به روایت تاریخ او در 1295 ق در خانواده ای متدین و در روستای خرو یا خروه از توابع شهرستان قوچان چشم به دنیا گشود و در 1362 ق نیز در همان سامان دیده از جهان فرو بست.

دوران تحصیل و زندگی این عالم وارسته با رنج و سختی فراوان توام بود. روزها و شب‏های بسیاری را در گرسنگی و فقر به سر می‏برد. با این حال به گفته خویش، حال خوشی داشت و به چنان صفای باطنی رسیده بود که گویی در و دیوار با او حرف می‏زدند.

مشقت و ناداری، جدیت و طلب علم را در وی زایل نمی‏کرد و با وجود تنگی معیشت شوق تحصیل در او بسیار بود تا جایی که گاهی مجبور می‏شد برای رفع گرسنگی کتاب‏های خود را بفروشد و یا به طور مخفیانه از پوست خربزه‏هایی که دور انداخته می‏شد استفاده کند. یک بار بر اثر سه روز گرسنگی مجبور شد کتاب معالم خود را بفروشد تا فقط زنده بماند.

به اقتضای معارفی که از مواعظ آخوند ملا محمد کاشی گوشزد می‏شد، میل به شب‏زنده‏داری در وی پدید آمد. او احوال خویش را در سیاحت شرق چنین می‏نگارد: «شب‏های جمعه، روضه می‏خواندم و تا صبح بیدار و به تلاوت قرآن و ادعیه و اوراد مشغول بودم و در بین‏الطلوعین زیارت عاشورا را ترک نمی‏کردم.

مشقت و ناداری، جدیت و طلب علم را در وی زایل نمی‏کرد و با وجود تنگی معیشت شوق تحصیل در او بسیار بود تا جایی که گاهی مجبور می‏شد برای رفع گرسنگی کتاب‏های خود را بفروشد و یا به طور مخفیانه از پوست خربزه‏هایی که دور انداخته می‏شد استفاده کند. یک بار بر اثر سه روز گرسنگی مجبور شد کتاب معالم خود را بفروشد تا فقط زنده بماند.

در نجف اشرف نیز زندگی ایشان با فقر و گرسنگی توام بود. یک مورد از این اوضاع را چنین توصیف می‏کند: «روز خود را وعده به شب دادم و شب را وعده به روز، یک هفته بدین منوال گذشت تا نان‏های خشک هم تمام شد و بر من آشکار بود که این تضییقات از جانب حق است و از طرف من تسبیب اسباب هیچ‏وقت نبوده و من در فکر درس و بحث خود بودم و هیچ در فکر خوراک و لباس نبودم. خدا را وکیل خرج خود قرار داده بودم. اگر عسربود و اگر یسر، به یک حال بودم و خوش بودم در هر حال!»

اثر ماندگار این فقیه فرزانه به نام سیاحت غرب مکاشفه آن بزرگوار است که احوالات انسان را پس از مرگ به گونه‏ای بیان می‏کند که برای خواننده بسیار ملموس و محسوس جلوه می‏کند. (به نقل از: افلاکیان خاک نشین)

وی همچنین سرگذشت نامه ای از زندگی خویش به رشته تحریر در آورده است که "سیاحت شرق" نام دارد؛ این کتاب بهترین معرف شخصیت وی و بازگو کننده روح بلند و عطش جوی او در تحصیل کمالات لایق انسانی است.

پایان بخش این مقال، شرح مکاشفه ای است از ایشان که به نقل از کتاب "طوبای کربلا"، مجمع فرمایشات عارف واصل حاج اسماعیل دولابی، آورده می شود:

"از نجف برای زیارت امام حسین(ع) به سمت کربلا حرکت کردم، نزدیک کربلا که رسیدم دیدم تشنگی بر من غالب شده است، دوان دوان آمدم تا خود را به آب برسانم، یک مرتبه چشمم به گنبد و بارگاه امام حسین(ع) افتاد و چنان شور و نشاطی وجودم را فرا گرفت که تشنگی فراموشم شد. آمدم و با گریه و سوز و گداز در صحن امام حسین(ع) نشستم، دیدم ساعت صحن شروع کرد به زدن، در عالم مکاشفه خواستم بفهمم چه می گوید، شنیدم ده مرتبه با صدای ظریف و لطیفی می گوید: «هَلْ مِنْ ناصِر یَنْصُرُونی»، آیا کسی هست مرا یاری کند؟ با خودم گفتم ببینم چه کسی به این درخواست جواب می دهد؟ ناگهان دیدم ساعت حرم حضرت عباس(ع) شروع کرد به زنگ زدن. گوش دادم ‌، دیدم ده مرتبه گفت: «لبیک،لبیک».

شکوری_ گروه دین و اندیشه تبیان

حضرت عباس
bxs1
در ابتدای امر نام آقانجفی قوچانی نام ناشناخته‌ای به نظر می‌آید، ولی وقتی که نام «سیاحت غرب» یا «سرنوشت ارواح پس از مرگ» به میان می‌آید، آن وقت چهرة این عالمِ دانشور به عنوان نویسندة این کتاب، از غبارِ غربت زدوده می‌شود.
امام حسین
bxs2
ای آیةالله سید محمد باقر درچه ایتولد: 1264ق محل تولد: درچه (اصفهان) وفات: 1342ق عمر: 78سال مزار: اصفهان (تخت فولاد) اساتید: عالمان بزرگی چون: میرزا محمد حسن نجفی اصفهانی میرزا ابوالمعالی سید حسین کوه کمره ای میرزای شیرازی ...
کربلا
bxs3
ولادت آغاز تحصیل ورود به قوچان ورود به مشهد مقدس عزیمت به نجف اشرف نیل به درجه اجتهاد ازدواج وی فوت پدر رسیدگی به امور مردم وفات آثار علمی او قسمتهایی از کتاب سیاحت غرب... یکی از دانشمندان عالم وارسته،