آکاایران به نقل از برترین ها : چهارم دی‌ماه زادروز احمد محمود است؛
به یاد همسایه های مشهور «احمد محمود» احمد محمود,نویسنده,کتاب همسایه ها


از جایی به بعد راوی که حالا جوانی بالغ است برای کمک به خانواده وارد فضای کسب و کار در قهوه خانه می شود دنیای آدمهای قهوه خانه درگیرش می کند و دست به توصیف نارضایتی های فضای عمومی میزند کارگران و راننده هایی که تب ملی شدن صنعت نفت به شدت آنها را درگیر کرده: در اینجا هم احمد محمود سیاسی شدن طبقات پایین را که غالبن بنا به احساسات هدف خوبی را از راه نه چندان هموار انتخاب می کنند تصویر می کند در همین خلال نقطه ی عطف رمان شکل می گیرد جایی که شخصیت اصلی رمان بنا به یک شیطنت پایش به کلانتری باز میشودو ناخوداگاه وارد اعتراضات سیاسی می شود تا جایی که حتی مجبور می شود قید دیدن معشوقه ی سیه چشمش را هم بزند و آنقدر آلوده میشود که در زیر شکنجه ها ی انفرادی با فلاش بک های متعدد و سینمایی که باظرافت نوشته شده  یادش می افتد که چه کرده !!

دیالوگ نویسی ها در سرتا سر داستان غالبن واقعی بوده واز جملات نمایشی میان شخصیت ها خبری نیست فضای انفرادی آنقدر خوب تصویر شده که بدون مراجعه به زندگینامه ی به یاد همسایه های مشهور «احمد محمود» احمد محمود,نویسنده,کتاب همسایه ها


 در تمامی طول روایت به شکلی ظریف و خارج از اراده همراه خالد شیطنت می کنیم عاشق می شویم و شکنجه می بینیم و سر می خوریم به دنیای سیاست.. بزرگترین نقطه ی قوت رمان همذات پنداری مخاطب با خالد است و شاید اگر شخصیت های فرعی کمتر تیپیکال بودند حتی فضای همذات پنداری با آنها نیز فراهم میشد ضمن اینکه احمد محمود در زمره ی نویسندگان شرجی نویس است که با واژه ها وتوصیفاتی چون:(عرق دیوار ،سرما ی نموک ،غرشکارون ...)فضای جنوب را به خوبی توصیف می کند.

همسایه هاالگوی مناسب ریالیسم اجتماعی است  نوجوانی از بستر فساد درگیر با زن همسایه به بستر اعتراضات تحت سازماندهی حزب توده می افتد و در نهایت عمرش را از دست رفته می بیند،برای همسایه ها با این قابلیت نمایشی حسرت به تصویر کشیدنش می ماند کما اینکه با دقت در متن رمان و مقایسه آن با  فیلم ها و سریال های ساخته شده بعد انتشار کتاب متوجه می شویم که خود آگاه و ناخودآگاه نثر احمد محمود یاری رسان بسیاری از اهالی سینما بوده است وافسوس دیگر اینکه بسیاری از معضلات طرح شده در داستان همچنان در روح و ذهن مردم و حکمرانان ما مانده است مثل دعانویسی و خرافه گری و....

در پایان چند جمله ی منتخب از متن کتاب:

* (خالد در انفرادی بعد از گرفتن رختخواب ارسالی مادر از پاسبان) :متکای مادرم است.گونه هام را تو متکا فرو می کنم وبو می کشم .بغض دارد خفه ام می کند .کافی است کسی صدام کند وبام حرف بزند که گریه را سر بدهم .هیچوقت انقدر دلم نازک نبوده است .انگار گیس مادرم پخش شده است روی متکا .

* (از خلال دیالوگ های زندانیان در بند در نکوهش اعدام):هیچ رسم خوبی نیس که آدمو جلو چشم غریبه و آشنا به صلابه بکشن.

* (از لحظه های شکنجه ):انگار لاشه گوسفندی را که به نشپیل قصابی آویزان کرده باشی دست هایم آویزان می شوند.گردنم زود خسته میشود .حس می کنم که خون دارد تو کاسه ی سرم جمع میشود باز سرم را بالا می گیرم باز گردنم خسته می شود .خون مثل دریا تو کاسه ی سرم موج می زند دارم خفه می شوم ناگهان مثل لوله ی آفتابه یکهو از سوراخ های دماغم خون بیرون می زند....

* (در توصیف خرافه گری):همینطور که قرض بالا می آید ورد خوانی پدر هم بیشتر می شود.

با تشکر از «محمد باقرپور» بابت تهیه و ارسال این مطلب


گردآوری بیوگرافی آکاایران

شما احتمالا با جستجوی کلمات زیر وارد مقاله شده اید چنانچه مطلب مرتبط با جستجوی شما نبوده همان کلمه را در جستجوی سایت وارد کنید

زبان سرخ سر سبز می دهد بر یاد , زندگی نامه احمد محمود , سرگذشت احمد محمود

گردآوری توسط بخش بیوگرافی شعرا،بیوگرافی خواننده ها، نویسندگان سایت آکاایران
  • فال
  • بازار
  • تست هوش آنلاین
تبلیغات