ساکنان برج فوتبالیست ها در شهرک غرب - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد ساکنان برج فوتبالیست ها در شهرک غرب ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت بیوگرافی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

همشهری جوان: «آقای فردوسی پور خانه من هم در همان برج است. می دانم که شما قبل از برنامه نود مهمان کارلوس کی روش بودید.» (نقل به مضمون) این جمله های مهدی رحمتی به نوعی افشاگری در مورد همسایگی اش با کی روش بود. او که از تیم ملی خط خورده همه چیز را تقصیر فردوسی پور می دانست و در برنامه زنده رو کرد که از ملاقات مخفی مجری نود و سرمربی تیم ملی خبر داشته.

اما این دو نفر تنها اهالی فوتبال آن ساختمان نیستند. برجی در شهرک قدس. برجی که دور تا دورش را شکل لامپ با دوربین امنیتی ریسه کشیده اند. برجی که فقط ضلع غربی اش یک ساختمان دیگر است و سه ضلع دیگر آزاد هستند. برجی با یک در پیاده رو از سمت شمال و یک در پارکینگ در شرق و شمال. در شرقی برای ورود به ساختمان است و از در شمالی برای خروج استفاده می شود.

 برجی که مثل یک مرکز مهم از آن مراقبت می کنند و حتی پارکبان های هر سه ضلع ساختمان برای امنیت بیشتر در استخدامش هستند. برج 24 طبقه ای که روی در ورودی اش هیچ نامی نوشته نشده و 22 طبقه عادی و دو طبقه پنت هاوس دارد. این همان برج فوتبالیست هاست. برجی که کارلوس کی روش، مهدی رحمتی و محسن بنگر در آن زندگی می کنند.

«خونه آقای رحمتی تو همین برجه؟» سوال اول همه چیز را خراب می کند اما اینقدر آدرس اشتباه در مورد این برج داده اند که حتما باید با همین سوال شروع کرد. مرد نگهبان چهره اش در هم می رود؛ «چطور مگه؟» موهای سرش چندان پرپشت نیست، قدش هم کوتاه است.

زیرچشمی نگاه می کند. انگار که مچ دزد را گرفته. جوابش نشان می دهد که آدرس درست است اما کاملا جبهه دارد؛ «ما اجازه نداریم هیچ اطلاعاتی به شما بدهیم.» سوال دوم او را کلافه می کند؛ «آقای کی روش هم همینجا زندگی می کنند دیگر؟» حس وظیفه شناسی در چشم هایش موج می زند؛ «گفتم که نمی توانیم اطلاعات بدهیم.» سوال در مورد خانه محسن بنگر همانقدر که متعجبش می کند، آرامترش مهم می کند.

ساکنان برج فوتبالیست ها در شهرک غرب
,ساکنان برج فوتبالیست ها در شهرک غرب مهدی رحمتی,محسن بنگر,کارلوس کی روش,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


مطمئن می شود که همه چیز لو رفته و این اطلاعاتی نیست که باید مواظبش باشد. با لحن بهتری می گوید: «امرتان را بفرمایید. فقط باید بگویم اجازه نمی دهیم برای مصاحبه بالا بروید. قبلا هماهنگ شده که هیچ خبرنگاری وارد نشود.»

جوانی با تی شرت قرمز و البته بی سیم به دست نزدیک می شود. لباس فرم نگهبانی آبی آسمانی است اما انگار لباس انتظامات رنگ قرمز دارد. او هم به تیم نگهبان اضافه می شود؛ «این برج با برج های دیگر فرق می کند. در مورد اشخاصی که در این خانه زندگی می کنند هیچ اطلاعاتی نمی دهیم.»

گرفتن شماره مدیر و چند تماس خیال نگهبان را کمی راحت می کند. حالا اعضای انتظامات به چهار نفر می رسند و کمی نگه داشتن زبانشان سخت می شود.

ورود به ساختمان معمولا از در پارکینگ انجام می شود. برای همین نگهبان دم در ارتباط زیادی با صاحبخانه ها ندارد؛ «ما اجازه صحبت کردن با آنها را نداریم – به دوربین اشاره می کند – فقط در حدس لام و علیک. اگر بیشتر شود اخراج می شویم.»

شاید ورود بازیکنان از در پارکینگ باشد اما نگهبان حتما میهمان های فوتبالیست ها را دیده. مخصوصا که فردوسی پور شب قبل از آن برنامه نود معروف در ساختمانشان بوده، «مهمان ها معمولا از همین در وارد می شوند اما عادل فردوسی پور آن شب از در پارکینگ وارد شد.»

او که روی دور افتاده از ورود نیلسون از این در هم می گوید: «این ساختمان می توانست یک فوتبالیست دیگر هم داشته باشد. میلسونهمان روزهای اول اینجا آمده بود اما نشد که اینجا زندگی کند و رفت.»

شب قبل از برنامه نود احتمالا کارلوس کی روش نمی خواسته کسی بفهمد که فردوسی پور میهمانش است اما نگهبان های اینجا می دانستند. شاید هم می خواسته ماشین مجری نود محفوظ باشد؛ «دلیلش را نمی دانم اما از بالا هماهنگ شدکه فردوسی پور از در پارکینگ وارد شود.» اما چه کسی به رحمتی خبر داد که فردوسی پور در ساختمان بوده؟ این سوال دوباره شرایط را به هم می ریزد. از قرار، یکی از مسوولان نگهبانی باید پیش رحمتی خودشیرینی کرده باشد و به او خبر داده فردوسی پور در خانه بوده. این سوال دوباره وظایف را یاد نگهبان می اندازد؛ «با آقای مدیر هماهنگ کردید؟ چرا صحبت های این خانم با دفتر مدیر طولانی شد؟»

نگهبان استقلالی، نگهبان پرسپولیسی

پیرمردی به جمع نگهبان ها اضافه شده. او هم از جمله کلیدی شروع میکند که اینجا کسی با صاحبان خانه حرف نمی زند اماجو که می گیردش، جوری حرف می زندانگار با همه شان رفیق است؛ «بنگر از همه خوش برخوردتر است. می گوید، می خندد و تحویل می گیرد. اگر پرسپولیس برده باشد که خوشحالی اش 10 برابر است و با همه بگو بخند می کند.»

پیرمرد انگار پرسپولیسی است و یکی دیگرشان که لابد استقلالی است برایش کری می خواند؛ «البته پرسپولیس زیاد نمی برد» و همه می خندند.

یکی شان اما خاطره خوشی از رحمتی ندارد؛ «رحمتی خیلی یخه. تحویل نمی گیره.» آن یکی که هوادار استقلال است اما نظرش فرق می کند؛ «توی خودش است اما تحویل می گیرد. من را «داداشم» صدا می زند. خیلی مهربان است.» کسی چه می داند؟ شاید همین نگهبان ورود فردوسی پور را لو داده باشد.

در مورد کارلوس کی روش هم نظراتشان فرق می کند؛ «به کی روش سلام می کنیم، اصلا نگاه نمی کند. کلا همیشه از طرفی می رود که کسی نباشد.» یکی از نگهبان ها اما حرف همکارش را قبول ندارد؛ «یک بار همان اوایل به او گفتم hello حالا هر دفعه مرا میبیند علامت پیروزی نشان می دهد.»

نگهبانی که پشت میز نشسته یک دفعه خبردار می شود که جمع خیلی خودمانی شده. همزمان عذاب وجدان کاری می گیرد و بحث را قطع می کند؛ «با دفتر هماهنگ کردید؟» این همان سوالی است که باعث می شود از ساختمان بیرونمان کنند!

,ساکنان برج فوتبالیست ها در شهرک غرب مهدی رحمتی,محسن بنگر,کارلوس کی روش,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها



کی روش پاساژ نمی رود


«خوب شد دعوتش نکرد تیم ملی!» این جمله را مشتری مغازه می گوید. پیرمردی که احتمالا دهه ششم زندگی اش را تجربه می کند. قدش بلند است. موهای جوگندمی کوتاهی دارد و صدایش هم کلفت است. هیکل و مدل ایستادن و تیپش عین افسران بازنشسته ارتش است.

خوبی اش این است که برخلاف صاحب مغازه فوتبال را هم دنبال می کند. او در تمام مدتی که در موردخانه رحمتی و کی روش حرف زده می شود مشغول ور رفتن با کفش خود است.

 یکی از فروشنده ها اصلا مهدی رحمتی را نمی شناسد. ظاهرا رحمتی تا به حال برای خرید به پاساژ کنار مجتمع مسکونی شان نرفته. البته برای او کارلوس کی روش و ولاسکو هم خیلی فرقی نمی کنند. فقط همین را می داند که مربیان خارجی خوبی در فوتبال و والیبال داریم.

آن یکی فروشنده اما نود را دنبال می کند [سوال: این دو نفر صبح سه شنبه در مورد چه چیزی با هم حرف می زنند؟] داستان به همسایگی کی روش و رحمتی که می رسد، پیرمرد کارش را ول می کند و می آید وسط بحث؛ «خوب شد دعوتش نکرد تیم ملی. مگه تیم ملی بچه بازیه؟ یه روز قهر کنه، یه روز آشتی؟» استقلالی است و روی قدیمی بودن تعصبش هم کلی تاکیددارد.

فروشنده اما پرسپولیسی است و حوصله بحث کردن هم ندارد؛ «مهدی رحمتی ام خوبه. کی روش باید باهاش کنار بیاد.»

به هر حال دو فروشنده این مغازه و و مشتری فوتبالی شان رحمتی و کی روش را در پاساژ ندیده اند. اکثر فروشنده های اینجا همینطورند. فقط فروشنده دو مغازه جلوتر محسن بنگر را یک بار در پاساژ دیده و می گوید: «آدم خوش برخوردی است.»

 البته خودش با او حرف نزده. برخورد بنگر با مردم را دیده که می گوید «فک کنمیه ماه پیش بود که با دخترش اومده بود پاساژ ... دختر داره دیگه؟ ... فک کنم خرید داشت ... یکی از مشتری ها با او حرف زد و بنگر هم خیلی خوب برخورد کرد ... سر در نیاوردم که چی خرید ... مشتری اومد رفتم تو مغازه.»


کارگران، کارآگاهان

نزدیک ترین مغازه تا برج همان پاساژ سر خیابان اصلی است. رفت و آمد ماشین داخل خیابان زیاد است. اکثرشان برای خرید در پاساژ آمده اند و ماشین شان را پارک کرده اند. اینجا. پارکبان آب پاکی می ریزد روی دستمان؛ «مگه نمی دونیدمدیریت اینجا چه جوریه؟ اینجا هیشکی نمی دونه که کی روش و رحمتی تو این ساختمون زندگی می کنن. من هم نمی دونم.» مدل صحبت کردنش در مورد مدیریت ساختمان بزرگنمایی عجیبی دارد؛ «کی روش، رحمتی و بنگر هیچ وقت از در پیاده رو تو نمی روند که من یا کس دیگری آنها را ببینیم.»

تنها شانس، ساختمان نیمه کاره، روبروی برج است. ساختمانی که کارگرانش 24 ساعته بیرون هستندو خیابان را تماشا می کنند. راننده نیسانی که همان حوالی پارک کرده ادعا می کند که کی روش را یک بار دیده. قدش کوتاه است و کمی هم لهجه آذری دارد؛ «بعد از بازی ایران و کره جنوبی پشت چراغ قرمز پایین برج، کی روش را دیدم. راننده داشت. برایش دست تکان دادم. علامت پیروزی نشان می داد و می خندید. خیلی خوشحال بود.»

مرتضی میگوید میداندکه خانه کی روش در همین برج است اما از جای دقیقش خبر ندارد؛ «دو بار دیگه دیدم که ماشینش میره توی پارکینگ همین برج. مطمئن شدم که همینجاست.»

او البته از ماجرای مهدی رحمتی هم خبر دارد؛ «می دونم رحمتی هم همینجاست. در برنامه نود شنیدم. رحمتی رو هیچ وقت ندیدم.» مهدی رحمتی باید در تیم ملی بماند. این را مرتضی می گوید؛ «رحمتی خیلی خوبه. دانیال داوری کیهآخه؟ اید یه کاری کنن رحمتی برگرده.» این را که رحمتی خودش از تیم ملی رفته هم قبول ندارد و فکرهای عجیب و غریب می کند: «این پرسپولیسیا نمی خوان استقلالیای تیم ملی زیاد بشن.»

,ساکنان برج فوتبالیست ها در شهرک غرب مهدی رحمتی,محسن بنگر,کارلوس کی روش,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها




چرا ستاره ها شهرک قدس را برای زندگی انتخاب می کنند؟


مردم فوتبال نشناس

اینجا – منظور شهرک قدس است – مردم فوتبال را از سبد خانواده حذف کرده اند. اینجا کمتر کسی ارتباطی با این ورزش دارد. شاید هم فوتبالی ها خانه نشینی را ترجیح می دهند. آدرس برج فوتبالیست ها در شروع خیلی عجیب و غریب بود: «همان برج استیلی اینها».

 این آدرس اشتباه باعث شد دنبال برج فوتبالیست ها کل شهرک را دور بزنیم. اولین نتیجه دور زدن این بود: «مردم ارتباطی با فوتبال ندارند.» نگهبان های برج های مختلف وقتی با سوال: «خانه مهدی رحمتی اینجاست؟» مواجه می شدند، جوابشان نه بود و جالب اینکه هیچ کدامشان حتی نمی دانستند مهدی رحمتی کیست.

یک نگهبان با کلاس و خوش تیپ 28 ساله داشت که انگار نام چند صد صاحبخانه را حفظ است. او سریع جواب داد که در برج مرکزی و چند برج کناری مهمانی به این نام ندارند و وقتی متوجه شد مهدی رحمتی نام دروازه بان تیم ملی است گفت: «من تا به حال نام ایشان را نشنیده ام؛ اگر اینقدر معروف هستند، حتما در این محل در موردشان حرف زده می شد.»

داستان نگهبان چندین برج و حتی پارکبان ها و نگهبانهای چند ساختمان در خیابان هرمزان هم همین بود. در خیابان هم چند نفری بودندکه برای آدرس دادن به کمک پارکبان ها می آمدند اما آنها هم نمی دانستندکه مهدی رحمتی دروازه بان استقلال و تیم ملی است.

 آنها کی روش را هم نمی شناختند، چه برسد به بنگر. شاید به همین دلیل است که بیشتر ستاره های فوتبال خانه هایشان را در همین محل انتخاب می کنند که شناخته نشوند. جالب ترین دیالوگ برای پیدا کردن خانه کی روش با افسر وظیفه کلانتری شهرک بود. کلانتری ای که در آن حوالی واقع شده.

 محمد که حتما مدرک لیسانس داشته که ستوان دوم شده، با شنیدن سوال: «شما می دونی خونه کی روش در این برج است یا نه؟» اول کمی شوکه شد، بعد پرسید کی روش کیست و بعد هم جواب داد نه. وقتی که توضیح در مورد کی روش و رحمتی و بنگر کامل شد، جوابش اینطور بود: «این گرانقیمت ترین برج این دور و بر است. اگر این فوتبالیست ها اینقدر مهم هستند، باید خانه شان در همین برج باشد.» راست می گفت. برج مهستان خیلی عجیب و غریب بود اما خانه کی روش و رحمتی آن سر شهرک بود. شاید این شانس ما بودکه یکدفعه این همه فوتبال نشناس به تورمان افتاد یا شاید مردم فوتبال نشناس شده اند.

اخبار اکاایران

تبلیغات