ارزیابى احادیث کشتار در قیام امام مهدى(ع)

ارزیابى احادیث کشتار در قیام امام مهدى(ع)ارزیابى

آکاایران: ارزیابى احادیث کشتار در قیام امام مهدى(ع)

آکاایران: ارزیابى احادیث کشتار در قیام امام مهدى(ع)

پرسش :

احادیث کشتار در قیام امام مهدى(ع) را چگونه می توان ارزیابی کرد؟



پاسخ :

در یک طبقه بندى کلّى، احادیث مربوط به کشتار در قیام امام مهدى(ع) را مى توان به سه دسته «جنگ»، «گردن زدن مخالفان» و «عدم ترحّم» تقسیم کرد که البتّه میزان دلالت آنها بر کشتار در قیام مهدوى، متفاوت است.

دسته اوّل: جنگ با فتنه گران

در این دسته از احادیث، به نبرد مسلّحانه امام مهدى(ع) اشاره شده است که در راستاى تحقّق اسلام و زدودن شرک و مظاهر آن انجام خواهد پذیرفت. این احادیث، به دو گونه «همراهى با شمشیر» و «نبرد مسلحانه» تقسیم مى شود.

  1. همراهى با شمشیر

در شمارى از احادیث، امام مهدى(ع) شخصیتى نظامى با تعبیر «شمشیر به دوش» معرّفى شده است. تعبیر «صاحب السیف»، تعبیر مشترک این دسته از احادیث در بیان همراهى امام(ع) با شمشیر است. شمار این احادیث در مقایسه با گونه هاى دیگر این احادیث، از یک فراوانى برخوردار است. احادیث، بیشتر از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) اند و نوع آنها پرسمانى و گفتمانى است که هم از آنان پرسش شده و هم ایشان بر عنوان «صاحب سیف» براى امام مهدى(ع) تأکید داشته اند، به گونه اى که چنین به نظر مى آید این دو امام، تلاش داشته اند که عنوان «صاحب سیف» را جزء القاب اختصاصى امام مهدى(ع) قلمداد نمایند. این دسته، خود به شش نوع ذیل، قابل تقسیم است:

۱/۱. صاحب سیف

در حدیثى، امام صادق(ع) به یک تفاوت امام مهدى(ع) با دیگر امامان اشاره دارند. هر چند همه امامان، قائم به امر الهى هستند، ولى دارنده شمشیر(صاحب سیف) از میان آنان، تنها امام مهدى(ع) است. حدیث، چنین است که امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از «قائم» فرمود:

کُلُّنا قائِمٌ بِأَمرِ اللَّهِ ، واحِدٌ بَعدَ واحِدٍ حَتّى  یَجى ءَ صاحِبُ السَّیفِ ، فَإِذا جاءَ صاحِبُ السَّیفِ جاءَ بِأَمرٍ غَیرِ الَّذی کانَ .[۱]

همه ما، قائم به امر خداوند هستیم ، یکى پس از دیگرى، تا آن که صاحب شمشیر بیاید. چون او بیاید ، به گونه دیگرى غیر از آنچه بوده، رفتار مى کند .

۱/۲. شمشیر، میراثى از محمّد صلى اللّه علیه و آله

در حدیثى، شخصیت امام مهدى(ع) جامع اوصاف خاصّ برخى از انبیاى پیشین دانسته شده است. مطابق این حدیث، شخصیت امام مهدى(ع) با گزاره هایى چون: ترس و نگرانى موسى(ع) ، زندانى شدن یوسف(ع) ، مرگ نمایى عیسى(ع) و شمشیرِ محمّد صلى اللّه علیه و آله توصیف شده است. ابو بصیر نقل مى کند که امام باقر(ع) فرمود:

فى صاحِبِ هذَا الأَمرِ أربَعُ سُنَنٍ مِن أربَعَةِ أنبِیاءَ علیهم السلام : سُنَّةٌ مِن موسى  ، وَ سُنَّةٌ مِن عیسى  ، وَ سُنَّةٌ مِن یوسُفَ ، وَ سُنَّةٌ مِن مُحَمَّدٍ صلى اللّه علیه و آله ؛ فَأَمّا مِن موسى  فَخائِفٌ یَتَرَقَّبُ ، وَ أَمّا مِن یوسُفَ فَالحَبسُ ، وَ أَمّا مِن عیسى  فَیُقالُ : إنَّهُ ماتَ ، وَ لَم یَمُت ، وَ أَمّا مِن مُحَمَّدٍ صلى اللّه علیه و آله فَالسَّیفُ .[۲]

از چهار پیامبر، در صاحب این امر (قیام) است : سنّتى از موسى ، سنّتى از عیسى ، سنّتى از یوسف ، سنّتى از محمّد صلى اللّه علیه و آله . از موسى ، بیمناکى و مراقبت [همیشگى در برابر دشمن ] است و از یوسف(ع) ، در حصار [ناشناس ] بودن و از عیسى(ع) ، این که گفته مى شود : مرده است ، در حالى که نمرده است ، و از محمّد صلى اللّه علیه و آله ، شمشیر [و قیام مسلّحانه ].

۱/۳. شمشیر، از نشانه هاى ظهور

ظهور با شمشیر، یکى از نشانه هاى حتمى قیام امام مهدى(ع) است. مفضّل بن عمر چنین نقل کرده است که:

قُلتُ لِأَبى عَبدِ اللَّهِ(ع) : ما عَلامَةُ القائِمِ؟ قالَ : إذَا استَدارَ الفَلَکُ ، فَقیلَ : ماتَ أو هَلَکَ ، فى أىِّ وادٍ سَلَکَ ! قُلتُ : جُعِلتُ فِداکَ ، ثُمَّ یَکونُ ماذا؟ قالَ : لا یَظهَرُإلّا بِالسَّیفِ.[۳]

به امام صادق(ع) گفتم : نشانه قائم چیست؟ فرمود : «هنگامى که روزگار بچرخد و گفته شود : مرده یا هلاک شده و معلوم نیست که به کجا رفته است» . گفتم : فدایت شوم! سپس چه روى مى دهد؟ فرمود : «جز با شمشیر، ظهور نمى کند» .

افزون بر نشانه ظهور با شمشیر، به دلالت التزامى، مفهوم «صاحب سیف» نیز در این حدیث براى امام مهدى(ع) تضمین شده است.

۱/۴. هشت ماه با شمشیر

یکى از نکات جالبى که در احادیث بیان شده، مدّت زمانى است که امام مهدى(ع) شمشیر را با خود همراه خواهد داشت. در حدیثى از امام على(ع) ، این مدّت، هشت ماه تعیین شده است که شمشیر بر دوش نهاده، با دشمنان خود خواهد جنگید:

بِأَبِى ابنُ خِیَرَةِ الإِماءِ ، لا یُعطیهِم إلَّا السَّیفَ هَرجاً هَرجاً ، مَوضوعاً عَلى  عاتِقِهِ ثَمانِیَةَ أشهُرٍ.[۴]

پدرم فداى فرزند گزیده کنیزان! جز با شمشیر و کشتار، [با جبّاران ] رفتار نمى کند و شمشیرش را هشت ماه بر دوش دارد.

۱/۵. صاحب سیف، میراث دار سنّت

صاحب سیف، میراث دار احادیثِ معصومان است و کسى به سان وى، دانش نقل حدیث ایشان را ندارد. امام صادق(ع) در برخى از احادیث، به مرجعیت و آگاهى امام مهدى(ع) از احادیث اهل بیت علیهم السلام به عنوان تنها فرد مطلّع از احادیث، اشاره و تأکید نموده است که در صورت عدم پرسش از ایشان، فردى دیگر تا قیام صاحب سیف را نخواهید یافت که احادیث وى را نقل کند. امام صادق(ع) در حدیثى مى فرماید:

سَلونى قَبلَ أن تَفقِدونى ، فَإِنَّکُم إن فَقَدتُمونى لَم تَجِدوا أحَداً یُحَدِّثُکُم مِثلَ حَدیثى ، حَتّى  یَقومَ صاحِبُ السَّیفِ .[۵]

از من بپرسید ، پیش از آن که مرا از دست بدهید؛ چرا که اگر مرا از دست بدهید ، کسى را نمى یابید که مانند من [ بتواند ] براى شما این سخنان را بگوید تا آن گاه که صاحب شمشیر قیام کند .

با توجّه به قرائن درون متنى چون قیام به شمشیر و قرائن برون متنى از جمله احادیث هم مضمون دیگر، مقصود از صاحب سیف در این حدیث، همان شخص امام مهدى(ع) است.

۱/۶. جفر سرخ، معیار داورى صاحب سیف

اقدام هاى دفاعى و نظامى امام مهدى(ع) ، مطابق احکام اسلامى اند؛ زیرا ایشان براى داورى در باره احکام مربوط به قتل و جرح، از تعبیر «جفر احمر» به عنوان منبع قضاوت خویش بهره خواهد برد.

حسین بن ابى العلاء مى گوید :

سَمِعتُ أبا عَبدِ اللَّهِ(ع) یَقولُ : إنَّ عِندِى الجَفرَ الأَبیَضَ ... قالَ : قُلتُ : وَ أَىُّ شَى ءٍ فِى الجَفرِ الأَحمَرِ؟ قالَ : السِّلاحُ ، وَ ذلِکَ إنَّما یُفتَحُ لِلدَّمِ ، یَفتَحُهُ صاحِبُ السَّیفِ لِلقَتلِ .[۶]

شنیدم که امام صادق(ع) مى فرماید : «جفر سفید، نزد من است ... و جفر قرمز نیز نزد من است» . گفتم : چه چیزى در جفر قرمز است؟ فرمود : «سلاح و آن، تنها براى خونریزى گشوده مى شود . صاحب شمشیر (قائم(ع) ) آن را براى کشتن [جبّاران ]مى گشاید» .در حدیثى دیگر، رُفَید، وابسته ابو هُبَیره[۷]مى گوید :

قُلتُ لِأَبِی عَبدِ اللَّهِ(ع) : جُعِلتُ فِداکَ! یَا ابنَ رَسُولِ اللَّهِ! یَسِیرُ القَائِمُ بِسِیرَةِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ فى أَهلِ السَّوَادِ فَقَالَ: لا یَا رُفَیدُ إِنَّ عَلِىَّ بنَ أَبِى طَالِبٍ سَارَ فِى أَهلِ السَّوادِ بِما فِى الجَفرِ الأَبیَضِ وَ إِنَّ الْقائِمَ یَسیرُ فِى العَرَبِ بِما فى الجَفرِ الأَحمَرِ قَالَ: فَقُلتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِداکَ وَ ما الْجَفرُ الأَحمَرُ قَالَ: فَأَمَرَّ إِصبَعَهُ إِلى  حَلْقِهِ فَقالَ هکَذَا یَعنِى الذَّبحَ ثُمَّ قالَ: یا رُفَیدُ إِنَّ لِکُلِّ أَهلِ بَیتٍ مُجیباً شاهِداً عَلَیهِم شافِعاً لِأَ مثالِهِم.[۸]

به امام صادق(ع) گفتم: اى پسر پیامبر خدا! قربانت گردم! آیا قائم به روش على بن ابى طالب(ع) در میان اهل عراق رفتار مى کند؟ فرمود: «اى رفید! على بن ابى طالب(ع) مطابق آنچه در جفر سفید بود، عمل مى نمود؛ ولى قائم در میان عرب، طبق آنچه در جفر سرخ است، عمل مى نماید». گفتم: قربانت گردم! جفر سرخ چیست؟ ایشان انگشت خود را به دهان خود کشید؛ یعنى با خونریزى و کشتن دشمنان دین خدا، حکومت خواهد کرد. سپس فرمود: «اى رفید! هر خانواده اى، نجیبى دارد که شاهد بر آنهاست و براى امثال آنها شفاعت مى کند».

در حدیثى دیگر، رُفید مى گوید :

قَالَ لِى یا رُفَیدُ کَیفَ أَنتَ إِذا رَأَیتَ أَصحَابَ القائِمِ قَد ضَرَبُوا فَساطِیطَهُم فى مَسجِدِ الکُوفَةِ ثُمَّ أَخرَجَ المِثالَ الجَدیدَ عَلَى العَرَبِ الشَّدیدِ؟ قالَ: قُلتُ: جُعِلتُ فِداکَ مَا هُوَ ؟ قالَ: الذَّبحُ . قالَ: قُلتُ: بِأَىِّ شَى ءٍ یَسیرُ فِیهِم بِما سَارَ عَلىُّ بنُ أَبِى طَالِبٍ فى أَهلِ السَّوادِ قَالَ: لا یَا رُفَیدُ إِنَّ عَلیّاً(ع) سارَ بِما فِى الجَفرِ الْأَبیَضِ وَ هُوَ الْکَفُّ وَ هُوَ یَعلَمُ أَنَّهُ سَیَظهَرُ عَلى  شیعَتِهِ مِن بَعدِهِ وَ أَنَّ القائِمَ یَسیرُ بِما فِى الجَفرِ الْأَحمَرِ وَ هُوَ الذَّبحُ وَ هُوَ یَعلَمُ أَنَّهُ لا یَظهَرُ عَلى  شیعَتِهِ.[۹]

امام صادق(ع) به من فرمود : اى رفید! چگونه خواهى بود هنگامى که ببینى یاران قائم، خیمه هایشان را در مسجد کوفه به پا کرده اند و سپس مثال جدید را که بر عرب گران است، بیرون آورده است؟». پرسیدم: فدایت شوم! مثال جدید چیست؟ فرمود: «کشتن». پرسیدم: قائم(ع) در میان آنها چگونه رفتار خواهد کرد؟ آیا سیره على بن ابى طالب(ع) در مواجهه با اهل بصره را خواهد داشت؟ فرمود: «خیر. اى رفید! همانا على(ع) با آنها به آنچه در جفر سفید بود - یعنى خویشتن دارى - ، رفتار نمود؛ زیرا مى دانست به زودى پس از خودش، شیعیانش مغلوب مى شوند؛ ولى قائم(ع) به آنچه در جفر سرخ است - یعنى کشتن - ، رفتار خواهد نمود؛ زیرا مى داند که پس از آن، هیچ گاه شیعیانش مغلوب نخواهند شد».

جفر سرخ، از منابع علمى معصومان به شمار مى آید که در اختیار همه امامان علیهم السلام بوده و با رحلت هر یک به دیگرى سپرده شده است. مطابق دلالت ظاهرى این حدیث، ویژگى کلّى محتواى جفر احمر، اشتمال آن بر احکام جنگ و مسائل نظامى و امور دفاعى است و کلمه سلاح مى تواند عنوانى مشیر به این مقوله باشد. در این حدیث نیز از عنوان صاحب سیف در معرّفى امام مهدى(ع) استفاده شده است.

ارزیابى

احادیث پنجگانه «صاحب سیف» در منابع روایى کهن شیعه چون: الکافى، أصل جعفر بن محمّد حضرمى (یکى از مؤلّفان اُصول أربعمأة)، کمال الدین شیخ صدوق و الغیبةى نعمانى گزارش شده اند. منابع احادیث «صاحب سیف»، از اعتبار خوبى برخوردارند و اسناد آنها نیز قابل اعتمادند. تنها حدیث امام على(ع) در منبع غیر شیعى یعنى شرح نهج البلاغةى ابن ابى الحدید آمده است که البتّه در نسخه هاى نهج البلاغةى فعلى موجود نیست.

معنا و مقصود

احادیث این دسته در این که مقصود از «السیف»، شمشیر خاصّى همانند ذو الفقار است یا شمشیر معمولى و یا نمادى از قدرت نظامى و ابزار دفاعى، ساکت هستند.مضمون مشترک احادیث «صاحب سیف»، بر خشونت گرایى یا کشتار به معناى خونریزى دلالت ندارند و اساساً از مفهوم لغوى و حتّى عرفى صاحب سیف، نمى توان رویکرد خشونت گرایى و کشتار استفاده کرد؛ بلکه نمادى از قدرت نظامى یا ابزار دفاعى است که در عصر صدور حدیث، کاربرد خاص در این معنا داشته است، و گرنه باید هر صاحب شمشیرى را بتوان قاتل و خشونت گرا توصیف کرد. از این رو به نظر مى آید «صاحب سیف» تعبیرى کنایى از مجهّز بودن ایشان به نیروى نظامى است براى دفاع و سرکوب افراد و گروه هاى آشوب طلب - که از روى عناد و لجاجت، امنیت جامعه را بر هم مى زنند - .

همه احادیث، کُدهاى مختلفى را در تبیین شخصیت دفاعى و نظامى امام مهدى(ع) ارائه مى کنند و در مجموع، نکات ذیل از آنها قابل استنباط است:

یک. امام مهدى(ع) در هنگام ظهور، مسلّح به ابزار نظامى و دفاعى است و لفظ «شمشیر»، نماد و کنایه اى از ابزار جنگى دوره ظهور است. مقصود از شمشیر، نیروى اسلحه مناسب با دوران ظهور است، با این که مردم زمان صدور، از این احادیث، از این کلمه جز همان شمشیر نمى فهمیده اند و شاید در وهم و خیال خود، زره و نیزه را نیز بِدان مى افزوده اند.

در این نوع احادیث، مفاهیم ویژه اى به کار گرفته شده که مصادیق معیّن و مخصوصى دارند که در زمان صدور، مردم با آن سر و کار داشته اند و از آن الفاظ، جز همان مصادیق زمان خود را نمى فهمیده اند، در صورتى که پیامبر صلى اللّه علیه و آله یا ائمّه علیهم السلام مصداق دیگرى را در نظر داشته اند که در زمان وقوع حادثه پدید خواهد آمد. نمونه این اشتباه مفهوم به مصداق، همین مفهوم «شمشیر» در احادیث سیف است.[۱۰]مبتنى بر همین تحلیل، محمّد صدر در تحلیل احادیث پیش بینى آینده، بر این باور است که لفظ را نباید بر آن مصادیق قدیمى که به هنگام صدور حدیث وجود داشته است، حمل کنیم؛ بلکه باید از نص و ظاهر حدیث، مصادیقى در نظر بگیریم که در زمان آینده - که زمان وقوع حادثه است - ، وجود دارد؛ زیرا گذشت زمان، موجب تغییر مصادیق در هر دوره و قرنى است. بر همین اساس، شایسته نیست که احادیث را طبق مفاهیم قرن حاضر نیز فهم نماییم؛ بلکه باید براى آنها مفاهیم و مصادیقى را مناسب زمان تحقّق رویداد - که ممکن است صدها سال بعد باشد - تصوّر نماییم.[۱۱]

دو. امام مهدى(ع) همانند امامان پیشین، با مخالفان و معاندان، مدارا و تسامح نخواهد داشت و در صورت عناد آنان، برخورد دفاعى با ایشان خواهد داشت. در حدیث ۱/۱، عبارت «جاءَ بِأَمرٍ غَیرِ الَّذى کانَ» که نقش توصیفى و تبیینى براى عنوان «صاحب سیف» است، مى تواند به این معنا باشد که نوع تعامل ایشان با مخالفان و معاندان، بر خلاف دیگر امامان پیشین، از موضعِ قدرت سیاسى و حکومت خواهد بود نه از روى خوف و تقیّه، یا نشانه اى است بر این که در هنگام ظهور، دوران مدارا و تسامح در مقابل معاندان و مخالفان به پایان خواهد رسید. امامانِ پیش از ظهور امام مهدى(ع) ، بنا به شرایط فرهنگى و سیاسى، از اقدام مسلّحانه در هر شرایطى خوددارى کرده و تنها به تبلیغ و اتمام حجّت مى پرداختند؛ ولى امام مهدى(ع) افزون بر این، از توان نظامى یا سلاح نیز در سرکوب مخالفان و دفاع از کیان اسلام، بهره خواهد جست. این مهم مى تواند به اقتضاى حکم الهى یا شرایط سیاسى و فرهنگى پیش از ظهور، تحلیل شود.

همچنین حدیث ۱/۱ (ص ۱۰۰) مى تواند نقد و نفى نگره زیدیّه و گروه هاى مسلّحانه دوره امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نیز باشد که در آن شرایط نامناسب تاریخى، جهاد و قیام مسلّحانه را براى امام، واجب مى دانستند. امامان علیهم السلام در حقیقت، ضمن اشاره به عدم مهیّا بودن شرایط چنین قیامى، آن را منوط به فراهم آمدن مجموعه شرایطى خاص مى دانستند که در هنگام ظهور امام مهدى(ع) مهیّا خواهد شد.

سه. حدیث به ارث بردن شمشیر از محمّد صلى اللّه علیه و آله ، اشاره اى است به امتداد سیره نبوى و تبلور آن در قیام امام مهدى(ع) و به پیوندى میان ایشان با پیامبران آسمانى پیشین تأکید دارد. جمله پایانى این حدیث در برخى از متون دیگر با عباراتى چون «و سنّة من محمّد صلى اللّه علیه و آله فى السیف یظهر به؛ وسنّت محمّد در شمشیر که با آن قیام مى کند»،[۱۲]«فالخروج بالسیف؛ قیام با شمشیر»،[۱۳]آمده است. نظر به تعدّد این تعابیر مى توان احتمال نقل به معنا، تحریف و تصحیف این بخش از روایت را داد. البتّه متن منتخب محدّثانى چون شیخ صدوق، «القیام بسیرته»[۱۴]است و نظر به وثاقت و آگاهى گسترده وى از متون مى تواند متن معیار براى تشخیص در این مورد باشد. در غیر این تعبیر، هر چند شیخ طوسى بعد از نقل این حدیث در تعلیقه خود تصریح دارد که مضمون همه این خبر در شأن امام مهدى(ع) تحقّق یافته است، لیکن امثال تسترى با آن مخالفت کرده اند. شیخ طوسى، از باب نمونه به معناشناسى مفهوم حبس امام مهدى(ع) پرداخته و گفته است که وى هر چند در زندان نیست، لیکن در حکم زندانى است؛[۱۵]زیرا کسى به وى دسترس ندارد و شخص ایشان را نمى شناسد و گویى زندانى است . البتّه تسترى، مراد حدیث از «حبس یوسف(ع) » را غیبت و انقطاع خبر از وى دانسته است و تعبیر «أمّا یوسف فالسجن»[۱۶]که در احادیث دیگرى آمده است، از تصرّفات و تحریفات واقفیّه دانسته است که در اخبار، خلط کرده اند،[۱۷]از این رو قول به تأویل آن به «سجن معنوى» را چندان دقیق ندانسته است.[۱۸]

از این تحلیل ها چنین به دست مى آید که احادیث ظهور با شمشیر یا خروج با سیف، از نگاه برخى از حدیث پژوهان شیعه، چندان قابل اعتماد نیستند.

چهار. احادیث میراث دار سنّت و جفر احمر، هیچ گونه دلالتى بر خشونت گرایى ندارند؛ بلکه به منابع علمى امام مهدى(ع) و آگاهى ایشان از احکام شریعت اسلامى دلالت مى کنند و خود این، معیارى است براى اقدام هاى ایشان که خارج از موازین اسلامى نخواهد بود.

  1. نبرد مسلّحانه

وجه اشتراک این احادیث که به طرق متعدّد از امام باقر(ع) گزارش شده اند، تطبیق این آیه بر قیام امام مهدى(ع) است:

«وَقاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ للَّهِ  فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ.[۱۹]

و با آنان بجنگید تا فتنه اى بر جاى نماند و دین، جملگى از آنِ خدا گردد. پس اگر [ از کفر ] باز ایستند، قطعاً خدا به آنچه انجام مى دهند، بیناست».

مفسّران امامیّه، تطبیقى بودن احادیث این دسته را پذیرفته و مطابق آن، مفاد آیه را بر قیام امام مهدى(ع) تطبیق داده اند. برخى از مفسرّان اهل سنّت، این آیه را به نزول عیسى(ع) در آخر الزمان تطبیق کرده اند[۲۰]که با نظر شیعى نیز قابل جمع است. دیگر مفسّران اهل سنّت نیز مخالفتى با تطبیق آیه بر ظهور امام مهدى(ع) نداشته اند.[۲۱]

مطابق این احادیث، زمان تحقّق این آیه، ظهور امام مهدى(ع) خواهد بود که باریشه کن ساختن بنیان شرک، توحید را در روى زمین، فراگیر و تثبیت خواهد نمود. با توجّه به ظاهر تعبیر«وَقاتِلُوهُمْ؛ با آنان بجنگید» در آیه یاد شده، فرآیند این توسعه و تثبیت دین اسلام در میان انسان ها در سراسر کره زمین، اقدام مسلّحانه ایشان با فتنه گران و مخالفان خواهد بود. احادیث این دسته عبارت اند از:

در حدیثى، محمّد بن مسلم نقل مى کند که: چون از آیه : «وَقَتِلُوهُمْ حَتَّى  لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ»[۲۲]پرسیدم، امام باقر(ع) فرمود :

لَم یَجِئ تَأویلُ هذِهِ الآیَهِ بَعدُ ، إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى اللّه علیه و آله رَخَّصَ لَهُم لِحاجَتِهِ وَ حاجَةِ أصحابِهِ ، فَلَو قَد جاءَ تَأویلُها لَم یُقبَل مِنهُم ، لکِنَّهُم یُقتَلونَ حَتّى  یُوَحَّدَ اللَّهُ علیهم السلام ، وَ حَتّى  لا یَکونَ شِرکٌ[۲۳].

تأویل این آیه هنوز نیامده است . پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله اجازه [ى نجنگیدن ] به یارانش داد؛ زیرا خود و آنها به آن نیاز داشتند و اگر تأویل آن رسیده بود ، از آنها نمى پذیرفت [که نجنگند] ؛ امّا آنان (دشمنان خونخوار مهدى(ع) ) کشته مى شوند تا خداوند، یکتا شمرده شود و شرکى در میان نباشد .

عبد الأعلى جبلى مى گوید که امام باقر(ع) فرمود:

لا یَقبَلُ صاحِبُ هذَا الأَمرِ الجِزیَةَ کَما قَبِلَها رَسولُ اللَّهِ صلى اللّه علیه و آله ، وَ هُوَ قَولُ اللَّهِ : «وَقَتِلُوهُمْ حَتَّى  لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ» .[۲۴]

صاحب این امر (قیام) جزیه نمى پذیرد، آن گونه که پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله پذیرفت و این، همان سخن خداوند است : «و با آنان بجنگید تا فتنه اى نماند و دین، جملگى از آنِ خدا باشد» .

و در ادامه از امام باقر(ع) آمده است که:

یُقاتِلونَ - وَاللَّهِ - حَتّى  یُوَحَّدَ اللَّهُ ولا یُشرَکَ بِهِ شَیئاً ، وَ حَتّى  تَخرُجَ العَجوزُ الضَّعیفَةُ مِنَ المَشرِقِ تُریدُ المَغرِبَ و لا یَنهاها أحَدٌ .[۲۵]

به خدا سوگند ، مى جنگند تا خدا، یگانه شمرده شود و چیزى را همتاى او نگیرند و تا آن جا که پیرزن ناتوان، آهنگ رفتن از شرق به غرب کند و کسى او را باز ندارد.

این دو متن در حقیقت، یک حدیث اند که به دو نقل از امام باقر(ع) در کتاب الکافى و تفسیر العیّاشى گزارش شده اند و سند کلینى از اعتبار بالایى برخوردار است.

مفهوم و مقصود

دفع فتنه، راهبرد قرآنى

مفسّران مراد از «فتنه» در آیه ۳۹ از سوره انفال را کفر،[۲۶]شرک[۲۷]و برخى افزون بر کفر، هر گونه فساد و بغى[۲۸]دانسته اند. علّامه طباطبایى نیز فتنه را به چیزى که باعث مشقّت انسان مى گردد، معنا کرده است که در جنگ، رفع امنیت و نقض صلح، غلبه استعمالى پیدا کرده است.[۲۹]مفسّرانى نیز با اشاره به اختلاف نظر در مصداق یابى فتنه در این آیه، فتنه در زبان قرآن را تسلّط غیر مشروع دانسته و آشکارترین معانى شرک را تسلّط نامشروع یا خضوع در برابر چنین تسلّطى گفته اند. خاستگاه سلطه شرعى، ایمان به خداست و از حق یارى مى جوید و به آزادى انسان مى اندیشد.[۳۰]

مطابق دلالت این آیه، اصل مقابله مسلّحانه با فتنه و مظاهر آن، دستور الهى است و قطعیت این حکم، آن چنان استوار است که مفسّرانى، آن را ناسخ آیات: «کُفُّواأَیْدِیَکُمْ؛[۳۱][ فعلاً ] دست [ از جنگ ] بدارید و «وَ دَعْ أَذاهُمْ؛[۳۲]و از آزارشان بگذر» دانسته اند.[۳۳]در نتیجه دوران سازش و تسامح با جریان کفر، به پایان رسیده و خداوند به مؤمنان دستور داده تا ادیان باطل و مظاهر آنها را از بین ببرند و این تکلیفى الهى بر عهده هر مسلمان است.

شایان ذکر است که مى توان از امر به «قتال» در این آیه، هر نوع رویایى و مواجهه با جریان فتنه را نیز برداشت کرد، به گونه اى که اقدام نظامى، یکى از مصادیق ملموس آن است. با توجّه به این نکته، امر به قتل در «وَقاتِلُوهُمْ» دامنه گسترده اى داشته و صرفاً مسئله جنگ را شامل نمى شود؛ بلکه در اکثر مواقع، مواجهه هاى تبلیغى، فرهنگى و اقتصادى با مظاهر فتنه، نسبت به اقدام نظامى، از ضرورت و اولویت بیشترى برخوردارند.

شرط مقابله مسلّحانه با فتنه

علّامه طباطبایى با اشاره به نظیر بودن آیه «وَقاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ؛[۳۴]با آنان بجنگید تا فتنه اى نماند، و دین، جملگى از آنِ خدا باشد. پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران، روا نیست» براى آیه مورد بحث در سوره انفال، از مفاد آن دو براى مقابله مسلّحانه، شرایطى را استنباط کرده است. در نگاه ایشان، آیات این موضوع، به مقابله مسلّحانه پس از دعوت و اتمام حجّت اشاره دارند و جنگ فاقد دعوتِ پیشین و گفتگو با جریان فتنه و کفر، جایز نیست و آیه : «فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ؛[۳۵]پس اگر توبه کنند و نمازبرپا دارند و زکات دهند، در این صورت، برادران دینى شمایند» نظیر آن است.[۳۶]در نتیجه اقدام مسلّحانه، مشروط به تبلیغِ قبلى و عدم ایمان آوردن فتنه گران از روى عناد و لجاجت است.

در جمع بندى احادیث دسته اوّل، با توجّه به ضرورت مقابله با فتنه و شرایط آن از منظر قرآنى، مى توان چنین گفت که احادیثِ یاد شده به معناى کشتار بى رویّه و فاقد منطق نیستند؛ بلکه آن نیز براى خود، معیارى وحیانى دارد. از سوى دیگر، این اقدام، گام به گام و در سه مرحله : مناظره، مباهله و مقاتله انجام خواهد پذیرفت. به سخن دیگر، جنگ با فتنه گران و پیروان آنها، مشروط به گفتگوها و احتجاج هاى قبلى با آنها و مجاب نشدن و در مقابل، عناد ورزیدن آنان است؛ چرا که در این صورت، راهکار و چاره اى جز جنگ با آنان باقى نمى ماند. البتّه این نکته را باید افزود که حکم این آیه، به سردمداران فتنه، اختصاص دارد و کسانى که فریب فتنه گران را خورده و از روى جهل، تطمیع یا زور در جبهه فتنه قرار گرفته اند، معذور و از موضوع این آیه خارج اند، البتّه در صورتى که بعد از روشن شدن حق از جبهه فتنه اعراض عملى نمایند.

دسته دوم: گردن زدن مخالفان

در برخى از متون حدیثى، پیش بینى شده است که آغاز اقدام مسلّحانه امام مهدى(ع) ، گردن زدن افرادى است که از روى نفاق، دوستدارى اهل بیت را ادّعا مى کنند؛ ولى بر خلاف آن عمل مى نمایند.

در حدیثى، امام باقر(ع) مى فرماید:

لَو قَد قامَ قائِمُنا بَدَأَ بِالَّذینَ یَنتَحِلونَ حُبَّنا ، فَیَضرِبُ أعناقَهُم .[۳۷]

آن گاه که قائمِ ما قیام کند، از کسانى که مدّعى ولایت و دوستى ما هستند، شروع مى کند و گردن هاشان را مى زند .

ذبحِ مخالفان، اقدام دیگرى است که در حدیث ذیل، بِدان اشاره شده است:

عن أبی جَعفَرٍ الباقِرِ(ع) : فَقالَ : وَیحَ هذِهِ المُرجِئَةِ ! إلى  مَن یَلجَؤونَ غَداً إذا قامَ قائِمُنا؟ قُلتُ : إنَّهُم یَقولونَ : لَو قَد کانَ ذلِکَ کُنّا وَ أَنتُم فِى العَدلِ سَواءً . فَقالَ : مَن تابَ تابَ اللَّهُ عَلَیهِ ، وَ مَن أسَرَّ نِفاقاً فَلا یُبعِدُ اللَّهُ غَیرَهُ ، وَ مَن أظهَرَ شَیئاً أهرَقَ اللَّهُ دَمَهُ . ثُمَّ قالَ : یَذبَحُهُم - وَ الَّذى نَفسى بِیَدِهِ - کَما یَذبَحُ القَصّابُ شاتَهُ - وَ أَومَأَ بِیَدِهِ إلى  حَلقِهِ - . قُلتُ : إنَّهُم یَقولونَ : إنَّهُ إذا کانَ ذلِکَ استَقامَت لَهُ الاُمورُ فَلا یُهَریقُ مِحجَمَةَ دَمٍ . فَقالَ : کَلّا وَ الَّذى نَفسى بِیَدِهِ ، حَتّى  نَمسَحَ وَ أَنتُمُ العَرَقَ وَ العَلَقَ - وَ أَومَأَ بِیَدِهِ إلى  جَبهَتِهِ - .[۳۸]

امام باقر(ع) فرمود : «واى بر این مرجئه ! فردا که قائمِ ما قیام کند ، به چه کسى پناه مى برند؟» . گفتم : آنان مى گویند : اگر آن گونه که شما مى گویید، باشد [و او به عدل قیام کند] ، ما و شما در عدالت او یک سان هستیم . فرمود : «هر که [از آنان ] توبه کند ، خداوند هم به او روى مى آورد و هر که دورویى کند ، خدا همو را [از رحمتش ] دور مى کند ، و هر که آشکارا مخالفت کند ، خداوند، خونش را مى ریزد» . سپس فرمود : «سوگند به آن که جانم به دست اوست ، آنها را سر مى برد ، همان گونه که قصّاب، گوسفندش را سر مى برد» و با دستش به گلویش اشاره نمود. گفتم : آنان مى گویند : هنگامى که قیام کند ، کارها برایش درست مى شود و به اندازه پیمانه حجامتى هم خون نمى ریزد . فرمود : «سوگند به آن که جانم به دست اوست ، هرگز چنین نیست، تا ما و شما عرقمان در آید» و اشاره به پیشانى اش کرد «و خونمان ریخته شود» .

از لحاظ سندى، در اصل حدیث اوّل، تردید وجود دارد؛ زیرا در منابع حدیثىِ کهن و اصیل امامیّه گزارش نشده و فقط در کتاب الإیضاح آمده است. متن حدیث دوم نیز فقط در الغیبةى نعمانى گزارش شده و تنها یکى از اسناد آن، قابل قبول است.

مفهوم و مقصود

از نظر دلالى، احتمال قوى مى رود که تعبیر امام(ع) در تعابیر: «ضرب أعناق» و «ذبح» در احادیث دسته دوم، در اثر نقل به معنا توسّط راوى، تغییر یافته باشد و اشاره اى به نوع قتل رایج در عرفِ عرب باشد که معمولاً در هنگام کشتن فردى، سر وى را از تن او جدا مى کردند. بر فرض عدم پذیرش نقل به معنا نیز تعابیرِ یاد شده، مفاهیمى کنایى براى اشاره به عمل کشتن اند و بر اصل کشته شدن این افراد تأکید دارند و الزاماً این گونه نیست که افراد معاند حتماً به این گونه، کشته شوند.

همچنین اقدامات یاد شده در این دو حدیث، فارغ از صحّت سندى و صدورى، قابل توجیه به نظر مى رسند. مفاد روایت اوّل، ناظر به افراد منافق و نفوذى است که یکى از تهدیدهاى جدّى براى هر حرکت انقلابى به شمار مى رود و مى تواند به تضعیف یا شکست آن منجر شود. کاملاً طبیعى و معقول به نظر مى آید که از همان ابتدا با چنین جریانى، برخوردى جدّى به عمل آید تا براى مخالفان و معاندان، آینه عبرتى باشد و این، نشانه تدبیر هوشمندانه در قیام امام مهدى(ع) است. بدین ترتیب، از این حدیث نمى توان کشتار فراگیر یا شدّت و خشونت استنباط کرد؛ بلکه باید آن را راهبردى نظامى و امنیتى براى موفّقیت قیام دانست که امرى منطقى و طبیعى است. یادکرد این مهم در احادیث از این رو بوده است که امامان علیهم السلام قصد داشته اند مخاطبان را به این نکته توجّه دهند که در دوره ظهور، راه هر گونه نفاق در سوء استفاده از مهرورزى ظاهرى به اهل بیت علیهم السلام ، مسدود خواهد شد و همانند دوره هاى قبلى نیست که افرادى در پوشش محبّت اهل بیت، بتوانند ضربات سختى بر پیکره فرهنگ و معارف عترت وارد کنند.

حدیث دوم نیز لحنى انتقادى در نفى تسامح و آهنگى ایجابى در اثبات دشوارى هاى فراروى قیام امام مهدى(ع) دارد و پیام آن، این است که این قیام، با دشوارى هاى جدّى و سختى رو به رو خواهد بود که جز با ایثارگرى و جانبازى، به سامان نخواهد رسید. بخش پایانى این حدیث بر دشوارى امر قیام و عدم تسامح و تساهل در آن، تصریح دارد و این پندار را که در قیام امام مهدى(ع) ، خونى از فردى ریخته نخواهد شد و مخالفان نیز همچنان آسوده خواهند بود، مردود اعلام مى کند.

دسته سوم: عدم ترحّم امام مهدى(ع)

در برخى از احادیث، شدّت تعامل امام مهدى(ع) ، چنان تصویر شده که در جلوه رحمت بودن ایشان و نیز نسبت داشتن ایشان با خاندان وحى، تردید خواهد شد. در حدیثى گزارش شده است که ایشان به قریش، یعنى نسل و تبار خویش، آن چنان سخت خواهد گرفت که در فرزند فاطمه علیها السلام بودن وى، تردید خواهد شد؛ چرا که ادّعاى قریشیان این است که: اگر او فاطمى بود، به ما رحم مى کرد! متن حدیث منسوب به امام على(ع) چنین است:

بِأَبِى ابنُ خِیَرَةِ الإِماءِ ، لا یُعطیهِم إلَّا السَّیفَ هَرجاً هَرجاً ، مَوضوعاً عَلى  عاتِقِهِ ثَمانِیَةَ أشهُرٍ حَتّى تَقولُ قُرَیشٌ: لَو کانَ هذا مِن وُلدِ فاطِمَةَ لَرَحِمنا.[۳۹]

پدرم فداى فرزند برگزیده کنیزان! جز با شمشیر و کشتار، [با جبّاران ] رفتار نمى کند و شمشیرش را هشت ماه بر دوش دارد تا آن جا که قریش مى گویند : اگر او از فرزندان فاطمه بود ، به ما رحم مى کرد .

در نسخه دیگر از این حدیث، به صراحت، فاطمى بودن امام(ع) نفى شده است؛ لیکن به قریش استناد نشده است:

حَتّى  یَقولوا : وَ اللَّهِ ، ما هذا مِن وُلدِ فاطِمَةَ ، لَو کانَ مِن وُلدِها لَرَحِمنا ! یُغریهِ اللَّهُ بِبَنِى العَبّاسِ وَ بَنى اُمَیَّةَ.[۴۰]

تا آن جا که مى گویند : «به خدا سوگند ، این، از فرزندان فاطمه نیست . اگر از فرزندان او بود، به ما رحم مى کرد!». خداوند، او را بر ضدّ عبّاسیان و امویان بر مى انگیزد .

در نقلى دیگر از این متن، در قریشى بودن امام(ع) نیز تردید شده است:

حَتَّى یَقُولُوا مَا هذَا مِن قُرَیشٍ لَو کانَ هذا مِن قُرَیشٍ وَ مِن وُلدِ فَاطِمَةَ لَرَحِمَنَا.[۴۱]

این از قریش نیست ؛ چرا که اگر از قریش و از فرزندان فاطمه بود، به ما رحم مى کرد!

با چشم پوشى از ضعف هاى سندى و مصدرى این احادیث، در تبیین مقصود از آنها مى توان چنین گفت که هماره وابستگان نسبى و نژادى، با تمسّک به حلقه مشترک خود، سعى در نوعى برخورد متفاوت و مدارا و تسامح دارند. در این متون نیز قریش از فاطمه علیها السلام به عنوان حلقه ارتباطى خود با امام مهدى(ع) بهره جسته است. به نظر مى آید که این حدیث در صدد بیان این اصل در قیام مهدوى است که صرفِ داشتن رابطه نسبى با امام(ع) ، مانع اجراى عدالت از سوى ایشان نخواهد بود و اگر مخالفان ایشان، از میان قریش نیز باشند، ایشان با آنان مثل دیگر مخالفان و معاندان برخورد خواهد کرد. از این رو، از این حدیث هم نمى توان خشونت یا کشتار را استنباط کرد؛ بلکه بر فرض پذیرش صحّت سندى، به بیان اصل مدیریتى قیام امام مهدى(ع) در برخورد با مخالفان از قریش اشاره دارد.

[۱]. ر.ک: ص ۷۸ ح ۱۶۷۸.

[۲]. ر.ک: ص ۸۰ ح ۱۶۸۱.

[۳]. ر.ک: ص ۸۲ ح ۱۶۸۲ .

[۴]. ر.ک: ص ۸۶ ح ۱۶۸۵ (شرح نهج البلاغة).

[۵]. ر.ک: ص ۸۰ ح ۱۶۸۰.

[۶]. ر.ک: ص ۷۸ ح ۱۶۷۹ .

[۷]صحیح، «ابن هبیرة» است.

[۸]. بصائر الدرجات: ص ۱۵۲ ح ۴.

[۹]. بصائر الدرجات: ص ۱۵۵ ح ۱۳، بحار الأنوار: ج ۵۲ ص ۳۱۸ ح ۱۸.

[۱۰]. تاریخ غیبت کبرا، سیّد محمّد صدر: ص ۲۲۳.

[۱۱]. همان : ص ۲۲۸.

[۱۲]. إثبات الوصیة: ص ۲۸۰.

[۱۳]. کمال الدین: ص ۳۲۲ ح ۳.

[۱۴]. کمال الدین: ص ۳۲۹ ح ۱۱.

[۱۵]. الغیبة، طوسى: ص ۶۰.

[۱۶]کمال الدین : ص ۱۵۳ ح ۱۶.

[۱۷]. قاموس الرجال: ج ۱۱ ص ۲۳.

[۱۸]. قاموس الرجال: ج ۱۲ ص ۴۷۷.

[۱۹]. انفال: آیه ۳۹.

[۲۰]. أحکام القرآن، ابن عربى: ج ۲ ص ۸۵۴ .

[۲۱]. روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم: ج ۹ ص ۲۰۷.

[۲۲]انفال : آیه ۳۹ .

[۲۳]. ر.ک: ص ۸۸ ح ۱۶۸۸.

[۲۴]انفال : آیه ۳۹ .

[۲۵]. ر.ک: ص ۸۴ ح ۱۶۸۴ .

[۲۶]. تفسیر القمّى: ج ۱ ص ۲۷۸، أحکام القرآن: ج ۲ ص ۸۵۴ .

[۲۷]. التفسیر الکبیر، مقاتل بن سلیمان : ج ۲ ص ۱۱۵؛ الصافى: ج ۲ ص ۳۰۳.

[۲۸]. أحکام القرآن، جصّاص: ج ۴ ص ۲۲۹.

[۲۹]. المیزان: ج ۹ ص ۷۵.

[۳۰]. تفسیر هدایت، مدرّسى یزدى: ج ۴ ص ۵۲.

[۳۱]. نساء: آیه ۷۷.

[۳۲]. احزاب: آیه ۴۸.

[۳۳]. تفسیر القمّى: ج ۱ ص ۲۷۸.

[۳۴]. بقره: آیه ۱۹۳.

[۳۵]. توبه: آیه ۱۱.

[۳۶]. المیزان: ج ۲ ص ۶۳.

[۳۷]. ر.ک: الإیضاح، ابن شاذان: ص ۴۷۵.

[۳۸]. ر.ک: ص ۸۲ ح ۱۶۸۳ .

[۳۹]. ر.ک: ص ۸۶ ح ۱۶۸۵ .

[۴۰]. ر.ک: ص ۸۸ ح ۱۶۸۹ (الفتن، ابن حمّاد).

[۴۱]. کتاب سلیم بن قیس الهلالى: ج ۲ ص ۷۱۵ ح ۱۷.



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت

.

منبع : hadith.ir

گردآوری توسط بخش اخلاق و عرفان اسلامی سایت آکاایران
تبلیغات