ماجرای سقیفه

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد ماجرای سقیفه ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر لینک +ماجرای +سقیفه را کلیک نمایید و یا در دسته از سایت دین و زندگی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

در این بخش از سایت آکاایران مطالبی درمورد ماجرای سقیفه را برای شما آماده کرده ایم ، امیدواریم که مورد توجه شما قرار گیرد.

به نقل از آکاایران: رسول گرامی اسلام، تنها دو ماه پس از بازگشت از آخرین سفر حج که به «حجة الوداع» شهرت یافت، رحلت نمود و در جوار حق آرمید و غم انگیزترین روز امام علی علیه السلام را رقم زد و اندوه در جان او ریشه دواند. در هنگام ارتحال حبیب خدا، علی علیه السلام در کنار بستر او بود. ایشان، در این باره می فرماید:

«رسول خدا جان سپرد، در حالی که سر او بر سینه من بود و شستن او را عهده دار گردیدم و فرشتگان، یاور من بودند و از خانه و پیرامون آن فریاد می کردند. پس چه کسی سزاوارتر است بدو از من؛ چه در زندگی و چه پس از مردن؟».

ماجرای سقیفه,ماجرای سقیفه بنی ساعده,ماجرای سقیفه چیست

ماجرای سقیفه

آکاایران: واقعه سقیفه بنی ساعده بیعت گروهی از مسلمانان، با ابوبکر به عنوان خلیفه پس از وفات پیامبر(ص). در این واقعه کسی از بنی هاشم و اهل بیت حضور نداشت و علی بن ابیطالب(ع) که از سوی پیامبر معرفی شده بود در بالای جنازه ایشان بود. تعدادی از مهاجران با هدف خلافت ابوبکر و گروهی از انصار با هدف خلافت سعد بن عباده گرد آمده و تلاش می کردند که شخص مورد نظر خود را به خلافت برسانند که در انتها، ابوبکر به عنوان خلیفه معرفی شد.

پس از رحلت پیامبر، هنوز جسد پیامبر اکرم(ص) روی زمین بود و بنی هاشم و گروهی از یاران راستین آن حضرت، مشغول فراهم ساختن مقدمات دفن پیامبر بودند که ناگهان گروه انصار در چند قدمی خانة پیامبر در زیر سایبانی به نام «سقیفة بنی ساعده» دور هم گرد آمدند تا تکلیف مسلمانان را از نظر خلیفه و جانشین پیامبر معّین کنند. گویی تعیین خلیفه از نظر آنان به مراتب فوری تر از «تجهیز» و تغسیل و دفن پیامبر بود! و پیامبر (ص) نیز خلیفه را تعیین نکرده است!

ابوبکر و عمر و عده دیگری از مهاجرین نیز به جمع آنان می روند و در امر تعیین حاکم با یکدیگر نزاع می کنند.
سخنگوی مجلس از طرف انصار، سعد بن عباده و حباب بن منذر، و از طرف مهاجران ابوبکر و عمر و ابوعبیده بودند و در پایان دو نفر از انصار نیز به منظور کارشکنی در کار سعد بن عباده سخن گفته اند. اینک متن سخنان آنان:

ـ سعد (خطاب به انصار): شما فضیلتی دارید که هرگز دیگران آن را ندارند: پیامبر گرامی(ص) سالها در میان کسان خویش مردم را به آیین توحید دعوت نمود، ولی جز گروه کمی به او ایمان نیاوردند، و همانها نیز توانایی دفاع از او را نداشتند، ولی شما انصار! به او ایمان آوردید، از او و یاران او دفاع نمودید، و با دشمنان او از در جنگ وارد شدید تا در نتیجه مردم آیین او را پذیرفتند و شمشیرهای شما بود که عرب را در برابر او تسلیم نمود. هنگامی که پیامبر دیده از جهان پوشید از شما راضی و چشمش به شما روشن بود، از این روی لازم است زمام امور را به دست بگیرید و شما از همة مردم به این کار شایسته تر و سزاوارتر هستید. منظق سعد این بود که چون ما به پیامبر و یاران او پناه داده ایم و از او و یارانش دفاع کرده ایم و با دشمنان او پیکار نموده ایم پس برای زمامداری از دیگران سزاوارتر هستیم. اکنون ببینیم که منطق مهاجرین حاضر در مجلس در برابر آنان چه بود؟

ـ ابوبکر: مهاجران، نخستین گروهی هستند که به آیین او ایمان آورده و به این فضیلت مفتخر شده اند، آنان در شداید و سختیها بردباری به خرج داده اند، از کمی افراد نهراسیدند، آزار دشمنان را به جان خریدند و از ایمان و آیین او دست برنداشتند. ما هیچگاه خدمات و فضایل شما انصار را انکار نمی کنیم و به طور مسلّم پس از مهاجران شما بر دیگران برتری دارید، از این روی امارت و فرمانروایی از آن مهاجران، و وزارت از آن شما باشد و ما امیر باشیم و شما وزیر و هیچ کاری را بدون مشورت شما انجام نمی دهیم. تکیه گاه مهاجران در برتری خود این بود که آنان نخستین کسانی بودند که پیامبر را تصدیق نموده و به آیین او گرویده اند.

ـ حباب بن منذر: ای گروه انصار! زمام امور را به دست بگیرید. دیگران در سایة قدرت شما زندگی می کنند و هیچ کس جرأت ندارد که بر خلاف شما کاری صورت دهد. شما دارای قدرت و جمعیت بیشتری هستید. هرگز دودستگی را به میان خود راه ندهید، که نتیجه ای جز تباهی ندارد و اگر مهاجران بر قبضه کردن حکومت اصرار ورزند باید مسئله را از طریق «دو امیری» حل کنیم، و فرمانروایی از ما و فرمانروایی از آنان تعیین گردد.

(بنابراین منطق انصار در این مناظره فزونی نفرات و نیرومندی جبهة آنان است و می گویند چون ما قوی و نیرومند هستیم باید فرمانروا از میان ما انتخاب گردد.)

ـ عمر: هرگز دو شمشیر در یک غلاف جای نمی گیرد، بخدا سوگند عرب به حکومت و فرمانروایی شما تن در نمی دهد در صورتی که پیامبر آنها از غیر شماست، ولی عرب إبا نمی ورزد که زمام امور آنان را کسی بر عهده بگیرد که پیامبر آنها از قبیلة اوست، چه کسی می تواند در حکومتی که محمد آن را پی ریزی کرده است با ما جنگ و نزاع کند در حالی که ما از نزدیکان و خویشاوندان او هستیم.
(پس در این گفتگو عمر، ملاک شایستگی برای زمامداری امّت را پیوند خویشاوندی با پیامبر قرار داد، و از این روی گروه مهاجر و در رأس آنان قریش را احق و شایسته تر برای اشغال آن مقام دانسته است.)

«حباب بن منذر» بار دیگر بر قدرت و نیرومندی یاران انصار تکیه کرده و گفت: ای گروه انصار به سخن عمر و همفکران او گوش فرا ندهید، آنان دست شما را از فرمانروایی کوتاه می سازند. اگر نپذیرفتند، همه را از این سرزمین بیرون کنید. شما به این کار شایسته تر از دیگران هستید، در پرتو شمشیرهای شما دیگران به این آیین گرویده اند.

امام علی علیه السلام ، هنگام شستن پیکر پاک رسول خدا، در حالی که می گریست، فرمود: «پدر و مادرم فدای تو باد! با وفات تو رشته نبوّت وحی الهی و اخبار آسمان ها که هرگز با مرگ کسی بُریده نمی شود، قطع شد. اگر نبود که ما را به شکیبایی در برابر ناگواری دعوت فرمودی، آن چنان در فراق تو اشک می ریختم که سرچشمه اشک را می خشکاندم؛ ولی حزن و اندوه ما در این راه، پیوسته است و این اندازه در راه تو بسیار اندک است و جز این، چاره ای نیست. پدر و مادرم فدای تو باد! ما را در سرای دیگر به یاد آر و در خاطر خود، نگاه دار!»

در جریان سقیفه، هر چند عدّه ای از انصار و بنی هاشم و بعضی از اصحاب دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله در کنار علی علیه السلام قرار داشتند؛ امّا نتیجه اجتماع سقیفه، قرار گرفتن ابوبکر بر منبر حضرت رسول خدا بود؛ در حالی که بنا به تصریح ایشان، خلافت، نه حقّ مهاجران بود، نه انصار؛ زیرا تنها دو ماه پیش از آن در غدیر خم، پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را به عنوان جانشین و مولای مسلمانان بعد از خود، معرّفی کرده بود.

علی علیه السلام نیز خلافت را حق خود می دانست؛ امّا حرکت دین و اصل اسلام و اتّحاد و یکپارچگی و وحدت مسلمانان را برتر می دانست و لذا فرمود: «به خدا سوگند، پسر ابی قحافه، خلافت را همچون پیراهن پوشید، در صورتی که جایگاه و مقام مرا در این باره می دانست که برای خلافت، همانند قطب وسط آسیاست. سیل معارف و علوم، از من سرازیر می شود و هیچ پرواز کننده ای در فضای علم و کمال به من نمی رسد.

گردآوری: بخش دین واندیشه آکاایران

ماجرای سقیفه گردآوری توسط بخش زندگینامه بزرگان دینی سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات