اکبر گلپایگانی: جایزه مردم برای من چیز دیگری است - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد اکبر گلپایگانی: جایزه مردم برای من چیز دیگری است ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت بیوگرافی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

شرق: حتی وقتی خواند: «دیگه این آخر کاره/ آخرین سوت قطاره» هم، کسی باور نکرد که حرف از ناامیدی زده باشد.

اکبر گلپایگانی مظهر عشق و امید است. چنان حرف از برخوردهای محبت آمیز مردم می زند که باور این موضوع که سال ها روی صحنه نیامده است، سخت می شود. گلپا سال ها قبل خوانده بود: «عشق باید پادرمیونی کنه/ تا آدم احساس جوونی کنه» و این راز ماندگاری این چهره بزرگ موسیقی ایرانی است. حالا سال ها بعد است.

 او که سال ها روی صحنه نبود آنقدر نام بزرگی دارد که وقتی وارد سالن کنسرت دوست و همراه قدیمی اش، همایون خرم می شود، سالن به افتخار نامش بلند شوند و نظم آنجا به هم بریزد.

 قبل از آن به خاطر 60 سال ماندگاری، از یک بنیاد معتبر جایزه رزطلایی را برده بود و این، بعد از جایزه هایی که از مجارستان، فرانسه و یک نهاد دیگر که سال ها قبل گرفته بود، چهارمین جایزه معتبر جهانی گلپاست و علاوه بر آن چند دکترای افتخاری و جوایز کوچک تر را هم گرفته است. حالا گلپا در آستانه 79سالگی جوان شده، چون «عشق پادرمیانی کرده است».

اکبر گلپایگانی: جایزه مردم برای من چیز دیگری است
,اکبر گلپایگانی: جایزه مردم برای من چیز دیگری است اکبر گلپایگانی,خواننده,موسیقی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


بگذارید از آخرین اتفاقی که برایتان افتاد بپرسم. شما به کنسرت «استاد همایون خرم» رفتید. چطور شد در این کنسرت حضور پیدا کردید؟

لطف کردند و مرا دعوت کردند. اول می خواستم نروم چون معمولا در جمع ها حاضر نمی شوم، اما پسر آقای خرم زحمت کشید آمد اینجا و کارت ها را آورد و رفتم. رفتم یک گوشه نشستم اما دوربین مرا نشان داد و مردم واکنش نشان دادند. نمی دانستم که مردم هنوز این قدر مرا دوست دارند. همیشه مورد لطف شان بوده ام و بابت این موضوع خدا را شکر می کنم و از آنها ممنونم. آنجا آقای «ظریف» بود، آقای «اصفهانی» بود و جمعی دیگر از هنرمندان که ایشان را دیدم.

از مسوولان هم آقای «مهمانپرست» سخنگوی وزارت خارجه بود که در پشت صحنه آمدند با هم سلام و علیک کردیم. هاف تایم کنسرت (من عادت کرده ام مثل فوتبالی ها بگویم هاف تایم) نه در آنتراکت مردم آمدند به سمت جلو که با من حرف بزنند که شلوغ شد و مسوولان سالن مجبور شدند مرا از پشت صحنه خارج کنند.

کنسرت چطور بود؟

خیلی خوب بود. با اینکه خواننده نداشت کنسرت خوبی بود و مردم خیلی دوست داشتند. البته خانم «ژاله صادقیان» بود که همان شعرها را دکلمه می کرد. هم برای من و هم برای مردم تداعی خاطره بود. نوازندگان هم خوب بودند و خود آقای خرم هم که یک نوازنده و آهنگ ساز بی نظیراست.

شما کدام آهنگ را از استاد خرم خوانده اید؟

آهنگ معروف «ساقی» را با این شعر از معینی کرمانشاهی: ای ساقی پیاله پرکن که خیلی زیبا بود و در دوره خودش آهنگ روز شد.

پس در مدت این دو، سه هفته دو جایزه بزرگ گرفته اید؛ یکی جایزه جهانی صدا (گُلدن رز) و دیگری این جایزه که از مردم گرفته اید...

همیشه گفته ام که جایزه مردم برای من چیز دیگری است. آن جایزه را هم به خاطر لطف مردم به من داده اند. اینکه بعد از این همه سال مردم مرا فراموش نکرده اند. بعد از آن همه جوسازی که برای من کرده بودند و آن ماجراها که همین هم صنف ها و رفقای ما به وجود آورده بودند، این استقبال از طرف مردم هنردوست، یک تودهنی بود به آنها که این جوسازی ها را می کردند.

 شما می دانید هنرمند دوبار می میرد: یکی وقتی که نمی تواند هنرش را عرضه کند و دیگری همان مرگ که به رحمت حق می پیوندد و پرواز می کند. بعد از آنکه نتوانستم بخوانم اول فکر می کردم مسوولان مملکتی نمی خواهند که من بخوانم اما فهمیدم که هم صنف های ما این کار را کردند و رفتند جوسازی کردند که گلپا چنین و چنان است و سعی کردند که مرا از میدان به در کنند و من بروم کنار، چون می دانستند با بودن من و امثال من آنها گل نمی کنند.

,اکبر گلپایگانی: جایزه مردم برای من چیز دیگری است اکبر گلپایگانی,خواننده,موسیقی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


 آنها باعث شدند من، فرهنگ شریف، پرویز یاحقی و خیلی های دیگر نباشیم و حتی اسم برنامه «گلها» را عوض کردند و گذاشتند «گلهای تازه» که ماجرای آن طولانی است. من البته خواننده «گلهای جاویدان» بودم که بنان، فاخته ای، عبدالوهاب شهیدی و من چهار خواننده ثابتش بودیم. ما کنار رفتیم و کاری هم نداشتیم اما مردم ما را فراموش نکردند. شوخی نیست که آدم بیشتر از 30 سال نباشد اما از مردم و از همه مسایل سیاسی خودش را دور نگه دارد و فقط به موسیقی فکر کند اما هنوز در دل مردم اینقدر جای داشته باشد. این برای من از هر جایزه ای بالاتر است.

... و قبل از این جایزه، جایزه گلدن رز یا رزطلایی.

خوشحال شدم که این جایزه را از آکادمی صدای دنیا گرفتم و خوشحال تر که در کنار من در بخش تصویر، هنرمند ارزنده ای مثل خانم «فخری خوروش» هم جایزه گرفت. این روحیه بسیار خوبی برای من بود که در اینجا به ظاهر از متن موسیقی دور هستم و البته هم تمرین می کنم و هم به کارهای مختلف در زمینه موسیقی ادامه می دهم. همین چند وقت پیش یک ملودی آهنگین را که با زبانم ساخته بودم و بعد آقای «پازوکی» شعر و آهنگش را کامل کرد و من خواندم، با استقبال بی نظیری از طرف مردم مواجه شد. همان که شعرش بود: «دیگه این آخر کاره/ آخرین سوت قطاره». اینها برایم خیلی مهم است. الان هم دارم یک کار دیگر انجام می دهم که بعد خبرش را می شنوید.

حالا که به اینجا رسید، بگذارید از کنسرت هم بپرسم که شاید سوال خیلی ها باشد. نمی خواهید در ایران کنسرت بگذارید؟

قبلا هم این را گفته ام. دوست دارم در تخت جمشید کنسرتی بگذارم که درخور فرهنگ مردم ایران و درخور موسیقی ایران باشد. این بیشتر یک فکر است. دلم می خواهد آنجا کنسرت بگذارم و خودم از هنرمندان بزرگ دعوت کنم که در آن برنامه شرکت کنند تا یک کنسرت به یادماندنی برگزار شود. کنسرتی که در آن شعرهای بزرگان فرهنگ و ادب این سرزمین خوانده شود. از بازماندگان گلها یک عده مانده اند. از آنها هم دعوت می کنیم. جوان های خیلی خوبی داریم که آنها را هم می آوریم.

 بحث اقتصادی و قیمت بلیت را هم طوری در نظر نمی گیریم که مردم نتوانند بیایند. قیمت بلیت را متناسب می گیریم و می دانم هنرمندان دیگری هم که هستند چشمداشتی ندارند. دلم می خواهد موسیقی گلها را یک بار با بچه های باقیمانده از ارکستر گلها در تخت جمشید اجرا کنیم و اگر پولی هم بماند، آن را برای مریض های سرطانی، تالاسمی و کسانی که احتیاج دارند، اختصاص دهیم.

اجازه بدهید در مورد جایزه گلدن رز صحبت کنیم. کی متوجه شدید برنده این جایزه شده اید؟

من هم مثل شما از ماجرای رز طلایی بی اطلاع بودم. یک سری کنسرت در ایالت های مختلف آمریکا داشتم که اولین آن در «لاس وگاس» بود و بعد در «لس آنجلس» و جاهای دیگر. در «واشنگتن» بودیم که به من تلفن کردند و گفتند شما باید در فلان روز در یک مراسم شرکت کنید. من گفتم کنسرت دارم و نمی رسم بیام. گفتند نمی شود و حتما باید بیایید و چند نفر از دوستان نزدیک هم به من تلفن کردند که آقا شما یک توک پا بیا اینجا. من گفتم دوست ندارم در جمعیت حضور داشته باشم. در ایران هم این طور است و به اکثر جاها نمی روم. توی خانه هستم و دوستان لطف می کنند می آیند و ما آنها را می بینیم. من گفتم این مراسم چیست؟

گفتند قرار است فرش قرمز بیندازند و هنرمندان بیایند و شما هم باید به عنوان نماینده ایران حضور داشته باشی. وقتی هم که آمدم متوجه نشدم ماجرا چیست اما دیدم چقدر مراسم مفصل است. خیلی از هنرمندان بزرگ، از ایران، ترکیه و جاهای دیگر بودند. روزنامه نگاران زیادی حضور داشتند و یک تلویزیون هم مستقیم این برنامه را برای همه دنیا پخش می کرد. بعد از اینکه برنامه یک مقدار جلو رفت، شعری خوانده شد و سخنانی درباره خواندن و آواز گفته شد و من باز متوجه نشدم اینها برای من است و بعد یک مقدار راجع به رزطلایی و داستان به وجود آمدن آن صحبت کردند و اسپانسر آن هم کیست و بعد از آن آقای پازوکی آمد و شروع به خواندن شعری کرد که مطلع آن این بود: «چلچراغ بزم گلها اینجاست»، این را که خواند، خانم من گفت: مثل اینکه راجع به تو دارند صحبت می کنند. گفتم ما هم مثل همه میهمان هستیم و ما را هم به عنوان مدعو دعوت کردند.

,اکبر گلپایگانی: جایزه مردم برای من چیز دیگری است اکبر گلپایگانی,خواننده,موسیقی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


بعد یک نفر انگلیسی زبان آمد بالا و یک پاکت را درآورد و اسم ما را خواند. خودم شوکه شده بودم که این همه خواننده از مصر، سودان، ایران و همه جا آمده اند، چرا اسم مرا خواند. ما رفتیم روی سن و آقای پازوکی این جایزه را به من داد و بعد مراسم ادامه پیدا کرد و اسم خانم فخری خوروش را آوردند و ایشان هم با اینکه پایش ناراحت بود، از ایران آمده بود و جایزه را گرفت. این جایزه را بهروز وثوقی داد. بچه های من و تمام فامیل ما را دعوت کرده بودند مراسم و میهمانان زیادی آمده بودند. بعد از آن روزنامه نگاران خارجی و ایرانی ما را ول نمی کردند و من که هر شب ساعت 9/5 تا 10 شب می خوابم، تا دو نصفه شب بیدار بودم و با شبکه های مختلف مصاحبه می کردم. راجع به برنامه گلها، استادان و همکاران من سوال های مختلفی می پرسیدند و من باید به درستی جواب می دادم.

داوران چه کسانی بودند؟

همه خارجی بودند و آقای یارشاطر هم بخش ادبیات، شعر و موسیقی را سرپرستی می کرد. خانمی به نام جنی هم بود که خودش انگلیسی و شوهرش روسی بود و خودش فارسی را خیلی خوب صحبت می کرد. ایشان راجع به موسیقی ملی ما تحلیل دارند و تحلیل ها و نظر ایشان کم نظیر بود و حتی می خواهم بگویم از خیلی از ایرانی ها بهتر حرف زد چون ایرانی ها معمولا بین حرف های شان تعصب را هم مخلوط می کنند اما ایشان نه. واقعا آدم بی نظر و بی نظیری بود.

روی این جایزه نوشته به مناسبت 60 سال مدام مطرح بودن...

این 60 سال شاید یک کم ساده به نظر برسد اما یک عمر است. برای من خیلی ارزش دارد که بعد از 60 سال، هنوز وقتی به کنسرت لاس وگاس می روم، شش هزار نفر می آیند. ما هنرمندانی را هم داشتیم که آمدند و درخشیدند اما شهاب بودند و جرقه ای زدند و خاموش شدند اما من 60 سال بودم و در هر شرایطی کار کرده ام و مقاوم بوده ام. این جایزه را به این خاطر به من دادند. من از کار سیاسی خوشم نمی آید و اصلا وارد کار حاشیه ای نمی شوم اما 30 سال به خاطر این جوان ها نبودم. آنها گفتند اگر گلپا باشد ما گل نمی کنیم.

 خودشان به من گفتند. من گفتم من برای آنکه شما گل کنید، نمی خوانم. 30 سال هم هست که نخوانده ام، حالا مهم است که من 30 سال است نخوانده ام اما وقتی روی سن می روم، شش هزار نفر می آیند. این برای من ارزش دارد و این لطف مردم است. هنرمند اگر بتواند این را حفظ کند، موفق است. من مزدم را از این مردم گرفته ام. به خاطر این مردم خوانده ام و به خاطر همین مردم 60 سال مانده ام و چون آنها این را تشخیص داده اند و این جایزه را به این خاطر به من داده اند، برای من ارزش دارد.

مردم بارها به ما دکترا و جایزه داده اند و من باید همیشه از آنها تشکر کنم و بگویم اگر قصوری هم کرده ایم، ما را ببخشند. اگر کم کاری از من دیدند هم مصلحت روزگار بود. من یک شهروند ایرانی هستم و هر جای دنیا که بروم و هر جور استقبالی که از من بشود، دوباره برمی گردم ایران. درست است که 30 سال در ایران نخوانده ام اما کم کاری نکردم و با برادرانم نشستیم و ردیف فراز و نشیب را برای جوان ها جمع آوری کردیم تا کار جوان ها لنگ نباشد و شاید از این طریق هم بتوانیم خدمتی به جامعه بکنیم. انشاءالله که مقبول جوان ها قرار بگیرد.

,اکبر گلپایگانی: جایزه مردم برای من چیز دیگری است اکبر گلپایگانی,خواننده,موسیقی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


آیا این جایزه را هر سال می دهند؟

هر سال می دهند اما من اولین نفر ایرانی بودم که این جایزه را گرفتم. ممکن است سال دیگر این جایزه را یک مصری یا یک ترک بگیرد. مهم این بود که من این جایزه را به عنوان یک ایرانی گرفتم. البته این را هم بگویم که همیشه گفته ام. من جایزه ام را از 50 سال پیش از مردم ایران گرفته ام. بارها جوایز مختلف همین طور دکترای افتخاری گرفته ام که هر کدام از آنها مهم هستند اما واقعا جایزه اصلی مان را از مردم گرفته ایم و بیشتر از هر چیزی، مسایلی که در ارتباط با مردم است ما را راضی می کند.

 مثلا همین ردیف که به کمک برادرم «حسن گلپایگانی» بیرون داده ایم، کاری است که سال ها برایش زحمت کشیده ایم و آنچه به دست مردم می رسد و لطفی که مردم دارند، برای ما از هرچیزی بالاتر است. همان طوری که می دانید این ردیف ها اول 116 تا بود که آقای کریمی نوشته بودند و بعد آقای موسی معروفی چهارصد و نود و چندتا را نوشت و الان ما بیشتر از نهصد تا را نوشته ایم. این ردیف به همین جا ختم نمی شود و جوان ها باید باز هم به آن اضافه کنند.

 صبا وقتی که آمد رفت «دیلمان» و «زرد ملیجه» را پیدا کرد و کسانی دیگر هم همین طور. یک عده از این ردیف هایی که می بینید، مثل مرادخانی، مثل حاج اکبری، ردیف هایی است که پیشکسوتان ما زحمت کشیدند، آنها را پیدا کردند و در ردیف گذاشته اند. «گریه لیلی» شد «گرایلی» که هیچ عیبی ندارد و افرادی رفتند کنجکاوی و تفحص کردند و آنها را پیدا کردند و دیگران هم می توانند و باید این کار را بکنند.

مهم این است کسی که این کار را می کند، یک عمر تلاش کرده باشد و این نتیجه تلاش هایش باشد؟

بله، همین طور است مرحوم صبا خیلی زحمت کشید و تکیه اش فقط به ساز زدن نبود. به مناطق دور افتاده مملکت سفر و این ردیف ها را پیدا کرده است. موسیقی ما همین شور و نوا و چهارگاه، راست پنجگاه و این هفت دستگاه و پنج آواز نیست. ما این کار را به همت آقای «رضا مهدوی» منتشر کردیم و اسم آن را هم ردیف نگذاشتیم؛ گفتیم: فراز و نشیب. باز هم هنرمندان می توانند بروند دنبال آن و به این هم اضافه کنند. منتها حالا اصل مطالب فراموش شده است. این را به شما بگویم که هر چیزی با اقتصاد قاطی شود، از مسیرش خارج می شود و همه چیز می شود پول. دیگر کسی به این فکر نیست که یک چیزی به این موسیقی اضافه کند. شما آقای «حسن کسایی» را در نظر بگیرید. قبل از ایشان نی اصلا به شکل دیگری بود و همه آن را با لب می زدند اما ایشان با دندان شروع و صداهای زیبا را از آن درآورد. یعنی می شود کارهای جدید کرد. شما به شهرستان ها بروید و ببینید که چه گویش های محلی زیبایی پیدا می شود.

اینها مرارت می خواهد و آدم های الان معمولا اهل مرارت کشیدن نیستند...

نه. می خواهند از یک لقمه حاضر استفاده کنند. یک لقمه نان دربیاورند چون اوضاع و احوال زندگی سخت شده است. از یکی پرسیدم چه کار می کنی؟ گفت: چند ماه است گیتار می زنم و الان ماهی هفت، هشت میلیون درمی آورم. هر شب می روم مراسم، هم شام می خورم هم تفریح می کنم و هم پول درمی آورم. وقتی این طرز تفکر پیدا شود، دیگر آدم هایی مثل صبا، ادیب، مرتضی خان، کسایی، شهناز، بدیعی و... سخت پیدا می شود. کم پیدا می شود آدم هایی که هشت، 9 سال وقت بگذارند و این تازه دوران یادگیری شان باشد و تا آخر عمر هم جویای این کار باشند. یعنی بروند دنبال یافتن و شاگرد بودن.

,اکبر گلپایگانی: جایزه مردم برای من چیز دیگری است اکبر گلپایگانی,خواننده,موسیقی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


استقبال از کنسرت هایتان در خارج از کشور چطور بود؟

عالی بود. من خودم فکر نمی کردم که آنقدر استقبال گسترده باشد اما مردم واقعا لطف کردند. من سال هاست که ورزش می کنم و همیشه خودم را آماده و سرحال نگه داشته ام که این موضوع مهمی برای یک خواننده است. یکی دیگر از موضوعات مهم برای خواننده، حفظ دندان هاست. اگر شما ورزش کنید، صبح را با نرمش شروع و پیاده روی کنید و بعد ورزش هایی که چندان سنگین نباشند، عالی است. من هر روز صبح با آقای «مهدی زاده» قهرمان کشتی و دوستان ورزشکار دیگر به کوه می رویم و در آنجا یکی از کارهایی که می کنیم این است که آواز می خوانیم و راه می رویم. یعنی آنجا تمرین هم می کنیم.

لابد شما آواز می خوانید و آقای مهدی زاده کشتی می گیرد.

(خنده) اتفاقا چند روز پیش بحث مان همین بود. آقای مهدی زاده هم آدم خیلی سالم و خوش قلبی است. چیزی که آدم ها را می کشد، عقده و کینه است. به من می گویند فلان کس فلان چیز را به تو گفت، من می گویم بگذار بگوید و دلش خوش باشد. شاید می خواهد خودش را خالی کند. آقای مهدی زاده هم همین طور است. این را به شما بگویم که شما هرجا که بخواهی یک نفر را اذیت کنی باید اول خودت را عصبانی کنی، چرا باید اعصاب خودت را خراب کنی که دیگران را اذیت کنی؟ بگذار او خودش را اذیت کند و تو فقط بخند. یک انسان درست و کامل هیچ وقت بد کسی را نمی خواهد و راجع به کسی بد نمی گوید.

داشتم در مورد کنسرت هایم حرف می زدم. خلاصه بگویم که درآنجا من سر ذوق آمده بودم و جایی که باید یک ساعت می خواندم، یک ساعت و نیم روی صحنه بودم. (خنده)

گفتید ردیف های آوازی شما را حوزه هنری منتشر می کند؟

بله. آقای «رضا مهدوی» خیلی محبت کرده و دارد منتشر می کند. این مجموعه ای است که به درد جوان ها می خورد و خدا کند آدم هایی مثل آقای مهدوی پیدا شوند و تهیه کننده ها و مسوولان مدام دنبال این نباشند که یک نوار را منتشر کنند که پولی دربیاورند. البته الان هم همه این طوری نیستند که دنبال پول باشند. شما در هر دوره ای که نگاه کنید یک عده جوینده پیدا شده اند وگرنه موسیقی و علم از بین می رفت. خدا بیامرزد صبا را. من رفتم از هنرستان ایشان را بیاورم و ببرم منزل استادم «نورعلی خان برومند».

داشتیم با هم صحبت می کردیم، گفت ببین گلپاجان! در هر علمی اگر شاگردها از معلم ها جلو نیفتند، این علم می خوابد. شما ببینید، یک موقعی تلفن هندلی بود، بعد شد شماره گیری، بعد شد دیجیتالی و الان شده موبایل و شما از اینجا تا آن طرف دنیا صحبت می کنید. در هواپیماسازی هم همین طور. یعنی شاگردها از معلم ها جلو زدند که به اینجاها رسیدند. موسیقی هم یک علم بزرگ است که در آن هم این حالت وجود دارد. البته موسیقی ضمن آنکه یک علم بزرگ است، یک علم خدایی است. الان هم در این موسیقی خیلی ها هستند که با سیلی صورت شان را سرخ می کنند و پیش استادان کلی زحمت می کشند.

یکی از نکته های جالب کار شما این بود که بعد از آنکه مشهور هم شده و در رادیو بودید، 12سال فقط آواز می خواندید.

12 سال نه، 17 سال. 17 سال اصلا ترانه نخواندم و فقط آواز می خواندم. استادم خیلی مخالف بود و می گفت ترانه مال خانم هاست. هر کس یک عقیده ای دارد. البته قبل از آن می گفت شما اصلا اسم رادیو را هم نیاور. از آن طرف هم یک مرد بزرگ و ادیب به نام آقای «پیرنیا» از من دعوت کرده بود و رفتم. 17 سال فقط آواز خواندم. بعد از 17 سال هم اتفاقی شد که من ترانه «قهر و ناز اندازه داره» را خواندم که مربوط به یک فیلم بود و اصلا تصویر من هم پخش نمی شد.

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات