هرکول پوآرو، کارآگاه محبوب دنیای فیلم و سینما - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

بانی فیلم: دیوید ساچت، مردی که روز جمعه دوم ماه مه 68 ساله شد، 25 سال نقش یکی از محبوب ترین کاراکترهای کارآگاه در دنیای فیلم و سینما را بازی کرد. این کاراکتر کسی نبود جز کارآگاه سبیل تاب داده باهوش، هرکول پوآرو که بعد از حاکمیت 25 ساله خود بر ژانر کارآگاهی سرانجام به مرگی طبیعی درگذشت، تا طرفدارانش با ناباوری مرگ او را نگاه کنند. مرگی که باعث شد او برای همیشه تبدیل به اسطوره ای جاودان شود. مرگ پوآرو برای همه سخت بود اما برای دیوید ساچت مثل آن بود که خود در حال مرگ است.

ساچت خود معتقد است بازی در آخرین قسمت سریال هرکول پوآرو که بیش از دو دهه چند نسل از مردم جهان را شیفته خود کرد، برایش سخت ترین کار در دوران حرفه ای بازیگری اش بوده است. او می گوید: این روز برایم سخت ترین روز کاری ام بود، زیرا باید بعد از 25 سال با پوآرو خداحافظی می کردم.

هرکول پوآرو، کارآگاه محبوب دنیای فیلم و سینما
,هرکول پوآرو, کارآگاه محبوب دنیای فیلم و سینما پوآرو,دیوید ساچت,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


پوآرو پیر و ناتوان اما باهوش


داستان آخرین اپیزود از سریال هرکول پوآرو در ایام جنگ جهانی دوم رخ می دهد. فیلم بسیار متفاوت از ظاهر پر زرق و برق هنر کلاسیک آن زمان همچون «مرگ روی نیل» و «قتل در قطار سریع السیر شرق» است. حالا پوآرو کاملاً پیر و بیمار است و در یک خانه غم افزا و خارج از شهر به سر می برد. اما سلول های خاکستری مغزش مثل همیشه خوب و فعال است و کار می کند.

ساچت، که همیشه مجبور بوده است نقش پوآرو را در قالب فردی شکمو که بزرگترین نقطه ضعف اش شکلات است، بازی کند، برای بازی در قسمت آخر این سری فیلم ها مجبور شد هفت، هشت کیلویی وزن کم کند. او می گوید: آماده شدن برای بخش پایانی شگفت انگیز بود. کاری نبود که بتوان با لذت آن را انجام داد. این کار حداقل برای من فقط یک بازی نبود. من 25 سال با این مرد زندگی کرده بودم.

او مجبور شد سبیل های معروف این کاراکتر را بتراشد، ساعت طلایش را کنار بگذارد و عصای نقره ای اش را رها کند و بر روی ویلچر بنشیند. ساچت که با همکاری جفری و نسل کتاب «من و پوآرو» را درباره اینکه چگونه نقش این بلژیکی کوچک اندام را بازی کرده است، نوشته، می گوید: در طول مدتی که این کتاب را می نوشتم، همواره با سؤال هایی درباره اینکه چگونه این نقش را بازی کرده ام، مواجه شدم. خیلی علاقه مند نبودم که بخواهم درباره خودم حرف بزنم. بیشتر دوست داشتم درباره 25 سال بودن پوآرو در کنارم صحبت کنم. امیدوارم هواداران فیلم های پوآرو از این کتاب لذت ببرند.

اولین داستان


هرکول پوآرو اولین بار توسط آگاتاکریستی در قالب کتاب «داستان مرموز در سبک» معرفی شد و پس از آن آگاتاکریستی 33 رمان براساس ماجراهای او نوشت. وی علاوه بر این یک نمایشنامه و 50 داستان کوتاه نیز حول محور این شخصیت بین سال های 1920 تا 1975 نوشت. در طول این سال ها بازیگران زیادی بودند که برای ایفای نقش پوآرو در فیلم و سریالی انتخاب شدند. برجسته ترین این افراد پیتر یوستینف و آلبرت فمینی بودند و احتمالاً در سال ها، دهه ها و قرن های بعد نیز بازیگران زیادی این نقش را بازی خواهند کرد. اما حداقل تاکنون هیچ کس مثل ساچت با این نقش عجین نبوده است و از این به بعد نیز وی تبدیل به سنگ محک ایفای این نقش در بازیگران آینده خواهد بود.

پوآرو برای ساچت یک نقش کلیدی در حرفه اش بوده است. اولین باری که او قراردادی برای بازی در این نقش امضا کرد سال 1989 بود. این قرارداد و امضای آن هرچند کاملاً اتفاقی بود اما روی تمام زندگی او و البته حیات عینی پوآرو در جایی خارج از کتاب اثر گذاشت. خود او درباره این آغاز می گوید: قرارداد ابتدایی ما، شامل بازی من در 10 داستان کوتاه بود اما از آن به بعد هر سال باید منتظر می بودم تا به من زنگ بزنند و از من بخواهند در یک سری جدید نقش بازی کنم. به تدریج بیشتر و بیشتر این نقش را بازی کردم. اما این طور نبود که همه چیز از قبل تعیین شده باشد. نه هر قسمت کاملاً با قسمت قبل متفاوت بود.

و البته این به آن معنا است که او هر بار بیشتر و بیشتر غرق در کاراکتر کارآگاه دوست داشتنی می شد.

ساچت خود نیز به این امر معترف است و می گوید: هر بار که پیشنهاد جدید را دریافت می کردم، دوباره تحقیقات و مطالعاتم را از سر می گرفتم و ساعتها فیلم های قبلی خودم را نگاه می کردم. بعد از 25 سال مثل هر رابطه دیگری، ارتباط من و پوآرو خیلی نزدیک شد.

فارغ از نگرانی

او مدعی است زمانی که برای اولین بار این پیشنهاد را دریافت کرد، با توجه به کارهای خوب قبلی اش، خیلی نگرانی نداشت زیرا: در آن موقع من 20 سال بود که بازیگری می کردم و نقش های معروفی مثل ایاگو و شایلوک را که بازیگران طراز اول آنها را بازی می کردند، بر عهده گرفته بودم. پس دیگر جایی برای نگرانی نبود.

با این حال همان طور که خود او اشاره می کند، زمانی که قرارداد را بست و شروع به مطالعه داستان ها کرد، متوجه چیزهای جدیدی شد: آلبرت فینی کاملاً مطابق پوآرویی که کتاب به ما معرفی می کند، بازی نکرده است و پیتر یوستینف که خودش گفته بود هیچگاه نتوانست نقش پوآرو را خوب بازی کند، چون اصلاً شباهتی بین آنها وجود نداشته است، به پوآرو بیشتر وجهی کمیک بخشیده بود. در حالی که پوآرو هر چند کاراکتری بامزه است اما هیچ وقت این خوشمزگی های او به مرز کمدی نمی رسد و ناگهان من وقتی داستانها را خواندم متوجه شدم چیزی در این مرد هست که هیچ وقت در تلویزیون ندیده بودم.  ساچت کار را جدی گرفت و تلاش کرد حق نویسنده را ادا کند: تصمیم گرفتم پوآرویی را خلق کنم که آگاتاکریستی نوشته بود و حق مطلب را آن گونه که او می خواست، ادا کنم. از خوش اقبالی من بود که نقش به جان مردم نشست.

او می گوید: اولین باری که این نقش را بازی کردم، هیچ ایده ای درباره اینکه آیا آگاتاکریستی از این نقش لذت می برد یا نه نداشتم. در آن زمان خیلی عصبی بودم زیرا می دانستم این زن از اینکه کاراکترش وارد تلویزیون شود، اصلاً خوشحال نبوده است و از چنین چیزی حتی متنفر هم بوده است. اما بعدها روزالین هیکس دختر آگاتاکریستی به من گفت که فکر می کند مادرش از نقشی که من بازی کرده بودم، خوشحال بوده است. زیرا کاملاً همانی است که او نوشته است.

احساس امنیت با پوآرو


ساچت رمز درک خود از پوآرو و ایفای نقش او به طرزی قابل قبول را در بورن در این نقش برای دو دهه و نیم می داند و می گوید: کسانی که فیلم را می بینند، می گویند در تمام مدتی که پای تلویزیون نشسته اند و وقت خود را با پوآرو می گذرانند، احساس می کنند همه چیز در دنیای پوآرو درست است. آنها با او احساس امنیت می کنند و حق نیز همیشه با پوآرو است. او آدمی کاملاً خود محور است و هرکس او را می بیند، دوست دارد کمی مثل او باشد.

ساچت می گوید، برای او کمی طول کشید تا بتواند خود را در قالب این کاراکتر قرار دهد اما بعد از اینکه مدتی مدید در قالب او قرار گرفت، احساس کرد کاملاً او را درک می کند و متوجه کارهایش هست: دیگر می توانستم دنیا را از چشم او ببینم. می توانستم به راحتی راه بروم و بدانم که او اگر بود، چه می کرد و چه می اندیشید. دیگر خیلی خوب او را می شناختم.

ساچت در کل از جمله بازیگران انگلیسی است که قادر است در قالب شخصیت قرار گیرد و از حیث بازی شخصیت ها بهترین است. او پیش از پوآرو نیز در درام های تلویزیونی مثل «راهی که زندگی می کنیم» و «مکسول» درخشیده بود که در دومی او نقش رابرت مکسول، بارون مطبوعات انگلیس را بازی می کند.

اما ساچت با پوآرو بود که تبدیل به مترادف او شد. البته بازی در نقش کاراکترهایی این چنینی چیزی است که معمولاً بازیگران از آن پرهیز می کنند و آن را باعث عذاب خود می دانند. اما ساچت می گوید: من کاراکترهای متفاوت زیادی را بازی کرده ام، اما هیچکدام از آنها به اندازه پوآرو مورد توجه قرار نگرفت. طوری که فکر می کنم، وقتی بمیرم، روی آگهی ترحیمی که از من منتشر می شود، عکس بزرگی از پوآرو باشد که در کنار آن عکس کوچکی از من قرار داده شده است. و البته خودم راضی هستم.

کمال گرا

ساچت درباره متد بازیگری اش در خلال این سری فیلم ها می گوید که با دقت عمل کرده و می تواند به راحتی خود را از پوآرو جدا کند. هرچند که اذعان می کند در برخی موارد برخی صفات پوآرو را گرفته و این صفات دیگر تبدیل به بخشی از شخصیت او شده است. او می گوید: من و پوآرو هر دو آدم هایی کمال گرا هستیم. من همیشه درباره خودم گفته ام که هرگز هیچ چیزی به طور کامل مرا راضی نمی کند. و به همین دلیل زندگی با من، مثل زندگی کردن با پوآرو خیلی سخت است. علاوه بر این من هم مثل پوآرو عاشق نظم و ترتیب و تقارن هستم. اگر قاب عکسی روی دیوار کمی کج شود، باید بلافاصله آن را درست کنم. البته پوآرو در این ویژگی از من حساس تر بود.

اما این طور نیست که این دو، ساچت و پوآرو کاملاً مشابهت داشته باشند. آنها تفاوت هایی نیز با یکدیگر داشتند که فراتر از موشکافی وسواسی پوآرو است. ساچت می گوید: من هوش و استعداد پوآرو را ندارم. اما چیزی که به من آموخته است این است که می توانم شنونده بهتری باشم. او زمانی که با کسی صحبت می کند، مستقیم، طوری به چشمان او خیره می شود که گویی می خواهد به او گوشزد کند که من کاملاً آنچه را که می گویی می شنوم اما چیزی را درک می کنم که در فحوای کلامت است. این بیانی فوق العاده است و او به طور کامل به آن می پردازد.

دوست نداشتن پوآرو

ادعا می شود که آگاتاکریستی اثر ادبی خود را دوست نداشته است اما از آنجا که پوآرو به شدت محبوب خوانندگان او بود، از کشتن او پرهیز می کرد. ساچت در این خصوص اعتقادی ویژه دارد: من فکر می کنم نویسندگان زیادی هستند که از کاراکترهایی که خود خلق کردند، عصبانی می شوند. بویژه کاراکترهایی که ناگهان محبوب می شوند. زیرا در این صورت نویسندگان مجبور می شوند بیشتر و بیشتر از آنها بنویسند. در مورد پوآرو هم لحظه هایی وجود داشت که حتی من هم از دست او ناراحت می شدم و این مرد کوچک را آزار دهنده می دیدم. اما در همان زمان هم نمی توانستم کاری برای دوست نداشته شدن او انجام دهم.

چند ماه پیش بود که خبری منتشر شد، مبنی بر اینکه سوفی هانا نویسنده داستان های جنایی درنظر دارد یک رمان جدید درباره پوآرو بنویسد. اما ساچت با اینکه دیگر نام او با پوآرو عجین شده، علاقه ای ندارد که در فیلمی که از این رمان اقتباس می شود، حضور داشته باشد: نمی دانم چطور می توانم خودم را در داستانی که متعلق به آگاتاکریستی نیست دوباره بازیابی کنم. اما دوست دارم بازسازی این فیلم ها را برای یک فیلم مستقل انجام دهم، از جمله خیلی علاقه مندم قتل های ای بی سی را که خیلی دوست دارم انجام دهم. هیچ چیزی نیست که بتواند مرا از عرضه این داستان به سینما باز دارد. ساچت حالا با خداحافظی از پوآرو فرصت دارد تا وقت خود را صرف پروژه های دیگری کند. او سال آینده قصد دارد در فیلمی با عنوان «آخرین اعتراف» ظاهر شود که درباره اسرار مقام پاپی 33 روزه پاپ ژان پل اول است.

جایگاهی ویژه

اما ساچت به عنوان نماد پوآرو برای طرفداران این کارآگاه همیشه جایگاهی ویژه دارد. او می گوید: فکر می کنم این از رحمت های خداوند بود که توانستم نقش این مرد را در این داستان های شگفت انگیز بازی کنم. خاطرات او برای همیشه در ذهن من خواهد ماند. کافی است فقط چشمهایم را ببندم تا بتوانم آنها را ببینم.

اخبار اکاایران

تبلیغات