ممنوع التصویری و ممنوع البیانی، چه فایده؟ - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها





مجله چلچر
اغ: شبانه از شهر بیرون آوردنش. فکر می کردند خواب مردم آنقدر سنگین است که صدا به جایی نمی رسد. ممنوع بود و باید برای اینکه مطمئن شوند که مرد، دیگر راه به جایی نخواهد داشت، هزاران کیلومتر دورش کنند. فکر می کردند فاصله، صدایش را نمی رساند و کمی که بگذرد، دیگر نه کسی سراغ او را می گیرد و نه کسی به دنبال پیام جنبش بزرگش می رود.

معتقد بودند «از دل برود، هر آن که از دیده برفت» و می خواستند دیده را ببندند که راه دل بسته باشد. حق هم داشتند، چه کسی می توانست تضمین کند که وقتی مرد در تبعید باشد، این جماعت درگیر با کار و زندگی و هزار و یک مشکل، یادشان می ماند که حق چیست و باطل کدام است؟ که باید برای رسیدن به آزادی و شرافت، دنبال راهی بگردند.

مرد، پیام آور حق بود و تبعید و دوری تنها چاره ای که می توانست آنها را نجات دهد و نفس راحت بکشند. همین شد که شبانه از شهر بیرون آوردنش، سفری طولانی را نصیبش کردند و دوری 13 ساله؛ اما حتی همین تبعید و همین دوری هم نتوانست صدای مرد را ببرد. مرد آرام آرام، در عصری که هنوز مردمانش به اینترنت و دسترسی گسترده اطلاعات نرسیده بودند و به شب نامه های دست نویس و نوار کاست های هوا گرفته عادت داشتند، صدایش را به آنهایی که می خواستندش و بیدار بودند رساند.

نه خواب مردمان، نه دوری، نه گم شدن صدا و پیام در مسافت و نه هیچ چیز دیگری نتوانست مقابل محبوبیت مرد، مقاومت کند و همین شد که 13 سال بعد، مرد با احترام و شور از پله های هواپیما پایین آمد و مردم یک سرزمین برایش خواندند: «آب زنید راه را... هین که بهار می رسد.»

حرف اول؛ دوست داشتن سیاسی می شود؟

جواب ظاهربینانه به این سوال، جوابی مثبت است. هر چیزی در این جهان می تواند سیاسی باشد. می شود از یک شیء ساده مثل بطری آب هم داستانی سیاسی ساخت و این یکی از نقاط منفی دنیای سیاست است اما در نقطه برعکس این ماجرا، جایی که می شود از سیاست به محبوبیت رسید، داستان عوض می شود و همه چیز می تواند رنگ و بوی دوست داشتنی به خود بگیرد.

,ممنوع التصویری و ممنوع البیانی, چه فایده؟ محمد خاتمی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


مثلا همین سید محمد خاتمی، مردی که هشت سال رئیس جمهور بود و حالا بعد از گذشت تقریبا 10 سال از آخرین روزهایی که او به نهاد ریاست جمهوری می رفت، هنوز آدم ها نامش را با احترام یاد می کنند و عکس های خندانش را با لبخند در فضای مجازی دست به دست می چرخانند. آدم هایی که دقیقا وقتی 10 نفر از نمایندگان مجلس، برای ممنوع البیان، ممنوع التصویر و ممنوع الخروج بودن او در مجلس شورای اسلامی تذکر دادند، دست به کار شدند و ساده و بی سروصدا، فقط عکس های سید خندان را منتشر کردند.

در فاصله 24 ساعت، فضای مجازی پر شد از تصویرهای خندان رئیس جمهور روزهای دور و همین شد که آن 10 نفر راه به جایی نبردند و حتی صدای اعتراض غلامعلی حداد عادل بر این رفتار و تذکر هم به گوششان رسید.

سید محمد خاتمی، 10 سال است که از روزهای ریاست جمهوری خود فاصله گرفته اما هنوز بعد از 10 سال، در ذهن و دل مردم است و همین است که می شود به این سوال جوابی قاطع داد؛ دوست داشتن، سیاسی و امرپذیر نیست اما سیاست و مردمانش هم می توانند دوست داشتنی باشند؛ همانطور که 13 سال غیبت و دوری، اجازه نداد که حرف و پیام از هزاران کیلومتر دورتر به این سرزمین نرسد و صداها در عصر بی اینترنتی و سختی پیام رسانی، گم شود.

حرف دوم؛ از دل برود، هر آنکه از دیده برفت؟

محمد رضایی راد، کارگردان تئاتر و نمایشنامه نویسی است که از 9 سال پیش تا همین روزها، هیچ نمایشی روی صحنه نبرده اما همین روزهایی که می گذرند، رضایی راد در سالن نمایشی حوالی تئاتر شهر، نمایش «و آنک انسان» را اجرا می کند. بعد از 9 سال، این نمایش بازگشت دوباره هنرمندی است که سال ها پشت سال، اجازه کار نداشت. مدیران قبلی، نمی خواستند که او کار کند اما مدیران فعلی می دانند که رضایی راد، یکی از پرارزش ترین نمایشنامه نویسان این سرزمین است، به او سخت نمی گیرند و اجازه می دهند کار کند، نمایشنامه داشته باشد.

اما اینها مهم نیست، مهم این است که این نمایشنامه نویس، برخلاف غیبت عمومی اش، در تک تک روزهای این 9 سال، بی کار ننشست. با خودش که صحبت کنید و از این 9 سال بپرسید، جواب می دهد که یکی از پرکارترین نمایشنامه نویسان بوده.

تعریف می کند که در این سال های دوری، هفت نمایشنامه نوشته، گروه تئاتری تشیکل داده و از تجربیات روزهایی که گذرانده، برای پربارتر شدن کارهایش استفاده کرده. گروه تئاتری رضایی راد، جوان هایی هستند از نسل سوم و چهارم؛ جوان هایی که اینترنت، یکی از ملزومات این روزهای زندگی شان است و وقتی که در سالن نمایش «و آنک انسان» می نشینی، می بینی که کنار این جوان ها، تماشاگرانی از نسل های قدیمی تر هم آمده اند.

تماشاگران این کارگردان  9 سال مهجوریت کشیده، از همه سن و قشری هستند و انگار 9 سال دوری، فقط برای سالن ها و مکان ها بوده و آدم ها و ذهن ها و دل ها، جایی برای فراموشی نگذاشته اند. رضایی راد از پستو بیرون آمده و مخاطبانش هم شبیه به او بازگشته اند و از هنر لذت می برند، حالا هر کس می خواهد می تواند پیش خودش زمزمه کند که «از دل برود هر آن که ازدیده برفت»، اما حقیقت جاری در زندگی، به یادمان می آورد که گاهی غیبت، تصویرها و خاطره ها و علاقه ها را پررنگتر هم می کند.

حرف سوم؛ بودن یا نبودن، مسئله کدام است بالاخره؟

محمدرضا شجریان، محمد رحمانیان و کمال تبریزی، سه نام مهم عرصه فرهنگ و هنرند که تا همین پارسال، هیچ مکان رسمی و مدیر دولتی، به آنها مجوز نمی داد. اصلا کمال تبریزی در تاریخ سینمای ایران اولین کارگردانی است که وزیر ارشاد دولت دهم، به صراحت در خبرها اعلام کرد که به فیلم «پاداش» او مجوز نمی دهد و کسی هم انتظار خاصی نداشته باشد.

داستان شجریان و رحمانیان هم که آنقدر تعریف شده که دیگر روایتش لوس است. به جز این سه نام، در دنیای ادبیات هم نویسندگانی بودند که مجوز انتشار کتاب هایشان نمی رسید و آنقدر کتاب ها در کتابخانه وزارت ارشاد آرشیو شد که یک روزی جواد مجابی با یکی از خبرگزاری ها گفتگو کرد و خبر داد که نزدیک به 9 هزار کلمه از نوشته های او منتظر مجوزند، اما امیدی به مجوز ندارد و حالا فقط می خواهد بگوید که اگر مدیران ارشاد آنقدر به نوشته های او علاقه دارند که آنها را پیش خودشان نگه می دارند، شش هزار کلمه دیگر هم دارد که می تواند تقدیم کند.

در کنار هنرمندان، استادان دانشگاه را هم می توانید به یاد بیاورید، یا مدیرانی که ناگهان تعلیق شدند و نام شان را همه شنیدند و هر کسی در حوزه علاقمندی خودش، در تمام این سال هایی که گذشت، هر چند وقت یک بار سراغ آنها را گرفت و سرنوشت شان را تعریف کرد تا فراموش نشوند و مهم همین فراموش نشدن است.

حالا که از آن روزها گذشته و می توانی از زبان وزیر ارشاد بشنوی که صدای شجریان را دوست دارد؛ یا ببینی که فیلم تازه تبریزی همین بهار اکران شد یا رحمانیان همین هفته پیش در سالن نیاوران، نمایشی از بهرام بیضایی را خواند، فقط می توانی لبخند بزنی و به اندیشه ای فکر کنی که حذف فیزیکی را بهترین راه حل می دانست و هیچ وقت حواسش نبود که بودن، به شرط تفکر و ماندن در ذهن ها مهم است و نه دیده شدن و تنها حضور فیزیکی داشتن.

بودن اینچنینی، هیچ وقت حذف نمی شود، همانطور که تحریر «ربنا»ی شجریان، در تمام رمضان هایی که گذشت و ممنوع بود، اذان به اذان از خانه ها شنیده می شد و هدیه رمضانی دوستان به یکدیگر، فایل «ربنا»ی شجریان بود که ایمیل می شد.

حرف چهارم؛ در عصر جدید، ممنوع البیانی و ممنوع التصویری معنا دارد یا نه؟

یک حساب سرانگشتی می گوید که آن 10 نماینده ای که تذکر دادند، تنها شش درصد آرای رأی دهندگان به نمایندگان مجلس شورای اسلامی را دارا هستند. به فاصله کوتاهی از تذکر این شش درصد در صحن علنی مجلس، صفحات اجتماعی در فضای مجازی با عکس سید محمد خاتمی و صحبت ها و سخنرانی های گذشته اش پر شد.

خبر به سرعت مخابره شد و آنقدری نگذشت تا دیگر نمایندگان مجلس هم به این اتفاق نشان دادند و در گفتگوهایی با خبرنگاران، یا مخالفت کردند یا خودشان را بی خبر نشان دادند. کمی بعد، معلوم شد که اصلا آن مصوبه ای که نمایندگان شش درصدی از آن صحبت می کنند، مربوط به شورای عالی امنیت است و اصلا به مصوبات مجلس ربطی ندارد.

سرعت گسترش اطلاعات، واکنش سریع در فضای مجازی و ابعاد وسیع اطلاع رسانی در عصر تکنولوژی، باعث شد تا 24 ساعت هم طول نکشد تا این واقعه، از جنبه دیگری خودش را نشان دهد و کار به جایی برسد که حتی غلامعلی حداد عادل هم شاکی شود.

سرعت، مهمترین دستاورد دنیای جدید است و اطلاع رسانی به موقع و واکنش به اندازه یک آپلود شدن عکس یا نوشته در فضای مجازی، کارها را راحت کرده. برای همین است که در عصر جدید، آن چیزی که ممنوعیت نامیده می شود، شوخی غریبی است؛ شوخی که تنها ابزارش حذف فیزیکی است و به جز آن کار دیگری از دستش برنمی آید.

دنیای گسترده امروز، مرزهای انتشار اندیشه را نامحدود کرده و همین است که تمام داستان ممنوع البیانی، ممنوع التصویری و همه ممنوعیت ها، تنها خاطره و نشانه ای می شود برای ثبت در تاریخ.

برای همین است که در این روزهای مدرن، بیشتر و بیشتر از قبل می توانیم به اهمیت و اصالت آن جمله بزرگ برسیم که گفت: «می اندیشم پس هستم» تا ثابت کنیم تنها اندیشه درست و انسانی است که راه خودش را از هر روزنه ای پیدا می کند و منتشر می شود و به مقصد می رسد. اندیشه آزاده ای که در 50 سال پیش در سال 42، در بی امکاناتی دوام آورد و در عصر مدرن، برای جوانان این روزها به ارث رسید تا با کمک دنیای گسترده ارتباطات، به کمال خودش ادامه دهد.

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران