نجمه خدمتی، دختر طلایی ایران - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

همشهری تماشاگر: نجمه خدمتی، اگر تا یک ماه قبل برای بسیاری از ما صرفا یک ورزشکار رشته تیراندازی بود، بدون همه مشخصه های محبوبیت، حالا با کسب موفقیت در بازی های آسیایی تبدیل شده است به یک ورزشکار معروف و محبوب و شناخته شده و به واسطه اتفاقاتی که در اینچئون رقم خورده به یکی از نمادهای کاروان اعزامی اینچئون تبدیل شده است.

ورزشکار جوان تیم ملی تیراندازی کشورمان سه ماه است که هجدهمین سال به دنیا آمدنش را جشن گرفته و این یعنی کم سن و سال ترین طلایی ورزش ایران، به جز رکورد طلایی در بازی های آسیایی توانسته در رشته ای موفق به کسب طلا شود که کمتر جوانی حتی توانسته در مقطع بزرگسالان در تیم ملی اش حاضر باشد.

,نجمه خدمتی, دختر طلایی ایران نجمه خدمتی,ورزشکار,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


گفتگو با نجمه خدمتی، چند روز قبل در حاشیه مسابقات آسیایی انجام شد؛ صبح فردای روی سکو رفتن اش. خوشحال است و وقتی جلد روزنامه های صبح ایران را می بیند، خوشحالی اش بیشتر هم می شود.

قرار است گفتگو به صرف قدم زدن در دهکده بازی ها باشد و از آنجا هم یکراست با دوستان هم تیمی، به شهر بازی شهر اینچئون برود. می گوید: «بالاخره اقتضای سن من هم همین جایزه هاست. رییس فدراسیون قول داده ما را به شهر بازی ببرد...»

بیا اول درباره یک دقیقه از زندگی تو صحبت کنیم. یک دقیقه قبل از اینکه قهرمان آسیا باشی، تو بودی و هم تیمی ایرانی ات و دو حریف قدرتمند چینی.

فکر کنم این یک دقیقه، مهمترین یک دقیقه زندگی من بود. من تفنگ را بلند کرده بودم. خوب یادم هست. اینطوری (با نشان دادن بلند کردن تفنگ و بستن یک چشم نشان می دهد) نشانه گیری کردم. خیلی اوضاع سختی بود. حریف های قدری داشتم. نرجس (امامقلی) بود و دو تیرانداز چینی. خب سخت بود. حالا نرجس به کنار، ما با هم رفیق هستیم. دو نفر چینی که کنار دست ما بودند هر دوی شان قهرمان المپیک بودند. بین اینها من هم از همه کوچکتر بودم.

و بعد که ضربه آخر را زدی.

بله؛ من تا آخرین لحظه دوم بودم. یعنی هر دو نفر چینی که حذف شدند، من دیگر مطمئن شدم که طلا برای ایران خواهد بود.

یعنی اصلا فکر نکردی دوم می شوی یا اول؟

راستش آن لحظه نه. گاهی فکر می کنم خدا دوستم داشت که فکر نکردم.

چرا؟

چون نرجس می گفت وقتی به این موضوع فکر کردم تمرکزم را از دست دادم و ضربه آخر را خراب کردم.

لحظه ای که می خواستی ضربه بزنی صحبتی بین شما رد و بدل نشد؟

بین من و نرجس؟ نه.

هیچ چیزی؟ هیچ حرفی؟ جمله ای؟ روحیه دادنی؟ روحیه گرفتنی؟

اصلا و ابدا. ما یک مقدار با هم فاصله داشتیم، به همین خاطر اصلا نمی شد با هم حرف بزنیم.

اشاره اما داشتید.


راستش بله. وقتی نرجس تیر آخرش را خراب کرد برگشت رو به من چشمک زد یعنی به من اعتماد به نفس داد. الان یادم آمد. نرجس وقتی آخرین تیرش را پایین زد، زد زیر خنده.

ناراحت نبود بعد از دست دادن طلا؟

شاید باورتان نشود اما واقعا ناراحت نبودیم. این طلا و نقره را من و نرجس به دست آوردیم. یعنی بین ما فرقی نیست. شما فکر می کنید شوخی می کنم؟

من فکر می کنم به لحاظ مادی هم اگر حساب کنیم، شما الان حداقل هفتاد میلیون تومان بیشتر از نرجس برنده شدی. این یعنی بالاخره طلا و نقره با هم فرق داشت.

راستش من سن و سالم اینقدر نیست که همه این فکرها را با هم داشته باشم. وقتی داشتم تیر می زدم، اگر قرار بود به اینطور چیزها فکر کنم حتما دستم می لرزید.

به پدر و مادرت فکر کردی؟

فقط به این دو نفر فکر کردم. اصلا فکر کنم به خاطر همین دو نفر بود که دستم نلرزید. فکر می کردم مادرم دست من را محکم نگه داشته که خراب نکنم. باورتان می شود؟ من وسط مسابقه، صدای هیچ کسی را نمی شنیدم. بعد دیدم مادرم کنار دستم ایستاده و پدرم کنار مسئولان ایرانی نشسته. خب برای من چه چیزی بهتر از اینها بود؟

مادرت گویا قبلا تیراندازی هم می کرده است؟

- بله، مادرم مربی تیراندازی بود. اولین کسی هم که برای این رشته مشوق من شد مادرم بود.

,نجمه خدمتی, دختر طلایی ایران نجمه خدمتی,ورزشکار,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


مشخصا اولین باری که تفنگ دست گرفتی را به یاد داری؟


پنج سال پیش بود. مدرسه بودیم که خبر دادند مسابقه تیراندازی برگزار می کنند تا نفر اول شهر را انتخاب کنند. من هم رفتم شرکت کردم و اول شدم.

تفنگ سنگین نبود برای کسی که سیزده سال سن داشت؟

راستش دروغ چرا، خیلی سنگین بود. کتفم درد می گرفت وقتی تفنگ را بلند می کردم. خب من سن و سالی نداشتم ولی انگیزه داشتم. وقتی برنده شدم ما را فرستادند مشهد و در مسابقات کشوری شرکت کردم.

اول شدی؟

نه، فکر کنم دوم یا سوم شدم ولی خب همان موقع علاقمند شدم به این رشته ورزشی. وقتی به شهرم برگشتم، تیراندازی را ادامه دادم. البته نه مثل اینجا که شما دیدید. نه با این امکانات.

بیرجند امکانات تیراندازی دارد؟


خیلی ضعیف. اصلا قابل باور نیست که آنجا با چه امکاناتی تمرین تیراندازی می کنیم.

احتمالا حالا مدیرکل تربیت بدنی بیرجند بیشتر باید روی این رشته سرمایه گذاری کند.

راستش نمی دانم. مدیرکل تربیت بدنی بیرجند مردی دوست داشتنی بود. خیلی هم زحمت کشید. با پدر من هم دوست صمیمی بود اما متاسفانه چند هفته قبل فوت کرد. دوست داشتم قهرمانی ام را ببیند.

در حین مسابقات اینچئون؟

نه، قبل از مسابقات. من اردوی تهران بودم که فوت کرد اما به من نگفتند. پدر و مادرم می دانستند که خیلی ناراحت می شوم اما من از خبرها فهمیدم.

از زندگی خانوادگی ات بگو. پدر و مادرت، برادرانت.

من پدر و مادر جوانی دارم. یعنی من بچه بزرگ خانواده ام. پدرم 44 ساله و مادرم 43 ساله هستند. دو برادر هم دارم. علیرضای 15 ساله و عرفان 8 ساله. هم مادرم و هم پدرم فرهنگی هستند. پدرم البته الان معاون یک دبیرستان در بیرجند هم هست.

وضعیت مالی شما در بیرجند چطور است؟

معمولی. نه خیلی پولدار و نه فقیر.

فکر می کردی یک روز در این سن و سال بتوانی کمک خرج خانواده باشی؟

کمک خرج که نه. الان هم بعید می دانم من کمک خرج شده باشم. این سکه ها که چیزی نیست.

بالاخره 150 سکه یعنی 150 میلیون تومان.

خب پدر و مادر من خیلی در این مدت هزینه کردند. هزینه اردوهایی که در تهران داشتم و رفت و آمدم. هزینه تجهیزات شخصی ام. یادم هست یک بار پدرم به من گفت نجمه من همه هزینه های بلیت رفت و برگشت ات را می دهم. فدراسیون هم البته هر دو سال یک بار اینها را حساب می کند، البته نصف و نیمه. من می گفتم اصلا تهران نرویم. من همین جا تمرین می کنم. یک جورهایی سرد شده بودم برای تمرین کردن. پدرم می گفت نجمه تو نگران این چیزها نباش. من هزینه های رفت و برگشت ات را می دهم. برو تهران تمرین کن. خیلی پدر و مادر خوبی هستند. با همین حقوق کم معلمی، خیلی این سال ها زحمت کشیدند.

شده بود کسی از نزدیکان یا حتی خانواده ات با ورزش کردن تو مخالفت کند؟

بله. اوایل خیلی. خب تیراندازی به نظر خیلی ها در بیرجند یک رشته ورزشی زنانه نیست. در همین فامیل خودمان خیلی ها به مادرم می گفتند فلانی، نجمه را نفرست دنبال این رشته. از درس و زندگی می افتد و اینطور حرف ها.

حالا چی؟

بعد از قهرمانی در کشور تقریبا کسی مخالفت نمی کرد با من. البته روی درسم خیلی بحث بود اما خب بالاخره من تیراندازی را انتخاب کردم.

درس چطور شد؟

نمره های من کمی افت کرد اما بالاخره آن را هم خواندم. الان پیش دانشگاهی رشته تجربی هستم. معدل من همیشه 18، 19 بود. الان اما حتما افت کردم چون اردوها باعث شده که به درس نرسم. بعد از برگشتن از اینچئون هم اردوی آماده سازی مسابقات انتخابی سال آینده را شروع می کنیم.

در بیرجند؟

نه اصلا. در بیرجند نمی شود آماده شد. در تهران.

,نجمه خدمتی, دختر طلایی ایران نجمه خدمتی,ورزشکار,بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها


یعنی در تهران می مانی؟


چاره ای ندارم. من دیگر نمی توانم برای تمرین به بیرجند بروم. بیرجند هنوز فاصله زیادی با استانداردهای تیراندازی دنیا دارد. همین لباسی که ما اینجا تن مان می کنیم و مخصوص تیراندازی است را دیدید؟

بله.

همین لباس هم در بیرجند نیست. من باید برای اردو در تهران مستقر باشم. مربی من اجازه نمی دهد جایی غیر از تهران باشم.

پس علاقمندان تیراندازی در بیرجد چطور؟ قرار نیست برای آنها فکری کرده باشی؟

من اینکار را برای آنها می کنم. بچه های بیرجند خیلی استعداد و شوق و ذوق دارند اما واقعا امکانات ندارند. باید بالاخره مسئولان یک فکر درست و حسابی بکنند برای تیراندازی این شهر.

آخرین باری که گریه کردی را به یاد داری؟

بله، فردای روز قهرمانی در اینچئون.

گریه خوشحالی؟

نه، اتفاقا گریه ناراحتی!

چرا؟

خب خیلی دوست ندارم راجع به این موضوع حرف بزنم. یکسری اتفاقات در اردو افتاد که من خیلی ناراحت شدم. مربی من خیلی اذیت شد. در دهکده ورزشکاران بودیم. من نمی خواستم ناراحتی مربی را ببینم. فکر کنم یک ساعتی گریه می کردم اما دوست ندارم راجع به این موضوع حرف بزنم.

بعد از قهرمانی چطور؟ گریه نکردی؟

نه راستش خیلی گریه ای نیستم. روزی که قهرمان شدم ترجیح می دادم بخندم تا گریه کنم. ذوق قهرمانی را داشتم.

در المپیک ریو حضور داری؟ یک سال دیگر مسابقات کسب سهمیه است و باید برای حضور در المپیک رقابت کنی.

من قبلا هم این را به آقای هاشمی گفتم. اگر واقعا مسئولان حواس شان به من و بازیکنان دیگر تیم باشد، حتما برای ریو سهمیه می گیریم و آنجا هم یک نتیجه خوب را رقم می زنیم.

مشخصا چه انتظاری داری؟

ببینید؛ تیراندازی رشته ای نیست که فقط با تمرین کردن بشود در آن موفق شد. هر مسابقه ورزشی بین المللی یک تمرین بسیار مهم است. همین حریفان من که قهرمان های المپیک هستند در سال نزدیک به سی مسابقه بین المللی را تجربه می کنند اما ما شاید دو یا سه مسابقه. البته فدراسیون تلاش خودش را انجام می دهد و من می دانم که چقدر مشکلات مالی زیادی وجود دارد ولی به هر حال فکر می کنم یک نگاه جدی از طرف همه مسئولین باید نسبت به ما به وجود بیاید، اگر می خواهیم در المپیک هم نتیجه بگیریم.

سطح انتظارات از تو و تیراندازی بانوان بالا رفته است. مردم هم نسبت به این رشته علاقمندتر شده اند.این را قبول داری؟

بله، از ایمیل هایی که این چند روز برای خود من آمده، فهمیده ام که همینطور است.

خب این، کار را سخت نمی کند؟ الان انتظار مردم از تو فقط طلاست.

من باید روی هر مسابقه تمرکز داشته باشم. اگر بتوانم خوب تمرکز کنم، مطمئن باشید که می توانم موفق هم بشوم. حواشی ورزش به نظرم بیشتر از خود متن می تواند نتیجه را تغییر دهد. مربی ام می گوید باید سعی کنم دچار حاشیه نشوم. اینطور موضوعات که شاید به نظر خیلی ساده هم باشد، می تواند برنامه یک ورزشکار را خراب کند. عین حاشیه ای که در المپیک نوجوانان برای من به وجود آمد.

چه حاشیه ای؟

من تا روز قبل از شروع مسابقه هنوز تفنگ نداشتم. تفنگ من در گمرک یک کشور دیگر مانده بود و به چین نرسیده بود. فکر کنید من رفته بودم المپیک، 24 ساعت قبل از شروع مسابقات هنوز بیکار بودم و تمرین نمی کردم.

چطور شد؟

روز قبل تفنگ رسید. ما خیلی سریع رفتیم زمین تمرین و من چندتا شلیک کردم، بعد هم رفتم مسابقه. به همین سادگی.

نتیجه؟

رفتم بین هشت ورزشکار نهایی اما آنجا هفتم شدم.

فکر می کنی اگر نوع حمایت ها جدی باشد، مسابقات برون مرزی هم بروید و تمرینات تان هم درست پیگیری شود، چه نتیجه ای برای ایران به دست بیاورید؟

همه اینهایی که شما گفتید اگر مهیا شود، طلا و نقره المپیک ریو را ضمانت می دهم به دست بیاوریم.

اخبار اکاایران