حمایت یارانش از امام حسین علیه السلام - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد حمایت یارانش از امام حسین علیه السلام ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت دین و زندگی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

حمایت یارانش از امام حسین علیه السلام   

شب بر زمین و زمان سایه انداخته است و تیرگى لحظه به لحظه غلیظتر و متراکم تر مى شود. ماه چند شبه ، در گیرودار با ابرهاى سیاهى است که هر لحظه او را سخت تر احاطه مى کنند و خراش بر چهره اش ‍ مى اندازند...

حمایت یارانش از امام حسین علیه السلام
حمایت یارانش از امام حسین علیه السلام

خیمه هاى کوچک و محزون چون کودکان غریب و خسته دست در گردن هم برده و هم را در آغوش گرفته اند؛ کندوهایى که آواى شیرین قرآن از آنها متصاعد مى شود.
نافع بن هلال دلش در خیمه تن بى تابى مى کند؛ مبادا دشمن نامرد بر محمل تاریکى بنشیند و به خیام حرم یورش آورد، مبادا در خیال خائن دشمن ، محاصره و هجومى ناگهانى شکل بگیرد. مبادا که من اینجا نشسته باشم ...
از جا بر مى خیزد، شمشیر را بر کمر محکم مى کند،از خیمه بیرون مى زند و با چشمهاى مضطرب و مراقبش دشت را مى کاود. این سایه اى است انگار در اطراف خیام حرم . دست را بر قبضه شمشیر محکم مى کند و محتاط و مراقب به سوى سایه پیش مى خزد. نزدیک و نزدیک تر مى شود.
سایه از صداى نرم چکمه ها بر خاک ، آرام روى برمى گراند؛ اى و اى ، نه ، این سایه نیست ، نور محض است ، نور مطلق است . امام است ! امام در اینجا چه مى کند؟! در این نیمه شب هول برانگیز امام به چه کار از خیمه در آمده است ؟! در این شبى که باید بر بستر آرامش قبل از طوفان ، لختى بیاساید، چرا رخت آسایش از تن کنده است و پابه بیابان سپرده است ؟!
سؤ ال گفته یا نگفته نافع را امام به نرمى پاسخ مى دهد:
آمده بودم که فراز و نشیب هاى این اطراف را بنگرم و براى حرم در هجوم و حمله دشمن ، ماءمنى بیندیشم . تو چطور؟ تو را چه نیتى از بستر خیزانده است و از خیمه در آورده است ؟
خیال نافع ، زینب را در تشهد آخر نافله شب مى بیند و خیال نافع ، سلام نماز زینب را هم مى شنود. نافع احساس مى کند که حرم در مقابل امام تمام قد مى ایستد و با نشستن امام ، متواضعانه فرو مى نشیند.اما خیال نافع همچنان در داخل حرم ایستاده مى ماند و این کلام زینب به امام را مى شنود: عزیز برادر! آیا اصحابت را آزموده اى ؟ آنقدر دل و دین دارند که تو را در میانه نبرد، تنها نگذارند و به دشمن نسپارند؟
نافع دست بر قلب مى گذارد، انگار مى خواهد اضطراب و نگرانى خود را بپوشاند. کلامى که راهش را در گلو باز مى کند نمى داند که پاسخ امام هست یا نه ، اما نگفتنش را هم نمى تواند:
من نگران شمایم اى امام ، چشمم فدایتان ! شما و این شب و تنهایى و دشمن و خباثت و سفاکى ، مبادا...
کلام در گلوى نافع ، بغض مى شود متراکم و بعد آرام آرام تا پشت پلکها پیش مى رود و آب مى شود و از دیده ها فرو مى ریزد.
امام به مهر دست او را در دست مى گیرد، به لطف مى فشرد و او را با خود همگام مى کند:
چه جاى هراس اى نافع !؟ در وعده خدا که خلف و خلل راه نمى یابد، مى شود آنچه باید بشود.
نافع ، مریدانه با امام همگام مى شود و به جاى هول و هراس ، صلابت و آرامش گامهاى امام در جانش مى نشیند.
امام دست بر شانه نافع مى گذارد وصمیمانه مى پرسد:
هیچ تمایلى به پرهیز و گریز از این مهلکه در تو هست ؟
واى ! چه سؤ ال غریبى ! نافع و پرهیز؟ نافع و گریز؟ پاهاى نافع سست مى شود آنچنانکه با تمام جانش بر پاهاى امام مى افتد:
مادرم به عزایم بنشیند اگر حتى ابر چنین خیالى لحظه اى در آسمان دلم ظاهر شود. این شمشیر من و هزار شمشیر دشمن ، این اسب من و هزار اسب دشمن ، این تن ناقابل من ، بوسه گاه هزار خنجر دشمن .
اى نازنین ! سوگند به همان خدا که بر ما منت نهاد و تو را به ما داد. به همان خدا که ما را رهین لطف تو کرد، من تا آنسوى مرگ خویش از تو جدا نخواهم شد.
امام این شاگرد پیروز در امتحان را با افتخار از جا بلند مى کند، با کرشمه اى عرشى ، توان دوباره اش مى بخشد و روانه اش مى کند. اما او نمى رود، نمى تواند برود؛ جامى دیگر، جرعه اى دیگر اى ساقى ازلى !
به خیمه زینب رسیده اند، امام سر خم مى کند و وارد خیمه خواهر مى شود.
نافع بیرون حرم مى ماند و خیالش از خلال خیمه نفوذ مى کند.
خیال نافع ، زینب را در تشهد آخر نافله شب مى بیند و خیال نافع ، سلام نماز زینب را هم مى شنود. نافع احساس مى کند که حرم در مقابل امام تمام قد مى ایستد و با نشستن امام ، متواضعانه فرو مى نشیند.اما خیال نافع همچنان در داخل حرم ایستاده مى ماند و این کلام زینب به امام را مى شنود:
عزیز برادر! آیا اصحابت را آزموده اى ؟ آنقدر دل و دین دارند که تو را در میانه نبرد، تنها نگذارند و به دشمن نسپارند؟
خیال نافع مى شنود که :
آرى خواهرم ! نور چشمم ! روشناى دلم ! من آنان را آزموده ام ، دلیرند، دلاورند، سر افرازند، دوست شناسند، دشمن شکارند و به این راه ، راه من ،از کودکى به سینه مادر، مانوس ترند، شیفته ترند، عاشق ترند.
نافع ، خیال را گذاشته است و خود رفته است ، آشفته دل و پریشانحال سر به بیابان نهاده است ، گریه امانش را ربوده است و جنون بر تمام وجودش ‍ چنگ انداخته است :
حبیب ! آى حبیب ! این چه گاه خفتن است ؟! بیا ببین در دل دختر رسول خدا چه مى گذارد؟!
ما خفته ایم و زینب ، زینب ، پریشان است ، ما در آرامشیم و عرش ناآرام است ، فلک آشفته است ، ملک بى قرار است ، ما مرده ایم مگر، که روح مضطر است ، حیات مضطرب است ، آفرینش در تب و تاب است ، بیا، بیا کارى کنیم حبیب ! حبیب بن مظاهر! بیا خاکى به سر کنیم .
جنون نافع چون صاعقه اى در تن و جان حبیب مى پیچد و او را مار حیرت گزیده از جا مى جهاند. انگار خبر زلزله همراه دارد، در اطراف خیمه ها مى دود، هر وله مى کند، مى نشیند، بر مى خیزد و فریاد مى زند:
اى غیرت زادگان ! اى غیور مردان ! اى شیر افکنان ! اى شرف نژادان ! اى فتوت تباران ! گاه خفتن نیست ، برخیزید، بیایید...
در چشم به هم زدنى شیران نر از خیام بیشه ها بیرون مى جهند و حبیب را دوره مى کنند:
چه خبر شده است ؟ دشمن ، یورش آورده است ؟ ما خواب نیستیم ، نبودیم ، منتظر اشارتیم ؟ چه خبر شده است ؟
حبیب ، بى تاب در میان شیران ، چشم مى گرداند و نگاهش به نگاه بنى هاشم گره مى خورد:
شما نه ، شما بروید، شما بنى هاشمید، شما اهل خانه اید. این آتشى است که بر جان همسایگان افتاده است ؛ شما محرم خانه اید، شما اهل بیتید، بروید و آسوده بخوابید که این کار، کار ماست و منشا این آتش در خانه ماست .
اى زادگان رسول الله ! ما شمشیرهاى شماییم و شمشیرهاى جوانان شما جز بر گردن بد خواهان شما فرود نمى ید. و این مسن ترین غلام شما قسم مى خورد که بتازد ویورش برد بر نان که در پى سیب و گزند شمایند
و بعد رو مى کند به بقیه و مى گوید:
من چه کرده ام ؟ شما چه کرده اید؟ ما چه کرده ایم که بوى زبونى از مزارع حضور ما به مشام حرم رسیده است ؟ این ننگ نیست براى ما که حرم در ماندن و نماندنمان تردید کند؟ این عار نیست براى ما که ما زنده باشیم و حرم در اضطراب و التهاب باشد؟
عرق شرم بر غرور شیران مى نشیند، یکى شرمگین مى گوید:
شاید آن خفاش وشان که شبانه گریخته اند، اسباب این تردید شده اند. حبیب مى گوید:
هر چه باشد من الان به سمت خیام مى روم ، سرم را بر خاک آستانه حرم مى گذارم و عهد و بیعت بندگى ام را با حرم تجدید مى کنم .
در چشم به هم زدنى حبیب و یاران بر درگاه حرم فرود مى آیند، چون بازهاى شکارى در کنار چشمه آبى .
صداى حبیب براى اهل حرم آشناست :
اى آزادگان رسول الله ! ما شمشیرهاى شماییم و شمشیرهاى جوانان شما جز بر گردن بد خواهان شما فرود نمى آید. و این مسن ترین غلام شما قسم مى خورد که بتازد ویورش برد بر آنان که در پى آسیب و گزند شمایند.
به خداوندى خدا سوگند که اگر انتظار امر امام نبود، هم اکنون با شمشیرهاى آخته بر دشمن هجوم مى بردیم و لحظه اى مهلتشان نمى دادیم .
ما آمده ایم تا بیعت بندگیمان را با شما تجدید کنیم . آمده ایم بگوییم که تا ملتقاى شهادت دست از حمایت امام و اهل بیت رسول الله بر نمى داریم .
همه گردان و یلان ناگهان این صداى آسمانى را از شبستان حرم مى شنوند که :
مرحبا به شما اى پاک طینتان و غیور مردان ! حرم رسول الله را پاس ‍ دارید

حمایت یارانش از امام حسین علیه السلام گردآوری توسط بخش امامت سایت آکاایران
219,000
120,000
75,000

پدال بین به همراه برس 5 لیتری

75,00075,000
تبلیغات