محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه! - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه! ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت بیوگرافی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

شرق: یکی از موضوعاتی که در حوزه تئاتر به دلایل مختلف مهجور مانده، تئاتر کودک و نوجوان است. نه به این معنی که در این حوزه هنرمندان محدود هستند یا توانمندی‌ها و خلاقیت‌هایشان پاسخگو نیست و نه به این معنی که استقبال از این نوع تئاتر نمی‌شود. نه.

 حقیقت این است که تمام اینها به طور بالقوه وجود دارد اما زمینه برای بالفعل شدن‌شان یا نیست یا اگر هست با سختی‌ها و محدودیت‌های بسیار همراه است که گاهی باعث می‌شود گروه‌ها و افراد پیشکسوت یا جوان بااستعداد این حوزه، عطایش را به لقایش ببخشند.

 در این میان شاید بزرگ‌ترین ضربه به کودکان و نوجوانانی شود که چه بدانند و چه ندانند این نیاز را دارند و این نیازشان یا پاسخ داده نمی‌شود، یا با کیفیت پایین پاسخ داده می‌شود یا اگر درست پاسخ داده می‌شود، از نظر کمیت با محدودیت مواجه است. در میان این همه آشفتگی پنهان، این روزها نمایش «اسکلیگ و بچه‌های پرواز» که برگرفته از رمان «دیوید آلموند» است، در «تالار حافظ» تهران در حال اجراست؛ تئاتری برای مخاطب کودک و نوجوان که هم شاد است و هم جدی، هم جنبه‌های زیباشناسانه در آن رعایت شده و هم سرگرمی، هم قصه می‌گوید و هم درس می‌دهد، هم رویاپردازی می‌کند و هم از واقعیت‌ها می‌گوید.

محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه!
,محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه! تئاتر,نمایش اسکلیگ و بچه های پرواز,محمد عاقبتی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


همان واقعیت‌هایی که سال‌ها پیش «صمد بهرنگی» بی‌پرده و با صراحت تمام از آنها سخن گفته و باور داشته که باید با بچه‌ها صادق بود و دنیا را آن‌طور که هست به آنها نشان داد. با وجود تمام تلاش‌های این گروه برای به اجرا نرفتن این نمایش در ماه خرداد و فصل امتحانات مدارس و به تاخیر انداختن این زمان، اما در نهایت این تلاش‌ها نتیجه نداد و نمایش در خرداد‌ماه آغاز شد و تا هفتم تیرماه هر روز به جز شنبه‌ها ساعت شش اجرا می‌شود.


 در این گفت‌وگو لیلی رشیدی و هومن شکیبا بازیگران و مهدی کوشکی نویسنده متن عاقبتی را همراهی کردند.

 آقای عاقبتی، چه انگیزه‌ای باعث شد که تصمیم بگیرید کار کودک و نوجوان انجام دهید؟

 عاقبتی: اتفاقا خود من و مهدی داشتیم با هم چندوقت پیش روند این ماجرا را مرور می‌کردیم، جالب این بود که خودمان هم یک مقدار بعضی چیزها را یادمان رفته بود. چهار سال پیش یک نمایشی را برای بچه‌ها از روی رمان «اشمیت» کار کردیم که به فستیوال اصفهان رفت و خیلی هم دیده شد، با عنوان «تنها خدا حق دارد»، اما اجرای عمومی نشد و هنوز هم ‌درصدد هستیم که اجرا شود. آن تجربه برای ما تجربه جذابی بود.

بعد از آن دوباره من و مهدی و خانم رشیدی و چند نفر دیگر از دوستان سرکار آقای بابک جمع شدیم- که به اصرار خودمان هم بود که ایشان برای کودکان کار کنند- و آقای رشیدی هم خیلی حمایت کردند و نمایش «هملت و شازده‌کوچولو دانمارک» را کار کردند. در همین فضاها بودیم و بعد هم که جشنواره بود، درواقع یکی از عوامل ترغیب ما برای کار کودک، حداقل از همین جشنواره شروع می‌شود.


 سرگرمی خودتان یا بچه‌ها؟

 کوشکی: سرگرمی بچه‌ها. یعنی به این فکر می‌کردیم که یک نمایش شاد، اسلپ استیک(1) (Slapstick) یک موزیکال بامزه کار کنیم که برای بچه‌ها یک اتفاق سرگرم‌کننده باشد. البته من حدس می‌زدم که کم‌کم از اینکه کار فقط سرگرم‌کننده باشد، خسته شویم. کارمان را بر این اساس شروع کرده بودیم و می‌دانستم بعد آن این‌طور نخواهد ماند. چون به این معتقد نبودم که بچه هیچ فکری نخواهد کرد و فقط می‌خواهد سرگرم شود، این یک خلأ است که باید پر شود. ولی بعضی‌ها با تئاتر کودک و نوجوان شبیه شهربازی برخورد می‌کنند.

 آن نوع تئاتر را برای گروه‌های سنی پایین‌تر در نظر داشتید؟

 عاقبتی: آن سبک کار کردن عمومی‌تر است.

,محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه! تئاتر,نمایش اسکلیگ و بچه های پرواز,محمد عاقبتی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


 کوشکی: من فکر می‌کنم یک تداخلی میان گروه‌های سنی پیش آمده، به این دلیل که ارتباطات و اطلاعات خیلی زیاد شده. دیگر الان نمی‌شود بچه‌ها را دسته‌بندی کرد، بچه‌ها دسترسی‌شان به اطلاعات زیاد شده و ممکن است خیلی‌هایشان بیشتر از سن‌شان بفهمند. مثلا تلخی و فکر کردن را خیلی خوب دارند می‌فهمند. یعنی کاملا متوجه‌اند که چه لحظه از درام تلخ است، حتی من فکر می‌کنم و دیدم که در سنین هفت، هشت‌سال هم در چنین شرایطی متوجه‌اند که اینجا دیگر قضیه سرگرمی نیست و این ارتباط را برقرار می‌کنند و می‌فهمند که اینجا الان یک اتفاقی افتاده، حتی ممکن است آن بچه اشک هم بریزد.

 این سنگینی را حتی به نظر من ممکن است مخاطب بزرگسال هم در 10 دقیقه اول نمایش احساس بکند.

 شکیبا: رمان خودش خیلی فضای عجیب و غریب و سنگینی دارد و ما خیلی چیزهای دیگری به کار اضافه کردیم تا خیلی جاها جذاب شود.

 عاقبتی: البته ذکر شده که برداشت آزاد از رمان است.

 شکیبا: بله، ولی با این وجود رمان سنگین است و همان‌طور سنگین هم تمام می‌شود و ما سعی کردیم که این طور نباشد.
 به نظر من تفاوت نمایش شما با رمان در این است که تخیل مخاطب را بیشتر به بازی می‌گیرد.

 کوشکی: در حقیقت به نظر من یک دالان خیلی تاریک و سیاه است که آدم واردش می‌شود تا ببیند چه روزنه‌های روشنی را آرام‌آرام می‌تواند در آن پیدا کند تا به آن روشنایی کامل برسد. حتی بعضی اوقات برای خودمان هم غیرقابل حدس می‌شود که بعدش قرار است چه اتفاقی بیفتد. ولی همه‌اش در تعامل هستیم، مخصوصا اینکه من و محمد و خانم رشیدی خودمان بچه داریم و می‌دانیم دغدغه‌هایشان چه است.

,محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه! تئاتر,نمایش اسکلیگ و بچه های پرواز,محمد عاقبتی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


این‌طور هم نبوده که من بروم خانه و برای خودم متن بنویسم و بعد که آماده شد کارگردانی شود، نه، برای ما این تعامل است که جواب می‌دهد، وقتی فکرهایمان را روی هم می‌گذاریم، درست مثل کشف کردن یک چیزی است، مثل یک آزمایشگاه. اتفاقی که می‌افتد از پیش تعیین‌شده نیست. خیلی خوب است که تحقیقاتی انجام شود که کودکان در فلان سن چه نیازهایی دارند، اما به نظر من در این فضایی که ما در تئاترمان داریم تجربه می‌کنیم که هیچی معلوم نیست بعدش چه اتفاقی قرار است برایش بیفتد، این بهترین حالت است برای کارکردن. برای همین از پیش تعیین‌شدگی خیلی خاصی نداشت.

 حتی این نکته که شما گفتید در رابطه با آغاز کار ما را به این فکر می‌اندازد که مقدمه‌چینی درام برای بزرگسال و کودک آیا درست است یا نه و دوباره به کارمان نگاه بیندازیم. همه اینها دست به دست هم می‌دهد که بعدش بفهمیم چه اتفاقی افتاده و دوباره خودمان را بازنگری کنیم.


 نکته‌ای که به نظر من در این نمایش جای تامل دارد این است که واقعیت‌های زندگی را نخواستید از بچه‌ها قایم بکنید و دنیا را دنیایی زیبا و بدون ناراحتی نشان دهید، این همان چیزی است که صمد بهرنگی در مقدمه کتابش برای کودکان عنوان می‌کند که بچه‌ها را با واقعیت باید آشنا کرد. انجام این کار و روبه‌رو کردن بچه‌ها با این تلخی‌ای که خودتان هم از آن نام بردید، ریسک بالایی داشت. آیا شما آگاهانه این ریسک را پذیرفتید؟

 کوشکی: من تصادفا با بچه‌ای حداکثر شش‌ساله در اورژانس روبه‌رو شدم که مادرش مریض بود. به مادرش می‌گفت، «مامان اگر بمیری من هم می‌میرم.» خیلی تلخ است، چون عمق درک و فهم این بچه مشخص می‌شود. شاید گذشته‌ها که درک بچه‌ها از محیط اطراف‌شان کمتر بود، در چنین موقعیتی می‌گفتند مامانت سفر رفته، ولی این بچه طوری بود که من بغض کردم. بچه‌ها الان این تلخی‌ها را خوب متوجه می‌شوند و باید بشوند.

 کوشکی: بله، چون واقعیت امروز زندگی ماست.

 لیلی رشیدی: به نظر من این ترس ماست که فکر می‌کنیم بچه با یک‌سری شرایط نباید روبه‌رو شود، ولی در واقع بچه‌ها اگر روبه‌رو شوند، هم خیلی قشنگ‌تر برخورد می‌کنند و هم خیلی خوب می‌فهمند. چیزی که عجیب است این است که ما در ایران که اینقدر به دنیای پس از مرگ معتقد هستیم، اما همان‌قدر هم از مرگ می‌ترسیم و اگر برای اطرافیان‌مان چنین اتفاقی بیفتد بچه‌هایمان ناخودآگاه وحشت‌زده می‌شوند. اما در اروپا و آمریکا این‌طور نیست، چون با بچه‌هایشان درباره‌اش حرف زده‌اند و واقعیت را گفته‌اند. اتفاقا اجرای اول نمایش ما با حضور تعدادی از کودکان سرطانی بود و من قبل از اجرا اضطراب داشتم که این بچه‌ها بعد از دیدن این نمایش ناراحت نشوند، اما واقعا نشدند.

 کوشکی: اتفاقا یکی از دیالوگ‌های «مینا» (شخصیت دختربچه نمایش) همین است که می‌گوید: «من خیلی خوشحال می‌شوم وقتی آنها فکر می‌کنند من نمی‌فهمم، ولی من می‌فهمم!» بچه‌ها همین‌طورند. مثلا اگر برنامه تلویزیونی، فیلم، تئاتر و... طوری باشد که او را دست‌کم بگیرد، حتما پیش خودش خواهد گفت چرا؟

,محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه! تئاتر,نمایش اسکلیگ و بچه های پرواز,محمد عاقبتی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


 رشیدی: به همین دلیل است که بچه‌ها از برنامه‌ها و فیلم‌ها و تئاترهایی که برایشان ساخته می‌شود اما مناسب‌شان نیست، پس زده می‌شوند.

 در واقع برنامه تلویزیونی و فیلم و تئاتر و موسیقی و... مخصوص کودک و نوجوان، که با هدف دادن جهان‌بینی به آنها تولید شود محدود است، اکثرا صرفا برای سرگرمی هستند و با این شرایط بچه‌ها قدرت انتخاب‌شان کم می‌شود.

 شکیبا: یک‌بار من رفته بودم نمایش یکی از دوستانم را در تالار هنر ببینم، مادری با بچه سه، چهارساله‌اش آمده بود. بیشتر از پنج‌دقیقه از کار نگذشته بود که بچه دستش را گذاشت روی گوش‌هایش و به مادرش گفت: «مامان بریم.» هرچقدر مادر سعی کرد که او را به دیدن بقیه نمایش بنشاند موفق نشد، چون بچه می‌گفت: «من دلم نمی‌خواهد این تئاتر را ببینم. این تئاتر بد است، من را از سالن ببر بیرون.» دلیلش این بود که با کار ارتباط نگرفت و دوست داشت بیرون برود.

 به این نکته اشاره شد که شما به عنوان عوامل اصلی نمایش بچه دارید و در اطلاعات نمایش هم از این بچه‌ها به عنوان مشاوران کار یاد شده. یعنی آنها جدی گرفته شده‌اند. درست است؟

 عاقبتی: مهدی صحنه‌هایی را که می‌نوشت با بچه‌اش چک می‌کرد، خانم رشیدی همین‌طور شب‌ها می‌رفت و برای پسرش سینا تعریف می‌کرد و من هم در فرصت‌هایی که پیش می‌آمد این کار را می‌کردم. این بچه‌ها سر تمرین می‌آمدند و می‌دیدند و می‌توانم به جرات بگویم صحنه‌هایی بوده که بیش از 10‌بار بازنویسی شده.

 و این تاثیر حضور بچه‌ها و نظرات‌شان بوده؟

 عاقبتی: هم بچه‌ها و هم بقیه عوامل. اینجا من موردی را باید بگویم؛ اینکه ما می‌توانیم ادعا بکنیم که این نمایش با رمانش تفاوت دارد و عنوان برداشت آزاد را هم به همین دلیل استفاده کردیم. برای ما استفاده از این متن یک جهش است. خوشبختانه ورژن سینمایی و تئاتری این اثر کار شده، اما نمایش ما هیچ ارتباطی با آنها ندارد و فقط یک شباهت‌های صحنه‌ای به هم دارند.

 کوشکی: ما نگاه‌مان این است که مرتب مقابل اتفاقات قرار می‌گیریم تا اینکه در آنها حل بشویم، حتی در کارهای بزرگسال هم همین است.

 و این نگاه ضرورتش در حوزه تئاتر کودک بیشتر است؟

 کوشکی: در هر کاری لازم است، چون باعث می‌شود کار به روز شود. وقتی ما مقابل قرار می‌گیریم، دیگر تئوری‌های دیروز را نداریم، «اسکلیگ و بچه‌های پرواز»ی را داریم که مربوط به الان است، ذهن خودمان، بچه‌های خودمان و شرایط اجتماعی‌ای که داریم.

,محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه! تئاتر,نمایش اسکلیگ و بچه های پرواز,محمد عاقبتی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


 عاقبتی: هرکدام از ما که الان در این نمایش هستیم، در اجراهای بزرگسال‌مان برخورد دیگری را داریم، ولی در کار با بچه‌ها نباید با قالب‌بندی و پیش‌زمینه جلو رفت. باید آنقدر آزاداندیش باشیم که تمام مدت فکر کنیم مخاطب‌مان به چه چیزی احتیاج دارد و این را هم با تخیل‌مان پیش نبریم. در بازخورد با آنها باشد. اینجا دیگر ما پافشاری روی علایق و سلایق شخصی‌مان نداریم، چون که باید دموکرات‌تر از هر جای دیگری در مقابل بچه‌ها قرار بگیریم و نباید برایشان مرزبندی داشته باشیم.

 یکی از دلایلش تفاوت شمای نوعی به عنوان پدر یا مادر با پدر و مادر خودتان که مربوط به نسل دیگری هستند، است.

 عاقبتی: دقیقا. مثلا بچه مهدی به راحتی می‌تواند به او بگوید که موهایت را که کوتاه می‌کنی من خوشم نمی‌آید، اما من زمان کودکی‌ام هیچ وقت از سبیل‌های پدرم خوشم نمی‌آمد و یک‌بار هم نتوانستم بگویم سبیل‌هایت را نصفه نزن! به دلیل اینکه به بچه فرصت داده نمی‌شد و برای ابراز عقیده‌اش ارزش قایل نبودند.

 کوشکی: چیزی که از ما از زمان بچگی‌مان باقی مانده، شکل عجیب و غریبی است، یک نوع خضوع و خشوع و اینکه هرکه ساکت‌تر باشد، بچه بهتری است، در حالی که این می‌تواند یک نوع سرکوب درونی کودک باشد.
و این تفاوت نگاه نسلی در کار شماست و شاید از زاویه دید دیگری، مخاطب اصلی کار شما پدرها و مادرهایی باشند که لازم است تلنگری به آنها وارد شود که می‌شود بچه‌ها را با واقعیت روبه‌رو کرد.

 شکیبا: بله، چون بچه الان، دنیای بسته‌ای ندارد.

 دنیای کودکی بچه‌هایی که یک دهه با بچه‌های الان تفاوت سنی دارند، خیلی متفاوت است. برای بچه‌های الان با وجود انواع امکانات کامپیوتری و دسترسی به اینترنت و غیره محدودیت ایجاد کردن خیلی سخت است.

 رشیدی: اصلا الان محدودیت به آن معنی‌ای که قبلا بود وجود ندارد.

,محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه! تئاتر,نمایش اسکلیگ و بچه های پرواز,محمد عاقبتی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


 کوشکی: برای همین است که بچه دیروز را نمی‌توان مثل بچه امروز دید یا برعکس.

 عاقبتی: آخر من معتقدم بچه دیروزی که ما بودیم، با بچه‌ای که الان ١٢سالش است و همان بچه با بچه‌ای که هشت‌سالش است، زمین تا آسمان تفاوت دارد. سرعت اطلاعات و رشد جهشی‌ای که اتفاق افتاده باعث این تفاوت شده. درباره اینها هنگام کار کردن برای بچه‌ها باید حتما فکر بکنیم. ما خودمان لحظه‌ای فکر نمی‌کردیم که داریم برای بچه‌هایی با نیازهای تعریف‌شده کار می‌کنیم.

 اضطرابی که ما سر آمدن این اجرا به روی صحنه و بازخورد تماشاگر داشتیم، برای خود من در هیچ‌کدام از نمایش‌هایم نبود. ما چهار نفر بچگی‌مان خیلی دوست داشتیم نمایشی را ببینیم که برای خودمان باشد و کیف کنیم، شاید در این جمع خانم رشیدی این امکان را در زمان کودکی داشته، اما من که نداشتم. من و مهدی و هوتن در شهرستان چه تئاتری دیدیم؟ من که اولین تئاتر کودک را در 24سالگی دیدم. برای همین می‌دانم که این تئاتر دیدن‌ها چه تاثیری می‌تواند روی بچه‌ها داشته باشد. ضمن اینکه در کل هم دوست ندارم در کار کم بگذارم، مخصوصا برای بچه‌ها. احساس می‌کنم دارد به من خیانت می‌شود. نخواستیم بچه‌ها را دست‌کم بگیریم و در حد توان خودمان هرکاری بتوانیم انجام می‌دهیم.


 از کمبود امکانات شهرستان‌ها گفتید، با اینکه مربوط به الان نبود، اما الان هم هنوز این کمبودها مشهود است. آیا تصمیم دارید که این نمایش را در شهرستان‌ها هم اجرا کنید؟

 عاقبتی: واقعیت این است که ما با این نمایش نه ثروتمند می‌شویم و نه فقیر. بازخوردهایی که از همان روز اول گرفتیم، حس و حال خوبی به ما داد. درست است آن‌که ندارد تقصیرش با ما نیست، اما ما می‌توانیم یک کمک کوچک بکنیم. مثلا با اجرای نمایش‌های خیریه یا همین اجراهای شهرستان که البته نیازمند امکانات و همکاری است.

 رشیدی: ولی بازهم من فکر می‌کنم در سطح کوچک‌ترش وظیفه ماست، در سطح بزرگ‌ترش وظیفه مسوولان است. آنها باید بخواهند و حمایت کنند و ما هم اجرا کنیم.

 شکیبا: من دوران بچگی‌ام فقط یک کار کودک دیدم و آن هم شانس ویژه‌ای بود که ما یک سفر آمدیم تهران و چون یکی از فامیل‌های خودمان در یک گروه نمایشی بود، من توانستم بروم و آن نمایش را ببینم و دیگر هم چنین فرصتی پیش نیامد.

 یادتان هست چه کاری بود؟

,محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه! تئاتر,نمایش اسکلیگ و بچه های پرواز,محمد عاقبتی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


 شکیبا: نمایش «شش جوجه کلاغ و یک روباه»، کار «بهروز غریب‌پور».

 عاقبتی: کار سایه‌ای بود و در کانون پرورش فکری اجرا می‌شد و در آن بازی می‌کرد. آن نمایش شش‌ماه اجرا شد.

 شکیبا: وقتی برگشتم سنندج، مدام کاستش را گوش می‌کردم، شاید بیش از ٢٠٠بار و تمام تصویرهایش را مرور می‌کردم. تهران شاید به نسبت بچگی‌های من شرایطش بهتر شده باشد، اما شهرستان‌ها همان است. چه بسا بدتر هم شده و من هربار به این ماجرا فکر می‌کنم افسوس می‌خورم و ته دلم درد می‌گیرد. یکی از اقوام نزدیک من در کانون است و به من می‌گوید اگر می‌توانید کاری بکنید، اما نمی‌شود، چقدر می‌شود به گروه‌ها فشار آورد؟ همین دکوری که ما داریم حمل‌ونقلش به شهر دیگر و نصبش خودش داستانی است.

 رشیدی: این همان حمایتی است که مسوولان باید بکنند.

 شکیبا: و چیزی است که مطمئنا می‌توانند.

 رشیدی: به نظر من تئاتر بچه‌ها هم وجه سرگرم کردن دارد و هم اینکه شعور یک جامعه است. اگر بچه‌های یک مملکتی به تئاتر دیدن عادت بکنند، شعورشان بالا می‌رود.

 همان انسان‌سازی است و برنامه‌ریزی برای آینده کشور از طریق سرمایه‌گذاری روی بچه‌ها.

 رشیدی: دقیقا و بعدا همین چیزهای درستی از جامعه طلب می‌کنند و یاد می‌گیرند که در مقابل مسایل مختلف بایستند و آدم‌های ترسو و بسته و بی‌جربزه‌ای نمی‌شوند.

 کوشکی: و آن‌وقت است که اگر بچه‌ها بخواهند و نیازشان پررنگ شود دیگر نمی‌شود کاری‌اش کرد. چون الان بچه‌ها مخصوصا در شهرستان‌ها شاید اصلا ندانند که چنین چیزی هم هست. اگر بدانند و طلب کنند آن وقت پاسخگویی به این نیاز جدی می‌شود.

,محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه! تئاتر,نمایش اسکلیگ و بچه های پرواز,محمد عاقبتی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


 رشیدی: من ِ مادر نمی‌توانم به تنهایی فرزندم را به تئاتر دیدن عادت بدهم، وقتی تئاتری در کار نباشد و اینجاست که وظیفه مسوولان است.

 عاقبتی: کشورهایی که به یک شعور اجتماعی، مدنی، سیاسی، اقتصادی رسیده‌اند، غیرممکن است برای بچه‌ها تئاتر نداشته باشند. مثال می‌زنم، ژاپن یک نمونه‌اش است. هزینه‌های زیاد، استفاده از هنرمندان مطرح و سالن‌های بزرگ، برای خوراک دادن به بچه‌ها. آلمان نمونه دیگری که رقیب ندارد، یعنی هر شهری که بالای 200هزار نفر جمعیت دارد، فستیوال کودک دارد، جدا از سالن‌های بزرگی که سالی حداقل دو اجرا بدون وقفه برای بچه‌ها دارد.

در آمریکا، سوییس، فرانسه، انگلیس، آفریقای جنوبی، برزیل و... هم همین وضعیت است. اینها هم تخیلات من نیست و چیزهایی است که من در تئاتر دیدم. جایی که تئاتر خوب هست، در کنارش تئاتر کودک استخوان‌داری هم هست. جایی که رشد فرهنگی و سیاسی هست، تئاتر کودک هست. البته منظورم این نبود که مسایل و مشکلات سیاسی و فرهنگی نیست، نه، این چیزها همه جا هست، اما با این وجود تئاتر کودک زنده است. اما اینجا نادیده گرفته می‌شود.


رشیدی: یا در شرایط سخت باید کار کرد که شاید خیلی‌ها راغب نباشند با این شرایط کار کنند.

 عاقبتی: فستیوال همدان اتفاق خوبی است، اما این کارهایی که در همدان اجرا می‌شود بعدش چه می‌شود؟ مثلا الان بعد از اتمام نمایش «اسکلیگ» نمایش «مثل سگ» که کار «حسن معجونی» است اجرا می‌شود که خود اتفاق خیلی خوبی است که کسی مثل حسن معجونی می‌خواهد در این فضا کار کند و این نمایش و یکی، دو اجرای دیگر، می‌شود کل تئاتری که برای فصل تابستان بچه‌ها در نظر گرفته شده.

 شکیبا: این نمایش البته مخصوص نوجوانان است.

 عاقبتی: ٣٠ اجرا در واقع کافی نیست. این کار می‌تواند ١٠ تا شهرستان برود و در هر کدام از آنها ١٠ اجرا داشته باشد. هنرمندها هم همکاری می‌کنند، ما که نمی‌خواهیم لندن اجرا کنیم، می‌خواهیم برویم همین شهرستان‌های خودمان.

 اگر این محرومیت‌ها نباشد که حادثه‌ای مثل ماجرای خرمدره و کشته شدن چند کودک به دلیل ازدحام برای دیدن برنامه کودک اتفاق نمی‌افتاد. این یعنی نیازی که بی‌پاسخ مانده.

 عاقبتی: و این نتیجه این است که خوراک ندادند و حمایت‌هایی را که لازم است، نمی‌کنند و همه انگیزه هنرمندانی که می‌خواهند کار کنند در نطفه خفه می‌شود. ما به عنوان تئاتری شاید بتوانیم نیازمان به کار کردن و دیده شدن را با کار برای بزرگسالان برطرف کنیم، اما اینجا مساله و دغدغه‌مان بچه‌های کشورمان است، که این کار به حمایت نیاز دارد.

,محمد عاقبتی: کودکی را از من بگیر واقعیت را نه! تئاتر,نمایش اسکلیگ و بچه های پرواز,محمد عاقبتی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


 کوشکی: و این را باید مسوولان از هنرمندان بخواهند و تامین‌شان کنند.

 عاقبتی: چهار سال پیش یک گروه آلمانی از من خواستند که همین نمایش «تنها خدا حق دارد...» را که درباره خدا و مرگ و سرطان و... است، ببرم و برای بچه‌های آلمانی اجرا کنم. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. کار ما مدیریت و پیگیری مسایل اجرایی نیست، ما باید بنویسیم و کارگردانی و بازی کنیم، آن بخش دیگر بر عهده مسوولان است. برای این بچه‌های کشور باید تلاش کرد، اینها یک نسل هستند، اگر ما به آنها یاد بدهیم که به بچه‌ها باید فکر کرد، فردا آنها هم به بچه‌هایشان فکر می‌کنند. ولی ما این کار را نمی‌کنیم، درواقع یک حق‌الناسی را داریم دریغ می‌کنیم.

بچه تا زمانی که یک چیز هشل هفتی درنیامده، حق حرف زدن ندارد. می‌گوییم بچه‌ها بالاخره بزرگ می‌شوند. من هم همین‌طوری بزرگ شدم، هفت‌تا بچه بودیم و نفهمیدیم چطور بزرگ شدیم! این‌طوری که نمی‌شود انتظار داشت بچه‌هایمان این مملکت را آباد کنند، آرمان‌گرایانه فکر نمی‌کنم، حداقل سرگرم‌شان کنیم. چطور ما به عنوان پدر و مادر اگر شب بچه‌مان گرسنه باشد، خوا‌ب‌مان نمی‌برد. حاضریم خودمان گرسنگی بکشیم اما فرزندمان این‌طور نباشد. حالا این خوراک فرهنگی و روحی و معنوی هم همین است، همین قدر اهمیت باید داشته باشد.


 رشیدی: ولی باز هم همه این وظیفه پدر و مادر نیست، مسوولیت بزرگ‌تری است.

 عاقبتی: من هم می‌خواهم به همین برسم، که ما اگر خط قرمزهای زیادی برای فرزندان‌مان می‌گذاریم می‌خواهیم خیلی مواظب باشیم که چه اتفاقاتی بیفتد یا نه، اما در عین حال واقعیت این است که بچه‌ها که بزرگ شوند، خودشان راه‌شان را انتخاب می‌کنند و آنجاست که با عملکردشان انتقام‌شان را از دنیا، ما، پدر و مادرها و مسوولان می‌گیرند.

 شکیبا: جالب اینجاست که وقتی دراین‌باره صحبت می‌شود، عنوان می‌شود کارهایی که از هالیوود می‌آید ترویج مسایلی است که با فرهنگ ما سازگار نیست. اما در این شرایط به نظر من به جای این حرف‌ها باید کمی از گروه‌های داخلی حمایت شود. وقتی خوراکی که از آن طرف می‌آید مناسب نیست و از داخل هم تامینی نیست، این بچه‌ها چه خواهند داشت؟
 حتی در زمینه فیلم و برنامه‌های تلویزیونی کودک و نوجوان هم فعالیت چشمگیری صورت نمی‌گیرد.

 کوشکی: طی چند سال گذشته همه چیز بسته‌تر شده و برای کار کودک ممیزی‌های شدید‌تری هم اعمال می‌شود.

 عاقبتی: این به دلیل این است که مثل کار بزرگسال با آن برخورد می‌شود. اما واقعیت این است که بچه سیاستمدار و ضداخلاق نیست. باید آستین بالا زد. با بروشور و کنفرانس و مقاله هم کاری پیش نمی‌رود، زمان دارد می‌گذرد و بچه‌ها به سرعت دارند بزرگ می‌شوند و فرصت‌ها دارد از دست می‌رود. حرف زدن فایده ندارد، باید عمل کرد، در حد توان خودمان. چرا بچه من باید برنامه مهران مدیری ببیند؟

 آقای مدیری و کارشان محترم هستند، اما نه برای بچه‌ها. یا چرا بچه‌های ما را از طرف مدرسه می‌برند فیلم «قلاده‌های طلا» ببینند؟ بچه من نوعی باید خوراک مناسب خودش را داشته باشد. همان‌قدر که درست نیست بچه‌ها را وارد فضاهایی نکنیم که ما به آنها می‌گوییم فضاهای جدی، همان‌قدر هم درست نیست که ذهن بچه‌ها را از الان آلوده چیزهایی بکنیم که مال آنها نیست. اینها آشفتگی است و نشان می‌دهد که ما چقدر از دنیا عقب هستیم.         

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات