پرونده​ای برای «راه طولانی» که این روزها گل کرده - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد پرونده​ای برای «راه طولانی» که این روزها گل کرده ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت بیوگرافی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید



 برترین ها:


با خاطره حاتمی درباره جدیدترین تجربه تلویزیونی اش

تصویر خاطره حاتمی اولین بــار در فیلــم «گرگ و میش» رونمایی شد؛ دختر عاصی و دوست داشتنی فیلم مطرح آن روزها که بعد از آن هم حضور در نقش های متفاوتی را تجربه کرد، در «قرنطینه» نقش یک دختر سرطانی را داشت. نقشی که در یک سریال تلویزیونی هم تکرار شد و حالا در «راه طولانی خانه» در نقش دختر کوچک خانواده برخلاف باقی آثارش ایفاگر نقش مثبت است. خودش می گوید، حضور در نقش های منفی را بیشتر دوست دارد چون به نظرش کارکردن در نقش های مثبت راحت تر است. گفت و گوی ما با خاطره در شرایطی صورت گرفت که برای زیارت خانه خدا راهی سفر حج بود و سراسر مصاحبه پر از شوق بی اندازه او برای این سفر بزرگ بود.

   به خوبی مهار شدم

قبل از این، همیشه نقش هایی که کار کرده ام نقش دختر پر شرو شور یا منفی داستان بوده است. در «گرگ و میش» نقش یک دختر شر را بازی کردم، در «ماه عسل» نقش منفی قصه را داشتم. در کل تصور آدم ها از من یک دختر پرشروشور است. اما نقشم در «راه طولانی خانه» نقشی کاملا متفاوت بود. آقای کریمی دائم مرا کنترل می کرد اما بعد از چندوقت کم کم روی روال افتادم، به هرحال یک مقدار از شیطنت من ذاتی است. اما آقای کریمی به خوبی توانست من را مهار کند.

  نقش های منفی را دوست دارم

با اینکه بازی در قالب یک کاراکتر مثبت برایم راحت تر بود اما من بازی در نقش منفی را به دلیل پیچیدگی های آن بیشتر دوست دارم. خودم همیشه جذب نقش منفی داستان ها می شوم. مثلا در کارتون فوتبالیست ها عاشق کاراکتر کاکرو قصه بودم. با اینکه بیشتر دوستانم طرفدار سوباسا (نقش مثبت) بودند اما من کاراکتر کاکرو را با همه بدجنسی ها و غرورش، حتی اتفاقات روانی که داشت را بیشتر می پسندیدم اما سوباسا کاراکتری بود که همیشه خوب بود و قرار بود خوب هم باقی بماند. مثلا از «ژوکر» فیلم بتمن هم خوشم می آمد، به هرحال از کودکی جذب نقش های منفی تلویزیون می شدم.

  صدایم را بیشتر می شناسند

اولین کاری که در آن بازی کردم فیلم سینمایی «ناف» کار آقای شیروانی بود که در ایران اکران نشد و بعد از آن در سریال «فقط به خاطر تو» بازی کردم. البته در آن موقع هیچ چیز از بازیگری نمی دانستم. بعد از بازی در آن سریال در کلاس بازیگری «کارنامه» ثبت نام کردم و کم کم نگاهم به بازیگری جدی تر شد. مردم بیشتر از اینکه چهره من را بشناسند، صدایم را به خاطر می سپارند. خیلی برایم پیش آمده است که مردم در خیابان از روی صدایم من را شناخته اند نه چهره ام.

تاثیرگذاری «راه طولانی خانه»

من از نزدیک زندگی یکی از دوستانم را دیدم که توقعات بیجای او، خواهر و برادرانش باعث شد داستان زندگی شان عوض شود و بعد از 2سال که آنها را دیدم هرکدام تبدیل شده بودند به یک قصه جداگانه،عجیب و غریب و خیلی دردناک.

 احساسم این است که سریال ما می تواند تاثیر مثبتی روی زندگی خانواده ها بگذارد اما اینکه چقدر می تواند این تاثیر ماندگار باشد را نمی دانم.

فکر می کنم قصه داستان توسط فیلمنامه نویس خیلی خوب هدایت شد و اینکه توانستیم قبل از هرسکانس دورخوانی داشته باشیم و درباره سکانس ها حرف می​ زدیم، باعث شد کار خوبی از آب دربیاید و مطمئن هستم می تواند تاثیر خوبی روی مخاطب بگذارد.


 داستان آدم هایی که هرروز می بینیم

من، خواهر و برادری ندارم، به همین دلیل خیلی درگیر اتفاقات این گونه نبودم که بتوانم کاراکتر سمانه را درک کنم اما دورادور چنین ماجراهایی را بین اطرافیانم دیده ام اما فکر می کنم 70-60درصد جامعه با مسائلی که «راه طولانی خانه» به آن پرداخته بود، درگیر هستند.

 به خانواده ام وابسته ام

وابستگی شدیدی به خانواده ام دارم. سال هاست که به همراه مادر و مادربزرگم زندگی می کنم. دایی من در طبقه بالای منزل ما زندگی می کند. خاله ام هم طبقه پایین ما هستند. ما همگی به هم خیلی وابسته و صمیمی هستیم.

زندگی بعد از بازیگری

زندگی ام بعد از انتخاب شغل بازیگری خیلی بی برنامه شده است. کمتر به کارهای شخصی ام می رسم. کمتر می توانم ورزش کنم. وقت شرکت در کلاس های زبانم را ندارم اما الان نسبت به قبل پول بیشتری دارم. قدیم ها وقت بیشتری برای دیدن خانواده داشتم اما امروز اینطور نیست. حتی کمتر می توانم برای خودم وقت بگذارم. خیلی وقت ها دلم می خواهد وقتی عصبانی می شوم، بتوانم سرطرف مقابلم داد بزنم اما وقتی فکر می کنم شناخته شده هستم، عصبانیتم را قورت می دهم و نمی توانم خشم خودم را تخلیه کنم. با همه این تفاسیر از کارم راضی هستم و آن را دوست دارم.

 نقشی که نمی شد آن را رد کرد

وقتـی فیلمنامــه سریال «راه طولانی خانه» را خواندم تصمیم گرفتم حتما نقش «سمانه» را قبول کنم. این کار جزء معدود پروژه هایی بود که از ابتدا فیلمنامه آن به طور کامل آمده بود. همچنین کاری که استادانی مثل آقای کیانیان و خانم بایگان در آن حضور دارند را نمی شود رد کرد. من کنار آنها خیلی چیزها یاد گرفتم. واقعا فرصتی برای من بود که بیاموزم.



,پرونده​ای برای «راه طولانی» که این روزها گل کرده راه طولانی,خاطره حاتمی,شهرزاد کمال زاده,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


شهرزاد کمال زاده   و  اولین تجربه تلویزیونی:

اگر مردم از من بدشان بیاید، یعنی کارم را خوب انجام داده ام

«بهاره» راه طولانی یا همان شهرزاد کمال زاده قبل از این در فیلم سینمایی «آدمکش» جدی ترین حضور بازیگری اش را تجربه کرده و همکاری با رضا کریمی در آن فیلم درنهایت او را به فهرست بازیگران سریال پرطرفدار این روزها اضافه کرد. او حضور در نقشی را تجربه می کند که به گفته خودش حرص همه را درمی آورد و او امیدوار است با تصویر منفوری که از بهاره ارائه داده توانایی های بازیگری اش را یک بار دیگر کنار بازیگران بزرگ سینما و تلویزیون محک بزند.

    در یک لحظه انتخاب کردم

حدود 2سال پیش با آقای کریمی در فیلم آدمکش همکاری داشتم و تا حدودی با خصوصیات شان آشنا بودم و می دانستم فیلمنامه ای که کار می کنند حتما فیلمنامه خوبی است، همین طور گروهی که انتخاب می کنند از طراح و گریم گرفته تا فیلمبردار و تصویربردار حتما جزو بهترین ها خواهند بود. چیدمان بازیگرهای سریال هم فوق العاده است؛ چهره های سرشناس که هرکدام برای خودشان جایگاه ویژه ای دارند. وقتی دعوت به کار شدم و قصه را شنیدم و فیلمنامه را خواندم، کاراکتر بهاره برایم خیلی جالب و دوست داشتنی بود، احساس کردم کاراکتر بهاره نسبت به تمام نقش هایی که بازی کرده ام متفاوت است. در همان لحظه شیفته نقش شدم و کار را پذیرفتم.
 
    مثل یک خانواده بودیم

برای من افتخار بزرگی بود که بتوانم کنار استادان بزرگی مثل آقای کیانیان و خانم بایگان کار کنم چون کنار این بزرگان نکاتی را یاد می گیرم و تجربه هایی را به دست می آورم که تا حالا به دست نیاورده ام. آقای کیانیان و خانم بایگان چه به لحاظ شخصیتی و چه از لحاظ حرفه ای برای من مثل یک استاد هستند. هردو این استادان خیلی با ما راه آمدند، هوای ما را داشتند و واقعا مثل یک خانواده ما را حمایت کردند. حمایت آنها را هیچ وقت فراموش نمی کنم.

   لج همه را درآوردم!

شخصیت واقعی من خیلی به کاراکتر بهاره نزدیک نبود. تا حدی که در جاهایی واقعا خجالت می کشیدم که باید تا این حد کاراکتر منفی و منفور را بازی کنم اما چون نقشم را دوست داشتم و می دانستم که در جامعه امروز ما تعداد افرادی مثل بهاره کم نیستند. آن را پذیرفتم به هرحال همه ما در جاهایی مشکلات و خواسته هایی داریم که طبعا اگر راه حل به دست آوردن آن خواسته ها را درست ندانیم، دردسرهای بزرگی برایمان به وجود می آید. خیلی وقت ها آقای کریمی و کیانیان به من می گفتند چقدر کاراکتر بهاره لج آدم را درمی آورد. ما واقعا نمی دانیم چه عکس العملی باید به چنین شخصیتی نشان دهیم. همان طور که می بینم مردم هم نسبت به این شخصیت گارد دارند و خیلی دوستش ندارند اما با اینکه می دانستم بهاره کاراکتر دوست داشتنی مردم نیست به دلیل تفاوتی که با نقش های همیشگی ام داشت، تصمیم گرفتم نقش را قبول کنم، درنهایت هم سعی کردم نقشم را دوست داشته باشم و با آن ارتباط برقرار کنم اما باید بگویم در خیلی مواقع کاراکتر بهاره با شخصیت من هیچ سنخیتی ندارد.
 
   روی یک تار مو راه می رفتم

قبلا هم تجربه بازی در نقش منفی را داشتم و دیده بودم که مردم نسبت به کاراکتر منفی گارد دارند، مسلما برایم آزاردهنده است که ببینم مردم نمی توانند نقش بهاره را درک کنند. به نظر من بهاره آدم بدی نیست و واقعا قصد اذیت کردن خانواده اش را ندارد اما بنابر شرایط و خصوصیات رفتاری اش کارهایی را انجام می دهد که به نظر پرتوقع می رسد. از روز اول هم که با آقای کریمی صحبت کردم تنها ترس من، شکل ارتباط برقرار کردن مردم با کاراکتر بهاره بود. بازی کردن کاراکتر بهاره کار سختی بود. باید روی مویی راه می رفتم که اگر یک مقدار جهت آن تغییر می کرد، نقش بهاره خوب از آب درنمی آمد. به هرحال از قضاوت مردم نمی رنجم و خوشحال هستم که عکس العمل و گارد مردم را احساس کنم و فکر می کنم رسالت خودم را برای نقش بهاره به جا آوردم. به نظر من اگر مردم با نقش بهاره بد برخورد می کنند برای من حسن به حساب می آید، یعنی توانسته ام نقشم را آنقدر خوب بازی کنم که مردم بدشان بیاید.

   آدم هایی مثل بهاره و نیما کم نیستند

در جامعه ما شخصیت هایی نزدیک به کاراکتر بهاره و نیما تعدادشان خیلی زیاد است؛کسانی که به دلیل خواسته های خودشان تن به کارهای اشتباه می دهند اما خوشبختانه اطرافیان من باشعورتر از این حرف ها هستند که با پر توقعی شان خانواده را به دردسر بیندازند.

   رفتن راه صد ساله در یک شب

همه آدم ها دوست دارند بهترین موقعیت را در زندگی شان داشته باشند. به هرحال هرکس خواسته ای دارد و هدفی را برای آینده خودش در نظر گرفته است. کسانی هم هستند که می خواهند یک شبه ره صدساله را بروند و در یک چشم به هم زدن زندگی شان را تغییر دهند و برای رسیدن به خواسته شان ممکن است هر راه اشتباهی را بروند.

زحمتی که امیدواریم دیده

متاسفانه سریال «راه طولانی» قرار بود در ماه مبارک رمضان پخش شود اما یکدفعه همزمان با برنامه جام ملت های اروپا پخش شد، آن هم بدون اینکه موسیقی و صداگذاری آن کامل شده باشد. خیلی ها حتی مطلع نبودند که این سریال از چه زمانی شروع شد اما امیدوارم خروجی کار طوری باشد که از کارم لذت ببرم. شهرت برایم خیلی اهمیت ندارد فقط دوست دارم راه طولانی بتواند در دل مردم جا باز کند و زحمتی که برای کار کشیده ام دیده شود.



,پرونده​ای برای «راه طولانی» که این روزها گل کرده راه طولانی,خاطره حاتمی,شهرزاد کمال زاده,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


مهروز ناصرشریف  و شباهت داستان سریال با واقعیت

لذت می برم لج تان  دربیاید!

دستیار و برنامه ریز آقای کارگردان این بار از پشت دوربین بیرون آمده تا به عنوان یکی از بازیگران اصلی
«راه طولانی» ایفای نقش کند. مهروز ناصرشریف که قبل از این به عنوان دستیار رضا کریمی در پروژه های مختلف حضور داشت، حالا در نقش تنها پسر خانواده مقابل دوربین قرار گرفته تا توانایی هایش را در رشته جدید محک بزند. وقتی از مهروز خواستیم تا درباره شباهت نقش نیما با خودش چیزی بگوید، بغض کرد و از داستان مشابه زندگی اش گفت؛ از اتفاق هایی که در ارتباط او با پدرش افتاده و پدری که حالا نیست تا ببیند پسر سر به هوای آن روزها، امروز چقدر از کارهای گذشته​اش پشیمان است.

    شروع دوباره بعد از 6 سال

با اینکه رشته تحصیلی من بازیگری است، فکر می کردم اگر قرار باشد در پروژه راه طولانی نقشی به من داده شود، نقش های کوتاه و مکمل است. البته از سال 78 تا 86 تئاتر بازی می کردم. در سال 84 هم در سریالی به نام «نیمرخ» بازی کردم. فکر می کردم آن کار برای من پله ترقی محسوب می شود اما هیچ وقت نفهمیدم چرا یکدفعه متوقف شدم. سرانجام بعد از 6 سال بازی نقش نیما به من سپرده شد.

    گروهی که یک خانواده شد

برخلاف تصورم کار با آقای کیانیان و خانم بایگان خیلی راحت بود چون آنها دچار اشتباه نمی شوند یا دست کم کمتر اشتباه می کنند و تو هستی که اشتباه می کنی. تجربه ای که من در این 17 سال زیرنظر هما روستا و حسن معجونی به دست آوردم، این بود که توانستم مقابل این استادان شعورم را حفظ کنم، بپرسم، نظر بدهم و راهکار درست را از آنها بخواهم. روزهای اول ارتباط با کار سخت بود اما کم کم با بقیه بازیگرها عجین شدیم، گپ می زدیم، شوخی می کردیم و جدی می شدیم. کم کم یاد گرفتم کنار آنها زندگی کنم؛ به خصوص که ارتباط عاطفی خیلی قوی​ای به عنوان پسر خانواده با خانم بایگان برقرار کردم و بعد از لحاظ گپ و گفت و بحث های بازیگری با آقای کیانیان بسیار نزدیک شدم.

   داستان من و پدرم

داستان راه طولانی بسیار نزدیک به داستان زندگی خودم بود. پدر من پارسال فوت کرد، آن موقع من درگیر کار سریال بودم، تمام اتفاقاتی که کاراکتر پدر انجام می داد و آن ریسک پذیری که در کاراکتر آقای کیانیان وجود داشت در پدر من هم دیده می شد. پدر من قدرت ریسک پذیری بالایی داشت و به هر کاری تن می داد، همین مسئله باعث شد راحت تر بتوانم با شخصیت نیما همذا ت پنداری کنم.

  شهرت، تاریخ انقضا دارد

پول و شهرت به هیچ وجه برای من اهمیت ندارد. همین سریال راه طولانی در بدترین شرایط از تلویزیون پخش می شود؛ همزمان با فوتبال جام ملت ها. 6 سال پیش در اوج جوانی ام که خیلی ها دنبال شهرت و دیده شدن بودند، هرروز سریالم از تلویزیون پخش می شد، من واقعا حس شهرت طلبی نداشتم و فقط دنبال این بودم که درست بازی کنم چیزی که این روزها در تلویزیون و سینمای ما خیلی کمرنگ است. به نظرم کسی که فقط دنبال پول و شهرت باشد آدم سبک مغزی است. شهرت، تاریخ انقضا هم دارد.

  رازهای ماندگار شدن

برای رسیدن به موفقیت در سینما باید جزو یک باند باشی یا اینکه سراغ آن حرفه ای که عاشقانه دوستش داری بروی و اگر در کنار تئوری، در عمل هم درست کار کنی، کسانی که دیدگاه هنری و فرهنگی دارند سرانجام تو را انتخاب می کنند. حالا به عنوان دستیار بازیگر یا نویسنده، من فکر می کنم یا باید کارت را به شکل آکادمیک دنبال کنی یا اینکه  اتفاقی بیفتد و یک موجی را با خودت بیاوری تا دیده و ماندگار شوی.

حرف هایی زدیم که شنیده نشده بود

راه طولانی حرف جدیدی است که تاکنون شنیده نشده بود و مسائل اقتصادی خانواده ها را مطرح می کند. این کار با قصه های تکراری ازدواج، کلانتری، زندان و قبرستانی که در همه سریال ها دیده می شد تفاوت دارد.

این سریال خیلی جدی تر با مسائل خانواده ها برخورد کرد و این دیدگاه رضا کریمی بود و مسئله​ای که اتفاق افتاد این بود که هر سکانسی را که شروع به بازی می کردیم اجازه داشتیم تغییر و تحول هایی در نقش و دیالوگ هایمان ایجاد کنیم. فکر می کنم نکته ای که باعث تفاوت این کار با کارهای دیگر شده، تعداد لوکیشن ها و قصه های واقعی است که ممکن است هر خانواده ای با آن مواجه شود. البته حضور آقای کیانیان، خانم بایگان و آقای پورحسینی هم که همیشه بیننده خاص خودشان را دارند، نباید فراموش کرد.

  لج درمی آورم

از اینکه لج آدم ها را دربیاورم، لذت می برم و خوشحال هستم با نقشی که در راه طولانی داشتم، توانستم محترمانه و معصومانه حرص مخاطب را دربیاورم. البته شخصیت پدر خانواده سریال باعث می شود که مردم قضاوت منفی درباره کاراکتر نیما داشته باشند چون نمی تواند نه بگوید؛ خب فرزند مرتب درخواست می کند و روز به روز گستاخ تر می شود. در جاهایی که دیگر به تو نه می گویند شنیدن نه خیلی دیر شده است تو وقیح می شوی. احساس می کنی هنوز درست می گویی و اتفاق را به جلو پیش می بری. در کل من کاراکتر نیما را منفی نمی بینم فقط خواسته های نیما معقول جامعه نیست.

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات