آمنه به هر شکل با زندگی کنار می آید - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها




همشهری سرنخ:
 بیشتر از 9 سال از روزی که خواستگار انتقامجوی آمنه بهرامی روی او اسید پاشید می گذرد. از همان موقع اسم آمنه سر زبان ها افتاد. خیلی ها می گفتند آمنه هم مثل دیگر قربانیان اسیدپاشی، فراموش شده و خانه نشین می شود اما داستان زندگی او طور دیگری رقم خورد. در این سال ها، آمنه یک روز هم از ادامه زندگی ناامید نشدو برای بهتر شدن وضعیتش تلاش کرد. هر چند پزشکان اسپانیایی اخیرا اعلام کردند او دیگر بینایی خود را به دست نمی آورد اما او هنوز به ادامه زندگی امیدوار است و برای آینده اش برنامه های زیادی دارد.

آمنه که مدتی است در اسپانیا به سر می برد در گفتگویی تلفنی با خبرنگار سرنخ درباره آخرین وضعیتش صحبت کرد. او هنوز هم مثل گذشته پر از امید و آرزوست. آمنه می گوید: «تا وقتی زنده ام تلاش می کنم. اصلا شعار من این است: زنده باد زندگی.»

درباره آخرین وضعیت معالجه چشمت صحبت کن؟

- از همان ابتدا، کارهای جراحی چشمم توسط متخصصان کلینیک ایمو در شهر بارسلوناانجام شد. سال های اول آنها امیدوار بودند چشمم معالجه شود حتی سال گذشته به من قول داده بودند چشم چپم درصدی بینا می شود. آنها حتی کارهای مربوط به ساختن پلک را برایم انجام دادند. پزشکان اسپانیایی از داخل دهانم چند تکه پوست برداشتند و از آن به عنوان پلک مصنوعی استفاده کردند. امیدواری های آنها هر روز بیشتر می شد ولی آخرین باری که معاینه ام کردند گفتند زمان از دست رفته است و دیگر نمی شود کاری کرد. چشم راستم هم همان سال های اول تخلیه شده بود و حالا دیگر باید با نابینایی کنار بیایم.

وقتی فهمیدی که دیگر نمی توانی ببینی چه احساسی داشتی؟

- خیلی ناراحت شدم. سال ها تلاش کردم تا شاید حداقل یکی از چشمانم کمی بینا شود اما وقتی گفتند دیگر نمی بینم همه چیز خراب شد. چند روز طول کشید تا توانستم با این موضوع کنار بیایم اما حالا کاملا این موضوع برایم حل شده و می خواهم برای زندگی ام براساس همین شرایط برنامه ریزی کنم.

در اسپانیا به جز کارهای مربوط به معالجه چشمت وقتت را چطور می گذرانی؟

- ورزش می کنم. سعی می کنم زبانم را کامل کنم. در حال یاد گرفتن کرا با کامپیوتر از طریق سیستم گویا هستم و کارهای روزمره زندگی ام را انجام می دهم.

آمنه به هر شکل با زندگی کنار می آید
,آمنه به هر شکل با زندگی کنار می آید آمنه بهرامی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


زندگی در اسپانیا با این شرایطی که داری برایت سخت نیست؟

- من در یک سوئیت کوچک به تنهایی زندگی می کنم هر چند تنها زندگی کردن مشکلات خاص خودش را دارد اما با همه مشکلات کنار آمده ام. دیگر همه جا را به خوبی یاد گرفته ام و به همه چیز عادت کرده ام. به همین دلیل می توانم زندگی ام را اداره کنم. البته این عادت که از آن حرف می زنم به معنای گوشه گیری نیست. من دوست دارم در زندگی ام پیشرفت کنم. مطمئنم که روزهای خوبی در انتظار من و همه کسانی است که زندگی شان را دوست دارند و برای آن تلاش می کنند. تا وقتی زنده ام تلاش می کنم. اصلا شعار من این است زنده باد زندگی.»

از حادثه اسیدپاشی حدود 9 سال می گذرد. به نظر خودت چطور شد که در این 9 سال هیچ کس تو را فراموش نکرده و همیشه همه به یاد تو بودند.

- در این سال ها من رنج زیادی کشیدم اما از قبل قوی تر شدم. با هر بار زمین خوردن، قوی تر از قبل به راهم ادامه دام. شاید همین مقاومتم در برابر مشکلات باعث شد موفق باشم و هیچ وقت فراموش نشوم. مدام برای خودم انگیزه های کوچک درست می کنم و سعی می کنم برای آینده ام برنامه ریزی داشته باشم تا زندگی ام یکنواخت نباشد. در این سال ها همیشه به آینده امیدوار بودم. همین امید است که باعث می شود زندگی ادامه پیدا کند. چند وقت قبل با تهمینه، دختری که پدر و برادرش رویش اسید پاشیده اند صحبت کردم و به او امیدواری دادم و گفتم نباید مأیوس شود. او هم از حرف هایم استقبال کرد و حالا ما دو دوست خوب برای یکدیگر هستیم.

ماجرای دریافت دیه ات از مجید به کجا رسید؟

- از طریق وکیلم این موضوع را پیگیری کردم و چند ماه دیگر که قرار است به کشور برگردم می خواهم پیش آقای محسنی اژه ای، دادستان کل کشور بروم. ایشان به من قول داده اند که این مشکل را برطرف کنند.من اولین کسی بودم که از دادگاه، حکم قصاص چشم را گرفتم و علاوه بر آن، دیه دست، صورت و موهایم را هم باید بگیرم اما موقع بخشش به من گفته شد چون قصاص چشم را بخشیدی دیه آن به تو تعلق نمی گیرد اما من به این موضوع اعتراض دارم و دیه کامل دو چشم یک انسان را می خواهم. وقتی به ایران برگردم حتما این موضوع را پیگیری می کنم تا به حقم برسم. دریافت دیه، حق من است. من شغل و درآمد مشخصی ندارم و هزینه های درمانم خیلی زیاد است. نمی دانم چطور باید از پس تامین این مخارج بربیایم. باید دیه ام را به من بدهند. وقتی به ایران برگردم، همه راههایی که مرا به حقم برساند طی می کنم.

چطور شد که این مشکل در پرونده ات ایجاد شد؟

- متاسفانه در پرونده ام حقم ضایع شد. من مجید را به شرطی بخشیدم که دیه ام را بگیرم اما در صورتجلسه ای که تنظیم شد و من آن را امضا کردم چیزی از دیه نوشته نشده بود. به همین دلیل بعدا به من گفتند به تو دیه تعلق نمی گیرد چون مجید را بخشیده ای. در حقیقت من فریب خوردم. اگر می دانستم چنین مشکلی پیش می آید زمان اجرای حکم، همه این حرف ها را می زدم.

در این مدت آیا از مجید اطلاعی داری؟

- آنطور که شنیده ام محکومیت زندانش تمام شده و آزاد شده است. او الان در تبعید است. فکر می کنم در نیکشهر زندگی می کند.این درست نیست که او زندگی ام را از بین ببرد و حالا برای خودش زندگی کند. او باید دیه چشم مرا بدهد.

اصلا چطور شد که او را بخشیدی؟

- از همان اول نمی خواستم مجید را قصاص کنم. من که در این سال ها این همه زجر کشیده ام می دانم که اسیدپاشی یعنی چه. به همین دلیل تصمیم نداشتم که رویش اسید بپاشم اما می خواستم همه چیز تا قبل از اجرا پیش برود تا او در شرایطی قرار بگیرد که حداقل ذره ای از درد و رنجی را که من کشیدم متوجه شود. با اینحال، وقتی همه چیز برای انتقام مهیا بود من او را بخشیدم تا روح گذشت از بین نرود. البته افرادی که با ناجوانمردی به روی دختران اسیدپاشی می کنند باید بدانند من بخشیدم اما شاید افراد دیگر نبخشند و انتقام بگیرند.

برای آینده چه برنامه هایی داری؟

- با اینکه امیدم برای دیدن دوباره دنیا ناامید شد اما نابینایی برایم آخر دنیا نیست. امیدوارم بتوانم از توانایی هایم برای زندگی بهتر استفاده کنم. هر چند نابینایی سخت است اما مطمئنم بدون دیدن هم می شود خوب زندگی کرد. فروش اولین کتابم خوب بود و نسخه های مختلفی که از کتابم در سایر کشورها منتشر شد هم فروش خوبی داشت اما حالا به فکر نوشتن کتاب دیگری هستم. چند ماه دیگر وقتی به کشور برگشتم می خواهم کارهای مربوط به کتاب جدیدم را نهایی کنم.

اخبار اکاایران

تبلیغات