زندگینامه دیوید فینچر - بیوگرافی کارگردان ها

زندگینامه دیوید فینچر فیلمساز یاغی
 
دیوید فینچر بی پروا و خود رأی تر از همیشه زمزمه های پراکنده مقام های استودیو درباره تازه ترین فیلمش «زودیاک» را نشنیده می گیرد. او با خواندن نقدی نه چندان خوشایند درباره یکی از صحنه های فیلمش نتیجه گیری می کند: «خیلی راحت می شود در پیچ و خم جزئیات گم شد.»...

دیوید فینچر ویکی پدیا,دیوید فینچر,فیلم دیوید فینچر,[categoriy]

 از او خواسته شده بود تا از بار اطلاعات فیلم کم کند و در عوض بر روی دو شخصیت اصلی و محوری داستان تمرکز بیشتری کند. فینچر با طعنه و کنایه می گوید: «عاشق این حرف هایشان هستم. آیا واقعاً می توان با کمرنگ کردن حضور افراد آنها را در کانون توجه قرار داد؟»
او چنین رفتار انعطاف ناپذیری را به دایره رابطه خود با بازیگران جدیدترین فیلمش مارک روفالو، رابرت داونی جونیو ‎/ و جک جی لینهال ـ که زیر بار برداشت های متعددی بیش از ۷۰ پلان فیلم رفته بودند، تعمیم داده است. داونی در کمال محبت او را یک کارگردان منضبط خوانده است و جی لینهال کار با او را اگرچه لذت بخش، اما دشوار توصیف کرده است.
در سن ۴۴ سالگی، دیوید فینچر همچنان همان فیلمساز تجربی یاغی و نترس هالیوود مانده است و تاب نیاوردن دخالت دیگران در کارش این روزها همانقدر شهره شده که تمایل او برای به چالش طلبیدن بازیگرانش در عرصه بردباری، آمادگی و انگیزه آن ها از بازیگری. با این حال، شهرت فینچر بی اغراق به واسطه فیلم های درخشان و معماگونه اوست: «هفت» تریلری خوش ساخت در سال ۱۹۹۵ که به ۳۵۰ میلیون دلار فروش جهانی دست یافت و «باشگاه مشتزنی» که تب تند نسل جوان آمریکا بود.
پس از ۵ سال انصراف از تک تک فیلمنامه های پیشنهاد شده به فینچر، او این بار با جدیدترین تریلر خود «زودیاک» درباره یک قاتل زنجیره ای که در اواخر دهه ۷۰ سانفرانسیسکو را در هاله ای از وحشت فرود برد به سینما بازگشته است و کوله باری پربار دارد. او همچنین برای سال ۲۰۰۷ فیلم جدید دیگری به نام «قضیه عجیب و غریب بنجامین بوتون» را آماده اکران خواهد کرد که اقتباسی از یک داستان اف اسکات فیتز جرالد است که در آن مردی به طرز عجیبی سال های عمر خود پشت سر می گذارد.
(برای آنان که هوادار فینچراند باید اضافه کرد که او برای ساخت این فیلم تجربه همکاری خود را با برادپیت ستاره دو فیلم معروفش ۷ و باشگاه مشتزنی از سر خواهد گرفت)حذف کردن بسیاری از صحنه ها و کوتاه کردن فیلم و رساندن آن به حداکثر دوساعت و نیم فرایند دردناکی برای فینچر بود یکی از صحنه های حذف شده، به عنوان مثال سکانسی دودقیقه ای بود که پخش آهنگ های محبوبی از جانی میچل تا دوناسامر گذر زمان را نشان می دهد و به جای آن از سه کلمه «چهار سال بعد» که کارکرد مشابه اما ارزان و به صرفه تری دارد و فاقد هر گونه ظرافت هنری ای است استفاده می شود.
فینچر همواره صراحت و صداقت با تماشاگر را مبنای کار خود قرار داده است اما اگر درباره این فیلم موضعی شخصی تر در پیش بگیرد و برای آن اهمیتی فراتر قائل شود بی دلیل نیست. برای او داستان قاتل زودیاک که به رعب فراوانی در میان مردم سانفرانسیسکو دامن زد، داستان کهنه و کلیشه ای یک قاتل زنجیره ای نیست.
فینچر که در «Marin county» بزرگ شد تنها ۷ سال داشت که این منطقه در سال ۱۹۶۹ در هاله ای از رعب و وحشت فرورفت. او چندی پیش در مصاحبه ای وقتی که هنوز مشغول تدوین فیلم زودیاک و فیلمبرداری بنجامین بوتون بود گفت: «به یاد دارم که به خانه می آمدم و می گفتم پلیس گشت چند هفته ای است که پشت سر سرویس مدرسه مان راه می افتد و پدرم که در خانه کار می کرد و آدم خشکی بود می گفت: آره، یک قاتل زنجیره ای هست که ۴ یا ۵ نفر را کشته و خودش را زودیاک می نامد. او تهدید کرده است که یک روز با یک هفت تیر حرفه ای لاستیک های سرویس یک مدرسه را سوراخ خواهد کرد و بعد بچه ها را با تیر خواهد کشت.» او می افزاید: «با شنیدن این حرف ها دوست داشتم به پدرم بگویم پس توچه کاره ای؟ می توانی با ماشینت ما را تا مدرسه ببری.»
همین حس غریب بود که او رابه ساختن نخستین فیلم درخشانش «هفت» سوق داد: نفوذ رعب آور غریبه ای در میان ما. فینچر می گوید: «برای کودک ۷ ساله ای که در سن آنسلمو بزرگ می شد «زودیاک» این بود. او یک لولو خورخوره واقعی بود.»
بسیاری از ساخته های سینمایی فینچر زاییده این نگرش نهیلیستی و نگاه تاریک او به دنیا و ذات بشری است که نه تنها در آثار بسیار موفق او بلکه در فیلم های کمتر درخشانش همچون «بازی» و «اتاق وحشت» نمود یافته اند. او همچنین بخش دیگری از شهرت خود را مدیون کار در عرصه ساخت جلوه های تصویری نوآورانه و بسیار حرفه ای و همچنین کارهای بدیع با دوربین از سن ۲۲ سالگی است.
او در همین سال ها نخستین کلیپ تبلیغاتی خود را برای انجمن سرطان آمریکا ساخته بود که جنینی را در حال کشیدن سیگار در رحم نشان می دهد و همین ایده پردازی های نو بود که جای پای او را در عرصه کارگردانی و ساخت کلیپ های موسیقی محکم کرد. با این حال به گفته خود فینچر جرقه اصلی همان وحشت ساده کودکانه بود و شاید تجربه نشست و برخاست با آدم هایی که بدبینی در وجودشان ریشه دوانیده بود.
او می گوید: «زمانه عجیب و در عین حال جالبی برای بزرگ شدن و سپری کردن یک کودکی بی غل و غش نبود. دوستانی دارم که آنها نیز آن موقع در مارین کانتی بزرگ شده بودند و هم سن من بودند و حال آدم هایی بدبین و بد دل اند. با خودم گاه فکر می کنم شاید زودیاک بی ارتباط با این گونه رفتارها نباشد.»
پروژه «زودیاک» اول توسط براد فیسچر، تهیه کننده ای در کمپانی فونیکس با فیلمنامه ای از جیمز واندربیلت به «فینچر» پیشنهاد شد. فیلمنامه اقتباسی از دو کتاب نوشته رابرت گری اسمیت، کاریکاتوریست سابق نشریه سان فرانسیسکو کرانیکل بود که فکر نوشتن کتابی درباره زودیاک او را رها نمی کرد و سرانجام نیز علیه مظنونی تشکیل پرونده داد که حالا او در گذشته است. فینچر در ابتدا می خواست واندربیلت (فیلمنامه نویس) در فیلمنامه خود اصلاحات و تغییراتی ایجاد کند اما بعد تصمیم گرفت اول به سراغ منابع موثق پلیس برود.
همین بهانه ای شد تا این کارگردان به همراه فیلمنامه نویس و تهیه کننده ماه ها وقت صرف مصاحبه با شاهدان، محققان و دو قربانی واقعی نجات یافته و تماشای مستندهای بسیار ساخته شده درباره این قاتل زنجیره ای کنند. فینچر می گوید: «از همان اول به آنها گفتم از نوشته های این کتاب ها صرفاً به دلیل آن که گزارش پلیس پشت آنهاست استفاده نخواهم کرد. معمولاً در این گونه پرونده های جنایی حرف ها و نقل قول های پراکنده و گاه غیرموثقی وجود دارند و من می خواستم با اشخاصی که این حرف ها را زده بودند رودررو شوم تا به صحت حرف هایشان ایمان بیاورم.
به گفته گری اسمیت گروه فیلمسازی فینچر در جریان این فرآیند تحقیقاتی به شواهد و یافته هایی دست یافتند که حتی از چشم پلیس و محققان این پرونده پنهان مانده بود. گری اسمیت به شوخی می گوید: «او حتی از پلیس هم جلو زد.»
با یک فیلمنامه اصلاح شده و بی عیب و نقص و ۷۵ میلیون دلار بودجه ساخت، فینچر و فونیکس به سراغ کمپانی فیلمسازی سونی رفتند و کمپانی های دیگر را دعوت به همکاری کردند.
بی پرواترین و ریسک پذیرترین آنها «برادران وارنر» و «پارامونت» تصمیم گرفتند مشترکاً سکان این فیلم را به دست بگیرند.
در همان حال پارامونت از وارنر دعوت کرد تا در بودجه ۱۵۰ میلیون دلاری فیلم «بنجامین بوتون» با آنها سهیم شود و همین کار موجب شد که فینچر قبول کند این دو فیلم را پشت سر هم بسازد.
حاصل کار برای فینچر یک ماراتن تمام ناپذیر سینمایی بود.
«زودیاک» در ۱۱۵ روز فیلمبرداری شد که تقریباً دوبرابر زمان متوسط است و پیش بینی چنین فیلمبرداری طولانی ای به هنگام محاسبه بودجه لازم برای ساخت این فیلم انجام شده بود. دیگر فیلم دردست ساخت فینچر «بنجامین بوتون» قرار است در ۱۵۰ روز فیلمبرداری شود و این بدون احتساب ماههای لازم برای برداشتهای متعدد از دگرگونی برادپیت از یک نوزاد پیر تا یک کودک پریشان حال و روبه مرگ است.
بی شک چالش برانگیزترین مرحله ساخت زودیاک برای فینچر تغییراتی بود که او در شیوه کارگردانی خود اعمال کرده بود و این شامل در پیش گرفتن سبک بصری ملایم تر و نهایت سعی او در گرفتن درخشان ترین بازی ها از هنرپیشگان بود.
او توضیح می دهد: «این یکی از بی پیرایه ترین فیلم هایی است که ساخته ام. در این فیلم آدمها فقط حرف می زنند و متقاعدکردن مخاطبان برای توجه به صحبتهای آنها کمی سخت است. راهی که خودم شخصاً برای انجام این کار در پیش گرفته ام درگیرنشدن در جزئیات است.»
به گفته فینچر در این فیلم از «بازی های ادراکی» فیلم باشگاه مشتزنی که موضوع اصلی آن «غیرقابل اعتمادترین راوی ممکن» بود خبری نیست.
او می گوید: «مأموریت من این بود که فیلمبرداری خوبی بکنم، فیلمنامه خوبی آماده کنم، صحنه ها را به ساده ترین شکل ممکن فیلمبرداری کنم و کارم را با این فیلم تمام کنم.»
برای فینچر هیچ چیزی ناخوشایندتر از این نیست که درباره این فیلم خاص تماشاگر به جای توجه به کلیت فیلم و پیام سکانس ها در جزئیات بی مورد همچون رنگ یک تلفن یا سوختگی های سطحی روی صورت یک بازیگر گم شود و رشته فیلم را از دست بدهد. در اواخر سال ۲۰۰۵ و اوایل سال ۲۰۰۶ گاه دیده می شد که فینچر ساعت ها از وقت خود را سر صحنه فیلمبرداری در سن فرانسیسکو و لس آنجلس صرف برداشت های مختلف از یک سکانس می کرد تا برای مثال نور یک لامپ را کمرنگ تر جلوه دهد، ماشینی را که رنگ خیلی چشمگیری داشت حذف کند یا لباس هنرپیشه ها را تغییردهد تا طبیعی تر جلوه کنند.
مارک روفالو که نقش کارآگاه اصلی را در این فیلم بازی می کند معتقد است: «زودیاک» به هیچیک از ساخته های قبلی فینچر شباهتی ندارد.
او می گوید: «او در این فیلم کاملاً تمام تلاش خود را معطوف به تصویر کشیدن شخصیت اصلی و داستان خود فیلم کرده و نه ظاهر و پیرایه فیلم. روفالو به خاطر می آورد که فینچر پس از دیدن نیمی از نسخه تمام شده فیلم به او گفته بود: «فکر می کنم فیلم خوبی شده اما با ساختن این فیلم به قلمرویی پاگذاشته ام که قبلاً در آن نبوده ام. نمی دانم مخاطبم چقدر با آن ارتباط برقرار خواهدکرد.»
با این حال دشوارترین قسمت کار تغییر سبک و سیاقی بود که فینچر قبلاً با آن کارکرده بود و حال به یکباره آن را عوض می کرد و از سایر هنرپیشگان و عوامل فیلم هم می خواست خود را با کارگردانی جدید او وفق دهند.
درباره فیلم «اتاق وحشت» فینچر در هزارتوی فرایند دشوار فیلمبرداری و ساخت فیلمش گم شده بود. همه چیز حتی داستان فیلم را نما به نما به صورت یک جدول رسم کرده بود و همین کار او دیگر چیزی بر کشف و شهود ذهنی مخاطب به جا نمی گذاشت.
فینچر می گوید: «حس می کردم یک جای کار اشتباه است. گویی آن بازی خوب را از هنرپیشگان نگرفته ام چون تعصب خاصی در افکارم داشتم و بی صبرانه منتظر بودم دیگران به نقطه ای برسند که خودم یک سال و نیم پیش رسیده بودم. پس از آن بود که حس کردم باید به بازیگران توجه بیشتری داشته باشم و وقت بیشتری را صرف تماشای آنها کنم.
برای جیک جیلینهال که در فیلم زودیاک در نقش آقای گری اسمیت ظاهر می شود دقت و وسواس فینچر یک توفیق اجباری بود.جیلینهال در یک خانواده فیلمساز پرورش یافته است. او می گوید: «ما ایده هایمان را برای هم تعریف می کنیم و گاهی آنها را با هم تلفیق می کنیم.»
او می افزاید: «دیوید می داند دقیقاً چه می خواهد و در این باره خیلی صریح و شفاف است. او خیلی خیلی باهوش است. اما گاهی زیربار چندین برداشت می رفتیم و او به یکباره می گفت ده برداشت آخر را حذف کنید. شنیدن این حرف برای یک هنرپیشه بسیار دشوار است.»
جیلینهال، ۲۶ساله بخشی از این دست مشکلات را بخاطر اختلاف سلیقه می داند. جیلینهال به تازگی از بازی در فیلم Jarhead به کارگردانی سام مندس فارغ شده است و معتقداست بازی در این فیلم به او آزادی عمل بیشتری داده بود.
جیلینهال خاطرنشان می سازد که با وجود همه استرس هایی که در فیلم «زودیاک» بر او تحمیل شده بود باز فینچر را شخصاً دوست دارد و کار او را تحسین می کند. ظاهراً تجربه سایر هنرپیشگان زودیاک نیز همچون خود او بوده چون همگی آرزو می کردند که درکار بازیگری آنقدر به بلوغ می رسیدند که دقیقاً بازی آنها همانی می شد که فینچر می خواسته چون فینچر تنها به دنبال یک بازی درخشان از آنها بوده و نه اذیت کردنشان.مارک روفالو دیگر بازیگری بوده که زیربار ۷۰ برداشت رفته بود اما از این تجربه دشوار چندان ناراضی نیست.
او می گوید: «نگاه من به این مسأله این است که وقتی بازیگر می شوید به دنیای فرد دیگری پامی گذارید. می توانید انتظاراتتان را کنار بگذارید و تجربه جدید و تازه ای کسب کنید که در آینده شما را متحول خواهدکرد و یا آن که به آنچه خودتان فکر می کنید درست است بچسبید و این تجربه همکاری را با لجبازی، عصبانیت و سرخوردگی هدردهید.
به گفته او فینچر برای همه آنقدر سخت می گرفت؛ مدیران استودیوها، بازیگران و حتی بدتر از همه خودش.او می گوید: فینچر حاضر نیست چیزی کمتر از رضایت درونی نصیبش شود و این رضایت باید آنقدر عمیق باشد که او را ارضا کند تا روز به روز در کارش بیشتر از پیش پیشرفت کند. 

ویستا

 از او خواسته شده بود تا از بار اطلاعات فیلم کم کند و در عوض بر روی دو شخصیت اصلی و محوری داستان تمرکز بیشتری کند. فینچر با طعنه و کنایه می گوید: «عاشق این حرف هایشان هستم. آیا واقعاً می توان با کمرنگ کردن حضور افراد آنها را در کانون توجه قرار داد؟»
او چنین رفتار انعطاف ناپذیری را به دایره رابطه خود با بازیگران جدیدترین فیلمش مارک روفالو، رابرت داونی جونیو ‎/ و جک جی لینهال ـ که زیر بار برداشت های متعددی بیش از ۷۰ پلان فیلم رفته بودند، تعمیم داده است. داونی در کمال محبت او را یک کارگردان منضبط خوانده است و جی لینهال کار با او را اگرچه لذت بخش، اما دشوار توصیف کرده است.
در سن ۴۴ سالگی، دیوید فینچر همچنان همان فیلمساز تجربی یاغی و نترس هالیوود مانده است و تاب نیاوردن دخالت دیگران در کارش این روزها همانقدر شهره شده که تمایل او برای به چالش طلبیدن بازیگرانش در عرصه بردباری، آمادگی و انگیزه آن ها از بازیگری. با این حال، شهرت فینچر بی اغراق به واسطه فیلم های درخشان و معماگونه اوست: «هفت» تریلری خوش ساخت در سال ۱۹۹۵ که به ۳۵۰ میلیون دلار فروش جهانی دست یافت و «باشگاه مشتزنی» که تب تند نسل جوان آمریکا بود.
پس از ۵ سال انصراف از تک تک فیلمنامه های پیشنهاد شده به فینچر، او این بار با جدیدترین تریلر خود «زودیاک» درباره یک قاتل زنجیره ای که در اواخر دهه ۷۰ سانفرانسیسکو را در هاله ای از وحشت فرود برد به سینما بازگشته است و کوله باری پربار دارد. او همچنین برای سال ۲۰۰۷ فیلم جدید دیگری به نام «قضیه عجیب و غریب بنجامین بوتون» را آماده اکران خواهد کرد که اقتباسی از یک داستان اف اسکات فیتز جرالد است که در آن مردی به طرز عجیبی سال های عمر خود پشت سر می گذارد.
(برای آنان که هوادار فینچراند باید اضافه کرد که او برای ساخت این فیلم تجربه همکاری خود را با برادپیت ستاره دو فیلم معروفش ۷ و باشگاه مشتزنی از سر خواهد گرفت)حذف کردن بسیاری از صحنه ها و کوتاه کردن فیلم و رساندن آن به حداکثر دوساعت و نیم فرایند دردناکی برای فینچر بود یکی از صحنه های حذف شده، به عنوان مثال سکانسی دودقیقه ای بود که پخش آهنگ های محبوبی از جانی میچل تا دوناسامر گذر زمان را نشان می دهد و به جای آن از سه کلمه «چهار سال بعد» که کارکرد مشابه اما ارزان و به صرفه تری دارد و فاقد هر گونه ظرافت هنری ای است استفاده می شود.
فینچر همواره صراحت و صداقت با تماشاگر را مبنای کار خود قرار داده است اما اگر درباره این فیلم موضعی شخصی تر در پیش بگیرد و برای آن اهمیتی فراتر قائل شود بی دلیل نیست. برای او داستان قاتل زودیاک که به رعب فراوانی در میان مردم سانفرانسیسکو دامن زد، داستان کهنه و کلیشه ای یک قاتل زنجیره ای نیست.
فینچر که در «Marin county» بزرگ شد تنها ۷ سال داشت که این منطقه در سال ۱۹۶۹ در هاله ای از رعب و وحشت فرورفت. او چندی پیش در مصاحبه ای وقتی که هنوز مشغول تدوین فیلم زودیاک و فیلمبرداری بنجامین بوتون بود گفت: «به یاد دارم که به خانه می آمدم و می گفتم پلیس گشت چند هفته ای است که پشت سر سرویس مدرسه مان راه می افتد و پدرم که در خانه کار می کرد و آدم خشکی بود می گفت: آره، یک قاتل زنجیره ای هست که ۴ یا ۵ نفر را کشته و خودش را زودیاک می نامد. او تهدید کرده است که یک روز با یک هفت تیر حرفه ای لاستیک های سرویس یک مدرسه را سوراخ خواهد کرد و بعد بچه ها را با تیر خواهد کشت.» او می افزاید: «با شنیدن این حرف ها دوست داشتم به پدرم بگویم پس توچه کاره ای؟ می توانی با ماشینت ما را تا مدرسه ببری.»
همین حس غریب بود که او رابه ساختن نخستین فیلم درخشانش «هفت» سوق داد: نفوذ رعب آور غریبه ای در میان ما. فینچر می گوید: «برای کودک ۷ ساله ای که در سن آنسلمو بزرگ می شد «زودیاک» این بود. او یک لولو خورخوره واقعی بود.»
بسیاری از ساخته های سینمایی فینچر زاییده این نگرش نهیلیستی و نگاه تاریک او به دنیا و ذات بشری است که نه تنها در آثار بسیار موفق او بلکه در فیلم های کمتر درخشانش همچون «بازی» و «اتاق وحشت» نمود یافته اند. او همچنین بخش دیگری از شهرت خود را مدیون کار در عرصه ساخت جلوه های تصویری نوآورانه و بسیار حرفه ای و همچنین کارهای بدیع با دوربین از سن ۲۲ سالگی است.
او در همین سال ها نخستین کلیپ تبلیغاتی خود را برای انجمن سرطان آمریکا ساخته بود که جنینی را در حال کشیدن سیگار در رحم نشان می دهد و همین ایده پردازی های نو بود که جای پای او را در عرصه کارگردانی و ساخت کلیپ های موسیقی محکم کرد. با این حال به گفته خود فینچر جرقه اصلی همان وحشت ساده کودکانه بود و شاید تجربه نشست و برخاست با آدم هایی که بدبینی در وجودشان ریشه دوانیده بود.
او می گوید: «زمانه عجیب و در عین حال جالبی برای بزرگ شدن و سپری کردن یک کودکی بی غل و غش نبود. دوستانی دارم که آنها نیز آن موقع در مارین کانتی بزرگ شده بودند و هم سن من بودند و حال آدم هایی بدبین و بد دل اند. با خودم گاه فکر می کنم شاید زودیاک بی ارتباط با این گونه رفتارها نباشد.»
پروژه «زودیاک» اول توسط براد فیسچر، تهیه کننده ای در کمپانی فونیکس با فیلمنامه ای از جیمز واندربیلت به «فینچر» پیشنهاد شد. فیلمنامه اقتباسی از دو کتاب نوشته رابرت گری اسمیت، کاریکاتوریست سابق نشریه سان فرانسیسکو کرانیکل بود که فکر نوشتن کتابی درباره زودیاک او را رها نمی کرد و سرانجام نیز علیه مظنونی تشکیل پرونده داد که حالا او در گذشته است. فینچر در ابتدا می خواست واندربیلت (فیلمنامه نویس) در فیلمنامه خود اصلاحات و تغییراتی ایجاد کند اما بعد تصمیم گرفت اول به سراغ منابع موثق پلیس برود.
همین بهانه ای شد تا این کارگردان به همراه فیلمنامه نویس و تهیه کننده ماه ها وقت صرف مصاحبه با شاهدان، محققان و دو قربانی واقعی نجات یافته و تماشای مستندهای بسیار ساخته شده درباره این قاتل زنجیره ای کنند. فینچر می گوید: «از همان اول به آنها گفتم از نوشته های این کتاب ها صرفاً به دلیل آن که گزارش پلیس پشت آنهاست استفاده نخواهم کرد. معمولاً در این گونه پرونده های جنایی حرف ها و نقل قول های پراکنده و گاه غیرموثقی وجود دارند و من می خواستم با اشخاصی که این حرف ها را زده بودند رودررو شوم تا به صحت حرف هایشان ایمان بیاورم.
به گفته گری اسمیت گروه فیلمسازی فینچر در جریان این فرآیند تحقیقاتی به شواهد و یافته هایی دست یافتند که حتی از چشم پلیس و محققان این پرونده پنهان مانده بود. گری اسمیت به شوخی می گوید: «او حتی از پلیس هم جلو زد.»
با یک فیلمنامه اصلاح شده و بی عیب و نقص و ۷۵ میلیون دلار بودجه ساخت، فینچر و فونیکس به سراغ کمپانی فیلمسازی سونی رفتند و کمپانی های دیگر را دعوت به همکاری کردند.
بی پرواترین و ریسک پذیرترین آنها «برادران وارنر» و «پارامونت» تصمیم گرفتند مشترکاً سکان این فیلم را به دست بگیرند.
در همان حال پارامونت از وارنر دعوت کرد تا در بودجه ۱۵۰ میلیون دلاری فیلم «بنجامین بوتون» با آنها سهیم شود و همین کار موجب شد که فینچر قبول کند این دو فیلم را پشت سر هم بسازد.
حاصل کار برای فینچر یک ماراتن تمام ناپذیر سینمایی بود.
«زودیاک» در ۱۱۵ روز فیلمبرداری شد که تقریباً دوبرابر زمان متوسط است و پیش بینی چنین فیلمبرداری طولانی ای به هنگام محاسبه بودجه لازم برای ساخت این فیلم انجام شده بود. دیگر فیلم دردست ساخت فینچر «بنجامین بوتون» قرار است در ۱۵۰ روز فیلمبرداری شود و این بدون احتساب ماههای لازم برای برداشتهای متعدد از دگرگونی برادپیت از یک نوزاد پیر تا یک کودک پریشان حال و روبه مرگ است.
بی شک چالش برانگیزترین مرحله ساخت زودیاک برای فینچر تغییراتی بود که او در شیوه کارگردانی خود اعمال کرده بود و این شامل در پیش گرفتن سبک بصری ملایم تر و نهایت سعی او در گرفتن درخشان ترین بازی ها از هنرپیشگان بود.
او توضیح می دهد: «این یکی از بی پیرایه ترین فیلم هایی است که ساخته ام. در این فیلم آدمها فقط حرف می زنند و متقاعدکردن مخاطبان برای توجه به صحبتهای آنها کمی سخت است. راهی که خودم شخصاً برای انجام این کار در پیش گرفته ام درگیرنشدن در جزئیات است.»
به گفته فینچر در این فیلم از «بازی های ادراکی» فیلم باشگاه مشتزنی که موضوع اصلی آن «غیرقابل اعتمادترین راوی ممکن» بود خبری نیست.
او می گوید: «مأموریت من این بود که فیلمبرداری خوبی بکنم، فیلمنامه خوبی آماده کنم، صحنه ها را به ساده ترین شکل ممکن فیلمبرداری کنم و کارم را با این فیلم تمام کنم.»
برای فینچر هیچ چیزی ناخوشایندتر از این نیست که درباره این فیلم خاص تماشاگر به جای توجه به کلیت فیلم و پیام سکانس ها در جزئیات بی مورد همچون رنگ یک تلفن یا سوختگی های سطحی روی صورت یک بازیگر گم شود و رشته فیلم را از دست بدهد. در اواخر سال ۲۰۰۵ و اوایل سال ۲۰۰۶ گاه دیده می شد که فینچر ساعت ها از وقت خود را سر صحنه فیلمبرداری در سن فرانسیسکو و لس آنجلس صرف برداشت های مختلف از یک سکانس می کرد تا برای مثال نور یک لامپ را کمرنگ تر جلوه دهد، ماشینی را که رنگ خیلی چشمگیری داشت حذف کند یا لباس هنرپیشه ها را تغییردهد تا طبیعی تر جلوه کنند.
مارک روفالو که نقش کارآگاه اصلی را در این فیلم بازی می کند معتقد است: «زودیاک» به هیچیک از ساخته های قبلی فینچر شباهتی ندارد.
او می گوید: «او در این فیلم کاملاً تمام تلاش خود را معطوف به تصویر کشیدن شخصیت اصلی و داستان خود فیلم کرده و نه ظاهر و پیرایه فیلم. روفالو به خاطر می آورد که فینچر پس از دیدن نیمی از نسخه تمام شده فیلم به او گفته بود: «فکر می کنم فیلم خوبی شده اما با ساختن این فیلم به قلمرویی پاگذاشته ام که قبلاً در آن نبوده ام. نمی دانم مخاطبم چقدر با آن ارتباط برقرار خواهدکرد.»
با این حال دشوارترین قسمت کار تغییر سبک و سیاقی بود که فینچر قبلاً با آن کارکرده بود و حال به یکباره آن را عوض می کرد و از سایر هنرپیشگان و عوامل فیلم هم می خواست خود را با کارگردانی جدید او وفق دهند.
درباره فیلم «اتاق وحشت» فینچر در هزارتوی فرایند دشوار فیلمبرداری و ساخت فیلمش گم شده بود. همه چیز حتی داستان فیلم را نما به نما به صورت یک جدول رسم کرده بود و همین کار او دیگر چیزی بر کشف و شهود ذهنی مخاطب به جا نمی گذاشت.
فینچر می گوید: «حس می کردم یک جای کار اشتباه است. گویی آن بازی خوب را از هنرپیشگان نگرفته ام چون تعصب خاصی در افکارم داشتم و بی صبرانه منتظر بودم دیگران به نقطه ای برسند که خودم یک سال و نیم پیش رسیده بودم. پس از آن بود که حس کردم باید به بازیگران توجه بیشتری داشته باشم و وقت بیشتری را صرف تماشای آنها کنم.
برای جیک جیلینهال که در فیلم زودیاک در نقش آقای گری اسمیت ظاهر می شود دقت و وسواس فینچر یک توفیق اجباری بود.جیلینهال در یک خانواده فیلمساز پرورش یافته است. او می گوید: «ما ایده هایمان را برای هم تعریف می کنیم و گاهی آنها را با هم تلفیق می کنیم.»
او می افزاید: «دیوید می داند دقیقاً چه می خواهد و در این باره خیلی صریح و شفاف است. او خیلی خیلی باهوش است. اما گاهی زیربار چندین برداشت می رفتیم و او به یکباره می گفت ده برداشت آخر را حذف کنید. شنیدن این حرف برای یک هنرپیشه بسیار دشوار است.»
جیلینهال، ۲۶ساله بخشی از این دست مشکلات را بخاطر اختلاف سلیقه می داند. جیلینهال به تازگی از بازی در فیلم Jarhead به کارگردانی سام مندس فارغ شده است و معتقداست بازی در این فیلم به او آزادی عمل بیشتری داده بود.
جیلینهال خاطرنشان می سازد که با وجود همه استرس هایی که در فیلم «زودیاک» بر او تحمیل شده بود باز فینچر را شخصاً دوست دارد و کار او را تحسین می کند. ظاهراً تجربه سایر هنرپیشگان زودیاک نیز همچون خود او بوده چون همگی آرزو می کردند که درکار بازیگری آنقدر به بلوغ می رسیدند که دقیقاً بازی آنها همانی می شد که فینچر می خواسته چون فینچر تنها به دنبال یک بازی درخشان از آنها بوده و نه اذیت کردنشان.مارک روفالو دیگر بازیگری بوده که زیربار ۷۰ برداشت رفته بود اما از این تجربه دشوار چندان ناراضی نیست.
او می گوید: «نگاه من به این مسأله این است که وقتی بازیگر می شوید به دنیای فرد دیگری پامی گذارید. می توانید انتظاراتتان را کنار بگذارید و تجربه جدید و تازه ای کسب کنید که در آینده شما را متحول خواهدکرد و یا آن که به آنچه خودتان فکر می کنید درست است بچسبید و این تجربه همکاری را با لجبازی، عصبانیت و سرخوردگی هدردهید.
به گفته او فینچر برای همه آنقدر سخت می گرفت؛ مدیران استودیوها، بازیگران و حتی بدتر از همه خودش.او می گوید: فینچر حاضر نیست چیزی کمتر از رضایت درونی نصیبش شود و این رضایت باید آنقدر عمیق باشد که او را ارضا کند تا روز به روز در کارش بیشتر از پیش پیشرفت کند. 

ویستا

اخبار اکاایران

تبلیغات