زندگینامه برنار ماری کلتس - بیوگرافی کارگردان ها

برنار ماری کلتس
 
نمایشنامه نویس فرانسوی، متولد ۹ آوریل ۱۹۴۸ در شهر مس(۱). او فرزند یک خانواده خرده بورژوا، دست راستی و کاتولیک بود. از ۱۰ سالگی در مدرسه شبانه روزی مسیحی مس درس خواند و در کنار آموزش همگانی، تعلیمات مذهبی دید.

زندگینامه برنار ماری کلتس,برنار ماری کلتس,دانلود نمایشنامه برنار ماری کلتس,[categoriy]

پدرش که افسر گارد ارتش بود، به جنگ های استعماری هندوچین و الجزایر فرستاده شد و غالبا در خانه نبود، از این رو اداره امور خانواده به عهده مادر کلتس بود. در سال های کودکی کلتس (۱۹۶۲-۱۹۵۴)، فرانسه درگیر سیاست های استعماری در الجزایر بود و کلتس رفتار خشونت آمیز پلیس را با ساکنان عرب مس می دید. این خشونت به ویژه در سال ۱۹۶۱، وقتی فرمانداری نظامی مس به ژنرال ژاک ماسو سپرده شد، به اوج خود رسید. کلتس ۱۲ ساله، می دید که قهوه خانه ها منفجر می شوند و عرب ها را به رودخانه ها می اندازند. این حوادث عمیقا متاثرش می کرد و بعدها سعی کرد آنها را در آثارش به تصویر بکشد.
طی سال های تحصیل، پدرش غیبت مداوم خود را با فرستادن کتاب جبران می کرد، کتاب هایی از جک لندن، ژول ورن و ویکتور هوگو. کلتس در کنار مطالعه، پیانو و ارگ یاد می گرفت و دلش می خواست ارگ نواز شود. به آثار اسکارلاتی و باخ علاقه مند بود و این علاقه بعدها جای خود را به موسیقی جاز و بلوز داد. مدت کوتاهی در مدرسه روزنامه نگاری درس خواند و بعد تحصیل را رها کرد. اما در همین شهر، اتفاق مهم زندگی اش رخ داد. به دیدن اجرای نمایشنامه «مده آ» اثر سنکا رفت و سخت شیفته تئاتر و به ویژه بازی ماریا کازارس در نقش مده آ شد. از آن پس، تصمیم گرفت بنویسد و برای تامین مخارج زندگی خود، هیچ کار دیگری نکند.
تصمیمی که تا پایان زندگی خود به آن عمل کرد و جز در موارد نادر و کوتاه مدت، مثلا بلیت فروشی در سینماهای استراسبورگ در ۱۹۷۳، به هیچ شغلی تن نداد، و به استثنای سال های آخر زندگی که توانست از راه نوشتن و اجرای نمایشنامه هایش مخارج خود را تامین کند، به کمک خانواده و به ویژه دوستانش گذران کرد.
در سال ۱۹۷۰، نخستین نمایشنامه اش را بر اساس «کودکی من» اثر ماکسیم گورکی نوشت و آن را برای اïبر ژینیو _ مدیر مدرسه ملی تئاتر استراسبورگ _ فرستاد و درخواست کرد که وارد مدرسه او شود. سال بعد، گروه تئاتر که «بارانداز» را با دوستانش در استراسبورگ تشکیل داد و نمایشنامه اش را به روی صحنه برد. خودش در این اجرا، نقش الکسی را بازی کرد. با اجرای این نمایش، اïبر ژینیو پذیرفت که کلتس وارد مدرسه اش شود. او با دریافت بورس تحصیلی، در کلاس های مدرسه استراسبورگ شرکت کرد و سال بعد، مدرسه را رها کرد.
تا سال ۱۹۷۵ که کلتس برای همیشه به پاریس رفت، تنها رمان خود را نوشت؛ «فرار بر اسب تا دوردست های شهر» (۱۹۷۴)، رمانی که به نظر خودش ضعیف بود و تا سال ۱۹۸۴ کسی حاضر به چاپش نشد و فقط دوستانش آن را خواندند. چند نمایشنامه هم نوشت که باز در حلقه دوستان خوانده شدند و کلتس حتی بعدها هم مایل به چاپشان نبود.
این نمایشنامه ها عبارتند از «پیاده روی» (۱۹۷۱)، که آن را پس از دومین قرائتش از تورات بر اساس غزل غزل های سلیمان نوشت، «دادرسی مستانه» (۱۹۷۱) بر اساس «جنایت و مکافات» اثر داستایفسکی، «میراث» (۱۹۷۲) _ نخستین نمایشنامه غیر اقتباسی او که از رادیوی فرهنگی فرانسه با شرکت ماریا کازارس پخش شد _، «داستان های مرده» (۱۹۷۳)، «نغمه های خفته» (۱۹۷۴) و «روز کشتارها در داستان هملت» (۱۹۷۴). این نمایشنامه ها که غالبا خود او و دوستانش آنها را به روی صحنه می بردند و اجرای رادیویی بعضی از آنها هم در همان دوران از رادیو پخش می شد، بعدها به علت استقبالی که از کارهای معتبر کلتس به عمل آمد، بعد از مرگش چاپ شدند.
نخستین نمایشنامه معتبر برنار ماری کلتس، تک گویی «شب درست پیش از جنگل ها» است که در سال ۱۹۷۷ نوشته شد. نمایشنامه بعدی او «سالینجر» (۱۹۷۷) نام داشت که کلتس آن را به سفارش دوست کارگردانش، برونو بونگلن، بر اساس داستان های سالینجر نوشت. خود کلتس از این نمایشنامه راضی نبود و مثل آثار اولش، پس از مرگ او به چاپ رسید.
بین سال های ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ به چند کشور آفریقایی _ نیجریه، مالی و ساحل عاج _ سفر کرد و همین سفرها الهام بخش یکی از بهترین نمایشنامه هایش بودند؛ «جدال سیاه و سگ ها» (۱۹۷۹)، نمایشنامه ای با بیست صحنه کوتاه درباره نژادپرستی و تبعاتش. پس از نوشتن «جدال سیاه و سگ ها»، مرکز ملی ادبیات فرانسه به کلتس بورس داد و او بیشتر از پیش، وقتش را صرف مطالعه کرد. آثار پروست، کنراد، ملویل، بارگاس یوسا، دیگر نویسندگان آمریکای لاتین و آثار فیلسوفان معاصر خود، ژیل دلوز و میشل فوکو را می خواند، در حالی که همچنان به مطالعه مداوم شکسپیر و فاکنر ادامه می داد.
بین سال های ۱۹۸۱ و ۱۹۸۲ دو بار دیگر به نیویورک سفر کرد و نمایشنامه بعدی او، «بارانداز غرب» (۱۹۸۳)، حاصل این سفرهاست. در این دوران، نمایشنامه های او در معتبرترین تئاتر های فرانسه اجرا می شدند و کمدی فرانسز، بنیاد مهم و تاریخی تئاتر فرانسه، نوشتن نمایشنامه ای را به او سفارش داده بود. از طرفی، ترجمه انگلیسی «جدال سیاه و سگ ها» در نیویورک به روی صحنه رفت.
در سال ۱۹۸۳ اتفاق مهم دیگری در زندگی کلتس روی داد؛ پاتریس شرو که قبلا اجراهای متفاوت و موفقی از آثار ماریوو، ساد، و بعدها ژنه، شکسپیر و چخوف را به روی صحنه برده بود، تئاتر آماندیه را در شهر نانتر راه اندازی کرد و این تئاتر با اجرای «جدال سیاه و سگ ها» افتتاح شد. دیدار این نمایشنامه نویس و کارگردان اتفاق هنری مهمی بود که به دوستی آنها انجامید. شرو نمایشنامه را با دکورهای عظیم و با استفاده از چند بازیگر معروف سینما و تلویزیون به روی صحنه برد و موفقیت این اجرا باعث شد که کلتس دیگر بتواند از درآمد کار خود زندگی کند.
در سال ۱۹۸۴ به سنگال سفر کرد و «جدال سیاه و سگ ها» در چند شهر آلمان به روی صحنه رفت. سال بعد، «بارانداز غرب» ابتدا در آمستردام و بعد در تئاتر آماندیه، به کارگردانی پاتریس شرو و بازی ماریا کازارس، به روی صحنه رفت. در سال ۱۹۸۵، کلتس با رو در رو قرار دادن دو شخصیت، موادفروش و مشتری، نمایشنامه «در خلوت پنبه زارها» را نوشت که در یک صحنه واحد، در مکانی پرت و به هنگام غروب اتفاق می افتد.در فاصله دو اثر مهم «بارانداز غرب» و «در خلوت پنبه زارها»، کلتس کارهای دیگری نوشت؛ فیلمنامه «نیکل استاف» (۱۹۸۴) که هنوز هم چاپ نشده است، رمان نیمه تمام «پیش درآمد» (۱۹۸۶) و نمایشنامه کوتاهی با عنوان «تاباتابا» برای جشنواره آوینیون.
پاتریس شرو «در خلوت پنبه زارها» را با بازی لوران ماله در نقش مشتری و ایزاک دو بانکه در نقش مواد فروش به روی صحنه برد. در دو اجرای بعدی، خودش نقش مواد فروش را بازی کرد و همین امر باعث بروز اختلاف بین نویسنده و کارگردان شد، چون کلتس عقیده داشت که این نقش را برای یک سیاهپوست نوشته است و هیچ کدام از نمایشنامه های او بدون سیاه نیستند. پس از ترجمه «حکایت زمستانی» شکسپیر به فرانسه، کلتس نمایشنامه «بازگشت به برهوت» را در سال ۱۹۸۸ نوشت؛ آمیخته ای از تراژدی و کمدی و یک شخصیت خیالی، که پاتریس شرو آن را با استفاده از چند بازیگر مشهور سینما و تلویزیون با موفقیت به روی صحنه برد. «بازگشت به برهوت» نیز مثل «بارانداز غرب» خانواده ای را نشان می دهد که پول آن را متلاشی می کند.
کلتس نمایشنامه «روبرتو زوکو» (۱۹۸۸) را در حالی که سخت بیمار بود، با الهام از یک حادثه واقعی نوشت. نخستین اجرای «روبرتو زوکو» به کارگردانی پیتر اشتاین در سال ۱۹۹۰ در آلمان به روی صحنه رفت. از اجرای فرانسوی اثر به کارگردانی برونو بونگلن در سال ۱۹۹۱، در شهر شامبری، جلوگیری شد، چون نمایشنامه را اثری در ستایش جنایت تشخیص دادند.برنار ماری کلتس، در ۵ آوریل ۱۹۸۹، در بازگشت از سفر مکزیک، گواتمالا و لیسبون در یکی از بیمارستان های پاریس بستری شد و ۱۰ روز بعد، در سن ۴۱ سالگی درگذشت.

۱ - Metz از شهرهای شمال شرقی فرانسه، نزدیک مرز آلمان
 
ویرایش و تلخیص:آکاایران

پدرش که افسر گارد ارتش بود، به جنگ های استعماری هندوچین و الجزایر فرستاده شد و غالبا در خانه نبود، از این رو اداره امور خانواده به عهده مادر کلتس بود. در سال های کودکی کلتس (۱۹۶۲-۱۹۵۴)، فرانسه درگیر سیاست های استعماری در الجزایر بود و کلتس رفتار خشونت آمیز پلیس را با ساکنان عرب مس می دید. این خشونت به ویژه در سال ۱۹۶۱، وقتی فرمانداری نظامی مس به ژنرال ژاک ماسو سپرده شد، به اوج خود رسید. کلتس ۱۲ ساله، می دید که قهوه خانه ها منفجر می شوند و عرب ها را به رودخانه ها می اندازند. این حوادث عمیقا متاثرش می کرد و بعدها سعی کرد آنها را در آثارش به تصویر بکشد.
طی سال های تحصیل، پدرش غیبت مداوم خود را با فرستادن کتاب جبران می کرد، کتاب هایی از جک لندن، ژول ورن و ویکتور هوگو. کلتس در کنار مطالعه، پیانو و ارگ یاد می گرفت و دلش می خواست ارگ نواز شود. به آثار اسکارلاتی و باخ علاقه مند بود و این علاقه بعدها جای خود را به موسیقی جاز و بلوز داد. مدت کوتاهی در مدرسه روزنامه نگاری درس خواند و بعد تحصیل را رها کرد. اما در همین شهر، اتفاق مهم زندگی اش رخ داد. به دیدن اجرای نمایشنامه «مده آ» اثر سنکا رفت و سخت شیفته تئاتر و به ویژه بازی ماریا کازارس در نقش مده آ شد. از آن پس، تصمیم گرفت بنویسد و برای تامین مخارج زندگی خود، هیچ کار دیگری نکند.
تصمیمی که تا پایان زندگی خود به آن عمل کرد و جز در موارد نادر و کوتاه مدت، مثلا بلیت فروشی در سینماهای استراسبورگ در ۱۹۷۳، به هیچ شغلی تن نداد، و به استثنای سال های آخر زندگی که توانست از راه نوشتن و اجرای نمایشنامه هایش مخارج خود را تامین کند، به کمک خانواده و به ویژه دوستانش گذران کرد.
در سال ۱۹۷۰، نخستین نمایشنامه اش را بر اساس «کودکی من» اثر ماکسیم گورکی نوشت و آن را برای اïبر ژینیو _ مدیر مدرسه ملی تئاتر استراسبورگ _ فرستاد و درخواست کرد که وارد مدرسه او شود. سال بعد، گروه تئاتر که «بارانداز» را با دوستانش در استراسبورگ تشکیل داد و نمایشنامه اش را به روی صحنه برد. خودش در این اجرا، نقش الکسی را بازی کرد. با اجرای این نمایش، اïبر ژینیو پذیرفت که کلتس وارد مدرسه اش شود. او با دریافت بورس تحصیلی، در کلاس های مدرسه استراسبورگ شرکت کرد و سال بعد، مدرسه را رها کرد.
تا سال ۱۹۷۵ که کلتس برای همیشه به پاریس رفت، تنها رمان خود را نوشت؛ «فرار بر اسب تا دوردست های شهر» (۱۹۷۴)، رمانی که به نظر خودش ضعیف بود و تا سال ۱۹۸۴ کسی حاضر به چاپش نشد و فقط دوستانش آن را خواندند. چند نمایشنامه هم نوشت که باز در حلقه دوستان خوانده شدند و کلتس حتی بعدها هم مایل به چاپشان نبود.
این نمایشنامه ها عبارتند از «پیاده روی» (۱۹۷۱)، که آن را پس از دومین قرائتش از تورات بر اساس غزل غزل های سلیمان نوشت، «دادرسی مستانه» (۱۹۷۱) بر اساس «جنایت و مکافات» اثر داستایفسکی، «میراث» (۱۹۷۲) _ نخستین نمایشنامه غیر اقتباسی او که از رادیوی فرهنگی فرانسه با شرکت ماریا کازارس پخش شد _، «داستان های مرده» (۱۹۷۳)، «نغمه های خفته» (۱۹۷۴) و «روز کشتارها در داستان هملت» (۱۹۷۴). این نمایشنامه ها که غالبا خود او و دوستانش آنها را به روی صحنه می بردند و اجرای رادیویی بعضی از آنها هم در همان دوران از رادیو پخش می شد، بعدها به علت استقبالی که از کارهای معتبر کلتس به عمل آمد، بعد از مرگش چاپ شدند.
نخستین نمایشنامه معتبر برنار ماری کلتس، تک گویی «شب درست پیش از جنگل ها» است که در سال ۱۹۷۷ نوشته شد. نمایشنامه بعدی او «سالینجر» (۱۹۷۷) نام داشت که کلتس آن را به سفارش دوست کارگردانش، برونو بونگلن، بر اساس داستان های سالینجر نوشت. خود کلتس از این نمایشنامه راضی نبود و مثل آثار اولش، پس از مرگ او به چاپ رسید.
بین سال های ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ به چند کشور آفریقایی _ نیجریه، مالی و ساحل عاج _ سفر کرد و همین سفرها الهام بخش یکی از بهترین نمایشنامه هایش بودند؛ «جدال سیاه و سگ ها» (۱۹۷۹)، نمایشنامه ای با بیست صحنه کوتاه درباره نژادپرستی و تبعاتش. پس از نوشتن «جدال سیاه و سگ ها»، مرکز ملی ادبیات فرانسه به کلتس بورس داد و او بیشتر از پیش، وقتش را صرف مطالعه کرد. آثار پروست، کنراد، ملویل، بارگاس یوسا، دیگر نویسندگان آمریکای لاتین و آثار فیلسوفان معاصر خود، ژیل دلوز و میشل فوکو را می خواند، در حالی که همچنان به مطالعه مداوم شکسپیر و فاکنر ادامه می داد.
بین سال های ۱۹۸۱ و ۱۹۸۲ دو بار دیگر به نیویورک سفر کرد و نمایشنامه بعدی او، «بارانداز غرب» (۱۹۸۳)، حاصل این سفرهاست. در این دوران، نمایشنامه های او در معتبرترین تئاتر های فرانسه اجرا می شدند و کمدی فرانسز، بنیاد مهم و تاریخی تئاتر فرانسه، نوشتن نمایشنامه ای را به او سفارش داده بود. از طرفی، ترجمه انگلیسی «جدال سیاه و سگ ها» در نیویورک به روی صحنه رفت.
در سال ۱۹۸۳ اتفاق مهم دیگری در زندگی کلتس روی داد؛ پاتریس شرو که قبلا اجراهای متفاوت و موفقی از آثار ماریوو، ساد، و بعدها ژنه، شکسپیر و چخوف را به روی صحنه برده بود، تئاتر آماندیه را در شهر نانتر راه اندازی کرد و این تئاتر با اجرای «جدال سیاه و سگ ها» افتتاح شد. دیدار این نمایشنامه نویس و کارگردان اتفاق هنری مهمی بود که به دوستی آنها انجامید. شرو نمایشنامه را با دکورهای عظیم و با استفاده از چند بازیگر معروف سینما و تلویزیون به روی صحنه برد و موفقیت این اجرا باعث شد که کلتس دیگر بتواند از درآمد کار خود زندگی کند.
در سال ۱۹۸۴ به سنگال سفر کرد و «جدال سیاه و سگ ها» در چند شهر آلمان به روی صحنه رفت. سال بعد، «بارانداز غرب» ابتدا در آمستردام و بعد در تئاتر آماندیه، به کارگردانی پاتریس شرو و بازی ماریا کازارس، به روی صحنه رفت. در سال ۱۹۸۵، کلتس با رو در رو قرار دادن دو شخصیت، موادفروش و مشتری، نمایشنامه «در خلوت پنبه زارها» را نوشت که در یک صحنه واحد، در مکانی پرت و به هنگام غروب اتفاق می افتد.در فاصله دو اثر مهم «بارانداز غرب» و «در خلوت پنبه زارها»، کلتس کارهای دیگری نوشت؛ فیلمنامه «نیکل استاف» (۱۹۸۴) که هنوز هم چاپ نشده است، رمان نیمه تمام «پیش درآمد» (۱۹۸۶) و نمایشنامه کوتاهی با عنوان «تاباتابا» برای جشنواره آوینیون.
پاتریس شرو «در خلوت پنبه زارها» را با بازی لوران ماله در نقش مشتری و ایزاک دو بانکه در نقش مواد فروش به روی صحنه برد. در دو اجرای بعدی، خودش نقش مواد فروش را بازی کرد و همین امر باعث بروز اختلاف بین نویسنده و کارگردان شد، چون کلتس عقیده داشت که این نقش را برای یک سیاهپوست نوشته است و هیچ کدام از نمایشنامه های او بدون سیاه نیستند. پس از ترجمه «حکایت زمستانی» شکسپیر به فرانسه، کلتس نمایشنامه «بازگشت به برهوت» را در سال ۱۹۸۸ نوشت؛ آمیخته ای از تراژدی و کمدی و یک شخصیت خیالی، که پاتریس شرو آن را با استفاده از چند بازیگر مشهور سینما و تلویزیون با موفقیت به روی صحنه برد. «بازگشت به برهوت» نیز مثل «بارانداز غرب» خانواده ای را نشان می دهد که پول آن را متلاشی می کند.
کلتس نمایشنامه «روبرتو زوکو» (۱۹۸۸) را در حالی که سخت بیمار بود، با الهام از یک حادثه واقعی نوشت. نخستین اجرای «روبرتو زوکو» به کارگردانی پیتر اشتاین در سال ۱۹۹۰ در آلمان به روی صحنه رفت. از اجرای فرانسوی اثر به کارگردانی برونو بونگلن در سال ۱۹۹۱، در شهر شامبری، جلوگیری شد، چون نمایشنامه را اثری در ستایش جنایت تشخیص دادند.برنار ماری کلتس، در ۵ آوریل ۱۹۸۹، در بازگشت از سفر مکزیک، گواتمالا و لیسبون در یکی از بیمارستان های پاریس بستری شد و ۱۰ روز بعد، در سن ۴۱ سالگی درگذشت.

۱ - Metz از شهرهای شمال شرقی فرانسه، نزدیک مرز آلمان
 
ویرایش و تلخیص:آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات