سامان گوران: مستعد سرطان حنجره هستم - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها



 برترین ها:  بعد از درخشش در «خنده‌بازار» و هیاهوهای به‌وجود آمده در جریان پخش آن، دیگر چندان خبری از سامان گوران نبود. دیگر همه می‌دانستند که او در سری جدید «خنده​بازار» حضور ندارد اما هیچ‌کس نمی‌دانست که این بازیگر بااستعداد مشغول انجام چه کاری است. تا اینکه چند وقت پیش، خبر حضور او در سریال «میلیاردر» به گوشمان رسید؛ اتفاقی که بهانه خوبی بود تا به سراغ او برویم و پای صحبت‌هایش بنشینیم. گفت​و​گوی ما با سامان گوران در سفره‌خانه سنتی‌اش (تخت‌جمشید) که به‌تازگی افتتاح کرده صورت گرفت؛ جایی که او از تمام اتفاقاتی که در این مدت افتاد، برایمان گفت.

,سامان گوران: مستعد سرطان حنجره هستم سامان گوران,بازیگر,خنده بازار,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


 از این به بعد، جدی

 چطور تصمیم گرفتی وارد یک کار جدی شوی؟


این کار جدی نیست!

یعنی طنز است؟


طنز هم نیست! داستان یک پسر نابغه‌ است که وارد ماجراهایی می‌‌شود و سادگی او موقعیت‌های شیرینی را ایجاد می‌کند اما قول می‌دهم که در آینده‌ای نزدیک یک کار جدی از من ببینید.

 کارهای قبلی و کلا شیوه قبلی که کار می‌کردی، چه اشکالی داشت که حالا تغییر رویه دادی؟


اشکالی نداشت اما چون طنز آیتمی بود و هرچقدر هم تلاش می‌کردی درنهایت به همان اندازه طنز آیتمی دیده می‌شد، تصمیم گرفتم چند پله بالاتر بیایم.

البته خیلی از بازیگران خوب طنز مثل تو از طنزهای آیتمی شروع کردند.


آره دقیقا؛ کسانی مثل مهران مدیری، رضا عطاران، مهران غفوریان و درواقع بازیگرانی که امروز کمدین لقب گرفتند از همین طنزهای آیتمی شروع کردند.

 به نظر می‌رسد کسانی که کار طنز می‌کنند بعد از مدتی به این نتیجه می‌رسند که جدی گرفته نمی‌شوند و برای همین هم تغییر رویه می‌دهند.


نه، حداقل درباره من به این شکل نیست. من ذاتا آدم شوخی هستم و کلا عاشق لبخندم اما فکر می‌کنم آدم‌هایی مثل من هم که نقش جدی هم بازی می‌کنند، می‌توانند در آن یک شیرینی خاص بگنجانند؛ مثلا رامبد جوان، دقت کنید حتی در نقش‌های کاملا جدی و موقعیت‌های تلخ هم شیرین بازی می‌کند اما با همه این احوال فکر می‌کنم من قابلیت این را دارم که به منفورترین شخصیت یک کار هم تبدیل شوم و بتوانم آن نقش را باورپذیر از آب دربیاورم. همین امروز یک سکانس احساسی داشتیم که فکر می‌کنم خیلی خوب توانستم از پس آن بربیایم.


 شاید سرطان حنجره گرفتم

 با تقلید از دیگران و ادای شخصیت‌های مشهور را درآوردن، به شهرت رسیدی و اتفاقا از نظر مالی هم برای تو...


صبر کنید... من ادا در نمی‌آورم!

پس چی؟


یک نوع تیپ‌سازی بود از افراد مشهور که اسم بردن از آنها هم به نفع خودشان بود و هم مردم یادشان می‌کردند. ادا درآوردن نبود و واقعا در همه جای دنیا به این کار «تیپ‌سازی» می‌گویند. البته در ایران بعضی از این افراد از این تیپ‌سازی خوششان نمی‌آمد و بعضی‌ها هم آن را دوست داشتند.

 چرا فکر می‌کنی بعضی از آنها از این تیپ‌سازی خوششان نمی‌آمد؟


واقعا نمی‌دانم اما یک چیزی را می‌توانم بگویم که اگر این دوستان دوست‌داشتنی نبودند، من نه وقتم را، نه انرژی‌ام را، نه فکرم و نه حتی صدایم را خرج‌شان نمی‌کردم؛ مثلا عادل فردوسی‌پور به نظر من بعد از شبیه‌سازی من بیشتر دیده شد. همه در اجرای من عادل فردوسی‌پور را می‌دیدند اما درنهایت از سامان گوران تشکر می‌شد. بعضی‌ها دوست داشتند در دورترین مناطق مردم دقایقی با آنها ارتباط برقرار کنند و بعضی‌ها دوست نداشتند. من وقتی در قالب این عزیزان فرو می‌رفتم طول می‌کشید که بتوانم برای آیتم بعدی فکر کنم، این اتفاق به نظر من خوشحال‌کننده بود. اگر این دوستان برای من دوست‌داشتنی نبودند من این کار را انجام نمی‌دادم. هنوز هم پیش می‌آید وقتی می‌خواهم دیالوگ بگویم آنقدر صدایم ضعیف می‌شود که صدابردار کار می‌گوید سامان کمی محکم‌تر دیالوگ بگو؛ نمی‌داند به دلیل فشاری که در این یک سال به حنجره‌ام آمده است صدایم را از دست داده‌ام. کسی چه می‌داند شاید هم مستعد سرطان حنجره باشم.


قرار نیست تا آخر عمر از خنده​بازاری​ها اجازه بگیرم

 چه اتفاقی باعث شد که از خنده​بازار جدا شوی؟ درست است که به دلیل بی‌نظمی‌های تو این اتفاق افتاد؟


بی‌نظمی من بود! برای اینکه قرارداد من تمام شده بود؛ شما وقتی قراردادتان با جایی تمام می‌شود، دوباره برای آن کار وقت می‌گذاری؟ گرچه من 2هفته بعد از اتمام قراردادم وقت گذاشتم. بعد از 2 هفته طبیعی است که نخواهم بدون ‌قرارداد کار کنم اما سروصداهایی به پا شد که سامان رفته، فرار کرده، ما را معطل خودش کرده، گریمش را ول کرده و... چرا تا آن موقع آدم خوبی بودم، یکدفعه چطور شد که رفتم؟ اصلا چه دلیلی وجود داشت که بروم؟ مگر نه اینکه موفقیت ما تازه داشت شکل می‌گرفت، شاید به آن دلیل بود که به لطف مردم، من کمی به چشم آمدم. مردم من را دعوت می‌کردند و می‌خواستند در برنامه‌هایشان حضور داشته باشم.

 در قرارداد تو ذکر نشده بود تا زمانی که در تلویزیون بازی می‌کنی، نباید در برنامه‌های دیگر حضور داشته باشی.


 قرارداد من تمام شده بود. آقای پورمحمدی به من گفته بودند شما به این دلیل که مخاطب داری، می‌توانی در مراسم‌هایشان شرکت کنی اما با هماهنگی‌‌های من. من هم هماهنگی‌های لازم را انجام می‌دادم. ضمن اینکه وقتی قراردادم تمام شده است، آیا باید تا آخر عمرم از آنها اجازه بگیرم؟ خب هیچ‌کس دنبال تجدید قرارداد با من نبود. من نمی‌دانستم آیا کار دارم یا ندارم.


 نگاه خنده​بازاری​ها به من عوض شده بود

 فکر نمی‌کنی یکی از دلایل اختلاف تو با «خنده بازار» به دلیل احساسی بود که تو پیدا کردی؟ خب تو احساس کردی از اعضای گروه بزرگ‌تر شده‌ای و آن گروه به لطف تو دیده می‌شود.


گروه خنده‌بازار وقتی برنامه چشم‌انداز را اجرا کرد، من با محمدرضا خسروی به یک برنامه زنده تلویزیونی رفتم. بعد از آن برنامه زنده ما به پروژه رفتیم؛ آن موقع اواسط فیلمبرداری‌مان بود یعنی به قسمت‌های پربیننده «خنده بازار» نرسیده بودیم. وقتی رسیدیم متوجه شدم نگاه‌ها به من و آقای خسروی که در پروژه بعدی برنامه‌ریز گروه شدند عوض شده است نمی‌خواهم بگویم حس حسادت به وجود آمده بود اما نگاه‌ها تغییر کرده بود. حتی با برخورد بد شهاب عباسی مواجه شدم و بعد از اینکه چند روزی گذشت، یک تعطیلی پیش آمد تا برای مناسبت بعدی دوباره به تلویزیون برگردیم. مناسبت بعدی همزمان شد با تقدیر سازمان صداوسیما از برنامه «خنده بازار»، من گفتم به این برنامه نمی‌آیم.  شما که آنقدر از بی‌انضباطی من ناراضی هستید، پس در مراسم موفقیت‌تان خودتان باشید. خب من با تاخیر به این مراسم رسیدم، مراسم برگزار شده بود، صندلی دورتر از گروه خنده بازار برای من جا داشت. به محض اینکه رسیدم، آقای شب‌خیز در برنامه بی‌مقدمه گفت: آقای گوران ما را در این مدت خیلی اذیت کرد.


 خنده​بازاری​ها چرا درباره من حرف می​زنید؟

هنوز بچه‌های «خنده بازار» راجع به تو صحبت می‌کنند. آن هم بعد از گذشت بیش از یک سال و خرده‌ای.


 به هرحال «خنده‌بازار» شرایط خوبی برای من بود اما لازم نبود 4روز بعد از اینکه آقای شریفی‌نیا به من پیشنهاد کار بدهد، راجع به من صبحت کنند آن هم بعد از مدتی طولانی که بین ما ارتباطی برقرار نبود. خدا شاهد است در گذشته‌ها من هم آنها را آزرده می‌کردم یعنی اگر آنها چیزی می‌گفتند، من یک چیز دیگر می‌گفتم اما مدت‌هاست که من راجع به آنها هیچ حرفی نزده‌ام. حتی وقتی از من سؤال می‌کنند که چرا دیگر با گروه خنده بازار همکاری نمی‌کنی، حاشیه‌سازی نمی‌کنم و می‌گویم نمی‌توانستیم با هم همکاری‌مان را ادامه دهیم. چرا باید هنوز راجع به من صحبت کنند؟

نظرت این است که تو باعث شهرت بیشتر کسانی شدی که ادایشان را در می‌آوردی؟


بله، وقتی من در این چند وقت فرزاد فرزین اجرا می‌کردم، خودش با اجرای من ارتباط برقرار می‌کرد و در آخرین کنسرتش از من خواست روی استیج بروم و با او بخوانم. یاس به خودم گفت تو وقتی می‌توانی برای مردم اجرا کنی آن هم برای جمعیت‌های بالای 3-2 هزار نفر این خیلی خوب است؛ من هم کمکت می‌کنم. وقتی که با صدای یاس خواندم خیلی‌ها با نگرش خود یاس آشنا شدند. بله؛ بعضی‌ها اجرای من را دوست داشتند. من وقتی عید فطر امسال آهنگ‌های رضا صادقی را خواندم، آن هم جایی که سال قبلش خودش آنجا حضور داشت مردم فرقی بین عید امسال و سال گذشته حس نکردند. خب به نظر شما این اتفاق خوبی نیست!


,سامان گوران: مستعد سرطان حنجره هستم سامان گوران,بازیگر,خنده بازار,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


   من باعث شدم فردوسی پور دیگر قهوه​ای نپوشد

 نمی‌خواهم از خنده بازار دفاع کنم اما اگر دقت کنی متوجه می‌شوی در آیتم‌های این گروه هیچ‌کس پررنگ‌تر از دیگری نیست و همه به یک اندازه نقش بازی می‌کنند و حتی در آیتم‌های همدیگر نقش سیاه‌لشکر را بازی می‌کنند من احساس می‌کنم هدف این گروه همین بود و تو سعی داشتی خودت را پررنگ‌‌تر از بقیه جلوه دهی و تکروی کنی.

من با «خنده بازار2» کاری ندارم. برایشان آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم به مراحلی برسند که کارشان ادامه پیدا کند اما در خنده بازار قبل نگاه مردم به من فرق داشت؛ چه باور کنید چه نکنید اینطور بود. مدتی بود که هفته‌ای 3،2 جلسه فیلمبرداری داشتم اما بچه‌ها هرروز فیلمبرداری داشتند و آیتم ضبط می‌کردند. اما ‌آیتم‌هایی که من بازی می‌کردم، هفته‌ای یک‌بار ضبط می‌شد اما دیده می‌شد به این دلیل که به طور اتفاقی، ماجراهایی که در برنامه 90 پیش آمده بود را مردم دیده بودند. خب وقتی دوباره همان برنامه پخش می‌شد برای مردم جالب بود. خودم هم اگر چنین برنامه‌ای می‌دیدم خوشم می‌آمد. واقعا برنامه ما کمک کرد که تلویزیونی‌ها متوجه شوند اگر گافی بدهند، آبرویشان از دست می‌رود و همین برنامه باعث شد بیشتر مراقب خودشان باشند و این اتفاق افتاد. اگر دقت کنید متوجه می‌شوید تیپ لباس پوشیدن عادل فردوسی‌پور عوض شده. خود او به من گفت تو باعث شدی دیگر رنگ قهوه‌ای نپوشم؛ زیرا چندسال بود که عادل پی‌درپی کت قهوه‌ای می‌پوشید اما با اشاره من به آقای شب‌خیز که گفتم یک کت قهو‌ه‌ای برایم بخرید که فقط آن را بپوشم، آیا این یک اتفاق بدی است؟ ما همیشه دوست داریم عادل رنگ لباسی بپوشد که ما ندیده باشیم؛ گرچه هنوز هم آبی را با قهوه‌ای ست می‌کند، نمی‌دانم چرا نمی‌رود طوسی و آبی را با هم بپوشد (می‌خندد)


 با یک تلفن شانس کار با مهرجویی را از دست دادم

 قضیه فیلم آقای مهرجویی چه بود؟ آیا گفته بودی اگر وقت کنم در کار آقای مهرجویی بازی می‌کنم؟


خیلی خوشحال بودم که در کار آقای مهرجویی به من پیشنهاد نقش مکمل داده شده بود. وقتی از روز اول پیش‌تولید با من تماس گرفته شد، باورم نمی‌شد. زمانی که عکس‌هایم را فرستادم، آقای مهرجویی گفته بودند که احتمالا عکس‌ها رتوش است. بگویید بیاید از نزدیک او را ببینم وقتی رفتم و با آقای مهرجویی دست دادم در کمتر از 4-3 دقیقه گفتند بروید تست‌های گریم را انجام داده و نقشش را به او بدهید.

به من گفتند تا روبه‌روی دوربین قرار نگرفتی موضوع را رسانه‌ای نکن. من هم قبول کردم. متاسفانه یک عادت بدی که دارم، این است که در هر شرایطی تلفنم را جواب می‌دهم. یک روز که خواب بودم، موبایلم زنگ خورد و خانم خبرنگاری به من گفتند: آقای بهداد، مصطفی زمانی و طناز طباطبایی اعلام کردند در «نارنجی‌پوش» بازی می‌کنند؛ شما هم هستید. من فکر کردم اگر همه اعلام کرده‌اند چرا من نگویم؟ پس گفتم: بله. من نارنجی‌پوش شدم!

یکدفعه یاد صحبت تهیه‌کننده افتادم که گفته بود تا روبه‌روی دوربین قرار نگرفتی اعلام نکن. آن وقت گفتم احتمالا 2 روز بعد مشخص می‌شود که من هستم یا نیستم شاید من لیاقت اینکه با آقای مهرجویی کار کنم را ندارم اما از جلوی دوربین فیلم ایشان هم رد شوم باعث افتخار من است.

اما فردای آن روز رضا درمیشیان با من تماس گرفت که تو چه کار کردی؛ از قول من تیتر زده شده بود، اگر وقت کنم با آقای مهرجویی کار می‌کنم! حامد بهداد به من تلفن زد و گفت واقعا تو این حرف را زده‌ای؟ گفتم من چرا باید چنین حرفی بزنم همان موقع حامد بهداد در دفاع از من یک مصاحبه کرد و... اما در نهایت این اتفاق نیافتاد.


,سامان گوران: مستعد سرطان حنجره هستم سامان گوران,بازیگر,خنده بازار,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


یک مهران مدیری در من وجود دارد

رضا عطاران به من گفته بود، سامان تو دیگر خودت نمی‌شوی. درست می‌گفت، اما الان علیرضا امینی این باور را به من قبولاند و من تلاش می‌کنم که از این ماجرا فاصله بگیرم. با این حال در پلان اول مهران مدیری بودم. بچه‌های گروه به من گفتند، سامان همه چیز خوب بود و اما واقعا تو مهران بودی. فکر کنید این همه زحمت بکشی دیالوگ حفظ کنی، بعد خودت نباشی بلکه مهران مدیری باشی. اما هرچه پـروژه بیشـتر پیش می‌رود من از آن وابستگی نـوع صداهــا و حرکت‌هـا جدا شده‌ام اما مهران مدیری در من هست، یعنی از قبل وجود داشته. نمی‌توان آنقدر به نوع صدا به نوع فکر و نگرش و نوع شروع نزدیک بود. من مهران مدیری را دوست دارم، همیشه آرزویم است که با مهران مدیری کار کنم. این آرزوی من بوده آن زمانی که مهران مدیری انقدر مشهور نشده بود هم همین آرزو را داشتم. دیده بودم که کسی را صدا می‌زد مثلا میلاد سیگار من را بده. دوست داشتم جای آن میلاد باشم. فکر می‌کنم شبیه‌سازی من با مهران با هم‌تمرین‌ها و بعد بیش از حد اجراهای من فرق دارد. یک حس ماورایی من را به مهران نزدیک می‌کند. من هنوز با مهران مدیری زندگی می‌کنم و در من باقی خواهد ماند.

تحصیلاتت در رشته بازیگری بوده، زمانی که بازیگری را شروع کردی هیچ وقت دغدغه سینما را داشتی؟


واقعا نه. تمام سـعی‌ام را می‌کردم که به مهران مدیری برسم. شروع بازیگری من به دلیل رسیدن به مهران مدیری بود. این حسی که از آن صحبت می‌کنم حس بسیار مقدسی است که برایم ارزش دارد. شاید اگر مثل دیگران به سینما فکر می‌کردم اتفاقی برایم نمی‌افتاد اما فکر می‌کنم خودم و هدفم را کوچک نشان دادم ولی واقعی. در حال حاضر دارم به شرایطی نزدیک می‌شوم که از لحاظ انضباطی به مهران مدیری برسم. فکر می‌کنم بعد از میلیاردر به شرایط بازی در سینما هم برسم.


,سامان گوران: مستعد سرطان حنجره هستم سامان گوران,بازیگر,خنده بازار,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


 گفتند سامان را از پارک به تلویزیون آوردیم

دلیلی نداشت در یک مراسم زنده از من انتقاد کنند؛ مگر قرار نبود بعد از این مراسم تقدیر، ما همکاری‌مان را ادامه دهیم...

چرا باید از بی‌انضباطی من صحبت می‌شد درستش این بود که این آدم‌ها خویشتن‌داری می‌کردند و می‌گفتند ما همه با هم رابطه خوبی داریم و قول می‌دهیم در برنامه بعدی بهتر باشیم. بهتر بود که اختلافات را داخلی حل می‌کردیم. بعد که میکروفن از بقیه گذشت و به من رسید، بغض گلویم را گرفت. گفتم چیزی نمی‌توانم بگویم فقط این را می‌گویم که من تنها بودم. بعد از آن مراسم شروع کردند به گفتن حرف و حدیث‌هایی؛ مثل اینکه ما سامان را از پارک آوردیم و تا قبل از این در مراسم عروسی برنامه اجرا می‌کرده. من هم گفتم مگر نمی‌گویید سامان آنقدر بد است؟ پس دیگر نمی‌آیم و سعی می‌کنم به دلیل آزارهایم دیگر حضور نداشته باشم.

 شستچی به روایت سامان

به محض اینکه با  نقشم در میلیاردر آشنا شدم رفتم برای ضبط. یک مابه ازایی نزدیک‌از مرد هزارچهره مهران مدیری را در نقشم دیدم به خصوص آن قسمتی که گریه می‌کرد و می‌گفت من را گرفت جو همه لوده بازی‌های مسعود شستچی به کنار، آن دردی که برای همه حاضران در دادگاه گفت یک طرف دیگر. من سادگی نقشم را از همان سکانس برداشتم و فکر می‌کنم خیلی به من کمک کرده است. علیرضا امینی حتی کسانی که قبل از من برای نقش من آمده بودند را هم به من معرفی کرد و من را با خصوصیات این آدم‌ها آشنا کرد مثلا احمد مهرا‌ن‌فر آن کار را شروع کرده بود ولی فضا طوری بود که نتوانستند با هم همکاری کنند.


از شوهرخاله مرحوم تا علی دایی

این استعداد شبیه‌سازی را چطور به دست آوردی؟ خدادادی بود یا از راه تمرین. اولین بار ادای چه کسی را درآوردی؟

اولین‌بار ادای مرحوم شوهرخاله‌ام را درآوردم. شوهرخاله‌ام یک پایش می‌لنگید و یک پایش نمی‌لنگید صدای خسته‌ای هم داشت، یعنی صدایش از ته حنجره درمی‌آمد. آن موقع 4ساله بودم که ادای شوهرخاله‌ام را درمی‌آوردم. بعد از اولین اجرایم هم سر خاک آن مرحوم رفتم و گفتم عمو حسین تو باعث شدی که من این استعداد را در خودم ببینم. خب، تمام دوران کودکی من در خانه خاله و شوهرخاله‌ام گذشت آنها بچه‌دار نمی‌شدند و از اینکه من کنارشان بودم لذت می‌بردند. وقتی از کسی تقلید کنی که مردم نمی‌شناسند می‌شود ادا، اما وقتی از کسی تقلید می‌کنی که برای خودش اسطوره‌ای است باید گفت که تیپ‌سازی یا شبیه‌سازی  نباید گفت سامان ادایش را در‌آورد.

این استعداد شبیه‌سازی را من در تئاترهایی که با سیدجواد هاشمی کار کردم یافتم. در یکی از تئاترها نقش یک بچه‌گدا را بازی می‌کردم که از امام علی(ع) کاسه شیر می‌گرفت. از همان موقع در اجراهایمان به سختی آب و غذا از گلویم پایین می‌رفت. وقتی که من برای شبیه‌سازی کاراکتر آقای دایی می‌رفتم در تمرین پرسپولیس حاضر می‌شدم همیشه در قالب شخصیت‌هایی فرو می‌رفتم که می‌خواستم به آنها بپردازم. باید بگویم تمرین و استعداد را با هم داشتم اما لطف خدا با من بوده است و امیدوارم این لطف را برای شاد کردن مردم به کار ببرم.

یک سامان تازه، قول می​دهم

و حرف آخرت؟


حرف آخرم این است که قول می‌دهم سامان تازه‌ای باشم. از کسانی که در این چند وقت به من کمک و با ایده‌هایشان راهنمایی‌ام کردند تشکر می‌کنم و قول می‌دهم جواب اعتماد عمورضا (شریفی‌نیا) و علیرضا امینی عزیز را بدهم.

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران