مه آفرید و بابک زنجانی از فوتبال چه می خواستند؟ (1) - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها



هفته نامه تماشاگران امروز: قرار ما طبقه پنجم یک ساختمان شیک حوالی میدان آرژانتین بود. خودش می گفت دفتر کار مه آفرید خسروی همین جا بوده. وسط مصاحبه هم دو نفر آرام وارد اتاق شدند که آقای عابدینی آنها را «مهندس مرداویج» و «دکتر مسعود» معرفی کرد. گفت برادرهای بزرگتر مه آفرید هستند.

ما را هم به آنها معرفی کرد و توضیح داد که چند سوال هم در مورد مه آفرید پرسیده ایم. هیچ واکنشی نداشتند. نه تایید نه تکذیب. فقط ما را آرام نگاه می کردند. بی تفاوت بودند، نسبت به ما و هر اتفاق دیگری غیر از حضور خود عابدینی که همچنان نقشش در آن ساختمان پررنگ به نظر می رسید. بحث مان در مورد مه آفرید طولانی شد اما به تشخیص آقای عابدینی بخش های زیادی را حذف کردیم.

مطلب مرتبط:

مه آفرید و بابک زنجانی از فوتبال چه می خواستند؟ (2)


,مه آفرید و بابک زنجانی از فوتبال چه می خواستند؟ (1) امیر عابدینی,باشگاه داماش,مدیرعامل,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


با وجود همه سوابق دولتی در سال های پس از انقلاب، او را به عنوان یکی از مدیران ورزشی می شناسند. این ویژگی فوتبال است. این همه دیده شدن و البته این مسیر سینوسی از قله محبوبیت تا حضیض خشم هواداران و بالعکس. این امتیازات و مصائب را شاید تنها فوتبال بتواند چنین سخاوتمندانه و همچنین بیرحم به فوتبالی ها هدیه کند اما جدا از همه آنچه که فوتبال به او داده یا از او گرفته، امیر عابدینی در ذات خود مجموعه ای از تضادهاست؛ دکتر جکیل و مستر هاید توأمان.

از یک سو مدیری است با هوش بالا و فهم مثال زدنی از فوتبال. کسی که چه در اتاق شماره یک فدراسیون فوتبال و چه به عنوان مدیرعامل پرسپولیس تصمیماتی تکرارناپذیر گرفته. از آوردن استانکو به ایران تا ساختن پرسپولیسی رویایی و ترانسفر کردن ستاره های تاریخی فوتبال ایران به اروپا، از مهدی مهدوی کیا تا جهانبخش.

روی دیگر اما مدیری است با رزومه ای پرشائبه. از امضاهایی که به جای محلوجی، پرزیدنت پرسپولیس در دهه 70 زیر چک ها می انداخت، تا همه اسناد و دفاتر سوال برانگیز مالی، در پرسپولیس و داماش و هر جا که رفته است. گویی وقتی پای ارقام بزرگ در میان بوده، امیر عابدینی ابایی نداشته از اینکه دستی درون آتش ببرد و کمتر اثری از آن مدیر با فراست می بینیم.

با همه اینها اما امیر عابدینی، یا با لقب قدیمی ترش، مهندس؛ همیشه محبوب ژورنالیست ها بوده. با ادبیاتی تراش خورده و جسور، با واژه هایی که جان می دهند برای تیتر شدن؛ هر چند قبولشان نداشته باشی. هر چند بدانی که کلماتش بیشتر از آنکه طعم حقیقت داشته باشند، آغشته به سیاست اند.

c حالا سال ها از روزهایی که هر امضای او اتفاق بزرگی را رقم می زد گذشته است. شاید برای اینکه حرف هایی باز هم صریح تر و عریان تر بزند، باید سال های بیشتری سپری شود.

صحبت ما با امیر عابدینی خیلی بی مقدمه شروع می شود، جایی که او دارد هفته نامه را ورق می زند و به مصاحبه ای قدیمی از علی پروین می رسد؛ پروین دراین مصاحبه اوایل دهه 50 از علاقه اش به خواننده ای سیاسی گفته. عابدینی تاکید می کند که فقط پروین نبوده و اقبالی طرفداران زیادی در میان مردم و جوان های سیاسی داشته که خود امیر عابدینی هم یکی از آنها بوده...

اول انقلاب آنقدرها انضباط در کار نبود، یعنی کمیته های خودجوشی شکل گرفته بود که این کمیته ها می توانستند هر تصمیمی بگیرند. آن زمان همه می ترسیدند چون نمی دانستند که این بچه های کمیته قرار است چه کنند. هنرمندان هم اولین کسانی بودندکه ترسیدند چون اگر گیر می افتادند تا کسی می خواست به دادشان برسد، دو سال در حبس می ماندند ولی انقلاب به خیلی از اینها کاری نداشت.

خیلی از هنرمندان و ورزشکاران؛ حتی آدم های سیاسی اجرایی که قبل از انقلاب بودند و اتفاقا خیلی هم می شد روی آنها حرف داشت، ماندند و نظام با آنها کاری نداشت. نظام بخشید و آنها حتی با آن معیارهای حاد آن موقع ماندند و بخشیده شدند. من اعتقاد دارم وقتی نظام شکل خودش را پیدا کرد که سال 60 بود و حضرت امام (ره) فرمودند که امسال سال قانون است. از آنجا همه چیز شکل قانونمند به خودش گرفت اما تا قبل از آن اینطور نبود. تا اصلاح امور بشود خیلی اسلحه دست مردم بود و هر اتفاقی ممکن بود بیفتد.

,مه آفرید و بابک زنجانی از فوتبال چه می خواستند؟ (1) امیر عابدینی,باشگاه داماش,مدیرعامل,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


به نظر شما در آن سال ها خیلی از اتفاقات غیرمنطقی یا افراطی نبود؟ مثل اینکه شما یکدفعه داد بزنی و از روی غرض شخصی بگویی فلانی ساواکی است و ...


شما مقایسه کنید که انقلاب ما چه انقلاب حفاظت شده ای بود به خاطر معیارهای دینی که مردم داشتند و اینکه حرف امام حاکم بود. مقایسه کنید با لیبی، سوریه، مصر، عراق... کدامشان آرامش دارند؟ اصلا آرامش رفته از آنجا. انقلاب کردند دیگر ولی چه اتفاقی افتاده؟ الان همه چیز در آنجا ملوک الطوایفی شده و گروه های مسلح مثل قارچ رشد کردند ولی در جمهوری اسلامی واقعا انضباط و حساب و کتاب پیدا کرد؛ البته که اشتباهاتی هم بوده و اصلا کسی نمی تواند منکر آن شود. چرا؟ چون امیر عابدینی جوان آمد، شد مدیر یک استان بزرگ.

من سال 60 شدم استاندار لرستان. 30 سال نداشتم اما آمدیم استاندار شدیم، چرا؟ چون سیستم گزینشی انتخاب می کرد، آدم هایی که قلب شان با انقلاب باشد، کارهایشان هم نشان بدهد که با انقلاب اند، اسناد انقلاب هم نشانی از مشکل دار بودن شخص نداشته باشد، کاری هم بلد باشد و درسی هم خوانده باشد. حالا انتخاب آدم ها چقدر سخت بود. مدعیانی مثل چریک های فدایی، منافقین و توده ای ها را داشتیم، همه اینها بودند و همه جا هم می خواستند نفوذ کنند، پس گزینش ها کار سختی بود؛ اینکه یک آدمی را پیدا کنند که مال خود نظام باشد و خیانت نکند.

ما در مرکز هدایت جمهوری اسلامی هم آدم نفوذی داشتیم، توی حرب جمهوری اسلامی، توی ریاست جمهوری، توی صدا و سیما، پس آن آدم هایی که انتخاب شدند و آمدند و ایستادند و کار کردند، اشتباهاتی هم داشتند اما نظام و مردم هزینه دادند تا اینها مدیر شدند؛ مدیرانی کارآمد و معتقد که پای نظام ایستادند و تا پای جان. آن وقت همین مدیرها اگر آمدند گفتند جایی داریم اشتباه می رویم، باید می گفتیم تو چرا حرف می زنی؟

در صورتی که این آدم حرفش دلسوزانه و از سر دغدغه است. از دهان دشمن نیست. اصلا خود انقلاب است ولی این را بها ندادیم بهش، زدیم توی صورتش و گفتیم تو حرف نزن. اگر اجازه می دادیم و خودمان، خودمان را نقد می کردیم وضع مان خیلی بهتر می شد.

از کی اینطوری شد آقای مهندس؟

ببینید، انقلاب همیشه نگرانی داشت؛ هم از دست دشمن های بیرونی و هم دشمن های داخلی. بی تعارف به خاطر همین، مسئولان نظام می ترسیدند که پشت حرف و پشت صحنه چه خبر است؛ نه روی صحنه می ترسیدند که نکند این حرفی که فلان آدم می زند را برایش پخته اند و در دهانش گذاشته اند چون پشت صحنه را نمی دانستند، نمی گذاشتند همین حرف ها و انتقادهای ساده زده شود، می گفتند همین تنش ایجاد می کند و ایجاد دردسر می کند، در نتیجه جلویش را می گرفتند. این را از همان اوایل انقلاب داشتیم.

ما از دهه 60 و 70 متاسفانه برداشت های متفاوتی را داشتیم. حضرت امام این برداشت ها را اصلاح می کردند. می فرمودند اسلام ناب محمدی و یک خط می کشیدند و می گفتند براساس این عمل کنید. همه کسانی هم که خلاف این را می گفتند، خودشان را اصلاح می کردند؛ پس یک میزانی وجود داشت. اشکال از آنجایی پیش آمد که بعد از حضرت امام ما براساس آن میزان عمل نکردیم. شما یا ولایت فقیه را قبول دارید یا ندارید. اگر قبول دارید که التزام عملی هم باید به آن داشته باشید اگر ندارید پس نباید در عرصه های حکومتی قرار بگیرید.

ما وقتی قبول داریم باید باور کنیم که ولایت در امتداد خط افق حرکت می کند، پلکانی نیست. اگر گفتی ولایت دارم دیگر آن ولایت معانی و مفاهیم اش همین است. یعنی در راستای ولایت مطلقه نبی اکرم (ص) است. اگر این را قبول داریم، بقیه اش هم در امتداد است؛ یعنی همانی که پیامبر داشته، همان را ائمه داشته اند و نوابشان داشته اند و صاحبان حکومت اسلامی دارند که در نظام ما از طریق مجلس خبرگان انتخاب می شوند.

حالا یک موقع است شما اینها را قبول ندارید پس نباید ادعای کار کردن در جمهوری اسلامی را هم داشته باشید. بهتر است بنشینیم کنار اما می گوییم نه، ما به درد این دیدگاه می خوریم اما می خواهیم دیدگاه را تغییر دهیم. چرا چیزی که تثبیت شده و مردم قبول دارند را می خواهید تغییر دهید؟

البته یک دوره ای این زمزمه بود که اگر قانونی وضع شده که نص صریح اسلام و قرآن نیست، می شود تجدید نظر کرد. می گفتند اگر جایی از قانون اساسی محل اشکال است، آن را می توان تغییر داد.

شما مطمئن باشید قانون اساسی را هم اگر تغییر بدهند، روی بعضی از اصولش از جمله اصل ولایت فقیه اصلا تغییری ایجاد نمی شود و دست نمی خورد. نمی توانند اصلا ولایت فقیه را زیر سوال ببرند. مبنای این نظام بر پایه این اصل است. می خواهند تغییرش بدهند؟ نمی شود، چون اصل نظام می رود زیر سوال. می توانید تعاریف دیگری در رابطه با ولایت فقیه بکنید اما اصل ولایت فقیه را نمی توان زیر سوال برد.

حرف زدن با شما به خاطر تسلطی که به همه حوزه ها دارید همیشه جذاب است. سال 60 استاندار بودید و بعد در یکی از وزارتخانه های کلیدی پست داشتید، بعد استاندار خراسان شدید و ... اما با ورود به ورزش از یک جایی به بعد با وجودی که دیده می شوید اما انگار سیر صعودی پیشرفت تمام می شود و فقط در حد مدیریت ورزشی معتمد هستید و در بقیه حوزه ها جدی گرفته نمی شوید. فکر نمی کنید این مسئله به شما ضربه زده؟

نه ضربه نزده. من ادا درنمی آورم. اصلا ادعا نمی کنم. من سرباز این نظامم. هر جا فرصت بوده و کار داده اند رفته ام و کار کرده ام. یک روز بسیجی بودیم، رفتیم بسیج و جبهه و جنگیدیم. آن موقع وظیفه جوان ها بود که بروند از مملکت دفاع کنند. یکسری جوان ها هم وظیفه شان بود که پشت جبهه را خالی نکنند چون اگر آنها نبودند، پشت جبهه می خوابید. نه ما از آنها برتریم و نه آنها از ما برترند. هیچ طلبی هم از کسی نداریم. اگر جنگیدیم، به خاطر مردم بوده و طلبکار کسی نیستیم.

 اینها را اول باید باور کنیم که در خدمت آرمان های خودمان بودیم. مگر آرمان ما غیر از این بوده که مملکت و ناموسمان باید حفظ شود و شیرازه مملکتمان نباید از هم نپاشد؟ مردم این مملکت مسلمان بوده و هستند. این را که نمی شود انکار کرد. اگر مسلمان نبودند که به خاطر اعتقادشان قیام نمی کردند. این کار را کردند و اتفاقا کار درستی هم کردند اما من مجری اشتباه کردم که نتوانستم از آرمان ها درست دفاع کنم.

ما بدهکار مردمیم، مجری ها بدهکارند، انقلاب بدهکار نیست. اگر جایی خدشه به انقلاب وارد شده، من مجری باید جوابگو باشم. اینها را اول باید باور کنیم. حالا آمدیم و در مسئولیت ورزشی قرار گرفتیم. آن روز که من آمدم مسئولیت ورزشی گرفتم اتفاقا براساس همین دیدگاه ها آمدم. این سوال را قبلا هم از من پرسیده اید که چه جوری شد آمدی توی ورزش. گفتم آقای محلوجی به من زنگ زد گفت آقای هاشمی گفته اند که بروید به داد فوتبال برسید؛ بعد از اینکه ما سال 1993 برای ورود به جام جهانی بین شش تیم، پنجم شدیم و صعود نکردیم، آقای پروین خانه نشین شد، فوتبال مملکت دچار حادثه شده بود.

,مه آفرید و بابک زنجانی از فوتبال چه می خواستند؟ (1) امیر عابدینی,باشگاه داماش,مدیرعامل,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


بعضی از بزرگان مملکت به آقای هاشمی می گفتند ما در فوتبال باید به عراق و عربستان هم ببازیم؟ خب آن زمان فکر کردند آقای مهندس ترکان بیاید به ورزش که وزیر راه بود. فکر کردند دکتر کلانتری که وزیر کشاورزی بود بیاید در ورزش. فکر کردن امیر عابدینی بیاید، فکر کردند آقای محلوجی بیاید. خب آقای هاشمی گروهی را متمرکز کرد که بروید بنشینید نسخه بپیچید اول برای باشگاه های استقلال و پرسپولیس. این دوتا باشگاه ضعیف شده اند در نتیجه فوتبال آسیب دیده. اگر یادتان باشد استقلال سقوط کرده بود به لیگ سه، با پروژه و طرح آقایان که سوپرجام گذاشته بودند. پرسپولیس هم بین 12 تیم، نهم جدول بود.

خب آن زمان به بنده گفتند که بیا این پست را بگیر. آقای میر ولد که زمانی استانداری با قدرت بودند و بعد رفتند دیوان محاسبات، بعد در وزارت کشور معاون سیاسی شدند، آقای ایروانی که دورانی وزیر اقتصاد بودند و آقای آقامحمدی جمع شدند در استقلال. این طرف هم آقای مهندس محلوجی به من زنگ زدند که امیر، بین استقلال و پرسپولیس کدام را قبول کنیم؟ گفتم جفتش شر است. گفتم آقای محلوجی کارمان تمام است ها! قبول کنی یعنی التماس دعا!

گفت یعنی چی التماس دعا؟ گفتم یعنی پرستیژ و آبرویی که تا حالا کسب کرده ایم از بین می رود و باید هزینه اش کنیم. گفت چرا؟ گفتم آنجا مرده باد و زنده بادش برای توپی است که پیوس می زند یا نمی زند توی گل. من و تو اینجا می نشینیم خیلی تصمیم ها می گیریم اما آخر سر فرشاد پیوس باید گل بزند. اگر نزند ما به مشکل می خوریم. گفت من که نمی فهمم تو داری چی می گویی! بگو کدام؟ گفتم خب من قرمز بودم، پس قرمز.

گفتم شما کجایی؟ گفت: «الان توی یک جلسه هستیم، آقای غفوری فرد، آقای صفی زاده، آقای کلانتری و آقای ترکان. از طرف آقای هاشمی نشستیم داریم تصمیم می گیریم، اول هم راجع به این دو باشگاه، پس من پرسپولیس را قبول کردم. گفت برو صورتجلسه اش را با آقای عباس انصاری فرد تنظیم کن و بیاور» آن شیر پاک خورده ای که گفته بود امیر عابدینی فوتبالیست بوده، کی بود؟ آقای صفی زاده و آقای کلانتری و ترکان که می دانستند قضیه را.

خب ما آمدیم در فوتبال. قبل از اینکه بیاییم اینجا، از استان آذربایجان شرقی که می خواستم بروم خراسان، نخست وزیر به بنده پیشنهاد کرد که برو سازمان تربیت بدنی را تحویل بگیر. یعنی چند سال قبل از دولت آقای هاشمی. گفتند ورزش مشکل دارد و آنجا من هم حکمت را می زنم. گفتم یک فرصت بررسی به من بدهید. این فرصت را دادند و من هم گفتم نه، نمی توانم.

چرا قبول نکردید؟

به دلیل اینکه دیدم بضاعت مالی که زمان جنگ پشت ورزش بود را حتی نمی شد خرج خود ورزش بکنی چون جنگ اولویت مملکت بود اما کسانی که ورزش را دنبال می کنند، دنبال قهرمانی هستند. در رشته وزنه برداری قهرمانی می خواستند که شدیم در آسیا. توی کشتی و فوتبال این را می خواستند که در آسیا بالا برویم، من دیدم که این بضاعت آنقدر ناچیز است که تو نمی توانی به اهدافت برسی. گفتم اگر بعد از جنگ از این پیشنهاد را به من بدهید قبول می کنم. ما می دانستیم که حرف مردم این است که به ورزش برسیداما بضاعت مان نمی رسید. پس باید وقتی می آمدم بتوانم تحولی ایجاد کنیم.

خب آن موقع که آقای مهندس محلوجی فرمودند آمدم و دیدم بضاعت هم هست و گفتیم بسم الله. حالا چرا نرسیدیم به اینی که شما می گویید، من می گویم اینجا عاطفه ها به هم گره می خورد. در ورزش ما حرف هایی می زنیم که هیچ وقت در سیاست نمی زنیم یا اگر بزنیم خریداری ندارد ولی در ورزش چون از عاطفه یک بچه دبستانی تا عاطفه آدمی که 40 سال همراه یک تیم خون دل خورده به مدیریت تو گره می خورد و اوضاع متفاوت است.

وقتی این عاطفه ها را پاسخ می دهی و اشک شوق و اشک شکست را می بینی دلت نمی آید زود ول کنی و بروی. اینجا دلت می خواهد تا جایی که می شود کار کنی. من اعتقاد دارم در هنجارسازی هر کدام از ما هر قلم و حرفی بزنیم باز هم کم گفته ایم. تا دلت بخواهد ناهنجاری می توانیم ایجاد کنیم اما ایجاد هنجار کار خیلی سختی است.

مثلا آقای ترکان از یک دوره ای دوباره از ورزش فاصله گرفته اند و الان همچنان در مشاغل دولتی هستند اما کسانی که ماندند یک جورهایی انگار سطح خودشان را پایین آوردند.

آقای ترکان وزیر بود که شد رییس فدراسیون اما من موقعی که رییس شرکت سهامی معادن کشور بودم آمدم شدم رییس فدراسیون واقعیتش این بود که وقتی به من گفتند بیا وزیر کار بشو، من باز هم نپذیرفتم. دولت دوم به من گفتند بیا وزیر راه بشو، من باز هم قبول نکردم. خیلی ها شاهد این موضوع هستند. حتی به من می گفتند که آقای سعیدی کیا و دکتر بانکی و اینها مطرح بودند اما من در جمع سران رأی آورده بودم ولی نپذیرفتم. گفتم نظام دارد به من فرصت می دهد اما من باید خودم را کنترل و شأن وزارت را حفظ کنم. من یک معیارهایی دارم که آن معیارها را هنوز هم حفظ کرده ام برای گرفتن پست هیچ موقع هیچ کجا نمی روم؛ حتی در همین دولت.

به این دولت نزدیک هستید؟

من این دولت را قبول دارم اما اینکه بگویید نزدیک دولت هستی، فرق دارد. قبول دارم معنی اش این است که هم می توانم انتقاد کنم و هم می توانم محاسنش را بگویم. بعضی ها محاسن این دولت را نمی خواهند ببینند. باید به آنها خرده گرفت. این دولت صدها حسن دارد، پنج تا هم عیب دارد. پنج تا عیبش را بگوییم، خط هم بدهیم که اصلاح امور بکنند اما آنجا که واقعا محاسن دارد هم ببینیم. این بی انصافی است.

نه این دولت، همه دولت ها حتی دولت احمدی نژاد شاید برعکس بوده، 100 تا ایراد داشته ولی پنج تا حسن هم بوده؛ آن پنج تا حسن را ببینیم. ما گاهی اوقات صفر و صدمان خیلی وحشتناک است یا کلا طرف را تایید می کنیم با همه معایبش یا کلا رد می کنیم با همه محاسنش.

کار شما با قوه قضاییه در مورد داماش و این دفتری که الان در آن هستید، حل شده؟ شما به عنوان امین اموال اینجایید؟

حل شده. ما به عنوان امین اموال اینجا نیستیم. معاون دادستان امین اموال است ولی آقایان بر عملکرد مدیرانی که در سیستم هستند نظارت می کنند. چرا؟ چون این اموال در اختیار آقایان به صورت امین اموال قرار گرفته، هنوز مصادره که نشده. یک حکم رد مال است که این رد مال باید صورت بگیرد، جرایمش هم باید پرداخت شود و بقیه موردی ندارد. حالا اینکه آن را به دست چه کسی بسپارند را، امین اموال بعد از طی مراحل قانونی مشخص می کند.

,مه آفرید و بابک زنجانی از فوتبال چه می خواستند؟ (1) امیر عابدینی,باشگاه داماش,مدیرعامل,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


برای شما این قضیه غافلگیرکننده نبود؟


خیلی. تیم ما (داماش) از ترکیه آمد، برای اردوی اول فصل رفته بودیم آنجا. هفدهم مرداد سال 90 بازی داشتیم با استقلال، چهاردهم مرداد من زنگ زدم به آقای مه آفرید خسروی، گفتم آقای مه آفرید دستور بده 300 میلیون بریزند به حساب. دیدم می خندد، گفتم برای چی می خندی؟ گفت برای اینکه حساب ها مسدود شده، پول نداریم بریزیم. گفتم ما یکشنبه با استقلال بازی داریم، می خواستیم یک مبلغی را به بچه ها پرداخت کنیم.

گفت حالا دعا کن درست شود، من که نمی دانستم چه خبر است. فکر می کرم یک اتفاق عادی است. مثلا یک چک برگشتی و از این حرف ها. آمدم توی همین اتاق که مربوط به بخش حقوقی بود، دیدم آمد و شد زیاد شده. گفتم چی شده؟ گفتند مشکلی نیست، یک اشتباهی شده که جمع می شود و مشکل حل می شود، نگران نباش. که آقای مه آفرید با چند نفر دیگر از مدیران دستگیر شدند. باز هم من فکر کردم که یک بدهکاری است که قابل حل است. هفدهم ما با استقلال بازی کردیم و یک - صفر هم باختیم که فرهاد مجیدی گل را زد.

داماش بازی خیلی خوبی هم انجام داد. باز ما فکر می کردیم مسائل مان حل می شود. آمدیم گفتیم چطور می توانید به ما پول بدهید. گفتند حالا سیصد، چهارصد میلیون می دهیم بهت برو تیم را جمع کن. من هم حدود 25 درصد (قراردادها) پول داده بودم به بچه ها. جو تیم را می توانستیم جمع کنیم. آن سال هم خوب بازی کردیم و هفتم شدیم و البته به بچه ها بدهکار هم شدیم. از برج هشت دستگاه قضایی آمد مستقر شد. وقتی آنها آمدند اول به ما خیلی هم کمک کردند اما هر چه پرونده جلو رفت ماجرا بسته تر شد تا اینکه در نهایت گفتند دیگر به ورزش نباید کمک شود. از اینجا ما خوردیم به بدهکاری و رفتیم کار را دادیم به آقای قویدل.

ایشان هم که افتاد زندان و دوباره تیم برگشت اینجا. بالاخره باید تیم را اداره می کردیم. آقای قویدل چهار و نیم میلیارد به ما بدهکار بود که این بدهکاری به بچه های تیم و کادر بود. یعنی هر چه پول می گرفتیم عینا باید این بدهی را می دادیم. این بود که سال بعد هم دوباره بدهکار شدیم. الان هم نزدیک پنج میلیارد بدهکاریم و چهار و نیم طلبکار. یعنی بدهکاری هایمان آنچنان نیست که نگرانش باشیم. امسال هم من بچه ها را خیلی جریمه کردم.

 40 درصد، 50 درصد و 60 درصد بابت سقوط جریمه شان کردم، بچه ها هم خیلی از دست من ناراحت بودند اما اکثرا آمدند و صلح کردند رفتند. حالا هم نامه نوشته ایم و درخواست کرده ایم که اگر آقایان می خواهند تیم را واگذار کنند این کار را بکنند و اگر هم نمی خواهند، پول بدهند تا تیم اداره شود که هنوز جوابی نداده اند. الان 3 سال است که بلاتکلیف هستیم.

ادامه دارد ...

اخبار اکاایران

تبلیغات