عصبانیت محسن تنابنده از خاله زنک ها! - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد عصبانیت محسن تنابنده از خاله زنک ها! ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت بیوگرافی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

عصبانیت محسن تنابنده از خاله زنک ها!
,محسن تنابنده,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها، زندگینامه بازیگران، بیوگرفی بازیگران مرد، بیوگرافی بازیگران زن،زندگینامه بازیگران ایرانی

آکاایران: عصبانیت محسن تنابنده از خاله زنک ها!


آکایران :محسن تنابنده: بعضی ها در حد خاله زنکی به فیلم "گینس" ورود کرده اند، این خوب است، آن بد است... این که کار نقاد نیست!

مصاحبه با محسن تنابنده درباره گینس و پایتخت

بنا به گزارش آکاایران : سالهای سال پیش آدمی به نام مسعود ده نمکی، استدلال رنگ و رو رفته ای را دوباره در سطح اول سینمای ایران مطرح کرد:" فیلمم فروخته است، مردم استقبال کردند و چیز دیگری اهمیت ندارد، نظر منتقد، کیفیت فنی و محتوایی فیلم... جواب همه را استقبال مردم داده است."
آن دوران، به ده نمکی حسابی تاختند و او را هم ردیف فیلم فارسی ساز هایی دانستند که چیزی جز مخاطب برایشان مهم نبود و در ورطه ابتذال بی حدی افتادند. ده نمکی البته بعدها ثابت کرد که راهی که انتخاب کرده است، راه متفاوتی است که طرفداران و مخالفان زیادی هم دارد، اما استدلال او ظاهرا باقی ماند و در سینمای ایران جاری شد.
مغز متفکر مجموعه های تلویزیونی «پایتخت»، محبوبترین سریال دو دهه اخیر تلویزیون، حالا در اولین تجربه سینمایی با یک فیلم عجیب به سینمای ایران آمده است. فیلمی که علاوه بر اینکه کمترین انتظار «پایتخت بین های» حرفه ای را هم برآورده نمی کند، مخلوط عجیبی از عناصر غیرسینمایی سوال برانگیز است. حالا تنابنده روبروی خبرنگاران می نشیند و می گوید فیلمم فروخته است، و نظر منتقدان چیزی جز خاله زنک بازی و عقده گشایی نیست.
فاصله «پایتخت» با «گینس» زیادتر از چیزی است که بتوان آن را با بودن یا نبودن سیروس مقدم بالای سر اولی و غیبت او در دومی، توجیه کرد، اما انتقادات تنابنده از وضعیت فعلی سینمای ایران قابل توجه است، هر فیلمی هم که ساخته باشد.
 آقای تنابنده، «گینس» یکی از پرفروش ترین فیلم های روی پرده سینمای ایران و «پایتخت» پربیینده ترین سریال این سال های تلویزیون؛ محصول ایده و طرح شماست. اما تفاوت «پایتخت» و «گینس» به این راحتی ها قابل اغماض نیست. این روزها کسانی از «گینس» راضی بیرون می آیند که مخاطبان «پایتخت» نیستند و خیلی از طرفداران «پایتخت» با دیدن «گینس» شوکه شدند.
 تنابنده: ببینید هر اثری باید در جایگاه خودش بررسی شود. اینکه شما «پایتخت» را نسبت به «گینس» بسنجید به نظرم کار درستی نیست. هر کدام جایگاه خاصی دارند و باید به شیوه خاصی تجزیه و تحلیل شوند. این که این دو را یک کاسه کنیم، جور درنمی آید و باید هر کدام باید در منظر خودش بررسی شود.

 پس شما معتقدید که این دو اثر کاملا متفاوتند...
تنابنده: کاملا
 
 خب، این کمی عجیب است. هر دو اثر با فاصله اندکی نسب به هم ساخته شده اند، هر دو هم مساله و بستر روایتش «مردم معمولی» است؛ اما نتیجه کار خیلی متفاوت است.
تنابنده: هر دو در مسیر کاری من است، اما دلیل نمی شود شبیه به هم باشند، یک کارگردانی امروز فیلم جنگی می سازد، فردا اجتماعی می سازد و دو روز دیگر کمدی می سازد. به نظرم بحث ما این نیست، آن چیزی که امروز خیلی نمود پیدا کرده است یک معضل بسیار بزرگ ساری و جاری در سینما و تلویزیون است. اولا که وجدانا می گویم من اصولا چیزی به نام نقد درباره «گینس» ندیدم. یک مشت یادداشت و حرف هایی از روی عقده که اصلا قابل تجزیه و تحلیل نیست. یعنی منظر و نظرگاه خاصی نیست که بشود روی آن حرف زد. در مورد هر دو اثر هم این اتفاق افتاده است. فصل چهار «پایتخت» صرفا به این دلیل ساخته شد که تماشاگر خیلی آن را دوست داشت و در هر 4 سال بهترین کار سال تلویزیون بود. اتفاقی که تا به حال در تلویزیون ما اصلا رخ نداده است. حتی تا فصل 3 هم هیچ سریالی ساخته نشده است و اگر هم بوده است ناموفق بوده است. اما پایتخت الان به چهار رسیده است وهمچنان مخاطب دارد و جذاب است و کاملا هم قابل نقد و بررسی است و ما هم آماده شنیدن انواع و اقسام نقد هستیم. اما چیزی به نام نقد هنوز ندیدم. درباره «گینس» هم همینطور. اگر نکته نظر قابل توجهی دارید بیاید درباره اش حرف بزنیم . این به نظرم خیلی بهتر از این است که بنشنیم و کلی حرف بزنیم.
 
خیلی خوب. فکر خوبی است. آقای تنابنده؛ «گینس» با یک اشکال جدی مواجه است.، در عین اینکه به شکل ستایش آمیزی، مساله و آدم های فیلم ش را از طبقه ای انتخاب می کند که غایب بزرگ سینمای ما هستند، اما نتیجه نهایی دوباره تکرار و بازتولید همان تصویر طبقه بالای اجتماعی از این آدم هاست. دوباره داریم تصویر جعلی وتحقیرآمیز از این آدم ها در فیلم شما می بینیم.
تنابنده: چه تصویری از این طبقه مگر در گینس ارائه می شود؟
 
این تصویر: روابط آدم ها در این طبقه منفعت طلبانه است. همه چیز بر مبنای منعفت شخصی طراحی می شود و هیچ تعهدی وجود ندارد، نگاه آنها به فردی که به صورت طبیعی، متفاوت با بقیه است، همانی که سندروم داون دارد، نگاهی تحقیرآمیز است و یا اینکه این طبقه توجه چندانی به آداب اجتماعی معیار ندارد...
تنابنده: کدام آداب اجتماعی در شخصیت های فیلم وجود ندارد؟
 
 کلماتی که استفاده می کنند، واکنش هایی که به هم نشان می دهند و...
تنابنده: ببیند، یک بحثی را هزاربار گفته ام، اینجا هم تکرار می کنم. من فکر می کنم ما این قدر در حوزه نقد و بررسی و همین طور ارائه و انتخاب سوژه دچار کلیشه هستیم که واقعا داریم می میریم. دائم همه چیز در حال گردش به دور خود است و هیچ چیز جلو نمی رود. این تلاش طاقت فرسایی که ما دائما انجام می دهم که آدم های جدیدتری نداشته باشیم و به حوزه های جدیدتری ورود نکنیم تا فضای جدیدی به وجود نیاید؛ سینمای ایران را تبدیل به ریاضیات کرده است. دو ضربدر دو می شود چهار و ما هم که دیگر تکلیفمان معلوم است.
 
بله، من هم گفتم که این انتخاب فضا و سوژه و مساله و آدم ها، نکته ستایش آمیز «گینس» ست ، اما وقتی قرار است در پایان به همان نتیجه ای برسیم که فیلم هایی که به قول شما در کلیشه بودن دست و پا می زنند، رقم می زنند نهایتا چه سودی برای جامعه و سینمای ما دارد.
تنابنده: ببینید فیلم «گینس» یک فیلم بسیار سخت است.شوخی درآوردن در آن بسیار بسیار سخت است. سوای از عمده فیلم هایی است که شما دیدید. خیلی از بزرگان و اهل فن این فیلم را دیدند و خیلی عالی درباره ش حرف زدند.
 
 فکر نمی کنم نگاه اهالی سینما به فیلمی مثل «گینس» نگاه مثبتی باشد.
تنابنده: اصلا قبول ندارم.علیرضا داوود نژاد فیلم را دیده است و علی رغم اشکالاتی که به قصه گرفته است به لحاظ کارگردانی و سروشکل فیلم را خیلی دوست داشته است. بهروز افخمی که اساسا بخشی از سینمای بدنه را، او با «عروس» شکل داد فیلم را دید و خیلی از جاهای فیلم را خیلی پسندید. هوشنگ گلمکانی که از سر دلسوزی به سینما نگاه می کند، ضمن اینکه انتقاداتی داشت ، فیلم را هم دوست داشت.
 
قبول دارم، ایراداتی در فیلمنامه وجود دارد که قطع به یقین من آن را می پذیرم، اما محاسنی در شکل و ارائه و انتخاب سوژه و فضا دارد که کاملا قابل بررسی است و کاملا منحصر به فرد است. آقایان! دوستان بزرگ و کوچک سینما، اهالی سینما، ما یک چیز را فراموش نکنیم، سینما جایی است که باید آدم بیاید و فیلم ببیند لذت ببرد و ما در سینمای ایران تمام تلاشمان را می کنیم که این اتفاق رخ ندهد. سالی 70؛ 80 فیلم ساخته می شود، اما چیزی کمتر از ده تای آن برای این ساخته می شود که مردم ببیند و لذت ببرند. ما کاملا داریم سرگرمی در سینما را از دست می دهم. سینماها را به تعطیلی کشاندیم. توسط خیلی از آدم هایی که بنام و چهره سینما هستند، همان هایی که می نشینند و دائم 24 ساعته، بحث های نظری درباره سینما می کنند. بابا! ما با کاهلی های شما به سمتی رفتیم که سینما چراغش خاموش شده است و اکثر جاها تماشاگر ندارد. این به این معنی نیست که من فیلم خیلی خوبی ساختم. ولی تماشاگر از شماها برایم محترم تر بوده است. یعنی حتما خواستیم که برای تماشاگر کارهایی انجام دهیم .
 
بس کنید آقا. سینما را با انواع و اقسام فیلم های نفروش تعطیل کردید. تلویزیون را تعطیل کردید با انواع و اقسام قصه هایی که اصلا مردم در آنها دیده نمی شود. خواهش می کنم یک بار برگردیم و این مسیر را دوباره نگاه کنیم. من به عنوان یک آدم، همیشه تلاش می کنم که رو به جلو باشیم. اما دوست دارم همه فیلم اول های این آقایان را بگذاریم و نگاه کنیم و با «گینس» مقایسه کنیم. من مثل خیلی از شماها مدعی نبودم و اگر سرمایه مردم را گرفتم کاری نکردم که آن سرمایه گذار دفعه آخرش باشد که به سینما می آید. اگر امکان ساخت فیلم پیدا کردم، سوءاستفاده نکردم که فیلمی بسازم که به درد سر طاقچه بخورد. باز هم تاکید می کنم فیلم قطعا ایراداتی دارد اما تماشاگر مهمترین چیز برایم بوده است و تمشاگر در «گینس» دیده شده است. فیلم به لحاظ رخدادگاه و کارگردانی فیلم مهم و خوبی است. قصه خوبی دارد و ضمن اینکه همیشه به این فکر کنید که این فیلم یک فیلم اولی است. اما کسی این ها را نمی بیند و همه با پیش داوری به سراغ فیلم می آیند و از همین پیش داوری هاست که ما مهمترین ضربه را می خوریم.
 
یعنی مثلا می گویند تنابنده و عطاران در این فیلم با هم بازی کرده اند، پس از اول فیلم تا آخرش باید قهقهه بزنیم. یک نفر پیدا نشده است که فیلم را نشانه شناسانه بررسی کند. برای چی شترمرغ؟ برای چی این محمل؟ یک نفرهم پیدا نشده است. بعضی ها که در حد خاله زنکی به فیلم ورود کرده اند، این خوب است، آن بد است... این کار نقاد نیست، این خاله زنکی است...
 
 کمی بیشتر روی این «قهر کردن مردم از سینما» تمرکز کنیم.
تنابنده: ببنید قهر کردن مردم نیست. مردم قهر نکردند. ما مردم را قهر دادیم. سینما دست ماست. دست ما که نه. دست آقایان است و مردم برای چه به سینماها نمی ایند؟ چون چیزی برای ارائه به آن ها نداریم. یکسری دغدغه های شخصی که اصلا مردم را در آن جدی نمی گیریم. بعد همان ها مدعی می شوند که سینما چرا نمی فروشد و فیلم من چرا چنین شد. کل سینمای ما شده است یک فستیوال و کلا تمام... بنابراین مردم قهر نکردند. اهالی سینما آن ها را قهر دادند. مثل کاری که اهالی تلویزیون خیلی اوقات می کنند و ما خیلی از جاها باید تاوان آن را پس بدهیم. آن قدر کارها را دقیقه نودی جلو می برند و آن قدر فرصت برای خلاقیت را محدود می کنند که نتیجه کار به خود ما ضربه می زند. من اعتقاد دارم که دشمن بزرگ اهالی سینما و تلویزیون، خودشان هستند. فیلم می فروشد، ناراحتند؛ نمی فروشند، ناراحتند. من بچه سینما؛ بیاییید دلسوزانه به من بگویید که در فیلم تو این ایرادات وجود دارد.دیدم که یکی از دوستانی که فیلمش الان همزمان با من اکران می شود، گفته است: «گینس» به خاطر تبلیغات می فروشد. در صورتی که همین کارگردان را در فیلم قبلی، همین تیم  امروز ما حمایت کردند و پشتش بودند اما این اتفاق برایش رخ نداد.این ها حرف هایی است که از دلسوزی نیست.این ها ما را به جلو نمی برد. این سینما را جلو نمی بّرد. یک نقد صحیح و دلسوزانه ما را نجات می دهد.
 
 هم در «پایتخت» و هم در «گینس» ما فرمول جدیدی برای جذابیت در سینما و تلویزیون ایران می بینیم: بازگشت به مردم عادی و معمولی، مردمی که قهرمانان دنیای واقعی هستند اما نسبتی با قهرمانان سینمایی ندارند،خارق العاده نیستند.عجیب نیستند، کسی را نجات نمی دهند، بر فراز دنیا نمی ایستند و... کاملا معمولی و عادی، اما جذاب. فکر می کنم این می تواند یک فرمول دهه نودی جدید جذابیت برای ما باشد.
تنابنده: برای من فرمول نیست. محمل تجربه است. این که دیگر همه چیز خیلی فیلم باشد و همه چیز خیلی بزرگ و عجیب و ... باعث می شود من پس بزنم. قهرمانان عجیب و غریب را فعلا نمی پسندم.... فعلا اینجوری هستم. شاید بعدا تغییر کنم. اما فعلا این آدم هایی که همه فکر می کنند کاری از آنها برنمی آید را خیلی دوست دارم.
 
آقای تنابنده، شما با «گینس» ورود پرسروصدایی به سینمای ایران داشتید. سینمایی که سوءتفاهم ها و حرف ها و حدیث ها درباره آن در این سالها به اوج رسیده است و حالا خود شما هم با نظریه «دشمنان اصلی سینما، خود اهالی سینما هستند»، منتقد این فضای خاص سینما هستید. هنوز هم تمایل به چیزی به نام «هنری سازی» و «سینمای روشنفکری» در بدنه اکثریت اهالی سینما وجود دارد، فکر می کنید فاصله سینمای ایران تا زمانی که به قول شما، بتواند سینمای واقعی شود چه قدر است؟
تنابنده: یک زمانی، ما سینمای ایران را با گوشه چشمی به سینمای هند شروع کردیم.قصه های عاشقانه و اشک و  سینمای بفروشی هم شد برای دسته ای از مردم. به نظرم الان هم باید یک چنین روشی را دوباره پیدا کنیم. الان ما همه با هم سر جنگ پیدا کرده ایم و این مارا جلو نمی برد.
 
ما باید به این نتیجه برسیم که اصل زورمان را روی سینمای بدنه بگذاریم. یک گروه هم «هنر وتجربه» و برای فیلم های خاص و فستیوالی. هر چند که همان ها هم باز متکی هستند به چیزی به نام سینما. درخت پرباری به نام سینما باید موجود باشد و حالا هنر وتجربه و فیلم های روشکفری هم شاخه ای از آن درخت.
 
سینما باید تماشاگر داشته باشد و راهی جز این نیست. ما این را متوجه نیستیم ودائم داریم سرمایه سوزی می کنیم و به نتیجه نمی رسیم. ما مهترین کارکرد سینما که سرگرمی است را فراموش کرده ایم. اول تماشاگر را بیاوریم و سرگرم کنیم وبعد شروع کنیم از فلسفه و منطق  برایش حرف بزنیم.
 
نسخه چهارم «پایتخت» در عین استقبال مردمی با انتقادات قابل توجهی هم روبرو شده است. فکر می کنم از نیمه دوم پایتخت به بعد، سریال دچار رخوت بزرگی می شود.تعداد ایده ها و خلاقیت ها کاهش پیدا می کند و تنوع رنگ می بازد.
تنابنده:این اتفاقا حسن پایتخت 4 است که کار از نیمه دوم خیلی قصه محورتر می شود و تلاش می شود که قصه ملکی که دچار ماجراهایی می شود، تمیزتر جلو برود. در نیمه اول شما یکسری شخصصیت ها و آدم ها و موقعیت ها و شرایط جدید راتعریف می کنی و برایشان زمین می سازی  و در نیمه دوم داستان منسجم می شود و وحدت پیدا می کند.
 
 فکر نمی کنم، وحدت پیدا کردن و قصه مندتر شدن منافاتی با تنوع و تعدد ایده ها و خلاقیت در جزئیات و داستانک های فرعی داشته باشد. چنانچه در فصل های قبلی «پایتخت» چنین چیزی را می بینیم. اگر با پایتنخت 1 و 2و 3 مقایسه کنیم به نظرم این موجه می شود.
تنابنده: ببینید؛ وقتی شما قصه ای را به سیزن چهار می رسانی کارت هم  4 برابر سخت تر می شود. آدم های شما را همه دیده اند، شناخته اند و حالا دائما باید تلاش کنی تا موقعیت و شرایط و ریخت و شکل جدیدی بسازی که  تکراری نباشد. این واقعا خیلی سخت است. به خصوص در جایی مثل تلویزیون که هیچ وقت این اتفاق رخ نداده. «پایتخت 4» هم به همان اندازه سختی داشت. به نظرم پایتخت ها زیاد قابل مقایسه نیستند. هر کدام از پایتخت ها یک لحن خاصی داشتند. مثلا در اولی، ما خیلی تک قصه ای جلو می رفتیم. در سری دوم پر از داستانک های جوروجوار، سری سوم مدل دیگری و در سری چهارم هم سعی کردیم متفاوت باشیم و این سعی را ما حتی در شکل اجرایی هم داشتیم. حتی در ریخت و تیپیکال آدم ها هم تلاش کردیم که مثلا تفاوتی ایجاد کنیم. ریش و موی بلند و موقعیتی که ایجاد شد.
 
اما این کار نیاز به حمایت دارد. رسیدن به «پایتخت 4» و همچنان مقبول مردم بودن نیاز به حمایت دارد و من فکر می کنم که برعکس، اتفاقا گویا عده ای به این نتیجه رسیده اند که این ها چرا همیشه هستند....
 
من فکر می کنم با اقبالی که من از مردم دیدم و اصراری که برای ساخت سری پنج دارند، «پایتخت 4» یک گام رو به جلو بوده است. چون مردم ما، مثل منتقدین نیستند. خیلی وحشتناک تر رفتار می کنند. بیینند افت داشتی پس می زنند و راه کلا بسته می شود. وقتی تمام پیغام هایی که می آید مبنی بر ساخت پایتخت 5 است بعید است که موفقیت حاصل نشده باشد.
 
 یک اهمیت فرامتنی پایتخت در شرایط غیرطبیعی تلویزیون ایران، بسیار حائز اهمیت است.  سالهای سال تلویزیون ما آروزی این را داشت که حرف بزند و آرمان دین و انقلاب و نظام را بگوید اما کسی پس نزند و تعبیر به شعار دادن نشود. و این آرزو این سالها در مجموعه ای به نام «پایتخت» در حال رخ دادن است.
تنابنده: می دانید چرا؟ برای اینکه اهالی سازنده پایتخت قرار نیست از به وجود آوردن این جور موقعیت ها، مثلا موقعیت های مذهبی وامی بگیرند. قرار نیست چیزی بگیرند و چیزی بدهند. آدم های سازنده ماجرا واقعا دارای این مکنونات شخصی هستند. به همان اندازه فیلم. خیلی لایت و ترو تمیز و به خاطر همین است که از دل برمی آید و بر دل می نشیند. یعنی هم تماشاگران خیلی خاص مثلا کارگردان های آن ور آبی که خیلی سخت پسند هستند از سریال خوششان می آید و هم اهالی روشنفکر و سیاسیون و حتی رهبری هم در باره سریال حرف می زند.این به خاطر این است که کمفروشی در سریال مشاهده نمی شود. پر از قصه است مدام خودش را نو می کند و تلاش می کند.
 
بگذارید ساده ترین چیز را بگویم، شما در پایتخت با ده دوازده تا آدم دیالوگ گو طرفید که همه هم شخصیت هستند. این کار خیلی سختی است. یعنی شما وقتی می خواهی یک سکانس طراحی کنی که هر کدام از این ها بخواهند دو جمله بگویند، سه صفحه دیالوگ باید بنویسی. کار خیلی سختی است به خصوص در آن شرایط و اقلیم و آب و هوا. تماشاگر این صداقت را درک می کند و همه این ها را می بیند و می فهمد.
 
خب اینکارها خیلی فرق دارد با کارهای آپارتمانی. نمی گویم آن کارها ایراد دارد، اما واقعیت این است که آن کارها انقدر زیاد شده است که....
«پایتخت» همه معادلات را به هم ریخت و آدم هایی را آورد که خیلی دیده نشده بودند و فضایی را آورد که خیلی تجربه نشده بود و دلیلش هم صبر و صبوری مسئولین آن موقع تلویزیون و تلاش وافر گروه بود که فرصت و محمل یک تجربه جدید به آنها داده شد و نتیجه هم گرفته شد. در «گینس» هم به نظرم همین اتفاق دارد می افتد . «گینس» هم شکل و شمایل متفاوتی و شرایط جدیدتری را تجربه می کند و یک پیشنهاد نوتری است . ممکن است خیلی ها خوشش بیاد یا نیاد. من فقط می گویم که درها را نبندید و به این پیشنهاد هم فکر کنید.

منبع :

اخبار اکاایران

تبلیغات