حکایت صادق هدایت و محفل رَبعه - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد حکایت صادق هدایت و محفل رَبعه ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت بیوگرافی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید





ماهنامه ان
دیشه پویا: محمدعلی همایون کاتوزیان - استاد تاریخ و نویسنده کتاب صادق هدایت و مرگ نویسنده

1- شکل گیری «محفل رَبعه» از ابتدای آشنایی بزرگ علوی با صادق هدایت در سال 1309 آغاز و در سال 1313 این گروه نام و رسمیت می یابد. رَبعه بر چه بستر تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شکل گرفت؟ این جمع از عبدالحسین نوشین که تازه از پاریس بازگشته بود و فعالیت های سوسیالیستی اش را از همانجا شروع کرده بود تا هدایت و علوی که نوعی گرایش به ایران باستان داشتند و مسعود فرزاد و مینوی که بیشتر میراث دار ادبای سنتی بودند تا خانلری که شخصیتی آکادمیک و تا حدودی متمایل به حکومت داشت، با این گرایش های متنوع، حول چه نگاه های مشترکی گرد آمده بودند؟

رَبعه - یعنی گروه هدایت، مینوی، فرزاد و علوی - چهار تن روشنفکر جوان مدرنیست بودند که سن و سال شان به هم نزدیک بود. نوگرایی ادبی و اجتماعی که از حدود انقلاب مشروطه آغاز شده بود، پس از جنگ جهانی اول شدت یافت و این زمانی بود که اعضای رَبعه هنوز در عنفوان جوانی بودند؛ در نتیجه این جوانان در دهه 1300 که نهضت نوگرایی در عرصه اجتماع و سیاست نیز گسترش می یافت (و جوان های دیگر مانند دکتر محمود افشار، دکتر علی اکبر سیاسی و غیره)، به آینده ای مدرن و شبه اروپایی چشم دوختند اما چون (برخلاف بعضی جوانان دیگر) دست کم هنوز اهل سیاست نبودند، بیشترین نمود نوگرایی آنان در فرهنگ و ادبیات ظاهر شد.

هدایت وعلوی هر دو فرنگ دیده بودند ولی مینوی و فرزاد هم که هنوز فرنگ نرفته بودند انگلیسی می دانستند و با ویژگی های جهان مدرن آشنایی داشتند. توجه داشته باشید که محفل رَبعه چهار پنج سالی بیشتر ادامه نیافت. مینوی (گمان می کنم در سال 1314) به لندن رفت، هدایت در 1315 عازم بمبئی شد. یکی دو سال بعد، از سویی علوی در گروه 53 نفر به زندان افتاد و از سوی دیگر فرزاد نیز به دنبال مینوی رهسپار انگلستان شد.

اعضای رَبعه با بعضی روشنفکران دیگر مانند ذبیح بهروز در تماس بودند و در سال 1310 هدایت و علوی با شیرازپور پرتو (شین. پرتو) مجموعه داستان های کوتاه ایران را منتشر و به بهروز تقدیم کردند.

آشنایی با نوشین و خانلری پس از بازگشت هدایت از هند بود که دیگر رَبعه ای وجود نداشت و این دو نفر - خاصه نوشین - با هدایت روابط ادبی و فرهنگی پیدا کردند. نوشین عضو 53 نفر نبود و پس از شهریور 1320 و تشکیل حزب توده به این حزب پیوست. خانلری جوانتر بود و در فاصله 1320 و 1332 به روشنفکران توده ای نزدیک بود بودن اینکه عضو حزب باشد و فقط بعد از کودتای 28 مرداد بود که دولتی شد.

حکایت صادق هدایت و محفل رَبعه
,حکایت صادق هدایت و محفل رَبعه محفل رَبعه,صادق هدایت,بزرگ علوی,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


2- نسبت اصحاب رَبعه با مدرنیست های متقدمی مثل جمالزاده و نیما چه بود؟ آیا فصل مشترکی در دیدگاه های ادبی و اجتماعی این دو گروه می توان یافت؟

هدایت و علوی با جمال زاده در تماس بودند و مکاتبه داشتند و هر دو - به ویژه هدایت - در آثار اولیه شان تحت تاثیر جمالزاده بودند؛ به نحوی که خیلی از داستان های رئالیستی و انتقادیِ هدایت رنگ و بوی آثار مشابه جمالزاده را دارند؛ اگرچه غالبا از آنها بهترند. من یقین دارم که بر فرض اینکه نام نیما یوشیج را هم شنیده بودند، با او هیچ آشنایی نداشتند. نیما شعر چاپ نمی کرد و گوشه گیر بود و هدایت با او از حدود سال 1318 که در نشریه نوبنیاد مجله موسیقی (همراه با نوشین) مشغول کار شدند آشنا شد. بگذریم از اینکه هیچ یک از اعضای رَبعه شاعر نبودند جز فرزاد که او هم در قالب های قدیم شعر می گفت.

3- عده ای محفل رَبعه را به دلیل همسویی گرایش های باستانگرایانه اش با سیاست رسمی رضاخانی مورد انتقاد قرار می دهند. این در حالی است که مینوی بعدتر به دلیل تالیف کتاب وضع ملت، دولت و دربار ایران در دوره ساسانی محترمانه از ایران به انگلستان تبعید شد. این انتقادات تا چه حد صحت دارد؟

پان ایرانیسم آریایی یا به قول شما باستانگرایی چیز تازه ای نبود. تخم آن را پاره ای از روشنفکران قرن نوزدهم مانند جلال الدین میرزا و (به ویژه فتحلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی پاشیده بودند که اندک اندک در جریان مشروطه و پس از آن تاثیر محدودی گذاشت و پس از پایان جنگ جهانی اول از هر سو در میان روشنفکران نوگرا رویید. آثار زیادی از این دست در کارهای عارف و عشقی (که دومی به دستور رضاخان ترور شد) با شدت و حرارت زیاد دیده می شود.

اصولا به دهه 1300 که می رسیم اروپاگرایی و آرایاگرایی سخت در میان جوانان درس خوانده مدرن (که اعضای رَبعه از آن جمله بودند) شایع می شود. رضاخان / رضاشاه که آدمی کم سواد بود و به هیچ وجه در او ظن روشنفکری نمی رفت، احساسات نیم پخته خود را از روشنفکرانی چون فرج الله خان بهرامی (رئیس دفترش) آموخته بود و سپس آن را با شیوه های قزاقی به مرحله عملی درآورد اما امثال رَبعه به هیچ وجه با دیکتاتوری و سپس استبداد او همسویی نداشتند. اگر داستان کوتاه هدایت - «میهن پرست» - را بخوانید خواهید دید که چگونه آریایی گرایی ابتدایی رضاشاه را دست اندخته است.

4- محافل ادبی در سنت اروپایی معمولا بر مبنای یک سبک مشخص شکل می گیرند اما محفل رَبعه در نهایت هیچ سبک مشخص ادبی را نه به وجود آورد و نه حتی اعضای این محفل شبیه به هم می نوشتند. دلیل این امر چه بود؟

حتی در اروپا هم محافل ادبی بیشتر بر مبنای همسویی های فرهنگی بوده اند تا سبک های ادبی. آنچه رَبعه را به هم نزدیک می کرد؛ جوانی، نوگرایی، آشنایی با ادبیات اروپا و علاقه به تحول فرهنگی بود وگرنه حتی هدایت و علوی هم که داستان نویس بودند مثل هم نمی نوشتند؛ به رغم اینکه هر دو کم و بیش تحت تاثیر جمالزاده بودند. مینوی اهل تحقیق و پژوهش بود و فرزاد، شاعر.

5- تمام اعضای رَبعه بر مرکزیت و الهام بخشی هدایت بر سایر اعضای گروه تاکید کرده اند؛ ریشه این محوریت هدایت در چه بود، حال آنکه می دانیم مثلا علوی یا نوشین از جهت زندگی و تحصیل در اروپا پیشینه غنی تری داشتند؟

چنانکه پیش از این اشاره شد نوشین عضو رَبعه نبود، و گذشته از آن، هدایت پنج سالی در اروپا تحصیل و زندگی کرده بود، گو اینکه حتی پیش از آنکه به اروپا برود با زبان و ادبیات فرانسه مأنوس بود. این مجموعه شخصیت هدایت بود که او را در مرکز رَبعه قرار داد؛ چنانکه می بینیم او هم با علوی کتاب نوشته، هم با مینوی و هم با فرزاد؛ حال آنکه آن سه تن با هم کار مشترکی نکردند. بگذریم از اینکه هدایت به عنوان یک نویسنده، یک سر و گردن از آنها بالاتر بود.

6- هدایت تا پیش از عضویت در رَبعه، رباعیات خیام، فوائد گیاهخواری، زنده به گور و پروین دختر ساسان را نوشته بود و در سال های رَبعه انیران، مازیار، سایه روشن و وغ وغ ساهاب را نوشت. به نظرتان آیا قبل و بعد از تجربه رَبعه و در اثر این عضویت تغییری در مضمون و کیفیت آثار هدایت پیش آمد؟ تاثیر محفل رَبعه را بر تعیین مسیر ادبیات امروز ایران چگونه ارزیابی می کنید؟

هدایت در دوره رَبعه مجموعه داستان سه قطره خون را هم منتشر کرد و نیز مجموعه داستان زنده به گور را که فقط این داستان کوتاه را پیش از رَبعه نوشته بوده. در هر حال من تغییری در کارش نمی بینم جز اینکه با گذشت زمان کارش رو به رشد است. محفل رَبعه به عنوان رَبعه، تاثیری در تبیین مسیر ادبیات نداشت بلکه این اعضای آن بودند که هر یک، کم یا بیش، اثری گذاشتند. بد نیست بدانیدکه رَبعه، یک عنوان من درآوردی و اختراع مسعود فرزاد بود. شأن نزولش هم این نکته بود که هفت تن از ادبای قُدمایی خود را سَبعه نامیده بودند و اینها که نوگرا بودند برای دهن کجی خود را رَبعه نامیدند.

اختلافات و ارتباطات داخلی در رَبعه

* مینوی و فرزاد که در جوانی و پیش از تشکیل رَبعه هم سابقه اختلاف و کشمکش جدی داشتند، اختلاف شان بر سر تصحیح فرزاد از دیوان حافظ تشدید شد. به روایت علوی: «روزی مجتبی مینوی نظر خودرا به مسعود فرزاد بیان کرد و به او گوشزد نمود که این روش او به نتیجه ای نمی رسد و به فرزاد گفت: «ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/ این راه که تو می روی به ترکستان است.» این بزرگترین تودهنی بود که می شد به فرزاد زد. او تصور می کرد که همه ادیبان مخالف او مانند مینوی، تقی زاده و محمد قزوینی دست به یکی شده اند تا از انتشار دیوان حافظ او جلوگیری کنند.»

* یکی از کارهای مشترکی که اعضای گروه رَبعه برای یکدیگر انجام می دادند مقدمه نویسی بر کارهای یکدیگر بود. از نمونه های این نوع همکاری می توان به مقدمه مینوی بر کتاب «مازیار» نوشته صادق هدایت و مقدمه هدایت بر ترجمه علوی از «دوشیزه اورلئان» اشاره کرد.

* مجتبی مینوی در مورد زبان آثار هدایت بسیار سختگیر بود و دائما در مورد گرامر و ساختار جملات هدایت به او تذکر می داد. هدایت در جواب انتقادات مینوی به او می گفت که تو تنه ات به تنه قزوینی و نفیسی خورده و نمی توانی از جامه فاخری که آنها برایت دوخته اندن بیرون بیایی.

* مجتبی مینوی هر سوالی که جوابش را نمی دانست با «نمی دانم» به فتح نون پاسخ می داد. اعضای رَبعه اسم او را «آقای نَـمی دانم» گذاشته بودند.

* هدایت گاهی ایده هایش برای داستان را در اختیار دیگر اعضای گروه قرار می داد تا آنها این ایده ها را به داستان تبدیل کنند؛ مثلا بزرگ علوی ایده داستان «مردی که پالتو شیکتنش بود» را از هدایت گرفت. با اینحال، هدایت در جمع خوانی های آثارشان همیشه لحن احساساتی و رمانتیک نوشته های بزرگ علوی را مورد انتقاد قرار می داد.

فرجام رَبعه

* با دستگیری بزرگ علوی در جمع «53 نفر» و سفر هدایت به پاریس، گروه رَبعه در سال 1316 از هم فرو پاشید و با اینکه در بازگشت به ایران هدایت سعی کرد گروه را ترمیم کند اما راه به جایی نبرد.

* مسعود فرزاد بر سر چاپ دیوان حافظ با حکومت ساخت و مطرود شد و سال های پیری را در لندن در فقر و سختی گذراند. او پیش از مرگش در مورد فروپاشی رَبعه شعری ساخته بود به این شرح: «هدایت مُرد و فرزاد مردار شد/ علوی به کوچه علی چپ زد و گرفتار شد / مینوی به راه راست رفت و پولدار شد!»

اخبار اکاایران

تبلیغات