زندگینامه نیکلای گوگول - بیوگرافی شعرا ، بیوگرافی نویسندگان ، بیوگرافی خواننده ها

 
"بلینسکی"، یکی از منتقدین بزرگ و سرسخت روسیه، پس از این که بارها نیکلای گوگول را، "رسول تازیانه‌زنی، جهل، تاریکی و مردم فریبی" خوانده بود، بالاخره اعتراف می کند که گوگول، پدر نثر روسیه است! شاید برای این که نگاه گوگول به هستی، نگاهی چند لایه و تناقض آمیز به نظر می آید.

نیکلای گوگول,نیکلای گوگول,نیکلای گوگول شنل,[categoriy]

امروز غریب ترین اتفاق ممکن برایم پیش آمد. صبح خیلی دیر بیدار شدم و وقتی ماورا کفش های واکس زده ام را آورد، ساعت را پرسیدم. چون جواب داد ساعت از ده هم گذشته، با عجله لباس پوشیدم. راستش اگر می‌دانستم که با آن قیافه ی عبوس رییس قسمت مان رو به رو خواهم شد، اصلن زحمت رفتن به اداره را نمی دادم. مدت هاست که رییسم دائم سرم غُر می زند: "چه مرگت است، مرد؟ مخ ات عیب کرده؟ مثل دیوانه ها این طرف و آن طرف می دوی و نامه ها را با... حروف کوچک شروع می کنی و تاریخ و شماره و پیوست هم نمی زنی؟"((یادداشت های یک دیوانه))

"بلینسکی"، یکی از منتقدین بزرگ و سرسخت روسیه، پس از این که بارها نیکلای گوگول را، "رسول تازیانه‌زنی، جهل، تاریکی و مردم فریبی" خوانده بود، بالاخره اعتراف می کند که گوگول، پدر نثر روسیه است! شاید برای این که نگاه گوگول به هستی، نگاهی چند لایه و تناقض آمیز به نظر می آید. تورگنیف، معتقد بود که تمام نویسندگان از زیر شنل گوگول سر به بیرون نهاده اند. "فرانک اوکانر" به او لقب پدر قصه  های کوتاه می دهد و بزرگترین مورخ ادبی و منتقد روسیه یعنی "دیمیتری میرسکی"، او را بزرگتر و برتر از نویسندگان و نمایشنامه نویسانی چون "ویلیام شکسپیر" می خواند.

تقریباً تمام منتقدین و زبان شناسان ادبی، گوگول را پدر رئالیسم ادبی روسیه لقب داده اند. در واقع گوگول یک طنز پرداز است که قصه هایش را معمولاً با سوژه های ساده و پیش و پا افتاده شروع کرده و با خنده، بعد هم اشک ریختن خوانندگان خود به پایان می رساند. آثار اندک او باعث به وجود آمدن سبک "رمانتیسم" در اروپا شد و ادبیات داستانی قرن نوزدهم روسیه را به درخشان ترین جایگاه ادبیات جهان سوق داد. بزرگترین نویسنده ی رئالیسم قرن نوزده فرانسه، یعنی "گوستاو فلوبر" معتقد است که، تحت تاثیر نیکلای گوگول قلم فرسایی کرده است تا توانسته است رمان فرانسوی را از سبک کلاسیک و رمانتیک خارج کند و به آن حالتی رئالیستی ببخشد.

وقتی برای اولین بار به خواندن داستان های او می پردازیم، این احساس به ما دست می دهد که بسیار ساده، پیش‌وپاافتاده و شیرین نوشته شده اند، اما در واقع قصه های گوگول ساده تر از آن است که هرکسی دوستش نداشته و از خواندن آن ها لذت نبرده باشد. چرا که علی رغم سادگی ظاهری، نکات باریک و عمیق پنهان در آن بسیار است. هیچ نویسنده روسی نتوانسته است چون او به غنای زبان ادبی دست یابد. وی نکته‌های طنز را از زندگی پیرامون خود گرفته و در ذهن و تصویرسازی داستان های خود از آنان غول هایی می‌ ساخت که پیش چشم خواننده جان می‌گرفتند و جلوه ای بشری می‌یافتند. مبنا قرار دادن زندگی مردم در آثار گوگول تأثیر عمیقی در ادبیات روسیه گذاشت؛ هرچند که واقع‌بینی شدید در آثار گوگول، از نظر بلینسکی و دیگر منتقدان ادبی روسیه همیشه مورد تردید قرار می گرفت. آدم های داستان های گوگول، از آسمان نیامده اند. نه شیطان صفت اند و نه فرشته خو. آنان را نمی شود قاب گرفته و به دیوار کوباند. این در حالی است که تا پیش از او همیشه قهرمانان و برگزیدگان بودند که بر عامه ی مردم امتیاز داشته و یکه تازان عرصه ی داستان و نمایشنامه ها بودند. گوگول با شجاعت هرچه تمام تر، این سنت را شکسته و مردم را در دل قصه ها جا داد و قصه ها را نیز در دل مردم نشاند. مرم، خود و زندگی شان را در قصه های گوگول باز شناخته و از صمیم قلب دوستدار او شدند. او بدون آن که به پیچیدگی های روانی قهرمانانش بپردازد با چند خط ساده چنان تصویری از آن ها ترسیم می کند که هیچ نکته ی پنهانی در شخصیت شان نمی ماند.

تقریباً تمام منتقدین و زبان شناسان ادبی، گوگول را پدر رئالیسم ادبی روسیه لقب داده اند. در واقع گوگول یک طنز پرداز است که قصه هایش را معمولاً با سوژه های ساده و پیش و پا افتاده شروع کرده و با خنده، بعد هم اشک ریختن خوانندگان خود به پایان می رساند.

در قصه های گوگول بارها به شخصیت هایی بر می خوریم که جز چند سطر و یا حتا چند کلمه درباره شان گفته نمی شود، اما با این حال ما می توانیم آن ها را کاملاً به جا آورده و بشناسیم. چه کسی"آکاکی آکاکیویچ" را نمی شناسد؟ کیست که تا به حال "پطرویچ خیاط" برای او پالتویی ندوخته باشد؟ چه کسی با پاسبان بی نام داستان"دماغ" بیگانه است؟ داستان دماغ درباره ی کارمندی به نام "کوالف" است که دماغ خود را گم می‌کند. او یک روز صبح از خواب بیدار شده و می بیند که دماغی بر صورتش نیست. عجیب تر این که بعد دماغ خود را در کالسکه‌ای می بیند که با لباس کارمندان عالی رتبه و باشکوه بسیار از شهر عبور می‌کند. او می‌کوشد تا دماغش را راضی کند که به جای همیشگی خودش برگردد؛ برای این کار به روزنامه آگهی می‌دهد اما از طرف دفتر روزنامه پذیرفته نمی‌شود، چند روز بعد در حال یأس و ناامیدی ناگهان متوجه می‌شود که دماغش بر سر جای اولش بر گشته است:

"ه یچ سرنخی پ یدا نشده است تا توض یح بدهد که چگونه دماغ کوالف، مشاور اداره فرهنگ، از خانه ی خدمتکاری ساده، سر در آورده است و چگونه دوباره بر سر جا ی خودش برگشته است!"

حتا اشیا و مکان ها در آثار گوگول زنده اند. هرکسی پس از خواندن "بولوار نیفسکی"، بولوار شهر خودش را باز می شناسد و با "آکاکی ویچ" تا خانه ی رییس او به میهمانی می رود و محله یا کوچه های سن پطرزبورگ خودش را بجا می آورد.

رمان "یادداشت های یک دیوانه" نیز توصیف برجسته‌ای است از روح مالیخولیایی یک کارمند دون پایه، که عاشق دختر رییس خود می شود اما از سوی او رانده ‌شده و تحقیر می شود. به همین دلیل، دُن کیشوت وار خود را با این خیال موهوم تسکین می‌دهد که دختر، واقعاً عاشق دلباخته ی اوست. به تدریج که بیشتر دستخوش اوهام می‌شود، گمان می‌کند که سلطان اسپانیا گشته و تخت و تاج آن را تصاحب کرده و حالا به کاخ سلطنتی وارد شده است.

گوگول در واقع روحی ساده و مهربان است که در کوچه و بازار، شهر و روستا می گردد، توی خانه ها سرک می کشد و با محبتی عمیق و آمیخته با همدردی، آن چه را که می بیند به ثبت می رساند. ویژگی داستان های او، سادگی روایت، ویژگی قومی، امانت محض به زندگی و بکر بودن و سرزندگی خنده آور آن هاست که همیشه تحت تاثیر احساس عمیق غم و دلتنگی نوستالژگونه ای قرار می گیرد. شاید به این دلیل که او یک شاعر است. گوگول ازچهره‌های ممتاز ادبیات اروپایی میان دوره رومانتیسم و رئالیسم به شمار می‌آید که در ادبیات روسیه تاثیری بسیاری گذاشت. بیشتر قصه های گوگول، کمدی های سرگرم کننده ای هستند که با هیچ و پوچ شروع می شوند و با هیچ و پوچ ادامه می یابند، به اشک ختم شده و در پایان "زندگی" نام می گیرند.

شاهکار گوگول، رمان"نفوس مُرده" نام دارد که در رُم نوشته شد و ماجرای شخصی به نام "ا یوانو یچ چ یچ یکوف" است که به محض ورود به شهری دور افتاده، مبادرت به خر ید نفوس مُرده ی رعیت ها می‌کند. او با قیمت نازلی کارگران زمین های کشاورزی را ( که در آن زمان معمولا با زمین خرید و فروش می شده اند) بعد از آخرین سرشماری مُرده‌اند (چون سرشماری دهقانان مُرده سالی یک بار صورت می‌گیرد)، ولی هنوز از نظر اداره مالیات زنده بشمار می آیند‌، خریداری می کند تا بتواند فقط بر روی کاغذ، آن ها را به مناطق دیگری منتقل کند تا در این مناطق، به کسانی که صاحب تعداد محدودی دهقان وابسته به زمین هستند، زمین های وسیعی را واگذار کند. با این حیله مالکان این زمین ها می‌توانستند از بانک های دولتی وام بگیرند (چون نرخ اینگونه وام ها، به تعداد رعیت های موجود در زمین بستگی داشت). به این منظور چیچیکوف در ایالات کشور به راه می افتد. بدین ترتیب تار و پود داستان در ماجراهایی است که بین او و مالکان بزرگ یا خرده‌مالکانی که بر اثر قحطی و وبا از پا درآمده‌اند پیش می‌آید. تمام این ها که هم ساده‌لوحند وهم حقه باز، با وجدان خود کنار می آیند. با این کار، گوگول یک تابلو برجسته از ایالت های روسیه ی تزاری را نقاشی و به تصویر کشید.

منبع:تبیان منبع:تبیان
  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران