چه استقلال و چه پیروزی اینو حتما بخونین خیلی باحاله - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد چه استقلال و چه پیروزی اینو حتما بخونین خیلی باحاله ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته بیوگرافی بازیگران از سایت بیوگرافی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران خانواده سبز :با پدر بزرگ و نوه هایش پروین : والا رضا و نازگل همه زندگی ام هستند کتاب تاریخ ایران نام مردان زیادی را درصفحات خود بایگانی کرده است . تاریخ ورزشی ایران نیز چنین حالتی دارد، در این میان نام چندنفر بیش ...

چه استقلال و چه پیروزی اینو حتما بخونین خیلی باحاله
,[categoriy]

آکاایران: چه استقلال و چه پیروزی اینو حتما بخونین خیلی باحاله


خانواده سبز :با پدر بزرگ و نوه هایش
پروین : والا رضا و نازگل همه زندگی ام هستند

کتاب تاریخ ایران نام مردان زیادی را درصفحات خود بایگانی کرده است . تاریخ ورزشی ایران نیز چنین حالتی دارد، در این میان نام چندنفر بیش از دیگران با گوش ما آشناست . اولین نفربه طور حتم کسی نیست جز «جهان پهلوان تختی »... و پس از او بدون اغراق می توان گفت ،ورزشکاری با شهرت «علی پروین » پا به این عرصه نگذاشته است .
استمرار حضور او در فوتبال ایران ، چه درنقش بازیکن و چه در لباس مربیگری ، باعث شده تاخرد و کلان ، پیر و جوان با او آشنا باشند...
پروین هر چند این اواخر احترام بایسته راتجربه نکرد، اما اعتبار او به قدری است که تمام وقایع منفی ، خللی بر محبوبیت و معروفیت اووارد نکرده است .
افتخارات بی نظیر و بی شمار وی ، از اوچهره ای منحصر به فرد ساخته است . اما نکته جالب در مورد پروین اسطوره شدن وی است اوبه افسانه ای در فوتبال ایران تبدیل شده است ، اویکی از فوتبالیست های بزرگ این مرزو بوم است که به افتخارات زیادی رسیده ، او در صحنه اول ورزش باقی مانده و همچنان طرفدارانش ، حتی از ستاره های تیم شان او را بیشتر دوست دارند.پروین در حال حاضر زندگی در منطقه خوش آب و هوای منطقه «لواسانات » در اطراف تهران را به زندگی در هوای آلوده ترجیح می دهد، اواوقات فراغتش را با دو نوه اش می گذراند و به آنان عشق می ورزد. در عصر یکی از روزهای گرم تابستان مهمان منزلش در لواسان بودیم و با این مرد بزرگ فوتبال به گفتگو نشستیم . پروین ازگذشته ها برایمان گفت ، از گذشته هایی که شاید تابه امروز آن را عنوان نکرده بود... این گفتگو را بادقت بخوانید.

خانواده سبز: علی پروین از وقتی چشمش راباز و زندگی را آغاز کرد، تا نوجوانی اش چطور گذشت و چگونه به این محبوبیت و بزرگی رسید؟
پروین : البته شما لطف دارید، من یک ورزشکارکوچک هستم ، فکر نمی کنم که از ابتدا، مثلا سه سالگی ام را یادم باشد، تا سن ده ، دوازده سالگی ام اصلا چیزی به یاد ندارم ، جز تصویری ازشیطنت های دوران کودکی ، 13 سالگی ام را به ذهن دارم که پارچه هایی بود که ریش ریش می کردند و گره می زدند و به عنوان توپ از آن استفاده می کردند، چون آن زمان که توپ نبود،ما با آن وسیله کم کم فوتبال را شروع کردیم ، بعددر 14 سالگی توپ های پلاستیکی آمد که با آنهاشب ها در محل فوتبال بازی می کردیم ، تا کم کم توپ های چرمی آمد و ما در زمین های خاکی آلوده ، فوتبال شدیم .
خانواده سبز: شنیدیم دوچرخه سواری هم می کردید؟
پروین : یادش بخیر، آن زمان ها، هر 2 ساعت یک ماشین هم در خیابان دیده نمی شد و مردم معمولا دوچرخه سواری می کردند و ما هم از این حیث مستثنی نبودیم و بچه محل ها سعی می کردند، آن زمان مسابقه بدهند و من هم دردوچرخه سواری یکی از کسانی بودم که هیچ کس حریفم نمی شد بعد کم کم همه زندگی مان فوتبال شد و آلوده به فوتبال شدیم .
خانواده سبز: در آن زمان لقبی هم به شماداده بودند؟
پروین : در آن زمان ، معروف به «علی زاغی »بودم ، زمانی که در محل تیمی به نام «عارف »ایجاد کردیم ، همه می گفتند (علی زاغی ) آمد، ماخیلی خوب بازی می کردیم . آن زمان که مافوتبال بازی می کردیم ، تماشاچیان زیادی داشتیم ، 15 یا 16 ساله بودم که یک زمین درمحله پایین ، سر خیابان غیاثی «علی الهی »، یک فروشگاه ورزشی داشتند و به من گفت فردا بیایید،زمین 8 باشگاه کیان تمرین کنید و من نرفتم وهفته دیگر مجددا علی الهی آمد و سئوال کرد به چه دلیل نیامدید و من گفتم ، چرا باید بیایم خلاصه ما رفتیم و حدود دو جلسه ای که تمرین کردیم ، من را به تیم «البرز» تیم دوم کیان بردند ودر آنجا حدود 6 ماه بازی کردیم ، بعد از آن به تیم کیان آمدیم و حدود یک سال هم در آنجابازی کردیم و پس از بازی با کیان به پیکان آمدم وبا آمدن من به این تیم ، تمام پرسپولیسی ها به تیم پیکان آمدند. در سال 47 تمام پرسپولیسی ها ازجمله همایون بهزادی ، کلانی ، آشتیانی و... تمام کسانی که صاحب نام در فوتبال ایران بودند، به آنجا آمدند. ما در آن سال با تیم پیکان قهرمان باشگاه های ایران شدیم ، همان زمان یک شب پای تلویزیون بودیم که اعلام کرد، تیم پیکان قهرمان شد، منحل شد، که در همان موقع یک کم درگیری پیش آمد، هنوز هم نمی دانیم چرا منحل شد و به این ترتیب دوباره همه به پرسپولیس برگشتیم و در پرسپولیس ماندیم .
خانواده سبز: اما چند پرسش خانوادگی ، درچه سالی ازدواج کردید؟
پروین : در سال 55 که سنم 29 یا 30 سال بود، ازدواج کردم .
خانواده سبز: چه طور با همسرتان آشنا شدید؟
پروین : مثل همه کسانی که به خواستگاری می روند و در اوج بازی های ملی و زندگی اردویی ازدواج کردم . یادم است که قبل ازالمپیک 76 زمانی که «لادن » دخترم 6 ماهش بود، من بیست روز در خانه نبودم و در آن زمان «حشمت مهاجرانی » و «محمد رنجبر» ما را به اردوهای 2 یا 3 ماهه بردند، مثل الان نبود که 10روزه به اردو می روند، بلکه تمام مدت در اردو وسفر بودیم و لیلا دختر دیگرم که در سال 58 به دنیا آمد من در سنگاپور بودم .
خانواده سبز: آیا در مدت زندگی مشترک تان تا به حال شده ، به خاطر ورزش با همسرتان بحث کنید؟
پروین : وقتی همسری درک بالایی داشته باشدو بفهمد که شوهرش چه کار می کند و شغل اوچیست ، فکر نمی کنم که اصلا مشکلی پیش بیاید،خدا را شکر خانواده ای هستیم که تا به حال مشکلی برایمان در این مورد پیش نیامده ، قدیم مثل الان نبود که تلویزیون همه فوتبال ها را نشان بدهد و فوتبال تو خون مردم باشد و همه به تماشایش بنشینند، در ضمن هیچ گاه فوتبال وحواشی آن را به خانه نمی برم و به این دلیل خدارا شاکرم . در این سی سال مشکلی در این موردنداشتیم ، چون با همسرم رفیق هستم و به بچه هایم افتخار می کنم که این قدر زندگی خوبی داشتیم وداریم .
خانواده سبز: در مورد این که در خانواده خودتان چند تا بچه بودید و پدرتان شغلشان چه بود، کمی توضیح بدهید؟ خوانندگان ما دوست دارند بدانند.
پروین : ما هشت تا بچه بودیم . 4 تا دختر و 4 تاپسر و من هم فرزند پنجم خانواده هستم . پدر من «حاج احمد» در بازار بزرگ طباخی داشت ، سال 51، روزی که تیم ما می خواست به یونان برود و در بازی برگشت با کویت شرکت کند، چون در کویت جنگ بود، بازی را در یونان برگزارکردند، ما شبی که می خواستیم برویم پدرم را به بیمارستان بردند و من به همراه اخوی بزرگم که همیشه یار و یاور من و خانواده ام بود گفتم که بااین وضعیت نمی روم ، اما ایشان به زور مرا سوارهواپیما کرد. پنج روز طول کشید و ما 6 عصرپنجمین روز به تهران رسیدیم ، که بلافاصله به بیمارستان رفتم . پدرم چشمش راکه باز کرد، یک خوش آمد به من گفت و از دنیا رفت ، گویا واقعاچشم انتظار من بود، وصیت ایشان این بود که درقم خاکسپاری شوند، که این کار را هم انجام دادیم .

خانواده سبز: مادرتان هم ، در همان جا به خاک سپرده شده است ؟
پروین : خیر، ایشان در بهشت زهرا مدفون هستند و ما هر پنجشنبه به آنجا می رویم . ماهی یکبار هم به جمکران برای زیارت می رویم و ازآنجا هم به سرخاک پدر مرحوم مان تا فاتحه ای بخوانیم .
خانواده سبز: از شغل برادرهای تان برای مابگویید؟
پروین : داداش عباسم بازنشسته اداره بهداشت و درمان است و داداش محمودم که تو کار جواهرمی باشد، که ماشاا... وضع مالی شان هم خوب است . برادر کوچک ترم مجید، هم مدیر تربیت بدنی منطقه هفت آموزش و پرورش است ، اوتحصیل را انتخاب کرد، در حالی که فوتبال خوب بازی می کرد.
خانواده سبز: شنیدیم که برادرتان محمود، نقش به سزایی در رشد شما داشت ، کمی در مورد اوصحبت کنید؟
پروین : من در زندگی ام انسان محبوب تری ازمحمود ندیده ام ، زمانی که خانه مان در چهارراه کوکاکولا بود، طبقه پایین مادرم ، طبقه وسطمحمود و طبقه بالا من و مجید زندگی می کردیم .می خواهم خاطره ای برایتان تعریف کنم . یک روز ساعت چهار بازی داشتیم ، قرار شد محمود بامن بیاید، اما او ساعت 12 ظهر به ورزشگاه رفت ،زمانی که از او پرسیدم محمود چرا با من نیامدی گفت : درست نبود با شما وارد ورزشگاه شوم ، دلم نمی خواهد که مردم بگویند، پروین با برادرش وارد ورزشگاه شد.
خانواده سبز: کمی در مورد جوان های آن زمان برای مان بگویید؟
پروین : در آن زمان حداقل 500 تا زمین فوتبال تنها در محله زندگی ما بود، زمانی که شماجمعه ها می آمدید آنجا، حداقل هزار بازیکن آنجا بودند و به دلیل توجه به ورزش از اعتیاد ومشروبات الکلی دوری می کردند، اما در حال حاضر آن قدر ساخت و ساز شده ، که زمین فوتبال به ندرت دیده می شود. یک سری جوان هم به آلودگی کشیده می شوند، من شنیدم که چندمیلیون جوان معتاد داریم ، ما هم از مسئولین می خواهیم که ورزش و امکانات ورزشی راگسترش و توسعه دهند، البته اجازه بدهید که خاطره ای از آن دوران بگویم ، زمانی که برای خودم کسی شده بودم . مادرم به من گفت : علی یک نصیحتی به تو می کنم ، همیشه یاد خواهرانت که ناموس تو هستند، باش ... توی این خانه ، آدم مجرد و خلاف نیاوری ، مادرم خیلی خوب بود،هنوز هم که هنوز فکر می کنم که هست ، هر چیزی که دلمان می خواهد سر خاکش می گوییم . مادرم همیشه می گفت هر چی خدا بخواهد، همان می شود، اگر خدا بخواهد هر کاری انجام شودهمه چیز دست به دست هم می دهد و برعکس ، ماهر چیزی که تو زندگی مان داریم ، از مادرمان داریم و همیشه به یادش هستیم .
خانواده سبز: حالا کمی از نوه های تان بگویید؟
پروین : همان طور که خودتان می بینید، این دو نوه ام ، مرا به خود سرگرم می کنند. والا رضا ونازگل تمام زندگی ام هستند، بعد از ظهر زمانی که فارغ از کار به منزل می آیم ، سعی می کنم با این دوخودم را سرگرم کنم .
خانواده سبز: و از دامادهای تان راضی هستید؟
پروین : به لطف خدا، آرش و حسام بچه های خوبی هستند و من از آنان کاملا راضی هستم . هم آنان مرا دوست دارند و هم من آنان را...


برادر پروین : علی دوست داشت ، من فوتبالیست شوم

به گزارش آکاایران
مجید پروین ، برادر کوچک تر علی پروین ، ده سال تفاوت سنی با علی دارد، او خاطرات خوبی از برادر خود دارد، او برای ما خاطرات زیادی بازگو کرد که در ذیل خواهید خواند:
_ آن زمان فوتبال به شکل امروز نبود، هرکس که فوتبال بازی می کرد، باید شغل دیگری هم می داشت تا بتواند امرار معاش کند، به همین خاطر خانواده با فوتبال علی مخالفت می نمودند وفکر می کردند که او از زندگی عقب بماند.
_ آن زمان که علی در کیان بازی می کرد، یک سفر به اهواز داشتند، علی از پدرم تقاضای پول کرد، اما پدرم مخالفت کرد، تا شاید علی با تیم به اهواز نرود، اما علی با کیان به اهواز رفت . پس ازرفتن علی ، ما سه روز از پدر خدا بیامرزمان خبری نداشتیم ، به هر جایی که فکرمان می رسیدسرزدیم ، حتی عکسش را هم در روزنامه ها چاپ کردیم ، شب چهارم بود که با کیسه میوه آمد وگفت : چون به علی پول ندادم و طاقت نیاوردم ،از این رو با قطار به اهواز رفتم و تمام شهر را زیر پاگذاشتم ، اما او را پیدا نکردم ، می خواستم به اوپول بدهم .
_ علی ، ابتدا مانند برادرم محمود در کار طلابود، اما او عاشق فوتبال بود.
_ زمانی که پدرم فوت کردند، در بازی پرسپولیس - پاس ، یک دقیقه سکوت اعلام شد.
_ برادران بزرگ من عباس و محمود جای پدرمان هستند.
_ خانواده ما همه پرسپولیسی هستند.
_ راستش نمی دانم اصلیتمان کجایی است ، امااقوام می گویند که خانواده پروین تهرانی الاصل هستند.
_ در 13، 14 سالگی عضو تیم عارف شدم ،علی هیچ وقت ، اهل پارتی بازی و... نبود، من حتی به تیم ملی جوانان هم دعوت شدم ، اماسرانجام تحصیل را انتخاب کردم .
_ آموزش و پرورش 19 منطقه است که هرکدام یک مسئول تربیت بدنی دارد و من مسئول منطقه هفت هستم .
_ بچه های علی بیشتر با من بزرگ شدند، چراکه ما با هم زندگی می کردیم و علی بیشتر در سفربود، از این رو مراقبت از بچه ها را من برعهده داشتم ، به همین خاطر احساسات عاطفی زیادی بین ما رد و بدل شد.


کوتاه از علی پروین


_ علی پروین سوم تیر ماه سال 1325 درکوچه غریبون به دنیا آمد.
_ به خاطر چشمان سبزش در محل به او «علی زاغی » می گفتند، او آن زمان با دوچرخه اش لب جوی آب ، که عمیق به نظر می رسید، مثل یک بندباز به جلو می راند و آن قدر روی کارش تمرکزداشت ، که متوجه اطراف نبود و جالب این که ،هیچ وقت او نمی افتاد.
_ استعداد او در طلاسازی هم زبانزد محل بود، اما این بچه باهوش به سمت فوتبال کشیده شد.
_ حاج احمد پدر پروین از آنجا که در بازارتهران طباخی داشت ، مرد ثروتمندی بود وپروین احتیاج نداشت که جایی کار کند، اما آن زمان رسم بر این بود که پسران از سن پایین به دنبال یادگرفتن حرفه ای باشند.
_ زمانی که 4 ساله بود، پیش از این که با توپ بازی کند، به آن خیره می شد و مدت زیادی آن را نگاه می کرد.
_ بزرگ تر که شد، با توپ از کله سحر تا اذان ظهر بازی می کرد، کمی که بزرگ تر شد، همیشه کاپیتان تیم محلش بود.
_ می گویند پروین ، به جز حرفه ای بودن دردوچرخه سواری ، عاشق موتورسواری هم بود وتک چرخ هایش در خیابان عارف زبانزد خاص وعام بود.
_ لباس هایش همیشه خاکی بود، اما مادرخدابیامرزش هیچ گاه او را دعوا نمی کرد.
_ بچه محل های پروین می گویند: او عاشق شیرینی بود و هرگاه پول تو جیبی می گرفت ، به قنادی آقا مرتضی که سر چهارراه عارف بود،می رفت و چند عدد نان خامه ای می خورد آقامرتضی هم که پروین را خیلی دوست داشت ، با اونصف قیمت حساب می کرد.
_ غروب ها بچه های عارف به قهوه خانه می رفتند، در آنجا چای می خوردند و گل یا پوچ بازی می کردند جالب این که در «گل یا پوچ » هم هیچ کس حریف او نمی شد، او در همان نگاه اول در میان دو دسته 20 نفره ، تشخیص می داد که گل دست چه کسی است ، او به دوستانش می گفت : ازچشم ها می خواند که گل در دست کیست ؟
_ پروین به جز فوتبال به والیبال عشق می ورزد و هنوز هم این ورزش را انجام می دهد،آخر هفته ها پروین در زمین والیبال است .
_ در اردوهای ملی ، هم اتاقی همیشگی او«ناصر حجازی » بود.
_ مامان نصرت خدابیامرز، می گفت : تمام بچه هایم یک طرف ، علی یک طرف ، از بس که شیطان است . برادر و خواهرهایش در 18 ماهگی شروع به راه رفتن کردند ولی علی در 14ماهگی ،...
_ در محله عارف ، بچه های محل به فوتبال ،گاری سواری و هسته بازی خیلی علاقه داشتند.یک روز علی 500 هسته برد، اما زمانی که به خانه باز گشت ، دید که مادرش همه آنها را دور ریخته است .
_ ده ساله که بود، برادرش حاج محمودبرایش یک دوچرخه مشکی رنگ هرکولس خریدو او یک ساعت با آن لب جدول هنرنمایی کرد ودوستانش هم به او نگاه می کردند.
_ کتانی چینی پروین ، شهره خاص و عام بود،او به آنها علاقه زیادی داشت ، تنها کافی بود توپ در گوشه ای بیفتد و او با چرخشی سریع به آن برسد.
_ در زمان کودکی توپ دوست خوبش بود،حتی در زمان خواب هم آن را از خودش جدانمی کرد، او حرکت هایی با توپ انجام می داد، که بسیار عجیب و غریب بود.
_ کریستال پالاس در آن سال ها برای شماره 7 ایران ، 500 هزار دلار می پرداخت . پدرش موافقت خود را اعلام کرد، اما مادر می گفت : توهنوز بچه ای ، آنجا دیوانه می شوی ، نمی توانی دوام بیاوری ... در غربت روحیه ات به هم می ریزدو... این شد که او از رفتن به انگلیس منصرف شد.

منبع :

اخبار اکاایران

تبلیغات