"کامران تفتی", یک فنجان چای با بازیگر یاغی تلویزیون! - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد "کامران تفتی", یک فنجان چای با بازیگر یاغی تلویزیون! ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت بیوگرافی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

امران تفتی", یک فنجان چای با بازیگر یاغی تلویزیون!
,کامران تفتی, بازیگر سریال میکاییل,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها، زندگینامه بازیگران، بیوگرفی بازیگران مرد، بیوگرافی بازیگران زن،زندگینامه بازیگران ایرانی

خیلی ها سبک و سیاق بازی کامران تفتی و لحن و نوع دیالوگ گویی او را دوست دارند و معتقدند بازی گرم و اجرایی پرانرژی دارد، برخی اعتقاد دارند گاهی بازی های او درشت تر از اندازه واقعی است.

در مورد جنس بازی کامران تفتی نظرات مختلفی وجود دارد. خیلی ها سبک و سیاق بازی او و لحن و نوع دیالوگ گویی او را دوست دارند و معتقدند بازی گرم و اجرایی پرانرژی دارد، برخی اعتقاد دارند گاهی بازی های او درشت تر از اندازه واقعی است.

اما نکته ای که در کار او به شدت مشهود است، این که تفتی هر وقت درست انتخاب کرده، خوش درخشیده است. بازیگر سریال «زیر هشت» اگرچه در این سالها پر کار بوده و از «خط»، «بی قرار»، «شب شیشه ای»، «ستاره حیات»، «راز و نیاز»، «راز پنهان»، «پنجره» و ... گرفته تا «خسته دلان»، «کارآگاهان»، «شمس العماره»، «تبریز در مه»، «پای پیاده» در کارنامه اش دارد اما اردشیر «خواب و بیدار»، امیر خانی «بی صدا فریاد کن» و در رأس آن منصور کارخانه «زیر هشت» و نصرت «دیوار» نقطه عطف تجارب او در تلویزیون محسوب می شود. بازیگر فیلم های «رسوایی»، «گلوگاه»، «مرگ کسب و کار من است»، «پایان نامه»، «به هدف شلیک کن» و ... مهمان یک فنجان چای شد تا از رشید «میکائیل» و سومین تجربه همکاری اش با سیروس مقدم بگوید:

***
سریال «میکائیل» را روی آنتن داشتی و حاصل بازی در نقش رشید، سومین تجربه همکاری ات با سیروس مقدم را همراه با مخاطب دنبال کردی؟
- بله، خدا را شکر، سریال «میکائیل» با اقبال خوبی از سوی عموم مواجه شد.

جالب اینکه همان موقع که فیلمنامه را با سعید خواندیم و لطف کردند آقای مقدم و خانم غفوری اعتماد کردند تا من نقش رشید را بازی کنم، این مسئله جلوی چشم من بود که مردم این شخصیت را دوست خواهند داشت؛ چرا که وسعت عمل دارد، نقش جای کار دارد و نیاز به تلاش زیاد است. این روزها بیشتر صبر می کنم و پیشنهادهای خوبی دارم و منتظر اتفاقات خوبی برای سینما هستم.

اصولاً شما بازیگری نیستی که بیکار بمانی؟
- بله، اصولاً کنج خانه بشین نیستم، چون برای من مهم است که وقتی سریالت دیده می شود در کوران کار ماندن مهم تر از این است که در خانه بمانی و به همه پیشنهادها «نه» بگویی!

ولی نه هرکاری؟
- بله نه به اندازه کار نازل بازی کردن. اصولاً تلویزیون برای من اقبال عمومی و عشق مردم را آورده و به همین دلیل خیلی دنبال این نیستم که بگویم در تلویزیون به اندازه کافی دیده شوم حالا می خواهم بدوم بروم سینما، نه! من دنبال یک نقش خوب هستم نقشی که کار کند؛ مثل رشید تا بتوانم در آن نفس بکشم و دست و پا بزنم و به آن برسم و از قضا مورد توجه رسانه ها هم منتقدان و هم مردم عزیز کشورم قرار بگیرد.

پس احتمالاً باید منتظر باشیم در ادامه سال در سینما حضوری جدی تر داشته باشی؟
- بله، صحبت هایی داشتیم ولی خب در سینما شرایط متفاوت است، تا همه چیز قطعی نشده نمی توان راجع به آن صحبت و فکر دقیق داشت.

در فصل دوم سریال «بی قرار» فلورا سام هم حضور داشتی که اخیراً مشهد بودی؟
- من در فصل دوم نقش تأثیرگذاری ندارم. در واقع کاراکتر در ادامه فصل قبل حضور دارد و ناگزیر می آید تا جمع شود. من یک جلسه در مشهد کار داشتم و تمام!

بدون تعارف جلوی دوربین سیروس مقدم یک سرو گردن بالاتر از تجارب دیگرت هستی چرا؟
- (می خندد) علت به پایه های درست برمی گردد. وقتی قصه پر و پیمان است، وقتی فضای درست در اختیارت قرار می گیرد و این اعتماد به شما باشد که پرواز کنی خب شرایط در نمایش متفاوت خواهد بود. وقتی حس کنی طراح لباس با تفکر برایت انتخاب لباس می کند و در نهایت می بینی همه جزئیات به درستی اتفاق می افتد، ناخودآگاه ضرب در چند خودت انرژی می گذاری تا به آن کاراکتر برسی، آن را پخته نشان دهی، به واقعیت آن کاراکتر برسی، رشید «میکائیل» 60درصد نوشته سعید نعمت اله بود، 20درصد فضاسازی درست و هدایت آقای مقدم، شاید سهم من فقط چند درصد باشد، ولی آن چند درصد را سعی کردم بی نقص انجام دهم. یعنی با ورود انرژی به نقش و حضور 6 دانگ سر صحنه مراقبت کردم تا چیزی از دستم در نرود و امروز با خودم بگویم ای بابا چرا اینجا انرژی کامل و کافی نگذاشتی! چون برای مخاطب زیرنویس نمی شود که اینجا شرایط سخت و هوا گرم بود، نتوانستی و... من تمام تلاشم را انجام دادم تا آنچه برای رشید در قلبم اتفاق می افتد را 6 دانگ منتقل کنم.

خودخواهی است بگویم همه ماحصل این اتفاق خوب کار خودم است. بخش اعظمی از این اتفاق مربوط می شود به گروه خوب، پارتنرها(کامبیز، خانم طباطبایی، آقای خمسه، آقای پور حسینی، خانم ستوده و...) و... همه عزیزان کمک کردند تا این نقش به بار بنشیند.

شما از ابتدا برای نقش رشید انتخاب نشده بودی؟
- درست است، من ابتدا برای نقش دیگری به دفتر خانم غفوری رفتم. اما در همان جلسه خانم غفوری، آقای مقدم و سعید نعمت اله قد و بالا و صورت تغییر کرده من را دیدند،...

قاب شما و کامبیز دیرباز را درکنار هم سنجیدند...
- دقیقاً، جلسه ای گذاشتند و کار به جایی رسید که من رشید را بازی کنم. این اتفاق از آن سورپرایزها بود که کمتر برای هر بازیگری پیش می آید.

یادم هست سر سریال «زیر هشت» هم همین اتفاق افتاد؟
- آفرین، آنجا هم قرار بود من نقش دیگری بازی کنم.منتها یک جلسه افسانه ای شکل گرفت...

تا منصور کارخانه به تو برسد؟
- بله و لطف خدا بود. اینجا هم بعد از جلسه گفتند رشید را بازی کن! رشید را که خواندم، صادقانه بگویم حس کردم برای این نقش کم دارم. باید تلاش بیشتری کنم.

چرا؟
- چون نقش خاصی بود و من باید برای نگاه، راه رفتن، استایل، صدا و لحن این کاراکتر تلاش بیشتری بکنم.

رشید به شدت لبه تیغی بود یک کاراکتر خاکستری که سیاهی و سفیدی آن در تلورانس هستند و باید با مراقبت به نمایش در می آمد؟
- دقیقاً، یک خاکستری پر از موقعیت های مختلف و متفاوت و...

که می توانست شبیه به منصور کارخانه هم باشد...
- دقیقاً من باید تلاش می کردم به «زیر هشت» شبیه نشود ضمن اینکه به تیپ هم نزدیک نشود و کاراکتر باقی بماند. من بلد نیستم تیپ بازی کنم. سعی کردم به سراغ ظریف کاری بروم تا او را متفاوت جلوه دهم. ضمن اینکه رشید جوان تر از منصور کارخانه بود. این آدم یکسری ناپختگی و هوچی گری در کلام و لحن و رفتار داشت که منصور کارخانه اینگونه نبود. واکنش مخاطب خدا را شکر اینگونه بود که تفاوت برای شان حس شده بود و رشید را باور کرده بودند.

دوست داشتنی درآوردن یک نقش خاکستری به بازی خاصی در جنس اجرا نیاز دارد. ضمن اینکه پرداخت او در قصه هم مؤثر است. از این ارتباط بین بازیگر و فیلمنامه صحبت کن؟
- انصافاً شخصیت پرداخت بسیار خوبی در فیلمنامه سعید داشت و هر لحظه این پرداخت و شکل گیری کاراکتر با حضور سعید سر صحنه غنی تر می شد. شما شاهد این بودید که رشید از یک نقطه کارش شروع می شود، یک تعریفی از خود به تماشاگر می دهد اما در ادامه بر مبنای اتفاقات وجوه مختلف می گیرد و حتی کار به جایی می رسد که تماشاگر با او همذات پنداری دارد و در واقع از این رو به آن رو می شود. ما در تلویزیون کمتر شاهد این دست شخصیت بوده ایم. رشید شخصیتی است که رفتار و گفتارش را تخلیه می کند و گاهی پشیمان می شود. سکانس سر قبرستان را یادت هست، جمله ای که او در گوش میکائیل می گوید اگر سمت خونه ما پیدات بشه از گل پائین تر بهت می گویم! این جمله را در عین کنترل و بازی درونی می گوید. در واقع فقط ما از او وجوه بیرونی نمی بینیم. در واقع رشید به یک راکورد قبلی و حسی نیاز دارد که خودت باید رعایت کنی و یک کنترل و هدایت اجرایی می خواهد که کارگردان و مدیر تصویربرداری به تو کمک می کنند.

من در کارهای آقای مقدم خیلی به این هدایت و حفظ راکورد قلبی و حسی خودم توجه دارم، چون زوایای مختلف را در اجرا داری و ممکن است تدوینگر در تدوین از این زاویه استفاده نکند. پس ناگزیری بازی بدن هم وارد کنی، بازی دست و پا و صورت و حس و... و البته مراقبت کنی که به سمت غلو نروی! در این شرایط باید مراقبت می کردم تا این تفکر پیش نیاید که کامران درشت بازی می کند که بازی پارتنرش را بخورد. واقعی بودن کاراکتر برای من پیش از هر چیز ارزش داشت. من خودم را می گذاشتم جای رشید که برادرش مرده و الان سر قبر اوست و... نمی تواند آرام حرف بزند. هیچ کس نمی توانست در آن شرایط آرام باشد، منتها جنس عصبی شدن و آرام نبودن و لحن رشید فرق دارد. این حاصل خلاقیت آقای نعمت اله، سیروس مقدم عزیز و خودم است.

شما در چند جبهه نیازمند بازی متفاوت بودی، رشید با آقاخان، رشید با یاس، رشید با مهری، رشید و میکائیل و حتی در مقابل غلام...
ـ بله، سعید نعمت اله به این نکته فکر کرده بود و من کافی بود اجرای درستی داشته باشم. او در هر قسمت فرصتی را ایجاد می کرد تا شخصیت ها رفتاری جدید از خود به نمایش بگذارند. آن رفتار مختص آن کاراکتر می شد و نیازمند این بود تا پایان حس شود و نگاه داشته باشد. رشید از یک جا دیگر یک لحن ثابت می گیرد و از چند لحنی اش فاصله می گیرد. آنجاست که می روی و در زمین او می ایستی، به او حق می دهی، با خودت می گویی این آدم با این شرایط و اتفاقات حق دارد چنین رفتاری داشته باشد.

بازیگر نقش خاکستری، سیاه و حتی منفور در اجرا باید به آن آدم حق بدهد...
ـ دقیقاً...

گاهی سیاهی شخصیت اجازه نمی دهد بازیگر به او حق بدهد، با فاصله از نقش او را به نمایش می گذارد و گاهی خیلی خوب و موثر او را به تماشاگر منتقل می کند؟
ـ بله همین طور است.

رشید اما در اجرا نیازمند به باور بازیگرش است!
ـ درست می گویی...

چون جدا از قصه برادرش که از مطلع نبودن است، از یک آداب و سنت دفاع می کند، از یک اعتقاد...
ـ درست می گویی، رشید یک آدم سنتی است، جوان پر از هیاهو، شاید اگر در قلبش می رفتی به اندازه یک بچه قلب داشته باشد ولی او به راحتی آدم می کشد. اما آدم می کشد برای ناموسش، برای اتفاقی که حس می کند ریشه در خانواده اش دارد. او خودش را بزرگ خانواده می داند چرا؟ چون این باور رشید است!

به موازات این مسائل، عقده دوران کودکی را می بینیم که روی کاراکتر ته نشین شده و با او در تمام لحظات عمر همراه مانده تا اینکه...
ـ تا اینکه فرصت پیدا کند تا زهر خودش را بریزد. وقتی گذشته او را می بینیم به او حق می دهیم. او مدل خودش بزرگ شده، چهارچوب خودش را دارد، تو برخوردش با مهدی را می بینی، با پدرش قبل از مرگ، اهل فداکاری است اما به جای خودش، اهل ایستادن تا ته خط هم هست.

تو در نهایت به رشید حق می دهی! رشید یک کاراکتر خاکستری است و خاصیت کاراکتر خاکستری این است که پیش بینی نشده رفتار کند.

چه به سیاهی و چه به سپیدی؟
ـ بله

چیدمان آجرهای شکل گیری رشید، شاید به بهترین شکل در سریال «میکائیل» رخ داد، اما در هم آمیزی این حس و حال و رفتار شاید برای این نقش ها کار آسانی نباشد و گاهی تماشاگرش را آزار بدهد...
ـ قبول دارم اما نوع قصه ها طوری چیده شده بودند که ما از A به B برسیم و تا Z برویم. من سعی کردم از جز به کل نرسم. کلیت را برای خودم داشته باشم، لحظات را بر مبنای قصه بازی کنم و در هر سکانس به واقعیت شخصیت و سکانس در آن لحظه و موقعیت فکر کنم. من در تمام لحظات کلیت شخصیت را به کاراکتر در آن لحظه به خصوص تزریق می کنم سپس از او تقاضای برخورد و واکنش دارم. مثال می زنم برخورد رشید با یاس در آن رستوران، برخورد رشید با یاس در سکانس های پایانی که به دست او دست بند می زند و ماندن روی حرف خودش برای آمدن اسم یاس توی شناسنامه اش و در نهایت اینکه می گوید یاس همیشه برای من زن داداش هست و می ماند! او از پدرش چک می خورد و بعد به رستوران می رود، تمپوی (ریتم درونی) او در حیاط به مراتب بیشتر از تمپوی او در رستوران است، چون در رستوران ریتم او حالا بیرونی می شود، باور کن تمام این لحظات را با انرژی، ریزه کاری و دقت بازی کردم.

سریال های «دیدار» (نصرت)، «زیر هشت» (منصور) و «میکائیل» (رشید) فرصتی است برای ایفای سه شخصیت که با ایده ها و باورهای خود بر خلاف جریان حرکت می کنند، پافشاری می کنند. اصولاً نمایش این دست کاراکترها که شاید قهرمانان ذهن خودشان و در برخی از تعاریف ضد قهرمانان اتمسفر قصه هستند جذاب است به شرط آنکه از کلیشه های مرسوم فاصله بگیرند؟
ـ موافقم، ویژگی هر سه شخصیت در همین است که شرایط را بر نمی تابند. همین یک ویژگی روند حرکتی شان را تغییر می دهد. نوع زندگی، نوع راه رفتن، نوع عشق به زندگی، حتی دست شستن شان از زندگی و... بسیار شرایط مهیا است که به تکرار بیفتی و کلیشه شوی! من همیشه گفته ام عاشق نقش های خاکستری هستم ولی عین زندگی...
من در نمایش این شخصیت ها به دنبال تفاوت کاراکترها در واقعیت هستم، به دنبال این هستم که فانتزی متفاوت نباشم. خصوصیات شخصیت ها را پیدا کنم به خودشان نزدیک شوم و از خودم فاصله بگیرم. درست است که بابت نصرت، گریم خیلی کمک کرد، (یک چشم من)، منصور کارخانه هم همین طور، نصف سر من تراشیده شده بود و سن و سال من نزدیک به چهل و یکی و دو سال بود، در واقع گریم به باور تماشاگر در مورد بازی من کمک می کرد ولی رشید (میکائیل) آنقدر هم قد و بالا، هم سن، هم رفتار در جامعه دارد شبیه به خودم، خیلی کار سختی بود از این بابت که متفاوت شود. از این بابت که تو رفتار، برخورد، دعوا و حتی جنس زن داری اش را باور کنی! منصور کارخانه مرد بی اعصابی که زنش را می زد و از خانه بیرون می کرد ولی رشید زنش را دوست داشت و می دانست زنش عاشق اوست.
من سعی کردم برای رشید این مسئله را در نوع راه رفتن، نوع پوشش، بیان، لحن، فرم نگاه، نگهداری اکسسوار و... رعایت کنم. امیدوارم حاصل کارم را مخاطب پسندیده باشد.
نصرت صدای خفه ای داشت به خاطر سالها حرف نزدن، منصور کارخانه به خاطر سن بالا ریتم کندتری در ادای کلمات داشت اما رشید مدلی بود که دیدید... نوع موتور سوار شدن، کت پوشیدن و احترام گذاشتن رشید را با فکر پیش بردم تا اصلاً شبیه به آنچه از من و دیگران دیدید نشود و امروز از حمایت مردم برای این شخصیت خوشحالم.

و حرف آخر در پایان این فنجان چای...
ـ برای هر بازیگری آرزو می کنم کار با این گروه حرفه ای را برای یک بار هم که شده تجربه کند. آرامش و کار بلدی سیروس مقدم، متن قوی که برگرفته از جامعه ایرانی است و توانایی رقابت با حداقل آثار تولیدی در منطقه را دارد، دست گذاشتن روی مسائل مبتلا به جامعه و حتی نقاط عاطفی خانواده ایرانی برای هر بازیگری یک فرصت است.
کار کردن با این تیم برند برای من، باز یک ستاره درخشان دیگر در کارنامه حرفه ای ام بود و این برای من بسیار ارزشمند است. از اینجا، بانی فیلم، روزنامه تخصصی حرفه خودم می خواهم بگویم ممنون هستم از همکاران عزیز و دوستانی که لطف کردند و بابت بازی ام در سریال «میکائیل» به من خسته نباشید گفتند، افرادی بزرگ که هر کدام وزنه ای هستند برای این سینما...



منبع : banifilm.ir

اخبار اکاایران

تبلیغات