کپی برابر اصل کیارستمی ما را به بازی گرفته - بیوگرافی بازیگران ، بیوگرافی هنرپیشه ها

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد کپی برابر اصل کیارستمی ما را به بازی گرفته ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت بیوگرافی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید


آکاایران به نقل از مجله اندیشه پویا: «حالا می خواهم درباره فیلم هایی که دوست دارم، بنویسم.» این آخرین جمله راجر ایبرت در وبلاگش است. او درباره فیلم هایی می نوشت که دوستشان داشت یا اگر هم دوستشان نداشت، از جنبه هایی دارای اهمیت بودند. بهترین مثال، ریویوی او برای فیلم «طعم گیلاس» کیارستمی است.

کمترین ستاره را به این فیلم می دهد و نیز نقدی تند بر آن می نویسد. او مجذو بسینما و فیلمسازان ایرانی، مانند بسیاری از منتقدان اروپایی، نبود. به آن نشان که از میان تعداد بسیاری از فیلم های ایرانی که در خارج از کشور به نمایش درآمدند، او تنها برای پانزده فیلم ایرانی ریویو نوشت اما نمی توان از نقش بسیاری که در معرفی سینمای ایران به جامعه آمریکایی داشت، گذشت.

 او یکی از افراد تاثیرگذار معاصر بر فرهنگ عامه در آمریکا بود. او مرزهای نقد را در فضای مجازی گسترش داد و خلاف منتقدانی همچون جاناتان روزنبام که سعی می کند سینمای محبوب خودش را به عنوان سینمای حقیقی ترویج کند، بدون آنکه بر سلیقه شخصی خودش پافشاری کند، کلیت سینما را ترویج و تکثیر کرد. نقد او بر فیلم «کپی برابر اصل» کیارستمی پیش روی شماست.

«کپی برابر اصل» ما را به دنیای داستانی جذاب و پرکشش دعوت می کند و بعد، برای تفسیر و تعبیر داستان، تنهایمان می گذارد. بله، درست است که آنچه می بینیم، ممکن است معانی و تفاسیر متعددی داشته باشد.

این هم درست است که ظاهرا، نمایش همین ابهام و راز آلودی داستان، هدف اصلی سازنده فیلم است. شخصا، نیمه اول فیلم را بسیار هوشمندانه ارزیابی می کنم. کارگردان، شخصیت هایی کامل و جاندار خلق می کند، اما سپس آنها را وارد داستانی می کند که کم مایه و ضعیف است.

من از معماهایی مثل آنچه در فیلم «بلو آپ» یا «ماجرا» می بینم، لذت می برم؛ فیلم هایی که شخصیت هایشان سر درنمی آورند چه بر سرشان آمده است. اما اینجا، به نظر می رسد به کل، در پس پرده هم واقعیتی وجود ندارد و عباس کیارستمی ما را به بازی گرفته است. اما خب، اینکه کیارستمی چنین ماهرانه بازی را می گرداند، مایه تسلای خاطر است.

زنی (ژولیت بینوش) در ایتالیا به سخنرانی یک محقق تاریخ (ویلیام شیمل) می رود. سخنران از هنر اصیل و تفاوت های آن با بدل هایش صحبت می کند. آیا واقعا تفاوتی میان این دو وجود دارد؟ زن می خواهد با سخنران ملاقات کند. آدرس مغازه عتیقه فروشی اش را برای مرد می نویسد. سروکله مرد در مغازته پیدا می شود. این دو گفتگویی را آغاز می کنند که از همان ابتدا، در زیر متنش، بار جنسی حس می شود.

 زن پیشنهاد می کند که مرد را به روستایی در همان نزدیکی، در توسکانی ببرد. در طول راه و در کافه ای که وقتی به دهکده می رسند، در آن توقف می کنند، رابطه ای که آنها از آغاز داشته اند، ظاهرا دچار چرخشی می شود. زن کافه چی، صدای بگومگوی آنها را می شنود و می پندارد که آنها یک زوج اند و از آن به بعد، آنها طوری رفتار می کنند که گویی، واقعا زن و شوهر هستند. کدام رابطه واقعی و کدام جعلی است؟

این دو زوجی هستند که وانمود می کنند اولین دیدارشان است یا زن و مردی که در دیدار اول، تظاهر می کنند زن و شوهر هستند؟ به نظرم هدف کیارستمی از شروع فیلم با این فرض که این دو نفر به راستی اولین بار است که هم را می بینند و بعد هم آنچه می بینیم، حکایت از این دارد که آنها به واقع زن و شوهر هستند، این است که نشان دهد چطور واقعیت، همان چیزی است که هنرمند تصمیم می گیرد باشد و اینکه می شود از میانه راه، هنر اصل را به کپی یک اثر تبدیل کند. شاید هم این، امری محال است. شاید من به کل درباره مقصود فیلمساز اشتباه می کنم.


کیارستمی,آثار کیارستمی,کیا رستمی,[categoriy]


در طول رانندگی طولانی زوج به سمت دهکده هم اتفاقاتی خارج از قاب تصویر نشان داده می شود و به واسطه آنها، مفاهیمی به بیننده القا می شود. دوربین اغلب، گفتگوی آنها را از پشت شیشه ماشی نشان می دهد و گاهی، به داخل ماشین کات می زند و گفتگوی زوج را از میانه می شنویم. فیلمبرداری از بازیگران موقع رانندگی و نشستن در حال حرکت، یکی از نشان های کیا رستمی است که مرا به فکر می برد.

 این راهی است برای توجیه اینکه در فیلم، دو نفر در کنار هم باشند و دوربین، منظره جلو را نمایش دهد. اگر دو آدم را روی صندلی پارک بنشانی، کمی غیرعادی جلوه می کند. فیلمبرداری از ماشین، سود دیگری هم برای کیارستمی دارد و آن اشاره به اتفاقات خارج از قاب و مثلا نمایش لحظه ای اتفاقاتی است که در منظره در حال عبور، در جریانند. منتج از همه اینها، در نهایت، این است که می پنداریم اتفاقاتی بیش از آنچه می بینیم در جریان است؛ اما شاید هم تمام آنچه رخ می دهد، چیزی است که در برابر چشمان ما قرار می گیرد و  هرگز نمی توان به واقعیت کامل و فارغ از جهت گیری دست یافت.

کیارستمی,آثار کیارستمی,کیا رستمی,[categoriy]


 آیا این درباره کپی یک شاهکار هنری هم صادق است؟ آیا یک گرته برداری ماهرانه از «مونالیزا» کم ارزش تر از اصل نقاشی است؟ اگر اصل اثر گم شد، چه؟ آیا آن وقت، کپی اش را ارزشمند می شمردیم؟ «کپی برابر اصل» چنین سوالاتی را مطرح می کند و پاسخی هم برای آنها ارائه نمی دهد. آیا هدف، صرفا طرح این سوال ها بوده است؟ آیا خود کیارستمی پاسخی برای اینها دارد؟

 اصلا به پاسخشان اهمیت می دهد؟ حداقل، ذهن ما را درگیر می کند و خوب هم از پس این کار برمی آید. این کافی است؟ من می توانم به نتیجه گیری و تفسیری شخصی از فیلم «بلو آپ» و «ماجرا» برسم که برایم رضایتبخش باشد اما آنچه گفتم، نهایت کاری بود که درباره فیلم «کپی برابر اصل» از عهده ام برمی آمد. شاید حتی اقدام به این کار هم اشتباه من بوده است.


گردآوری بیوگرافی آکاایران گردآوری بیوگرافی آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات