زندگینامه مختصر فردوسی به نقل از فرهنگ دهخدا - بیوگرافی شعرا ، بیوگرافی نویسندگان ، بیوگرافی خواننده ها

 

حکیم ابوالقاسم فردوسى

فردوسى. حکیم ابوالقاسم فردوسى طوسى، بزرگترین حماسه‌سراى تاریخ ایران و یکى از برجسته‌ترین شاعران جهان شمرده میشود. در تذکره‌ها و تواریخى که تا اواخر قرن سیزدهم هجرى تألیف شده است مطالب قابل‌توجهى که ما را از نظر تحقیق در زندگانى وى قانع سازد بسیار کم است. ناچار بیشتر باید به نوشته‌هاى دانشمندان قرن اخیر توجه کرد که با دقت در متن شاهنامه براى نظریات خود دلائل مؤثرى آورده‌اند.

زادگاه او: مولد این شاعر بزرگ دهکدهء «باژ» یا «باز» از طابران طوس است. دولتشاه سمرقندى او را از مردم دهکدهء «رزان» دانسته است اما گمان میرود که اشتباه او ناشى از عبارت نظامى عروضى در چهارمقاله باشد که نویسد هنگامى که هدیهء سلطان محمود به طوس رسید «جنازهء فردوسى را به دروازهء رزان بیرون همى بردند».

تاریخ تولد: دربارهء تاریخ تولد فردوسى روایات تذکره‌ها و تاریخ‌ها پریشان است. در نسخه‌هاى معتبر شاهنامه سالهاى عمر او تا هفتادوشش و «نزدیک هشتاد» یاد شده است و با توجه به سال درگذشت فردوسى میتوان تاریخ نسبةً دقیقى براى تولد او یافت. در جایى میگوید:

کنون سالم آمد به هفتادوشش

غنوده همى چشم بیمارفش.

و در مورد دیگر گوید:

کنون عمر نزدیک هشتاد شد

امیدم به‌یکباره بر باد شد.

آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسى

محققان معاصر گمان دارند که بیت اخیر پس از پایان شاهنامه بر آن افزوده شده است زیرا در همهء نسخه‌هاى خطى شاهنامه این بیت وجود ندارد و ظاهراً پس از سال 400 ه‍ .ق. فردوسى در شاهنامه تجدیدنظر کرده و ابیاتى بر آن افزوده است. بر طبق بیشتر نسخه‌هاى شاهنامه، فردوسى در سال 400 ه‍ .ق. هفتادویک سال داشته است و در این صورت اگر هفتادویک سال از سال چهارصد هجرى به عقب برگردیم تولد او به سال 329 و برابر با سال درگذشت رودکى میشود. این تاریخ را دلایل دیگرى نیز تأیید مى‌کند: فردوسى بنا به گفتهء خودش در هنگام روى کار آمدن محمود غزنوى پنجاه‌وهشت‌ساله بوده است .

سال جلوس محمود 389 ه‍ .ق. است ولى دو سال پیش از آن، سال 387، مطابق با غلبهء محمود بر نوح‌بن عبدالملک سامانى و سپهسالارى او در خراسان است. اگر از این تاریخ 58 سال به عقب برگردیم باز سال تولد فردوسى 329 خواهد شد و تشبیه محمود به فریدون نیز میرساند که ابیات بالا مربوط به آغاز شهرت اوست.

کنیت و نام: کنیت فردوسى همه جا ابوالقاسم آمده است و صورت درست نام خود و پدرش روشن نیست.

خانوادهء فردوسى: خانوادهء او بنا بر نوشتهء نظامى عروضى «از دهاقین طوس» و صاحب ثروت و آب و ملک بوده‌اند اما این توانگرى و مکنت در طى سالیان دراز به تهى‌دستى گرایید و در روزگار پیرى، شاعر عالیقدر با تنگدستى و نیاز به سر مى‌برده است. در خطاب به فلک وارونه‌گرد گوید:

چو بودم جوان برترم داشتى

به پیرى مرا خوار بگذاشتى.

هنگامى که هنوز نیروى جوانى و مایهء زندگانى شاعر از میان نرفته بود اندیشهء نظم شاهنامه او را به خود مشغول داشت و روزى که بدین کار دست زد بیش از چهل سال از زندگانیش نمى‌گذشت. افسانه‌هایى که دربارهء سبب نظم این اثر جاویدان در تذکره‌ها و تواریخ قدیم آمده است اغلب بى‌اساس و دور از حقیقت است و در این باره ضمن گفتگو از شاهنامه سخن خواهیم گفت.

 

سفرهاى فردوسى: نظامى عروضى نویسد: «چون فردوسى شاهنامه تمام کرد نساخ او على دیلم بود و راوى ابودلف و وشکرده حیى قتیبه که عامل طوس بود... شاهنامه على دیلم در هفت مجلد نبشت و فردوسى بودلف را برگرفت و روى به حضرت نهاد، به غزنین و به پایمردى خواجهء بزرگ احمد حسن کاتب عرضه کرد و قبول افتاد...». صحت جزئیات این روایت با توجه به آنچه در شاهنامه و منابع دیگر آمده است تأیید نمیشود، زیرا صاحب تاریخ سیستان نویسد که چون محمود وصف رستم را شنید گفت: «اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست» و فردوسى جواب داد: «زندگانى بر خداوند دراز باد. ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خداى‌تعالى خویشتن را هیچ بنده چون رستم نیافرید». این بگفت و زمین بوسه کرد و برفت. محمود وزیر را گفت: «این مردک مرا به‌تعریض دروغزن خواند». وزیرش گفت: «بباید کشت». شاعر دل‌آزرده دربار محمود را ترک کرد و مینویسند که یکسر به‌سوى هرات رفت و در آنجا دیرى میهمان اسماعیل وراق (پدر ازرقى شاعر) بود و کسان محمود که به دنبالش رفته بودند او را در طوس نیافتند و بازگشتند. آنگاه بنا به روایت نظامى سمرقندى «به طبرستان شد به نزدیک سپهبد شهریار که از آل‌باوند در طبرستان پادشاه او بود» و نسبتش به یزدگرد شهریار مى‌پیوست. صد بیت در هجو محمود بر شاهنامه افزود و آن را به شهریار تقدیم کرد و باز نظامى عروضى نویسد که شهریار هجو محمود را به صدهزار دینار خرید و شست.

حکیم ابوالقاسم فردوسى

این داستان و هویت سپهبد شهریار و دیگر اجزاء آن اگر هم درست باشد بدین صورت نیست زیرا با تاریخ وفق ندارد.(1) گروهى از محققان نوشته‌اند که فردوسى به بغداد و اصفهان نیز سفر کرده است. اشتباه این گروه از آنجا ناشى شده است که یک نسخهء خطى شاهنامه را کاتبى در سال 689 براى حاکم لنجان اصفهان نوشته و از خود ابیاتى سخیف و سست در پایان آن افزوده است. چارلز ریو(2) در تاریخ استنساخ کتاب «ششصد» را «سیصد» خوانده و سال 389 را برابر با سفر فردوسى به اصفهان پنداشته است. از طرف دیگر کسانى که منظومهء یوسف و زلیخا را از فردوسى میشمرده‌اند به دلیل اشاراتى که در مقدمهء این منظومه است چنین نتیجه گرفته‌اند که شاعر به بغداد نیز سفر کرده است و البته چنین نیست.

مرگ فرزند: در سالهاى اواخر قرن چهارم هجرى هنگامى که فردوسى به شصت‌وپنج سالگى رسیده بود مرگ فرزند جوانش پشت پدر را دوتا کرد و «به‌جاى عنان عصا به دست وى داد»:

جوان را چو شد سال بر سى‌وهفت

نه بر آرزو یافت گیتى و رفت

...مرا شصت‌وپنج و ورا سى‌وهفت

نپرسید از این پیر و تنها برفت.

این حادثه باید در حدود سال 395 ه‍ .ق. اتفاق افتاده باشد.

تاریخ درگذشت: درگذشت فردوسى را حمدالله مستوفى در سال 416 و دولتشاه در سال 411 ه‍ .ق. دانسته‌اند. با توجه به سالهاى عمر او و تاریخ تولدش میتوان سال 411 را درست‌تر دانست زیرا در سراسر شاهنامه بیتى نیست که عمر فردوسى را بیش از 80 سال بنماید و اگر به تاریخ تولد او 82 سال هم بیفزاییم از سال 411 بیشتر نمیشود. از طرفى بنا به روایت نظامى عروضى در سال مرگ او سلطان محمود در سفر هند بوده است و سال 411 هم سال فتح قلاع نور و قیرات به‌وسیلهء محمود است. و در روایتى که نظامى نقل میکند در آن سفر خواجه احمد حسن میمندى نیز همراه سلطان بوده است در حالى که اگر سال مرگ فردوسى 416 باشد پس از عزل خواجه میمندى است. نظامى گوید که در راه بازگشت از هندوستان سلطان را دشمنى بود که حصارى استوار داشت. سلطان پیامى براى وى فرستاد که تسلیم شود و هنگامى که پیک او بازمیگشت از وزیرش پرسید: «چه جواب داده باشد؟». وزیر گفت:

اگر جز به کام من آید جواب

من و گرز و میدان و افراسیاب.

این بیت شاه را به یاد شاعر دل‌شکسته انداخت و هنگامى که به پایتخت آمد، بنا به نوشتهء نظامى عروضى شصت‌هزار دینار براى فردوسى فرستاد، اما نوشداروى او هنگامى رسید که سهراب مرده بود و «جنازهء فردوسى را به دروازهء رزان بیرون همى بردند». تنها دخترى که از او بازمانده بود صلهء شاه را پس داد و ابوبکر کرامى مأمور شد که از آن پول رباط چاهه را بر سر راه مرو و نیشابور بسازد.

آرامگاه فردوسى: امروز در 27هزارگزى مشهد و در شش‌هزارگزى راه مشهد به قوچان، در کنار خرابه‌هاى طوس قدیم جایى است که آن را «شهر طوس» میخوانند و در دل این نقطه، در میان باغى نسبةً بزرگ بناى سنگى آرامگاه فردوسى قرار دارد. این بنا به فرمان رضاشاه در سال 1313 ه‍ .ش. ساخته شد. نظامى عروضى نویسد که پس از مرگ فردوسى یکى از مذکران متعصب طابران طوس مانع تدفین جنازهء وى در گورستان شهر شد و او را رافضى خواند. به‌ناچار جنازه را در باغى که کنار دروازهء شهر و متعلق به خود حکیم فردوسى بود به خاک سپردند و اگر این روایت درست باشد محل آرامگاه کنونى شاعر را باید ملک شخصى او شمرد.

مذهب فردوسى: فردوسى را برخى از محققان شعوبى دانسته‌اند ولى نمیتوان این عقیده را محقق و قاطع دانست. وى با وجود اینکه مسلمانى مؤمن است و همین حقیقت‌جویى یکى از موجبات بى‌اعتنایى درباریان متعصب سلطان محمود نسبت به وى بوده است به اندیشه‌هاى زردشتى و دین بهى نظر تحسین دارد و به نوشتهء دکتر معین در کتاب مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسى، «هر موقع که توانسته است به کیش ایرانى گریز زند از سوز دل و شور باطنى سخن رانده است». و با تأسف بسیار افزوده است که:

چو زین بگذرى دور عُمَّر بود

سخن گفتن از تخت و منبر بود.

اما در هر حال باید به خاطر داشت که او همواره موحد بوده و گفته است: «به ناگفتن و گفتن ایزد یکى است» و نیز خاطرنشان ساخته است که:

اگر خلد خواهى به دیگر سراى

به نزد نبى و وصى گیر جاى.

حکیم ابوالقاسم فردوسى

هزارهء فردوسى: چون بعضى از محققان تولد فردوسى را در سال 313 حساب کرده بودند هزار سال پس از آن (1313) در زمان رضاشاه گروهى از بزرگان دانش ایران‌شناسى و محققان کشورهاى دیگر به ایران دعوت شدند و کنگره‌اى با شرکت فضلاى زمان در تهران تشکیل شد تا هزارهء فردوسى را جشن بگیرد. جلسه‌هاى این کنگره در دارالفنون تهران تشکیل مى‌شد. مجموعهء ارزنده‌اى از سخنرانیهایى که در این کنگره ایراد گردید و اشعارى که خوانده شد زیر عنوان «هزارهء فردوسى» در سال 1322 از طرف وزارت فرهنگ منتشر شد. در پایان کنگره میهمانان ایران و اعضاى ایرانى کنگره به خراسان سفر کردند و در همان سفر آرامگاه حکیم بزرگ به دست رضاشاه گشوده شد.

آثار فردوسى: بزرگترین حماسهء ایرانى و یکى از چند اثر کوه‌آساى ادبى جهان شاهنامهء فردوسى است. داستانهاى حماسى و روایات تاریخى و افسانه‌هاى ما در قرون پیش از اسلام در کتب بسیارى پراکنده بود که از جملهء آنها باید کارنامهء اردشیر بابکان، یادگار زریر، بهرام چوبین، داستان رستم و اسفندیار، داستان پیران ویسه، کتاب پیکار، پندنامهء بزرگمهر، اندرز خسرو پسر قباد (انوشیروان)، مادیگان شطرنج، آئین‌نامه و گاهنامه را نام برد. اما برتر و جامع‌تر از همهء آنها «خداینامه» است که کارنامهء شاهان ایران کهن بوده است و تألیف آن را در زمان خسروپرویز دانسته‌اند و در مقدمهء بایسنقرى شاهنامه آمده است که یزدگرد شهریار، دهقان دانشورى را به تکمیل آن مأمور ساخت. این کتاب را ابن‌مقفع به عربى ترجمه کرده است اما از این ترجمه چیزى در دست نیست. باید این نکته را خاطرنشان کرد که خداینامهء پهلوى یا ترجمهء عربى آن مستقیماً در دست فردوسى نبوده است زیرا فردوسى از مأخذى دیگر استفاده کرده، بدین معنى که پیش از شروع کار شاهنامه، سپهسالار پاک‌نژاد خراسان ابومنصور عبدالرزاق وزیر خود ابومنصور معمرى را به گردآورى دهقانان و تألیف کارنامهء شاهان مأمور ساخته و شاهنامهء فارسى منثورى پرداخته بود و همین گرد آوردن دهقانان و موبدان، که روایات را سینه به سینه آموخته بودند، نشان میدهد که متن خداینامه در دسترس ابومنصور نبوده است. علاوه بر ابومنصور معمرى، کسان دیگر و از جمله ابوالمؤید بلخى و ابوعلى محمدبن احمد بلخى نیز شاهنامه‌هایى به نثر نوشته بودند اما گمان نمى‌رود که مأخذ فردوسى کتابى جز شاهنامهء ابومنصورى بوده باشد و البته اطلاعات و معلومات شخصى و از همه مهمتر قدرت تصور بیمانندش در پرداختن کتاب بى‌اثر نبوده است. قسمتى از روایات شاهنامه را نیز از شخصى به نام «آزادسرو» نقل میکند(3) و در این مورد به‌تحقیق نمیتوان گفت که آیا آزادسرو مستقیماً مطالب را براى وى گفته است یا جزو گردآورندگان شاهنامهء ابومنصورى بوده و فردوسى عین عبارت ابومنصورى را به نظم آورده است؟

داستان نظم شاهنامه: در مورد داستانهاى حماسهء ملى ایران باید گفت که در این کار فردوسى مبتکر نبوده و پیش از او دیگران بدان دست زده بودند: مسعودى مروزى قسمتى از شاهنامه را به وزن ترانه‌هاى ساسانى ساخته بود که از تمام آن فقط چند بیتى از سرگذشت کیومرث مانده است. پس از مسعودى، دقیقى طوسى سرگذشت گشتاسب و ظهور زردشت را به نظم آورد و چون دقیقى به دست غلامى کشته شد، شاهنامهء وى نیز ناتمام ماند و بنا به گفتهء فردوسى:

ز گشتاسب و ارجاسب بیتى هزار

بگفت و سر آمد بر او روزگار

یکایک از او بخت برگشته شد

به دست یکى بنده بر کشته شد.

فردوسى که شاید پیش از مرگ دقیقى و حتى پیش از آنکه وى به کار شاهنامه دست بزند خود در این فکر بود کمر همت بر میان بست و اثرى در حدود شصت برابر کار دقیقى به وجود آورد و هنگامى که به سرگذشت گشتاسب رسید، هزار بیت دقیقى را هم در شاهنامهء خود نقل کرد. فردوسى براى تألیف شاهنامه زحمات فراوان کشید و نیروى جسمى و مالى خود را هم بر سر آن نهاد. میگوید که براى فراهم کردن متن داستانها «بپرسیدم از هر کسى بیشمار» و آنگاه دوست مهربانى که «تو گویى که با من به یک پوست بود» در این راه مرا یارى کرد و گفت:

نوشته من این نامهء پهلوى

به نزد تو آرم مگر بغنوى.

آنگاه بزرگان زمان مانند حیى قتیبه و على دیلم که مقام و سرگذشت آنها روشن نیست(4)وى را تشویق کردند و او در حدود سى سال در این کار پایدارى کرد و از نظم خود «کاخى بلند پى افکند که از باد و باران نیابد گزند» و هنگامى که در حدود «پنج هشتاد بار از هجرت» مى‌گذشت «نامهء شاهوار» وى به پایان رسید. به‌درستى نمیدانیم که ارتباط او با دربار محمود غزنوى چگونه بوده است. از مدایحى که در شاهنامه آمده است چنین استنباط میشود که فضل‌بن احمد اسفراینى وزیر سلطان محمود، نصربن سبکتکین برادر سلطان و گروهى دیگر از بزرگان خراسان به او نظر لطف داشته‌اند و در کار شاهنامه مشوق وى بوده‌اند. فضل‌بن احمد اسفراینى که تا سال 401 ه‍ .ق. وزیر محمود بود به زبان و فرهنگ ایران علاقه داشت و هم او بود که فردوسى درباره‌اش گفته است:

کجا فضل را مسند و مرقد است

نشستنگه فضل بِن احمد است

نبد خسروان را چنان کدخداى

به پرهیز و داد و به آیین و راى.

اما دریغ که هنگام سفر فردوسى به غزنین بر مسند فضل مردى نشسته بود که با وجود فضل و هنر، در دین تعصب داشت و آنچه را به ایران پیش از اسلام بازمى‌گشت به حکم تعصب باطل میشمرد. این شخص خواجه احمدبن حسن میمندى است که دفاتر دیوانى محمود را بار دیگر از فارسى به عربى گردانید و سخن و ادب پارسى را خوار کرد. پیداست که او هرگز براى فردوسى راهى به دربار نمى‌گشود و اگر مى‌گشود، علل دیگرى که گفته خواهد شد آن راه را مى‌بست. موانع دیگرى که در راه حکیم طوسى وجود داشت یکى حسادت شاعران دربار بود که او را از دور مى‌شناختند و نزدیک شدن او را به شاه به زیان خود مى‌دیدند و دیگر طرز فکر و تعصب محمود غزنوى بود که نه با مذهب و افکار فردوسى موافقت داشت و نه میتوانست غرور میهنى او را بپذیرد. حملهء فردوسى به تورانیان و بزرگداشت نژاد و تمدن ایرانى چیزى نبود که به مذاق محمود خوش آید و روایت تاریخ سیستان که در ذیل عنوان سفرهاى فردوسى نقل شد، میتواند دلیل نزدیکترى براى این حقیقت باشد. به‌هرحال شاهنامه در بارگاه غزنین خوانده شد و دیر نپایید که حسادت بدگویان «بازار فردوسى را تباه کرد». خودِ وى میگوید:

مرا غمز کردند کآن پرسخن

به مهر نبى و على شد کهن.

آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسى

ترجمه‌هاى شاهنامه: شاهنامهء فردوسى به تمام زبانهاى زندهء دنیاى امروز ترجمه شده و دربارهء آن کتابها و مقاله‌هاى بیشمار به رشتهء تحریر درآمده است، که از جملهء آنها این ترجمه‌ها و کتب قابل‌ذکر است: ترجمهء شاهنامه به زبان آلمانى توسط گورس(5)، ترجمهء رستم و سهراب به آلمانى به‌وسیلهء فریدریش روکرت(6)، ترجمهء کامل شاهنامه به آلمانى به دست شاک(7)، کتاب حماسهء ملى ایران دربارهء شاهنامه نوشتهء تئودور نلدکه(8)، ترجمه‌هاى سر ویلیام جونز(9)، لومسدن(10)، ترنر مکان(11)، و کارهاى جورج وارنر(12)، و برادرش ادموند وارنر(13) در زبان انگلیسى، ترجمهء منثور کریمسکى(14) و ترجمه‌هاى منظوم و ناتمام لوزیمسکى(15) و ژکفسکى(16) در زبان روسى، ترجمهء بى‌مانند ژول مول(17) در زبان فرانسه، ترجمهء لاتینى فولرس(18) و بسیارى ترجمه‌هاى دیگر که یادآورى آنها موجب اطالهء کلام خواهد شد. از برجسته‌ترین ترجمه‌هاى شاهنامه اثرى است که قوام‌الدین فتح‌بن على البندارى در سال 620 ه‍ .ق. به زبان عربى در شام انجام داده و به عیسى‌بن ابى‌بکربن ایوب حکمران عرب تقدیم داشته و دکتر عبدالوهاب عزام استاد جامع‌الازهر (در قاهره) آن را تصحیح و چاپ کرده است.

اهمیت فردوسى و شاهنامهء او: فردوسى را باید پیشرو کسانى شمرد که به افتخارات ایران کهن جان داده و عظمت آن را آشکار ساخته‌اند. او مظهر وطن‌پرستى و ایران‌دوستى واقعى است و مى‌گوید که اگر ما:

ز بهر بر و بوم و فرزند خویش

زن و کودک و خرد و پیوند خویش

همه سربه‌سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم.

از طرف دیگر او را میتوان حافظ تاریخ ایران کهن دانست. مطالعهء منابع عربى دورهء اسلامى و آثار باقیمانده از روزگاران پیش از اسلام نشان میدهد که بسیارى از روایات شاهنامه درست مطابق خداینامه‌هاى پیشینیان است و حکیم طوسى در نقل آنها کمال امانت را مراعات کرده است. نکتهء دیگر که نباید از آن غافل بود این است که در اثر گرانبهاى فردوسى گاه رسوم و آداب و شیوهء زندگى مردم ایران کهن، به نقل از منابع قدیم، آورده شده و به این ترتیب میتوان بسیارى از آن رسوم را از طریق مطالعهء شاهنامه دانست و به عبارت دیگر شاهنامه مأخذى براى جامعه‌شناسى تاریخى است. یکى از بزرگترین امتیازهاى فردوسى ایمان به اصول اخلاقى است. فردوسى هرگز لفظ رکیک و سخن ناپسند در کتاب خود نیاورده و همین امر باعث شده است که هجونامهء محمود غزنوى را بسیارى از دانشمندان مجعول بدانند. اندرزهاى گرانبهاى او گاه با چنان بیان مؤثرى سروده شده است که خواننده نمیتواند خود را از تأثیر آن بر کنار دارد:

ز خاکیم باید شدن سوى خاک

همه جاى ترس است و تیمار و باک

جهان سربه‌سر حکمت و عبرت است

چرا بهرهء ما همه غفلت است؟

سخن‌پردازى که دربارهء او گفتگو مى‌کنیم صاحب‌دلى حساس بوده و سوز و گداز و شیدایى عاشقانه را به‌خوبى در لابه‌لاى ابیات پرهیمنهء این حماسهء بزرگ گنجانیده است. سرگذشت عشق زال و رودابه و داستان منیژه و بیژن دو نمونه از این گونه شعرهاست. گاهگاه صحنهء یک دیدار یا سلام و احوالپرسى را در عین سادگى چنان شرح میدهد که گویى خواننده ماجرا را به چشم مى‌بیند. هنگامى که گیو براى آوردن کیخسرو به توران سفر مى‌کند، خسرو با شادى از او استقبال مى‌کند. فردوسى میگوید:

ورا گفت: اى گیو شاد آمدى!

خرد را چو شایسته داد آمدى!

چگونه سپردى بر این مرز راه؟

ز طوس و ز گودرز و کاوس‌شاه،

چه دارى خبر؟ جمله هستند شاد؟

همى در دل از خسرو آرند یاد؟...

جهانجوى رستم، گو پیلتن

چگونه است و دستان آن انجمن؟...

فردوسى در وصف منظره‌ها و نمایش پرده‌هاى مختلف رزم و بزم بر بسیارى از شاعران زبان پارسى برترى دارد. در وصف‌هاى او سادگى و دقت و لطافت بیان با هم آمیخته است. بنا بر تحقیق هانرى ماسهء فرانسوى در سراسر شاهنامه بیش از دویست‌وپنجاه قطعهء توصیف وجود دارد که اغلب آنها بدیع و دلکش است. در زیبائى رودابه دختر مهراب و معشوقهء زال چنین سخن مى‌گوید:

ز سر تا به پایش به‌کردار عاج

به رخ چون بهار و به بالا چو ساج

دو چشمش به‌سان دو نرگس به باغ

مژه تیرگى برده از پر زاغ

اگر ماه جویى همه روى اوست

وگر مشک بویى همه موى اوست

بهشتى است سرتاسر آراسته

پر آرایش و رامش و خواسته...

سرود دلکشى که در وصف مازندران ساخته و در آن از «کوه و لاله و سنبل و هواى خوشگوار و زمین مشکبار» شمال ایران سخن گفته وصف دقیق و درستى از دیار مازندران است. آنجا که سیاهى شب را در آغاز داستان منیژه و بیژن نقاشى مى‌کند بدیع‌ترین و زنده‌ترین تصویر شب را در سخن او مى‌بینیم:

سپاه شب تیره بر دشت و راغ

یکى فرش افکنده چون پر زاغ

چو پولاد زنگارخورده سپهر

تو گفتى به قیر اندر اندود چهر

نمودم ز هر سو به چشم اهرمن

چو مار سیه باز کرده دهن...

حکیم ابوالقاسم فردوسى

در بیان او گاه توصیف، صورت مبالغه پیدا مى‌کند اما هماهنگى لفظ و حسن تشبیه به قدرى است که هرگز اغراق و مبالغهء شاعر را ناخوشایند جلوه نمى‌دهد. این چند بیت در وصف تهمینه دختر شاه سمنگان و مادر سهراب است:

دو ابرو کمان و دو گیسو کمند

به بالا به‌کردار سرو بلند

دو رخ چون عقیق یمانى به رنگ

دهان چون دل عاشقان گشته تنگ

دو برگ گلش سوسن مى‌سرشت

دو شمشاد عنبرفروش از بهشت

بناگوش تابنده خورشیدوار

فروهشته زو حلقهء گوشوار

لبان از طبرزد زبان از شکر

دهانش مکلل به دُرّ و گهر

ستاره نهان کرده زیر عقیق

تو گفتى ورا زهره آمد رفیق.

فردوسى را نباید تنها حماسه‌سرا شمرد. او در عین حال که بدین شیوه شهرت دارد، سخنورى است که در تغزل و رشته‌هاى دیگر شعر نیز میتوان او را با بزرگان آن فنون قیاس کرد.

آثار دیگر فردوسى: شاهنامه معیار و مشخص کامل خلاقیت طبع فردوسى است ولى کار او به همین اثر پایان نمى‌یابد. دربارهء فردوسى به‌عنوان مصنف «یوسف و زلیخا» و همچنین برخى قطعات تغزلى میتوان سخن گفت... انکار تعلق منظومهء یوسف و زلیخا شاید مشکل‌تر از اثبات آن باشد اما دلایل رد این اثر به عنوان اثر فردوسی زیاد تر است و غالبا بر اساس مقایسه این اثر با شاهنامه می باشد. دلیل اساسى به نفع مصنف بودن فردوسى این است که بعید مینماید مصنف چنین اثر منظومى مجهول و گمنام مانده باشد... شکى که براى برخى از دانشمندان ایران مبدل به نفى کامل مصنف بودن فردوسى گردید تقریباً مربوط به زمان ماست... از طرفى اشاره به اینکه «یوسف و زلیخا» با زبان شاهنامه سروده نشده است نمیتواند ثابت کند که این کتاب اثر فردوسى نیست، زیرا در خود شاهنامه هم زبان اسکندرنامه با قسمتهاى اساطیرى تفاوت دارد و طبیعى است که منظومه‌اى مذهبى و رمانتیک را که با قرآن رابطه دارد، فردوسى نمیتوانسته است با زبان شاهنامه بسراید و نیز اگر گویندهء این منظومه جز فردوسى بوده و گمنام مانده باشد باز هم مشکل میتوان قبول کرد که در نقلها و ادبیات کلاسیک ایران هیچ ذکرى از او نرفته باشد، در حالى که در تذکره‌ها گاه از سراینده‌اى که فقط چند بیت شعر دارد نام برده شده است.

از طرف دیگر با وجود آنکه این منظومه در بحر متقارب مثمن مقصور و به وزن شاهنامه است و مطابق اکثر نسخ چاپى و خطى و از جمله نسخهء چ بمبئى به تاریخ 1344 ه‍ .ق. چنین آغاز میشود:

به نام خداوند هر دو سراى

که جاوید ماند همیشه به‌جاى.

، به استناد ابیاتى که در مقدمهء آن آمده پیش از سرایندهء این کتاب موضوع سرگذشت یوسف را کسانى دیگر از جمله ابوالمؤید بلخى و شاعرى دیگر به نام بختیارى به نظم آورده‌اند. به‌موجب نسخهء خطى موجود در موزهء بریتانیا سراینده سفرى به بغداد کرده و در آنجا این منظومه را به خواهش ابوعلى حسن‌بن محمدبن اسماعیل ساخته است. در آغاز تمام نسخ خطى و چاپى ابیاتى نیز دیده میشود که سراینده ضمن آن ابیات اظهار میدارد که پیش از این از داستانهاى تاریخى و حماسى و عشقى سخن میگفته و اینک از آن کارهاى بى‌ثمر و بى‌پایه دست کشیده و راه خدا پیش گرفته است و میخواهد داستانى از قرآن کریم را به نظم پارسى درآورد. اشتباه دیگرى که کتابدار موزهء بریتانیا در مورد سفر فردوسى به اصفهان مرتکب شده بود و از آن یاد کردیم، موجب شد که گروهى از محققان تصور کنند که فردوسى در همان سال که به اصفهان رفته سرى هم به بغداد زده و در آنجا داستان یوسف و زلیخا را ساخته است. اما در هر صورت بدین حدس‌ها نمیتوان اعتماد کرد و به دلایلى که ذی بیان خواهد شد صحت انتساب این اثر به فردوسى بسیار بعید است: 1– نام فردوسى و ممدوحان و معاصران او در این منظومه نیست و فقط در پشت جلد کتاب، فردوسى به‌عنوان سرایندهء آن معرفى شده است. 2– مورخان و تذکره‌نویسان همزمان یا نزدیک به زمان فردوسى هرگز دربارهء او به‌عنوان سرایندهء «یوسف و زلیخا» سخن نگفته‌اند و تا نیمهء اول قرن نهم از یوسف و زلیخاى فردوسى سخنى در میان نیست. 3– در مورد ابیاتى که مربوط به گذشتهء سراینده است و چنین مینماید که این گوینده روزى حماسه‌سرا بوده، میتوان احتمال داد که ابیات مذکور را ناسخى که اندک طبع شعرى داشته است براى اثبات تعلق منظومه به فردوسى و یا براى آزمودن طبع خود الحاق کرده باشد و یا به قول یکى از دانشمندان معاصر شاید سراینده قبلا در مجالس دربارى راوى بوده و اشعار حماسه‌سرایان را در بزم شاهان مى‌خوانده است. 4– بر اساس آنچه در اثبات درستى انتساب منظومه به فردوسى گفته‌اند به آسانى نمیتوان پذیرفت که زنده‌کنندهء زبان پارسى و پى‌افکن کاخ بلند شاهنامه اثر گرانبهاى خود را بى‌ارزش شمارد و در مقدمهء یوسف و زلیخا بگوید که «نیرزد صد از آن به یک مشت خاک». همین خود یکى از بزرگترین دلایلى است که براى رد نسبت منظومهء یوسف و زلیخا از فردوسى داریم. 5– تحقیر و تمسخر حماسه‌سرایى چیزى است که بر زبان شعراى بعد از فردوسى و به‌خصوص معاصران امیرمعزى و خود او بسیار دیده میشود. در عصر فردوسى با وجود رواج مدح و ستایش، حماسه هرگز منفور نبوده است که فردوسى هم در شمار مخالفان آن درآید. 6– گویندهء «یوسف و زلیخا» خلفا را یکسان مینگرد و هرگز خود را مانند فردوسى «خاک پى حیدر» نمیداند و به همین دلیل میتوان گفت که این منظومه از فردوسى نیست زیرا فردوسى داراى روح ملى و حماسى است و صراحتا عقاید خود را بیان کرده است. 7– بالاتر از همهء دلایل، سستى ابیات «یوسف و زلیخا» است که به‌حقیقت از مقام معنوى و حکمى فردوسى به‌دور است و انتساب بسیارى از آنها به فردوسى در حکم فروداشت و تحقیر اوست. 8– در چند نسخهء خطى معتبر، از جمله نسخهء کتابخانهء ملى پاریس، ابیاتى در مدح شمس‌الدوله طغانشاه پسر الب‌ارسلان حاکم هرات آمده است بدین صورت:

... سپهر هنر آفتاب امل

ولى‌النعم شاه شمس‌الدول

ملک بوالفوارس پناه جهان

طغانشاه خسرو الب‌ارسلان.

و این ابیات اثبات مى‌کند که گوینده در حدود شصت سال پس از فردوسى میزیسته است و هیچ دلیلى وجود ندارد که مدح طغانشاه را اضافى و الحاقى بدانیم و میتوان گفت در نسخه‌هاى دیگر، کاتبان به تصور اینکه منظومه از فردوسى است، این ابیات را زائد پنداشته و حذف کرده‌اند. دربارهء اینکه «شاعر معاصر طغانشاه و سرایندهء یوسف و زلیخا که بوده است؟» پاسخ قاطعى نمیتوان داد. تنها نوشتهء سعید نفیسى که خلاصهء آن نقل میشود قابل‌تعمق است: در میان ابیات مدح طغانشاه دو بیت بدینگونه دیده میشود:

اما نیست بسیار مدت به‌جاى

که از ورج سلطان و لطف خداى

از این ورطه دلشاد بیرون شود

به نزدیک شاه همایون شود...

سعید نفیسى «اما نیست» را «امانى است» خوانده و بدین نتیجه رسیده است که «امانى» تخلص شاعر است و این شاعر چون طبع سرشار و قدرت فراوانى نداشته فراموش شده است. در هر صورت سرایندهء «یوسف و زلیخا» هرکه باشد فردوسى نیست.

علاوه بر شاهنامه و منظومهء یوسف و زلیخا که ذکر آنها گذشت قطعات غنائى جداگانه و حتى اشعار کامل و قصایدى چند به مصنف شاهنامه نسبت داده‌اند. و اگر قطعات مستخرج «اته»(19) کتابشناس و محقق آلمانى و نیز قطعاتى را که بهار و وحید دستگردى از مجموعه‌هاى خطى بیرون کشیده‌اند بر هم بیفزاییم در حدود بیست قطعه شعر غنایى به فردوسى منسوب است. معروفترین قطعهء منسوب به او، شعرى است که عوفى در لباب‌الالباب آورده و چنین است:

بسى رنج بردم، بسى نامه خواندم

ز گفتار تازى و از پهلوانى

به چندین هنر شصت‌وسه سال ماندم

که توشه برم ز آشکار و نهانى

بجز حسرت و جز وبال گناهان

ندارم کنون از جوانى نشانى

به یاد جوانى کنون مویه آرم

بر این بیت بوطاهر خسروانى

«جوانى من از کودکى یاد دارم

دریغا جوانى! دریغا جوانى».

در نسخهء خطى «مجمع‌البحرین» قطعهء دیگرى بدو منسوب است که وحید دستگردى آن را در مجلهء ارمغان به چاپ رسانیده است. زبان این قطعات غنایى با شاهنامه فرق دارد و در آنها لغات عربى بیشتر است و میتوان گفت که پاره‌اى از قسمتهاى شاهنامه خود سرشار از «تغزل» است، مثل این قطعهء معروف آن در ستایش لذت و توصیف باده:

عروسى است مى، شادى آیین او

که باید خرد کرد کابین او

به روز آنکه با باده کشتى کند

فکنده شود گر درشتى کند

ز دل برکشد مى تف و دود و تاب

چنان چون بخار زمین آفتاب

چو عود است و چون بید تن را گهر

مى آتش که پیدا کند زو هنر

گهر چهره شد آینه چون نبید

که آید در او خوب و زشتى پدید

دل تیره را روشنایى مى است

که را کوفت تن، مومیایى مى است

بدان مى کند بددلان را دلیر

پدید آرد از روبهان کار شیر...

در نوشتن این مبحث از منابع زیر استفاده شده است: 1– مقالات استاریکف دربارهء «فردوسى و شاهنامه» ترجمهء رضا آذرخشى. 2– تاریخ ادبیات در ایران به قلم ذبیح‌الله صفا. 3– فردوسى طوسى تألیف محمد استعلامى. 4– شاهنامهء فردوسى چ بروخیم. 5– معجم الانساب زامباور ج2 در موضوع آل‌باوند. رجوع به مآخذ شود.

منبع: تبیان

اخبار اکاایران

تبلیغات