رامبد جوان: ما افول کرده‌ایم! - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد رامبد جوان: ما افول کرده‌ایم! ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت بیوگرافی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

کافه خبر: بازیگر و کارگردان سینما و تلویزیون می‌گوید بخش بزرگی از سرگرمی مردم قصه شنیدن و قصه دیدن و تخیل کردن است، اما سینماگران ایرانی همه چیز را خیلی سهل الوصول می‌بینند.

سال گذشته برای رامبد جوان سال تقریبا شلوغی بود. فیلم سینمایی «گناهکاران» که برای بازی در آن موفق به کسب تندیس نقش مکمل مرد از جشنواره فیلم فجر شد، به نمایش درآمد. در «آزادی مشروط» نخستین فیلم سینمایی حسین مهکام ایفای نقش کرد و مجموعه نوروزی «گوشه دل تهرون» را برای شبکه تهران کارگردانی کرد. جوان بعد از «ورود آقایان ممنوع» فیلم دیگری کارگردانی نکرده است. او از دلایل کم‌کاری‌اش در کارگردانی فیلم‌های سینمایی و شرایط این روزهای سینمای ایران صحبت کرد.

چرا بعد از ساخت «ورود آقایان ممنوع» و موفقیتی که این فیلم در گیشه کسب کرد، فیلم دیگری نساختید؟

بلافاصله بعد از «ورود آقایان ممنوع» درصدد ساخت فیلم بودم. مانی حقیقی فیلمنامه‌ای به نام «پنجاه کیلو آلبالو» برای ساخت به من داد. مانی می‌خواست خودش این فیلمنامه را بسازد اما گفت به نظرش من برای ساخت این فیلم مناسب‌تر هستم. فیلمنامه را خواندم و از آن خوشم آمد. مانی و آقای تخت‌کشیان قبلا برای این فیلمنامه پروانه ساخت گرفته بودند، اما چون قرار بود کارگردان تغییر کند، نیاز بود مجددا برای پروانه ساخت فیلم اقدام کنیم.

زمان آقای سجاد‌پور برای گرفتن پروانه ساخت به ارشاد مراجعه کردم و بعد شورای فیلمنامه و پروانه ساخت گفتند ممکن است فیلم مسئله‌ساز شود و قوه قضاییه به آن معترض شود، چون فیلمنامه ماجراهای دادگاهی داشت که بسیار جذاب بود. در نتیجه اجازه ندادند فیلم ساخته شود. بعد از آن یکسال روی فیلمنامه دیگری به نام «مرد یک چشم» کار کردم که وقتی برای دریافت پروانه ساخت آن به ارشاد مراجعه کردم مدیران گفتند، «چرا رامبد این را می‌خواهد بسازد، چرا «ورود آقایان ممنوع 2» را نمی‌سازد؟»

«مرد یک چشم» قصه درجه یک و فوق‌العاده‌ای داشت و یک کمدی بسیار درست و حسابی بود. بعد از آن فیلمنامه دیگری دست گرفتم که دقیقا دو سال می‌شود روی آن کار می‌کنم، اما هنوز فیلمنامه به مرحله‌ای نرسیده که بتوانم آن را بسازم.

تمام این حرف‌ها بابت این است که بگویم بخشی از این کار نکردن‌ها برمی‌گردد به اینکه اجازه داده نشد و بخش دیگر به این که حاضر نیستم هر فیلمنامه‌ای را بسازم و در ‌‌نهایت اینکه ماجرای سینما و تلویزیون با هم فرق می‌کند. تلویزیون مدیوم وسیع تری است و حساسیت‌های آن نسبت به سینما کمتر است، از طرفی حساسیت‌های ویژه‌‌ای هم دارد. در تلویزیون مهم این است که با مخاطب ارتباط بگیری. تماشاچی تلویزیون برایش قصه و بازیگر اهمیت بیشتری دارد. شاید هم قصه برایش در اولویت باشد. می‌خواهم بگویم ساخت یک فیلم سینمایی مناسبت‌های ویژه‌ دارد. برای جذب مخاطب در سینما باید در یک زمان تا 100 دقیقه هر کاری که بلدی انجام بدهی، اما در یک سریال شاید 1000 دقیقه فرصت داشته باشی که مخاطبت را جذب کنی. در سینما اگر در 10 یا 15 دقیقه اول نتوانی با تماشاگر ارتباط برقرار کنی یا به اصطلاح قلابت را گیر نندازی، باختی و تماشاچی ر‌هایت می‌کند. برای همین در سینما باید وسواس داشت.

سناریوی که الان روی آن کار می‌کنم به نظرم قصه خوبی دارد و خیلی جذاب است واز نظر کلیدی که در قصه هست می‌تواند برای تماشاچی جذاب باشد. برای همین دو سال فیلم نساختم. مردم همیشه به من لطف دارند و از طرف مردم با این پرسش روبرو شدم که چرا فیلم نمی‌سازم، اما باید اجازه داده شود تا ما با وسواس‌هایی که داریم فیلم‌های مورد علاقه‌مان را بسازیم. قطعا دلم می‌خواست بعد از «ورود آقایان ممنوع» فیلم بسازم و قطعا کسی که این فیلم را ساخته و موفقیتی خوبی داشته، بلافاصله تمام دفا‌تر سینمایی به او سفارش کار داده‌اند، اما شرایط برای ساخت فیلم مساعد نبود.

با تغییر مدیرت سینمایی به فکر ساخت سناریوهایی که رد شده نیستید؟

من از آقای ایوبی خواهش کردم سناریو «مرد یک چشم» را بخواند. این فیلمنامه را خیلی دوست دارم و به نظرم با ساخت آن اتفاق بزرگی در سینما و فیلم‌های کمدی خواهد افتاد. آقای ایوبی فیلمنامه را مطالعه کردند و گفتند که برای پروانه ساخت اقدام کن و چون من برای فیلم «خندنده» پروانه ساخت گرفتم، فکر کردم فعلا برای پروانه ساخت «مرد یک چشم» اقدام نکنم. من و پیمان معادی یک سال و نیم روی فیلمنامه «خندنده» کار کردیم و چون پیمان گرفتاری زیادی بابت سفرهای خارجی و بازیگری داشت، نشد که بیشتر روی فیلمنامه کار کنیم و در نتیجه بازنویسی آن را به امیر رضا کوهستانی سپردیم. او پذیرفت روی فیلمنامه کار کند و فکر می‌کنم فیلمنامه برای اردیبهشت آماده خواهد شد.

رامبد جوان,رامبد جوان و نگار جواهریان,رامبد جوان و سحر دولتشاهی,[categoriy]

رامبد جوان در پشت صحنه فیلم سینمایی«ورود آقایان ممنوع»

تعدادی از فیلم‌های کمدی سال‌های اخیر مخاطب نداشتند، اما در همین سال‌ها که اوج بحران مخاطب سینما بود، دیده‌ایم بعضی فیلم‌ها مثل «ورود آقایان ممنوع» توانسته‌اند مخاطبی را که حتی از سینما دور بوده، جذب کند. معتقدید سینما مخاطبش را در سال‌های اخیر از دست داده و فکر می‌کنید در سال‌های پیش رو چه اتفاقی برای سینماخواهد افتاد؟ امکان دارد مخاطب بار دیگر با سینما اشتی کند؟

من همچین نظری ندارم، چون احساس می‌کنم تماشاچی با سینما قهر نمی‌کند. بخش بزرگی از سرگرمی مردم قصه شنیدن و قصه دیدن و تخیل کردن است و سینما هم خیلی پرقدرت این را به مخاطبش می‌دهد، ولی من فکر می‌کنم ما سینماگران خیلی همه چیز را سهل الوصول برگزار می‌کنیم. تماشاچی ما پول می‌دهد که در سالن سینما و سکوت و روی یک پرده عریض بتواند چیزی را نگاه کند که نمی‌تواند بیرون از سالن آن را ببیند. بنابراین ما فیلمسازان باید متوجه این موقعیت باشیم که برای تماشاچی چه چیزی بسازیم که دلش بخواهد آن را در سینما ببیند و ترجیح بدهد آن را به جای در خانه تماشا کردن در سینما ببیند. به هر حال باید بپذیریم که هزینه سینما رفتن برای مردم ما خیلی پایین نیست؛ هزینه‌ای که یک فرد باید برای رفتن به سینما متقبل شود مثل اینکه خودت را به سینما برسانی، هزینه بلیت و... بدهی، بنابراین مخاطب باید فیلمی را در سینما ببیند که انگیزه او را برای رفتن به سینما قوی کند در غیر اینصورت مخاطب واکنش منتقدان و رسانه‌ها را می‌بیند و اگر متوجه شود که فیلم چیز دندان‌گیری نیست منتظر می‌ماند تا‌‌ همان فیلم را در شبکه نمایش خانگی ببیند تا از این طریق کل فامیل کنار هم با کمترین هزینه فیلمی را تماشا کنند.

در نتیجه، ما فیلمسازان اگر متوجه شویم تماشاچی برای به سالن آمدن چه چیزی باید گیرش بیاید که آن را هیچ جای دیگری پیدا نمی‌کند، سینما بسیار جذاب خواهد بود. اینجا وظیفه ما است که چیزی را به مخاطب بدهیم که رغبت به سالن سینما آمدن را پیدا کند، در غیر اینصورت تماشاچی هر چیزی را تماشا نمی‌کند. البته در اینجا تبلیغات هم اهمیت پیدا می‌کند که به نظر من مهم‌ترین تبلیغات در کشور ما و هر جای دیگر تبلیغات دهان به دهان است، اگر فیلم خوب باشد مخاطب از طریق همین تبلیغات می‌تواند دلواپس این باشد که نکند فیلم از پرده بداشته شود و یا به دلایلی ممکن است به شبکه نمایش خانگی نیاید ویا با حذفیاتی به شبکه نمایش خانگی بیاید و... همه این‌ها باعث می‌شود رغبت مخاطب به دیدن فیلم در سینما بیشتر شود.

زمان اکران فیلم «ورود آقایان ممنوع» این تجربه برای من اتفاق افتاد که مخاطب با فیلم همراه شد و عکس‌العمل‌های جالبی از تماشاگران در سالن سینما دیدم. پیمان قاسم‌خانی اذعان می‌کرد که تجربه اینجور فیلم دیدن با مردم را در هیچکدام از فیلم‌هایی که نوشته، نداشته است. مردم سرتاسر فیلم با انرژی و دقت و با برون‌ریزی کامل آن نگاه می‌کردند. در نتیجه بر می‌گردم به سئوال شما. من فکر نمی‌کنم سینما افول کرده است. سینما که افول نمی‌کند. ما فیلمسازان افول کردیم و متوجه نیازهای تماشاچی هم نیستیم. مثلا هیچ کارگردانی نمی‌گوید من این فیلم رو بد می‌سازم یا فیلمی می‌سازم که به اصطلاح درنیاید، اما اینجوری می‌شود که همه با انگیزه ساخت فیلمی را شروع می‌کنند و تهش فیلم در‌نمی‌آید، چرا؟ این نکته مهمی است. شما اسم پنج کارگردان را برای من نام ببرید که وقتی می‌شنوید که فیلمشان وارد مرحله پیش تولید شده، یقین داشته باشید که فیلم خوبی از کار درمی‌آید.

قطعا تعدادشان کم است.

نکته اینجا است که ایراد از ما است، از تماشاچی نیست، این نیست که مردم با سینما قهر کرده‌اند. مردم به سینما می‌روند، اما چیزی گیرشان نمی‌آید یا لااقل کیف نمی‌کند حتی اگر وقتی از سالن بیرون می‌آید زار‌زار گریه کند و بگوید: «آخیش نفسم باز شد» یا اگر خندیده یک خدا خیرشان بدهد به عوامل فیلم بگوید. بعضی از فیلم‌ها هست که اشک تماشاگر را در می‌آورد یا از او خنده می‌گیرد، اما تماشاچی بعد که از سالن بیرون می‌آید با خودش می‌گوید، که چی؟ آن لذت با او نمی‌ماند و فردا دیگر به فیلم فکر هم نمی‌کند. نمی‌تواند برای کسی با عشق و رغبت فیلم را تعریف کند. این‌طور فیلم ساختن دیگر ربطی به سانسور و سمت‌گیری دولت ندارد. مگر دولت روی کله من تاثیری می‌گذارد؟ چطور اصغر فرهادی می‌تواند هر بار مخاطبش را غافلگیر کند و این توانایی را دارد، مگر دولت کاری با او دارد؟ ما فیلمسازان همه چیز را شل می‌گیریم، ما روی سناریو‌هامان کار نمی‌کنیم، م:.78لایک سناریو 50 درصد توانایی جلوی دوربین رفتن را دارد، فیلمساز‌‌ همان 50 درصد فیلمنامه را می‌سازد. متاسفانه ما در کارمان وسواس نداریم. فیلمنامه باید به حدی برسد که مطمئن باشیم روی کاغذ همه چیز درآمده و حالا برویم به شکل درجه یکی آن اجرا کنیم.

رامبد جوان,رامبد جوان و نگار جواهریان,رامبد جوان و سحر دولتشاهی,[categoriy]

رامبد جوان در پشت صحنه مجموعه«گوشه دل تهرون»

پس شما هم به ضعف فیلمنامه در سینمای ایران معتقدید؟

بله.

برای همین برای نوشتن فیلمنامه تیم تشکیل می‌دهید و فیلمنامه‌نویسان خوب را دور هم جمع می‌کنید. مثلا به سراغ امیررضا کوهستانی می‌روید و فیلمنامه‌نویسان جوان را به همکاری دعوت می‌کنید؟ در مورد ضعف فیلمنامه در سینما صحبت کردید اما راه برون رفت از این بحران چیست؟ چه باید کرد که فیلمنامه‌ها به سمت بهتر شدن پیش برود، از چه سیستمی باید استفاده کرد؟

من تصور می‌کنم باید کمی از اسامی دور شویم. به نظر من ما فیلمنامه‌نویس مطلق خیلی کم داریم، کارگردان‌هایی که خوب فیلمنامه می‌نویسند، داریم، اما اینکه پیش کسی بروی که کارش فقط فیلمنامه‌نویسی باشد و به او بگویید، سلام. من فیلمنامه می‌خواهم و تخصص شما را نیاز دارم، تعدادشان خیلی کم است.

البته پیمان قاسم‌خانی جزو کسانی است که تخصص‌اش فیلمنامه‌نویسی است.

به نظر من پیمان بهترین و استاندارد‌ترین فیلمنامه‌نویس این مملکت است و غیر از او کسی را نداریم. پیمان البته از روی لذت و تنوع، تفریحی، بازی هم می‌کند. شاید برایش جدی و جذاب هم باشد، اما پیمان فیلمنامه‌نویس است. او شاید فردا تصمیم بگیرد فیلم هم بسازد، اما ربطی به این ندارد که تخصص‌اش فیلمنامه‌نویسی است. پیمان یک استثنا است، اما این به این معنی هم نیست که کس دیگری هم بلد نیست که فیلمنامه بنویسد. معنی‌اش این است که عناوینی که می‌شناسیم کم‌کاری می‌کنند و یا انگیزه‌هایشان را از دست داده‌اند.

به نظرم راه و روش سر و سامان گرفتن این اتفاق از چند روش می‌تواند صورت بگیرد. اول اینکه اعتماد کنیم به یکسری جوان مثل ما که اعتماد می‌کنیم به سجاد افشاریان که در تئا‌تر خودش را نشان داده، اما به عنوان فیلمنامه نویس اصلا شناخته شده نیست، ولی ما این اعتماد را می‌کنیم و یک پروژه را کامل به او می‌سپاریم و او از پسش بر می‌‌آید. وظیفه ما گشتن و پیدا کردن استعداد‌ها است و باید به آن‌ها اعتماد کنیم. قطعا کارساده‌ای نیست، اما چون نوشتن را بلدند و دلشان می‌خواهد که بنویسد و مهم‌تر اینکه انگیزه نوشتن دارند شروع می‌کنند به پیدا کردن ماجرا و نوشتن و ما هم در کنارشان هستیم. نکته دوم این است از کار تیمی استقبال کنیم. ما اصلا نمی‌دانیم تماشاچی چه دوست دارد؟ مثلا ما الان می‌دانیم اگر بخواهیم برای تماشاچی قصه‌ای که در آن خیانت است، توضیح بدهیم چطور باید آن را تعریف کنیم که قبولش کند؟ ما الان می‌دانیم تماشاچی چرا سریال «شوخی کردم» را قبول دارد یا ندارد؟ آیا ما می‌دانیم که چرا از «قهوه تلخ» این‌قدر استقبال شد؟ همه این‌ها نیاز به تحقیق دارد.

در خارج از ایران استانداردی تعریف شده که خلاقیت آدم‌ها در آن استاندارد تعریف می‌شود و آن استاندارد تبدیلش می‌کند به یکسری اتفاقات جدید، اما همانطور که گفتم همه چیز تعریف دارد. مثلا آقای اسپیلبرگ یا کسانی که این تعریف را بلدند، برایشان مهم است فیلمی بسازند که تماشاچی به سالن سینما بیاید، حالا بماند که تماشاچی آن‌ها وقتی وارد سینما می‌شود کلی لذت می‌برد. آن‌قدر فضا مناسب است و آن‌قدر همه امکانات تفریح فراهم است و تنوع فیلم وجود دارد که به تماشاچی خوش می‌گذرد. مهم‌ترین نکته این است که به محض اینکه فیلم تمام می‌شود، او را با لگد بیرون نمی‌اندازند. تماشاچی وقتی از سالن بیرون می‌آید می‌تواند در کافی‌شاپ بنشیند و احیانا با دوستانش درباره فیلم حرف بزند بر عکس ما که وقتی فیلم تمام می‌شود در شلوغی و ترافیک شهر‌‌ رها می‌شویم و حالا باید فکر کنیم ماشین را کجا پارک کردیم و... اما در خارج از کشور تحقیق می‌کنند که چه کاری انجام دهیم که تماشاچی بیشتر به سینما بیاید؟

این حرف‌ها بار‌ها گفته شده است، اما مهم است که درباره‌اش حرف می‌زنیم و سعی می‌کنیم انجامش بدهیم، اما متاسفانه بسیاری از مسائل در سینمای ما مرسوم نیست و کسی برای آن وقت نمی‌گذارد و هزینه نمی‌کند. مثلا اسپیلبرگ وقتی می‌خواهد «ژوراسیک پارک» را بسازد، چند نفر متخصص از جامعه‌شناس و روان‌شناس گرفته تا آدم‌های معمولی‌تر را جمع می‌کند و با آن‌ها در مورد این موضوع صحبت می‌کند که احتمال فروش فیلم‌های قبلی من و فیلم‌های پر فروش دیگران در 10 سال گذشته چه بوده؟ همه چیز آنالیز می‌شود که چه آیتم‌هایی باعث فروش فیلم می‌شود. مثلا بررسی می‌کنند که تماشاچی اصلی او بین سن 7 تا 18 سال است و مشخص می‌شود با چه کسانی طرف است. این شاهکار است که بدانی برای چه کسانی فیلم می‌سازی و چه عناصری باعث می‌شود فیلم برای تماشاچی لذت‌بخش‌تر شود؟ شوخی؟ هیجان؟ خشونت؟ تعلیق؟ موزیک؟ با این شرایط مگر می‌شود فیلم بد ساخت؟ واقعا باید احمق مطلق باشی تا فیلم بد بسازی و با این میزان اطلاعات به همه چیز گند بزنی.

در همه جای دنیا فکر کردن به اینکه یک فیلم چطور اکران شود یک علم است، اما متاسفانه در ایران چنین چیزی نداریم.

آن هم با یکسری آدم نا‌توان. آدم‌هایی که می‌دانی فیلمش نمی‌فروشد. بعد تعجب می‌کنی چرا برای این فیلم‌ها در سینما هزینه می‌شود برای فیلمی که هزینه ساختش را هم بر نمی‌گرداند و اعتباری هم به تاریخ مملکتمان اضافه نمی‌کند و فیلم در فیلمخانه مملکت ما به عنوان چیزی که بعد‌ها آیندگان ما به آن رجوع کنند هم نیست و عملا دور ریخته می‌شود. در این میان چند جوان را من و شما می‌شناسیم که قصد ساخت فیلم اولشان را دارند و فیلمنامه‌های بسیار خوبی دارند و برآورد ساخت فیلمشان 50 میلیون محاسبه می‌شود، اما 20 میلیون هم برای ساخت فیلمشان پول ندارند. این چیزی غیر از ظلم است؟ اینکه می‌دانی طرف با تمام انگیزه فیلمنامه‌ای نوشته و می‌دانی فیلمنامه‌اش روی کاغذ درجه یک است و یا لااقل خیلی خوب است، اما پولی نیست که این فیلم ساخته شود. حرف من این است که باید برای سینما هزینه شود. مجانی نمی‌شود در آن کار کرد حالا این وسط برای یک فیلم به اندازه 20 فیلم هزینه می‌شود که از آن یک فیلم درست و کامل هم در‌نمی‌آید و این غم‌انگیز است.

و حرف پایانی.

دوست دارم در اینجا به یکی از مصاحبه‌هایم در یکی از رسانه‌ها اشاره کنم که ظاهرا صحبت‌های من در انجا اشتباه برداشت شد و مردم تعبیرهای متفاوتی از آن کردند. در مورد مطلبی صحبت می‌کنم که از طرف من تیتر زده شد «دفاع رامبد از مجریان تلویزیون». این موضوع باعث سو تفاهم شده، به خاطر اینکه من اصلا در مورد مجریان تلویزیون صحبت نکردم. من در مورد بعضی برنامه‌هایی تلویزیونی که مهمان دعوت می‌کنند، حرف زدم. واقعیت این است که هر پروژه هزینه‌ای دارد و وقتی یک بازیگر یا ورزشکار به برنامه‌ای دعوت می‌شود، ب:/.- غیر از اینکه در مورد آن آدم گفت‌و‌گو می‌شود، زمان برنامه پر می‌شود و تولید اتفاق می‌افتد. این بازی دو طرفه است. هم منافع برنامه‌ساز تامین می‌شود و هم برنامه تولید می‌شود. بعضی وقت‌ها مهمانی که به برنامه دعوت می‌شود مبلغی درخواست می‌کند. در آن مصاحبه منظور من این بود، نه اینکه به مجری پول بدهند یا نه و اینجا بود که گفتم آن آدم مشهور که به برنامه‌ای دعوت می‌شود هزینه و جنس زندگیش با دیگران فرق می‌کند، اینجا سو تفاهم پیش می‌آید که شاید من کسی را بزرگ می‌کنم و در کنار آن مردم را کوچک می‌کنم که اصلا اینطور نیست.

گردآوری بیوگرافی آکاایران گردآوری بیوگرافی آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات