عاقبت دروغ گویی

عاقبت دروغ گویی - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد عاقبت دروغ گویی ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر لینک +عاقبت +دروغ +گویی را کلیک نمایید و یا در دسته از سایت دین و زندگی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

در این بخش از سایت آکاایران مطالبی درمورد عواقب دروغ گویی را برای شما آماده کرده ایم ، امیدواریم که مورد توجه شما قرار گیرد. 

عاقبت دروغ

آکاایران: در کتاب احیای علوم دین غزالی  مجلد سوم، صفحه 288 روایت آموزنده ای نقل شده است که مشروح آن در زیر می آید:

شخصی از حضرت عیسی (علیه السلام) تقاضا کرد که همراه او به سیاحت و سیر در صحرا و بیابان برود. عیسی (علیه السلام) پذیرفت و با هم به راه افتادند تا به کنار رودخانه بزرگی رسیدند و در آنجا نشستند و سفره را پهن کرده و مشغول خوردن غذا شدند. آن ها سه گرده نان داشتند. دو عدد آن را خوردند و یک عدد از آن باقی ماند. عیسی (علیه السلام) به سوی نهر رفت و آب آشامید و سپس بازگشت ولی نان باقی مانده را ندید. از هم سفر پرسید این نان باقی مانده را چه کسی برداشت؟ او عرض کرد نمی دانم.

پس از این ماجرا، برخاستند و به سیر خود ادامه دادند. عیسی (علیه السلام) آهویی را که دو بچه اش همراهش بودند در بیابان دید. یکی از آن بچه آهوها را به سوی خود خواند. آن بچه آهو به پیش آمد. عیسی (علیه السلام) آن را ذبح کرد و گوشتش را بریان نمود و با رفیق راهش با هم خوردند. سپس عیسی (علیه السلام) به همان بچه آهوی ذبح شده فرمود برخیز به اذن خدا. آن بچه آهو زنده شد و به سوی مادرش رفت. عیسی (علیه السلام) به همسفرش فرمود؛ تو را به آن کسی که این معجزه را به تو نشان داد سوگند می دهم بگو آن نان باقی مانده را چه کسی برداشت؟ او باز به دروغ گفت نمی دانم!

عیسی (علیه السلام) با او به سیر خود ادامه داد تا به دریاچه ای رسیدند. عیسی (علیه السلام) دست آن همسفر را گرفت و روی آب حرکت نمود. در این هنگام عیسی(علیه السلام) به او فرمود؛ تو را به آن خدایی که این معجزه را نیز به تو نشان داد بگو آن نان را چه کسی برداشت؟ او باز گفت نمی دانم!

با هم به سیر خود ادامه دادند تا به بیابانی رسیدند. عیسی (علیه السلام) با همسفرش در آنجا نشستند. عیسی (علیه السلام) مقداری از خاک زمین را جمع کرد، سپس فرمود به اذن خدا طلا شو. خاک جمع شده طلا! عیسی (علیه السلام) آن طلا را سه قسمت کرد و به همسفرش فرمود؛ یک قسمت از این طلا مال من و یک قسمت مال تو و یک قسمت دیگر مال آن کسی که نان باقی مانده را خورد. همسفر بی درنگ گفت؛ آن نان را من خوردم!

عیسی (علیه السلام) به او فرمود؛ همه این طلاها مال تو! تو به درد دنیا می خوری نه همسفری با من! عیسی (علیه السلام) از او جدا شد و رفت. او در بیابان ناگهان دید دو نفر می آیند. تا آن دو نفر به او رسیدند و دیدند صاحب آن همه طلاست، خواستند او را بکشند تا دو نفری صاحب آن همه طلا گردند. او به آن ها گفت مرا نکشید، این طلا را سه قسمت می کنیم. آن ها پذیرفتند.

پس از لحظاتی این سه نفر، یکی از افراد خود را برای خریدن غذا به شهر فرستادند. آن شخصی که به شهر می رفت با خود گفت؛ خوب است غذا را مسموم کنم و آن دو نفر بخورند و من تنها صاحب همه آن طلاها گردم! آن دو نفر که کنار طلاها نشسته بودند با هم گفتند؛ خوب است وقتی که غذا را آورد، او را بکشیم و این طلاها را دو نصف کنیم. هر دو این پیشنهاد را پذیرفتند. وقتی که آن شخص به شهر رفت و غذا را آورد، آن دو نفر او را کشتند! سپس با خیال راحت مشغول غذا خوردن شدند و طولی نکشید مسموم شده و به هلاکت رسیدند.

هنگامی که عیسی (علیه السلام) از سیاحت خود بازگشت، دید سه نفر کنار طلاها افتاده و مرده اند. به اصحابش فرمود؛ این است دنیا، از آن بر حذر باشید که فریبتان ندهد. 

 با تصرف از :

روزنامه رسالت، شماره 7211 به تاریخ 5/12/89، صفحه 7 (رنگین کمان)

 

گردآوری: بخش دین واندیشه آکاایران

شما احتمالا با جستجوی کلمات زیر وارد مقاله عاقبت دروغ گویی شده اید چنانچه مطلب مرتبط با جستجوی شما نبوده همان کلمه را در جستجوی سایت وارد کنید

عاقبت دروغ

عاقبت دروغ گویی گردآوری توسط بخش اخلاق و عرفان اسلامی سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات