زندگینامه حضرت رقیه

زندگینامه حضرت رقیه

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد زندگینامه حضرت رقیه ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر لینک +زندگینامه +حضرت +رقیه را کلیک نمایید و یا در دسته از سایت دین و زندگی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

در این بخش از سایت آکاایران زندگینامه حضرت رقیه (س) را برای شما آماده کرده ایم ، امیدواریم که مورد توجه شما قرار گیرد.

به نقل از آکاایران: اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین (علیه السلام) در منابع شیعی آمده است، اما در بعضی منابع در این باره اختلاف وجود دارد. در کتاب کامل بهایی نوشته علاءالدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است، اما در مورد نام او که آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و … اختلاف است. 

زندگینامه حضرت رقیه,زندگی نامه حضرت رقیه (س),زندگینامه حضرت رقیه 

حضرت رقیه

آکاایران: او دختر سه سالهٔ حسین بود که پدرش به او علاقه زیادی داشت که پس از واقعه عاشورا که خانواده حسین را به اسارت گرفتند او نیز توسط لشکر یزید به اسارت گرفته شد و آن ها را به مرکز خلافت یزید که شهر شام بود بردند. طبق نقل های متعدد هنگامی که لشکر یزید سر بریده شده حسین را به شام آوردند و آن را به رقیه نشان دادند آن طفل سه ساله بسیار ناراحت شده و به سبب این ناراحتی چنانچه در کتاب وقایع الشهور و الایام آمده است در روز ۵ صفر سال ۶۱ هجری قمری کشته شد. مرقد وی در شهر دمشق امروزه پذیرای بسیاری از شیعیان جهان است.

 نام گذاری حضرت رقیه (ع)

 رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است. گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین (ع) کمتر به چشم می‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال اینکه ایشان همان فاطمه بنت الحسین (ع) باشد، وجود دارد. در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (ع) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد. 

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتب تاریخی آمده است: «در میان کودکان امام حسین (ع) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (ع) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‏داد، نامش را فاطمه می‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (ع) وی را علی می‏نامید.»

حضرت رقیه در واقعه عاشورا حدود سه یا چهار سال سن داشت که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت.  اما داستان شهادت حضرت رقیه (ع). از درون خرابه های شام، صدای کودکی به گوش می رسید. همه آنهایی که در میان اسرا بودند، خوب می دانستند که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسین (ع) است. او حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می گرفت. انگار که خواب پدرش را دیده بود. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین ع باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد. 

آخرین دیدار امام حسین علیه السلام با حضرت رقیه علیه السلام 
وداع امام حسین علیه السلام در روز عاشورا با اهل بیت علیهم السلام صحنه اى بسیار جانسوز بود، ولى آخرین صحنه دلخراش و جگر سوز، وداع ایشان با دخترى سه ساله بود که ذیلا مى خوانید:
هلال بن نافع ، که از سربازان دشمن بود، مى گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم . دیدم امام حسین علیه السلام ، پس از وداع با اهل بیت خود، به سوى میدان مى آید در این هنگام ناگاه چشمم به دخترکى افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گامهاى لرزان ، دوان دوان به دنبال امام حسین علیه السلام شتافت و خود را به آن حضرت رسانید. آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:
یا ابه ! انظر الى فانى عطشان . 
بابا جان ، به من بنگر، من تشنه ام
شنیدن این سخن کوتاه ولى جگر سوز از زبان کودکى تشنه کام ، مثل آن بود که بر زخمهاى دل داغدار امام حسین علیه السلام نمک پاشیده باشند. سخن او آنچنان امام حسین علیه السلام را منقلب ساخت که بى اختیار اشک از دیدگانش جارى شد. با چشمى اشکبار به آن دختر فرمود:
الله یسقیک فانه وکیلى . دخترم ، مى دانم تشنه هستى خدا ترا سیراب مى کند، زیرا او وکیل و پناهگاه من است .
هلال مى گوید: پرسیدم این دخترک که بود و چه نسبتى با امام حسین علیه السلام داشت ؟
به من پاسخ دادند: او رقیه علیها السلام دختر سه ساله امام حسین علیه السلام است . (سرگذشت جانسوز حضرت رقیه علیها السلام ص 22 به نقل از الوقایع و الحوادث محمد باقر ملبوبى ج 3 ص 192)

این بار، پدر در سوگ رقیه نشست

چقدر بی تابی دخترم! این همه دلشکستگی چرا؟ مگر دست های کوچکت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نکرد؟ اینک آمده ام در ضیافت شبانه ات و در آرامش خرابه ات. کوچک دلشکسته ام! پیش تر نیز با تو بودم و می دیدمت. شعله بر دامان و سوخته تر از خیمه آه می کشیدی و در آمیزه خار و تاول، آبله و اشک، صحرای گردان را به امید سر پناهی می سپردی. 
مهربان دلشکسته ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من! 
مگر نگفتی که بابا که آمد، آرام می گیرم
. این همه ناآرامی چرا؟ مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش می گذارم و می خوابم؟ نه …، نه دخترکم نخواب! می دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی خوابد. 
می دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می کند. 
نه … نخواب دخترم! 
دخترم! بگذار لب های چوب خورده ام امشب میهمان بوسه ای باشد از پیشانی سنگ خورده ات؛ از گیسوی پریشان چنگ خورده ات؛ از شانه های معصوم تازیانه دیده ات؛ از صورت رنگ پریده سیلی خورده ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم. 
نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد. 
و چنین شد که رقیه (س)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.

گردآوری: بخش دین واندیشه آکاایران


شما احتمالا با جستجوی کلمات زیر وارد مقاله زندگینامه حضرت رقیه شده اید چنانچه مطلب مرتبط با جستجوی شما نبوده همان کلمه را در جستجوی سایت وارد کنید

زندگینامه حضرت رقیه گردآوری توسط بخش امامت سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات