زندگینامه اصغر محمدی - بیوگرافی نقاش ها

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد زندگینامه اصغر محمدی ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت بیوگرافی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

زندگینامه اصغر محمدی

استاد اصغر محمدیاستاد اصغر محمدی از هنرمندان صاحب سبک و توانمند معاصر کشور ما می‌باشد که بیست و یک سال پیش در اوج تلاش‌ها و رسیدن‌های خود به یک‌باره چشم از جهان فرو بست.
نام استاد محمدی در میان هنرمندان دهه چهل و پنجاه، آشنا و پُر طنین است. اما خاموشی او در سال‌های سخت جنگ، گرد سکوت بر نام نشاند. به گونه‌ای که نسل جوان کمتر با او و آثارش آشنا هستند، با این همه اما بدیهی است که اصالت هنر و هنرمند هرگز از حافظه تاریخی یک فرهنگ پاک نخواهد شد. و به همین بهانه متنی را که سال‌های پیش (۱۳۷۳) استاد آیدین آغداشلو در رسای این هنرمند فرزانه نگاشته‌اند در این‌جا آورده‌ایم.

زندگینامه اصغر محمدی
زندگینامه اصغر محمدی ,نقاش, جابر بن حیان



اصغر محمدی نابهنگام از میان ما رفت: بسیار پیشتر از آن‌که جستجویش در راه یافتن شیوه‌ای شخصی و برخاسته از جهان‌بینیِ خاصش که، نیز، ریشه در سنت هنری چند هزار ساله‌ی سرزمینش داشت، حاصلی کامل و گسترده بدهد و حیف شد.

حالا که مجموعه‌ی بازمانده از حاصل کار فراوان عمر کوتاهش را نگاه می‌کنیم، در هر گوشه‌ای نشانه‌ای را باز می‌یابیم که می‌توانست و می‌بایست، تبدیل به دستاوردی شود که معنای او را به تمامی و به درستی در خود جای دهد و می‌بینیم چگونه دستمایه‌های پراکنده، آرام‌آرام در کار این بود تا به کمال و عمقی برسد که لایق آن سعی بی‌دریغ و آن جان شیفته‌ای باشد که سر از پا نمی‌شناخت تا جان کلام را برای‌مان بازگو کند.

او را از سال‌‌ها پیش می‌شناختم. از همان وقتی که در کارگاه‌های سرد و ساکت و خاکستری رنگ دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران درآمد و شد بود و با همراهان دیگرمان به بحث و فحص می پرداخت و به ناگهان، آن وجود ساده‌ی آرام، سراپا مشتعل می‌شد از شور و ابراز و گاه حتی جدل.

به دنبال مشکلی می‌گشت که حاصل حضور آدمی باشد که نه تنها در جغرافیای این سرزمین که در تاریخ آن زیسته باشد و این حضور تاریخی نه از راه تقلید و تقلب، که از راه لمس و درک و تداوم و همراهی و همدلی شکل بگیرد.

و ما می‌دانیم که از تمرین های رسمی و ملا‌آور دانشگاهی که فارغ می‌شد و همان‌ها را هم چه با مهارت و دلبستگی انجام می‌داد. می‌رفت سراغ طرح‌ها و شکل‌هایی که از فراخنایی چند هزار ساله، نظاره‌گر جهان پیچیده و غریب معاصر ما مانده بودند: گاوهای موقر املش با آن کوهان‌های برآمده و حجم‌های ساده و انبوه شده‌ی عجیب.

دیوهای فلزی سه هزار ساله‌ی لرستان، با چشم‌های خیره و ترکیب‌های بهت‌آوری که گویی حامل پیامی مرموز از جهانی ناشناخته بودند، طرح‌های هندسی و خلاصه شده‌ی جانوران شاخ‌داری که از سفالینه های سیلک به بیرون جهیده بودند و در انتظار دستانی هنرمند بودند تا به برکت و یمن آن، رام و آسوده شکل بگیرند و او، دغدغه‌اش را با بازیابی و تیمار این شکل‌ها و حجم‌های درخشان جهت داد و آرام‌آرام دیدیم که شکل‌هایی که گمان می‌رفت از شدت سادگی و کمال به حد نهایت اوج باردهی و کارآیی خود رسیده‌اند، در دستان او ترکیبی تازه یافتند، که اصالتشان همچنان محفوظ می‌ماند و اما، صاحب طراوت و تازگی و ابداعی در خور جهان ما نیز می‌شدند. رمز و راز در همین‌جابود و در همین نیمه‌ی راه بود که همه چیز نیمه‌کاره ماند و حیف.

سال‌ها بعد بود، شاید در اواسط دهه‌ی پنجاه، که مرا به نزد خود خواند. استاد و سرپرست هنرستان هنرهای زیبای پسران شده بود، در کوچه‌ی تنکابن، و خواست تا همان‌جا تاریخ هنر درس بدهم که به حرمت رفاقتمان پذیرفتم و فصلی هم در آن‌جا ماندم و درس دادم.

در همان روز بود که مجسمه‌ی چوبی صیقل خورده‌ای از حیوانی شاخدار را بغل کرد و گذاشت روی میز، مجسمه از همان سفال‌های املش و جانوران ترکیبی لرستان بود. یعنی تبارش را اگر دنبال می‌کردی به همان‌ها می‌رسید، اما به طرزی غریب حیوان اهلی دست‌آموز هنرمندی شده بود که در این زمانه تنفس کرده بود و آن شکل جامد و صامت، حالا دیگر معنای صاحبش را به تمامی کسب کرده بود. وقتی که سرم را به تأیید و تحسین تکان دادم به شوق آمد و با لذتی تمام دستش را به تن صیقلی براقش کشید و چنان در کار این نوازش غرق شد و چندان ادامه داد که انگار حضور مرا یکسره از یاد برد.

گاه می‌شود که جان‌های کارآمد درست در میانه‌ی کشاکش کشف و شهودشان می‌پرند و می‌روند و کلام «یافتم، یافتم»‌شان نیمه کاره در فضا معلق می‌ماند و باقی کار را بر عهده‌ی ما می‌گذارد تا با حدس و گمان و خیال، کمال نهایی‌شان را فرض و تصور کنیم، و خودشان در تماشای حاصل راه درازی که پیموده‌اند ما را همراهی نمی‌کنند تا ببینند چطور همین مقدار راهی را هم که رفته‌اند ستایش می‌کنیم و به نیمه‌کاره ماندنش اعتنایی نداریم و بیشتر سعی را می‌ستاییم تا حاصل قطعی را.
هفته نامه هنرهای تجسمی تندیس

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات