کند که راه را مى‏داند و با نشانی هایى که از او مى‏گیرد دهها کیلومتر راه را طى مى‏کند تا مى‏رسد به جایى که باز نیازمند راهنمایى جدید است، با نشانى گرفتن از او افق دیگرى برایش روشن مى‏شود و دهها کیلومتر دیگر را با علاماتى که گرفته طى مى‏کند تا تدریجا خود قابلیت بیشترى براى فراگیرى پیدا مى‏کند و مى‏رسد به شخصى که «نقشه کلى‏» راه را از او مى‏گیرد و براى همیشه با در دست داشتن آن نقشه، از راهنماى جدید بى‏نیاز مى‏گردد.
قرآن با توضیح این نکته که راه بشر یک راه مشخص و مستقیم است و همه پیامبران با همه اختلافاتى که در راهنمایى و دادن نشانى به حسب وضع و موقع زمانى و مکانى دارند، به سوى یک مقصد و یک شاهراه هدایت مى‏کنند، جاده ختم نبوت را صاف و رکن دیگر از ارکان آن را توضیح مى‏دهد.
زیرا ختم نبوت آنگاه معقول و متصور است که خط سیر این بشر متحول متکامل، مستقیم و قابل مشخص کردن باشد، اما اگر همان طور که خود بشر در تکاپوست و هر لحظه در یک نقطه است، خط سیر او نیز دائما دستخوش تغییر و تبدیل باشد و نهایت و مقصد و مسیر، مشخص نباشد و در هر برهه‏اى از زمان بخواهد در یک جاده حرکت کند، بدیهى است که ختم نبوت - یعنى دریافت‏یک نقشه و برنامه کلى و همیشگى - معقول و متصور نیست.
در سوره بقره آیه 143 چنین آمده است: و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء على الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا.
و اینچنین شما را - تربیت‏یافتگان واقعى اسلام را - جماعت وسط و معتدل و متعادل قرار دادیم تا حجت و شاهد بر مردم دیگر باشید و پیغمبر حجت و شاهد بر شما باشد.
امت واقعى اسلام از نظر قرآن یک امت وسط و معتدل است.بدیهى است که امت وسط و معتدل و متعادل، دست پرورده تعالیم وسط و معتدل است.این آیه امتیاز و خصوصیت امت‏ختمیه و تعلیمات ختمیه را در یک کلمه ذکر مى‏کند: وسطیت و تعادل.
در اینجا پرسشى پیش مى‏آید و آن اینکه مگر سایر پیامبران تعلیمات متعادلى نداشته‏اند؟در پاسخ این پرسش ذکر مطلبى لازم است:
انسان تنها جاندار روى زمین نیست، و هم تنها جاندارى نیست که اجتماعى زندگى مى‏کند.جاندارهاى دیگرى هستند که زندگى اجتماعى دارند با یک سلسله مقررات و نظامات و تشکیلات دقیق.
زندگى آنها بر خلاف بشر، ادوارى از قبیل عهد جنگل، عهد حجر، عهد آهن، عهد اتم و غیره پیدا نکرده است، از اولى که نوع آنها به وجود آمده داراى همین تشکیلات و نظامات بوده‏اند که دارند.
این انسان است که به حکم «و خلق الانسان ضعیفا (نساء/28) انسان(در بدو خلقت)ناتوان آفریده شده است‏» زندگى‏اش از صفر شروع مى‏شود و به سوى بى‏نهایت پیش مى‏رود.
انسان فرزند رشید و بالغ طبیعت است و از همین رو آزاد و مختار است، نیازى به قیمومت و سرپرستى مستقیم و هدایت اجبارى به وسیله نیروى مرموزى به نام «غریزه‏» ندارد.
آنچه سایر جانداران با نیروى غیر قابل سرپیچى غریزه انجام مى‏دهند، او در محیط آزاد عقل و قوانین قراردادى انجام مى‏دهد:انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا (دهر/3.) .
راه را به او نمودیم، او خود(آزادانه و با انتخاب خود)یا قدرشناس است و یا ناسپاس.
راز اینکه در انسان انحراف و سقوط و توقف و انحطاط هست و در سایر جاندارها نیست نیز در همین نکته است.انسان برخلاف سایر جانداران - که سر جاى خود متوقف‏اند و خود قادر نیستند که خود را جلو ببرند یا به عقب برگردند، به راست منحرف شوند یا به چپ، تند بروند یا کند - هم مى‏تواند خود را به جلو ببرد و هم مى‏تواند به عقب برگردد، هم قادر است به سوى چپ منحرف شود و هم به سوى راست، هم مى‏تواند تند برود و هم کند، و بالاخره هم مى‏تواند بنده‏اى «شاکر» باشد و هم سرکشى «کافر» ، از این رو دائما در میان نوسانات افراطى و تفریطى گرفتار است.
اجتماع بشرى گاه آنچنان جامد و ساکن و اسیر عادات دست و پاگیر مى‏شود که نیازمند به نیرویى است که زنجیرها را از او برگیرد و او را به حرکت آورد، و گاه آنچنان هوس نوخواهى پیدا مى‏کند که سنن و نوامیس خلقت را فراموش مى‏کند، گاه غرق در غرور و تکبر و خودخواهى مى‏شود و نیرویى ضرورت پیدا مى‏کند که او را در جهت زهد و ریاضت و ترک خودبینى و رعایت‏حدود خود و حقوق دیگران براند، و گاه آنچنان به سستى و لا قیدى و ستمکشى خو مى‏کند که جز با بیدار کردن «منش‏» و شخصیت و احساس احقاق حقوق، چاره نمى‏توان کرد.
بدیهى است که تندروى یا کندروى یا انحراف به راست‏یا چپ،هر کدام برنامه مخصوص به خود دارد.براى جامعه منحرف به راست، نیروى اصلاح کننده باید متمایل به چپ باشد و بر
عکس.
این است که دواى یک زمان و یک دوره و یک قوم، براى زمان دیگر و قوم دیگر، درد و بلاى مزمن است، و این است راز اینکه رسالتها مختلف و احیانا به صورت ظاهر، متضاد جلوه مى‏کند: یکى پیامبر جنگ مى‏شود و دیگرى پیامبر صلح، یکى پیامبرمحبت مى‏شود و دیگرى پیامبر خشونت و صلابت، یکى پیامبر انقلابى و دیگرى پیامبر محافظه کار، یکى پیامبر گریان و دیگرى پیامبر خندان.
راز موقت بودن تعلیمات این گونه پیامبران همین است.بدیهى است که با همه تضادى که میان اینگونه رسالتها از نظر روش هست، از نظر هدف تضاد و اختلافى نیست، هدف یکى است: بازگشت به تعادل و افتادن در جاده اصلى.
قرآن کریم ضمن قصص پیامبران کاملا نشان مى‏دهد که هر کدام از آنها ضمن تعلیمات مشترک مربوط به مبدا و معاد، بر روى یک نکته بالخصوص تکیه و اصرار داشته و مامور اجراى برنامه خاصى بوده‏اند.این مطلب از مطالعه قصص قرآنى کاملا روشن است.
خطرى که غالبا مصلحان اجتماعى به وجود مى‏آورند از همین ناحیه است که در یک اجتماع تندرو یا کندرو یا متمایل به راست‏یا به چپ ظهور مى‏کنند و به پیکار مقدسى دست مى‏زنند، اما فراموش مى‏کنند یک برنامه معین فقط براى مدت محدودى قابل اجراست و با جامعه کندرو یا تندرو یا چپ رو یا راست‏رو آنقدر باید پیکار کرد که تعادل خود را باز یابد، و بیش از آن، خود مستلزم سقوط و انحراف جامعه از سوى دیگر است.
اکنون که این توضیح داده شد مى‏توانیم به مفهوم آیه مورد نظر نزدیک شویم.
رسالت پیامبر اسلام با همه رسالتهاى دیگر این تفاوت را دارد که از نوع قانون است نه برنامه، قانون اساسى بشریت است، مخصوص یک اجتماع تندرو یا کندرو یا راست رو یا چپ رو نیست.
اسلام طرحى است کلى و جامع و همه جانبه و معتدل و متعادل، حاوى همه طرحهاى جزئى و کارآمد در همه موارد.
آنچه در گذشته انبیاء انجام مى‏دادند که برنامه مخصوص براى یک جامعه خاص از جانب خدا مى‏آوردند، در دوره اسلام علما و رهبران امت باید انجام دهند، با این تفاوت که علما و مصلحین با استفاده از منابع پایان ناپذیر وحى اسلامى برنامه‏هاى خاصى تنظیم مى‏کنند و آن را به مرحله اجرا مى‏گذارند.
قرآن کتابى است که روح همه تعلیمات موقت و محدود کتب دیگر آسمانى را که مبارزه با انواع انحرافها و بازگشت به تعادل است در بر دارد.این است که قرآن خود را «مهیمن‏» و حافظ و نگهبان سایر کتب آسمانى مى‏خواند:
و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه (مائده/48.) .
ما این کتاب را به حق فرود آوردیم در حالى که تایید و تصدیق مى‏کند کتب آسمانى پیشین را و حافظ و نگهبان آنهاست.
از نصوص اسلامى بر مى‏آید که همه پیامبران به حکم اینکه مقدمه ظهور نبوت کلى و ختمى و قانون اساسى یگانه الهى بوده‏اند، موظف بوده‏اند که نوید اکمال و اتمام دین را در دوره ختمیه به امتهاى خود بدهند.خداوند از همه پیامبران چنین پیمانى گرفته است.
در نهج البلاغه، خطبه اول بیان جالبى در این زمینه است:
و لم یخل سبحانه خلقه من نبى مرسل او کتاب منزل او حجة لازمة او محجة قائمة، رسل لا تقصر بهم قلة عددهم و لا کثرة المکذبین لهم، من سابق سمى له من بعده او غابر عرفه من قبله.على ذلک نسلت القرون و مضت الدهور و سلفت الآباء و خلفت الابناء، الى ان بعث الله محمدا رسول الله صلى الله علیه و آله لا نجاز عدته و تمام نبوته، ماخوذا على النبیین میثاقه، مشهورة سماته، کریما میلاده.
خداوند هرگز خلق را از وجود یک پیامبر یا کتاب آسمانى یا حجت کافى یا طریقه روشن، خالى نگذاشته است،
فرستادگانى که اندکى عدد آنها و بسیارى عدد مخالفانشان آنها را از انجام وظیفه باز نداشته است.
هر پیامبرى به پیامبر پیشین خود قبلا معرفى شده است و آن پیامبر پیشین او را به مردم معرفى کرده و بشارت داده است.
به این ترتیب نسلها پشت‏سر یکدیگر آمدو روزگاران گذشت تا خداوند محمد(صلى الله علیه و آله)را به موجب و عده‏اى که کرده بود، براى تکمیل دستگاه نبوت فرستاد در حالى که از همه پیامبران براى او پیمان گرفته بود.علائم او معروف و مشهور و ولادت او بزرگوارانه بود.
از پیغمبر اکرم دو جمله لطیف در این زمینه وارد شده، یکى اینکه فرموده است:نحن الاخرون السابقون یوم القیامة (بحار، ج 6/ص 166 و صحیح مسلم، ج 3/ص 7) .
ما در دنیا پس از همه پیامبران و امتها آمده‏ایم، اما در آخرت در صف مقدم هستیم و دیگران پشت‏سر ما هستند.
دیگر اینکه فرمود: ادم و من دونه تحت لوائى یوم القیامة (علم الیقین فیض، ص 5.سفینة البحار، ماده «لوى‏» .جامع الصغیر، ج 1/ص 107) .
تمام پیامبران در قیامت زیر پرچم من‏اند.
علت این سبقت و تقدم در قیامت و علت اینکه همه پیامبران در آن جهان در زیر پرچم این پیامبر هستند این است که همه مقدمه‏اند و این نتیجه، وحى آنها در حدود یک برنامه موقت بوده و وحى این پیغمبر در سطح قانون اساسى کلى همیشگى است.
بزرگان اسلامى با توجه به این دو جمله و با الهام از یک اصل دیگر از اصول معارف اسلامى، که آنچه در آن جهان ظهور مى‏کند ظهور ملکوتى واقعیات این جهان است‏سخنان نغز و دلپذیرى در این باره گفته‏اند.

ابن الفارض مصرى با اشاره به
مضمون این دو حدیث مى‏گوید:

و انى و ان کنت ابن آدم صورة
فلى فیه معنى شاهد بابوتى

و کلهم عن سبق معناى دائر
بدائرتى او وارد من شریعتى

و ما منهم الا و قد کان داعیا
به قومه للحق عن تبعیتى

و قبل فصالى دون تکلیف ظاهرى
ختمت بشرعى الموضحى کل شرعة (1) .

مولوى در همین مضمون مى‏گوید:
ظاهرا آن شاخ اصل میوه است
باطنا بهر ثمر شد شاخ هست

گر نبودى میل و امید ثمر
کى نشاندى باغبان بیخ شجر

پس به معنى آن شجر از میوه زاد
گر به صورت از شجر بودش نهاد

مصطفى زین گفت: «کادم و انبیا
خلف من باشند در زیر لوا»

بهر این فرموده است آن ذو فنون
رمز «نحن الآخرون السابقون‏»

گر به صورت من ز آدم زاده‏ام
من به معنى جد جد افتاده‏ام

پس ز من زایید در معنى پدر
پس ز میوه زاد در معنى شجر

اول فکر آخر آمد در عمل
خاصه فکرى کو بود وصف ازل

شبسترى مى‏گوید:
یکى خط است از اول تا به آخر
بر او خلق خدا جمله مسافر

در این ره انبیا چون ساربان‏اند
دلیل و رهنماى کاروان‏اند

و زیشان سید ما گشته سالار
«هم او اول هم او آخر در این کار»

احد در میم احمد گشت ظاهر
«در این دور اول آمد عین آخر»

ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانى اندرین یک میم غرق است

بر او ختم آمده پایان این راه
بدو منزل شده «ادعوا الى الله‏»

مقام دلگشایش جمع جمع است
جمال جانفزایش شمع جمع است

شده او پیش و دلها جمله در پى
گرفته دست جانها دامن وى
................
1.ترجمه: من هر چند به حسب صورت و جریانات مادى اینجهانى فرزند آدم ابو البشر هستم، اما در من معنى و حقیقتى هست که گواه بر پدرى من نسبت به آدم است.
همه پیامبران به واسطه تقدم معنویت و حقیقت من بر گرد مرکز من مى‏چرخند و از ورودگاه(شریعت)من آب بر مى‏دارند.
هیچ پیامبرى نیامده است مگر آنکه امت‏خویش را به خاطر حقیقت به پیروى از من خوانده است.
پیش از تمام شدن دوران شیرخوارگى و نرسیده به دوره تکلیف ظاهرى، با شریعت روشنگر خود به همه شرایع پایان دادم.
منبع:همشهری آنلاین
ویرایش وتلخیص:آکاایران

 

راز ختم نبوت گردآوری توسط بخش نبوت سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات