فَک بابک حمیدیان به زمین خورد - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها


فَک بابک حمیدیان به زمین خورد
,فَک بابک حمیدیان به زمین خورد بابک حمیدیان,بازیگر,بازیگری,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


بابک حمیدیان یکی از بازیگرانی است که به واسطه این که همیشه در کتاب‏های مختلف سرک می‏کشد و به شدت عاشق مطالعه است، اطلاعات عمومی بالایی دارد؛ آن‌قدر که مطالعه کتاب، شنیدن موسیقی و دیدن فیلم از کارهای روزانه‏اش حذف نمی‏شوند. «یکی از حرفه‌ها و کارهایی که بلدم انجام بدهم کتاب خواندن است. بزرگ‌ترین چیزی که در خانه دارم، کتابخانه ‏‏ام است و می‏توانم سال‌ها راجع به کتاب صحبت کنم.» خودش هم به این موضوع اعتراف می‏کند و آن‌قدر با علاقه از کتاب‏ها و فیلم‏هایی که دوست دارد صحبت می‏کند که بی‏علاقه ترین افراد نسبت به این چیزها را هم کنجکاو می‏کند تا نگاهی به پیشنهادهایش بیندازند. در این شماره پیشنهادهایی را می‏خوانید که نسبت به شماره‏های پیش کمی هنری‏ تر هستند. پس اگر از آن دسته افرادی هستید که همیشه به دنبال نگاه و طرز تفکر خاص هستید، به پیشنهادهای بابک حمیدیان در این گفت‌و‌گو نگاهی بیندازید.



فیلم

«اخیرا دو فیلم اروپایی دیده‌ام که یکی از آنها را برای دومین بار نگاه کردم به اسم «سکوت لورنا» که ساخته «برادران داردن» است. آن دیگری هم «La Nana» نام دارد (به کارگردانی «سباستین سیلوا») که داستان یک پیشخدمت است که در یک خانه پیر می‏شود. خیلی تلخ و درجه یک است. او این واقعیت را گوشزد می‌کند که برای ساختن فیلم خوب نیاز به هیچ اتفاق خاصی نیست. یک موضوع ساده و جمع و جور از اتفاقات روزمره می‌تواند به قدری خوب روایت شود که شمای بیننده در انتها راضی از پای فیلم بلند شوید. «یک فیلم درخشان دیگر هم به اسم «Up and Down» پیشنهاد می‏کنم که مربوط به کشور کرواسی است. به کارگردانی  John Hrebejkکه فیلم فوق‏العاده‏ای است و در اینترنت هم از ده امتیاز، هفت گرفته است.»

به بخشی می‏رسیم که ممکن است برای افرادی که وقت و حوصله کتاب خواندن ندارند دلچسب باشد. اما کتاب کجا و فیلم‏های اقتباسی کجا! یکی از دلایل این تفاوت هم این است که می توانی با کتاب سال‏ها تخیل کنی اما با فیلم هرگز. «اگر در مورد فیلم‏های اقتباسی بخواهم صحبت کنم، چیز زیادی برای پیشنهاد ندارم.

چون اصولا خواندن ادبیات برای من از دیدن فیلم جذاب‏تر است و خیلی طرفدار سینمای اقتباسی نیستم. اما یکی از بهترین نمونه‏های سینمای اقتباسی، فیلم «انجمن شاعران مرده» است که به نظرم با کتابش هم‏تراز است. اما یک کار از مصطفی مستور به اسم «استخوان خوک و دست‏های جذامی» که داستان آدم‌هایی را روایت می‏کند که هر اندازه به هم نزدیک باشند، باز از هم دورند و در کنارش «تنهایی پر هیاهو» از یک نویسنده همشهری میلان کوندرا به اسم «بهومیل هرابال» را خیلی دوست داشتم جزء همین فیلم‏های اقتباسی بودند و از رویشان فیلم ساخته می‏شد.»

«صحنه حرکات موزون «اندی گارسیا» دور مجسمه بالزاک در فیلم «مودیلیانی» واقعا برای چند لحظه من را با خودش برد. بدون اغراق، سالی دو سه بار این فیلم را می‏بینم. یک فیلم عاشقانه دلپذیر و بی‏نقص که به نظرم بهترین بازی اندی گارسیا در تمام عمرش است. این هم جزء آن فیلم‏هایی‌ است که اگر نبینید کل عمرتان بر فناست.»



 کتاب

«اخیرا یک رمان به اسم «پرواز ایکار» خواندم که نویسنده آن «ریمون کنو» است با ترجمه کاوه سیدحسینی عزیزم که خودش این ترجمه را به من هدیه داده و به نظرم رمان بسیار درخشانی بود. «عشق سال‏های وبا» را هم -اگر تا به حال نخوانده‏اید- از دست ندهید. این کتاب یکی از آنهایی ا‏ست که نویسنده مورد علاقه‏ام نوشته است، گابریل گارسیا مارکز.



 شعر، شعر دوست​داشتنی من

دو مجموعه شعر از «رسول یونان» هم دوست دارم پیشنهاد کنم که درجه یک هستند. از آن کتاب‏هایی​اند که تازه آنها را خریده‏ام، اما همیشه با من هستند. حتی در سفری که به اروپا داشتم، آنها را با خود برده بودم. یکی کتابی به اسم «مرده‏ای به کشتن ما می‏آید» که گزیده شعرهایش است و یکی هم «چه کسی مرا عاشق کرد». این دو واقعا زیبا هستند و تجربه خواندن شعرهای رسول یونان قطعا دلپذیر خواهد بود.بگذارید از کتاب‏های دوران کودکی هم یکی اسم ببرم، «قصه‏های من و بابام» نوشته کاریکاتوریست مشهور آلمانی «اِریش اُزر»؛ یکی از آن کتاب‏هایی که تصاویرش هنوز در ذهنم حک شده است. مجموعه تصاویر کمیکی که داستان زندگی یک پدر چاق سیبیلو را با پسر تخس کوچکش روایت می‌کند! تصاویر سیاه و سفیدی که به همراهش داستانی کوتاه با ادبیاتی ساده و روان دارد، درباره پدر و پسری که عاشقانه همدیگر را دوست دارند.»



 داستان همشهری، مثل حافظ!

می‏خواهم سوال بعدی را بپرسم که با صدای بلندی می‌گوید: «راستی، تا یادم نرفته این را هم اضافه کن» و با هیجان ادامه می‏دهد: «آخرین شماره «حرفه، هنرمند» مثل همیشه فَکم را به زمین چسباند! «حرفه، هنرمند» فصل‏نامه‏ای است که این شماره‌اش درباره عکاسی ژاپن است و به نظر من مثل حافظ باید در خانه همه باشد. آخرین کتابی که می‏توانم به شما پیشنهاد کنم، مجموعه‏هایی است به اسم «داستان» که زیر نظر موسسه «همشهری» منتشر می‏شود. این مجموعه کتاب (که به صورت ماهانه منتشر می‌شود) هم جزء کتاب‏هایی‏ است که همه باید بخوانند. نویسنده‏های درخشانی در آن مطلب می‏نویسند و علاوه بر دکه‏های روزنامه‌فروشی، می‌توانید از کتاب‏فروشی‏ها هم آنها را تهیه کنید.»



 کتابی که جان لنون را ترور کرد!

از او می‏خواهم جمله یا تصویری که از یکی از این کتاب‏ها در ذهنش حک شده را با ما هم در میان بگذارد. کمی فکر می‏کند و یکی از عادت‏های جالبش را رو می‏کند: «شاهکار «ناتور دشت» جی.دی.سلینجر خیلی برایم تاریخ‏ساز و درخشان است. چون مارک دیوید چپمن، تحت تاثیر آن کتاب، «جان لنون» را ترور کرد. این کتاب به نوعی نقطه عطف پایان زندگی یکی از مهم‌ترین خوانندگان قرن پیش است. وقتی کتاب می‏خوانم، جمله‏هایی از آنها را روی کاغذ می‏نویسم و روی در یخچالم می‏چسبانم! چون در این مدت داستان کوتاه و شعر زیاد خوانده‏ام، می‏خواهم یک بخش از شعر رسول یونان را برایتان بخوانم: فقط تاریکی می‏داند، ماه چقدر روشن است/ فقط خاک می‏داند، دست‏های آب چقدر مهربان/ معنی دقیق نان را فقط آدم گرسنه می‏داند/ فقط من می‏دانم تو چقدر زیبایی.»



 مرشد و مارگاریتا

در کنار این پیشنهاد‏ها راجع به ادبیات ایران می‏پرسم. «از ادبیات ایران اخیرا کتابی به اسم «پایان یک مرد» از فریبا کلهر خواندم که به نظرم جالب بود. فریبا کلهر در گذشته در ادبیات کودک و نوجوان قلم می‏زد و این کتاب، تجربه دلپذیری برای من بود.» در بین پیشنهادهایی که در این صفحه داشته‏ایم، کمتر کسی بوده که تا از او سوال نشده، پیشنهادی در ادبیات ایران داشته باشد. برای همین، نظر بابک حمیدیان را درباره ادبیات ایران و نوع نگرش آنها در سال‏های اخیر می‏پرسم. «در ادبیات معاصر داستانی ایران، دو نفر هستند که نوع نگارش‌شان را خیلی دوست دارم. یکی «مصطفی مستور» که سعی می‏کنم هرآنچه که از او چاپ می‏شود را بخوانم و یکی هم «جعفر مدرس‌صادقی». اگر تا به حال کتابی از این دو نخوانده‏اید، امروز حتما سری به کتاب‌فروشی بزنید. راستی، این را هم به آخر این مطلب اضافه کنم که هر کس که «مرشد و مارگاریتا»ی میخائیل بولگاکف را نخوانده باشد، نصف عمرش بر فناست!»



موسیقی

«موسیقی که جدیدا به شدت وارد جزئیاتش شده‏ام و من را جذب کرده، موسیقی الکترونیک است. در این شاخه یک آرتیست ژاپنی به نام «آکیرا کوسه مورا» هست که به نظرم موسیقی حیرت‏آوری دارد.

موسیقی الکترونیک آنقدر سلیقه ‏ای است که باید هر کسی آن را امتحان کند تا ببیند اصلا آن را دوست دارد یا نه. اما پیشنهاد می‏کنم کارهای این هنرمند ژاپنی را برای یک بار هم که شده گوش کنید.»

از او می‏خواهم یک پیشنهاد موسیقی فیلم از موزیسین‏های ایرانی به ما بدهد و او بدون فکرکردن می‏گوید: «کارن همایونفر. معمولا موسیقی فیلم نمی‏خرم و اگر باشد گوش می‏کنم. اما حتما از طرف من بنویس که برای «جان ویلیامز» سر تعظیم فرود می‏آورم.»

اختصاصی مجله اینترنتی برترین ها Bartarinha.ir

,فَک بابک حمیدیان به زمین خورد بابک حمیدیان,بازیگر,بازیگری,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


اخبار اکاایران

تبلیغات