بهروز افخمی؛ اصلاح طلبان از انتخاب او پشیمان شدند؟ - بیوگرافی کارگردان ها

هفته نامه تماشاگران امروز: نام
بهروز افخمی

بهروز افخمی؛ اصلاح طلبان از انتخاب او پشیمان شدند؟ بهروز افخمی



رودربایستی آقای خاتمی؟

- رودربایستی آقای خاتمی و گروهش، یعنی موقعی که سال 76 آقای خاتمی کاندیدا شد یا در واقع در سال 75 (زمستان آن سال) که مشخص شد آقای خاتمی کاندیدای جناح چپ هستند و زمانی که توافق گروهی بین روحانیون و گروه های دیگر بهروز افخمی

بیوگرافی کارگردان های بزرگ



از دوستان شنیده ایم...

- آنجا مثلا یک نمونه اش بود... آقای پوقانی آمد به من گفت که: «بهروز تو نمی خواهی یک عکس العملی به این قضیه که فرهنگسراها را دارند مدام می بندند و شهرداری افتاده دست اصولگراهای احمدی نژادی نشان بدهی؟» گفتم خب چه کار کنم. گفت یک نطق پیش از دستور بکن، چون نطق پیش از دستور یکیش نوبتیه، یکییش اضافه بر سازمان است که برای آن باید از ساعت 6 صبح وقت بگیریم، زمانش هم 5 دقیقه است. یعنی نصف زمان نطق پیش از دستور عادی. من گفتم آقا من از ساعت 6 نمی آیم برای صف و وقت گرفتن! گفت نه یکی را فرستادیم نوبت بگیرد بعد نوبت را به تو می دهیم. گفتم باشه من ساعت 9 می توانم خودم را برسانم برای نطق پیش از دستور...! این نطق پیش از دستور 5 دقیقه ای را بورقانی به من سفارش داده بود، جلسه هم تقریبا ساعت هشت و نیم شروع شده بود.

بورقانی سفارش داده بود ولی وقتی من حرف زدم، خود او هم جا خورد. مضمون حرف من این بود که «مردم تهران! خودتان را لوس کردید، گفتید ما افسرده ایم، دیگه از همه چیز سرد شدیم، تو انتخابات شرکت نمی کنیم، انتخابات شورای شهر افتاد دست آنها، حالا بکشید... همینطور ادامه بدهید مجلس و ریاست جمهوری هم دست آنها می افتد، بعد یک آهی از نهادتان درمی آید که...» بعد که آمدم پایین، آقای آقایی رفت بالا و گفت که «من از مردم تهران به خاطر حرف های آقای افخمی عذرخواهی می کنم.» من از همان پایین داد زدم من نماینده تهرانم به تو چه که عذرخواهی می کنی... حالا منظورم این است که خود بورقانی جا خورده بود که این چه طرز اعتراض کردن است! ما گفتیم به آنها که فرهنگسراها را می بندند انتقاد کن، تو به رأی دهندگان انتقاد کردی...

باز هم موضع تان بیشتر اصولگرایانه بوده تا بهروز افخمی

بهروز افخمی نماینده مجلس



مثلا من چیزی که از یکی از نماینده های سرشناس شنیدم این بود که کلا شاید ده پانزده تا نماینده بودیم که واقعا کار می کردیم؛ یکسری هم که به قول شما کله معلق می زدند این وسط؛ و آقای کروبی هم خیلی مسلط نبود به اوضاع.

- کروبی همه را خوب اداره می کرد، از جمله همان کسانی که هیچ کس نمی توانست اداره شان کند، کروبی خوب اداره می کرد.

ببینید این آدم ها یکسری چیزهای رفرمیستی بوده که می خواستند در مجلس پیش برند اما شاید این اداره کردنی که شما می گویید باعث می شده که جلوی برنامه های آنها گرفته شود و چیزهایی که می خواستند، پیش نرود.

- بله خب... اینها بحث های خیلی طول و درازی است. الان یک تصوری است که من وقتی نماینده مجلس شدم موقعیتم ارتقا پیدا کرده. این به خاطر این است که مدت ها از آن قضیه گذشته... من لطف کردم که اجازه دادم اسمم را بگذارند توی لیست (مشارکت) برای اینکه می دانستم دارند از اسمم استفاده تبلیغاتی می کنند. قبل از آن موقعی که داشتیم فیلم های تبلیغاتی آقای خاتمی را می ساختیم توی یکی از جلسات گفتم که فیلم اینقدر طول می کشد، قسمت اول این کار را می کنیم، قسمت دوم این است، قسمت سوم را سیف اله (داد) قرار شد بسازد... بعد گفتم خب، حالا همه این کارها به کنار که ما اینها را می سازیم، شما از من چه استفاده ای می توانید بکنید؟ گفتند یعنی چی؟... گفتم یعنی از اسم من چه استفاده ای می توانید بکنید و اینکه اسم من برای آقای خاتمی چه فایده تبلیغاتی دارد؟ گفتند شما یک مصاحبه با آقای خاتمی انجام بده و ما آن را در روزنامه همشهری چاپ می کنیم. من یک مصاحبه با آقای خاتمی کردم که در همشهری با تیراژ پنج میلیون منتشر شد؛

 یعنی تیراژ همشهری نبود، به عنوان لایی جداگانه چاپ کردند بعد توی همشهری گذاشتند و بعد از آن هم در همه ستادهای تبلیغاتی بود. سوال و جواب آن مصاحبه را من خودم نوشته بودم. یعنی مثل همه رییس جمهورها... گفتم آقای خاتمی شما که وقت نداری من سوال و جواب را از روی حرف هایی که خودت زدی می نویسم، شما فقط تایید کن... موضوع این است که اسم من همان موقع به اندازه کافی شهرت داشت که بگویم که از اسم من چه استفاده ای می کنید و آنها هم بفهمند اما حالا قضیه برعکس شده. الان یک جوری حرف می زنند که انگار من استفاده ای کردم یا مثلا سودی بردم از رفتن به مجلس.

ولی اشتباه کردند که اسم شما را در لیست شان برای مجلس گذاشتند...

- من هم فکر می کنم که اشتباه کردند. اصلا اینجوری شد که بار اول برای شورای شهر آمدند دنبالم. حسین حقیقی هم آمد دنبالم که جزو جناح چپ قدیم بود. آمد دنبالم و گفت که باید بیایی و من را برداشت به زور برد ستادی که برای ثبت نام شورای شهر بود. من دیدم که یک صف طولانی از پله ها آمده پایین و تا خیابان هم رفته. گفتم حسین من که اینجوری نمی ایستم توی صف، اصلا معلوم نیست کی نوبت من بشه و ... گفت نه صبر کن الان یکی را می فرستم جلوی صف که نوبت برایت بگیرد و از این حرف ها.

گفتم من می روم سینما یک فیلم ببینم بعد برمی گردم. شما هر کسی را در صف گذاشتید اگر نوبتش شد من می روم جلو. گفتم من حوصله این کارها را ندارم. رفتم در سالن نمایش حوزه هنری و تا ساعت 9 شب از سالن درنیامدم. آنها هم پیدایم نکردند. موبایلم را هم خاموش کردم... ساعت 9 یا 10 شب که مطمئن شدم ستاد بسته شده و دیگر خبری نیست آمدم بیرون و رفتم خانه دیدم نه اصلا تماسی هم با من نگرفته اند. بعد که فهمیدند من از اینجور چیزها فراری ام، سید رضا خاتمی از یک ماه و نیم قبل از انتخابات مجلس با من تماس گرفت و گفت دیگه این دفعه راه فرار نداری. هر چیزی هم که من گفتم، گفتند درست می شه... گفتم می خواهم فیلم بسازم، گفتند بهت مرخصی می دهیم برو فیلمت را بساز... گفتم من به تشخیص خودم عمل می کنم و عقایدم با شما فرق دارد، گفت عیبی ندارد ما می خواهیم همه آزادی عقیده و تشخیص داشته باشند.

ولی در آن فضا، هر کس دیگری را هم می گذاشتند در آن لیست، رأی می آورد، درست است؟

- نمی دانم... نه...

هیچ وقت به شما نگفتند که از اینکه شما را در لیست گذاشتیم، پشیمانیم.

- نگفتند ولی فکر می کنم پشیمان شدند.

چرا؟

- مثلا یکی از نماینده های آن دوره که خیلی با هم رفیق بودیم و با هم می چرخیدیم، بعد از مدتی گفت بچه ها می گویند دور و بر این خیلی نگردید چون او از بچه های آوینی است؛ دیر بجنبید می بینید دارید نیچه می خوانید و فاشیست شده اید. (با خنده)

بهروز افخمی

بهروز افخمی و مانی حقیقی



شما هم یک جور تفکر ضد روشنفکری دارید و گویا این تحت تاثیر آقای آوینی است، درست است؟

- البته من خودم بالاخره این سلیقه را داشته ام که به آوینی نزدیک شده ام... من در 23 سالگی آوینی را شناختم، بنابراین آن موقع خودم سلیقه و موضع گیری داشتم؛ هم در کار هنر و هم در عرصه حکمت و فلسفه یک چیزهایی خوانده بودیم ولی خب چرا، آوینی خیلی مرا از این نظر تحت تاثیر قرار داد.

سخت نیست با این روحیه ای که دارید کار کردن در این فضای هنری؟ نمی دانم دیده اید که رضا عطاران چند روز پیش گفته بود که من خیلی از این دوستان روشنفکر را درک نمی کنم و توی محیط هایی که اینها هستند خنده ام می گیرد، از آن طرف مانی حقیقی و یکی دو نفر دیگر جوابش را دادند.

- بله شنیدم، جواب داده اند ولی خب جوابشان خیلی شنیدنی نیست، به درد عمه شان می خورد!

شما هم چنین واکنش هایی را نسبت به خودتان می بینید؟

- نمی دانم. یک خرده انگار از من حساب می برند... من مثل عطاران نیستم، اگر بخواهم پاچه شان را بگیرم بد می گیرم!

ولی این مباحثی که شما مطرح می کنید فارق از اینکه حالا ضد روشنفکری است یا به قول شما روشنفکری متفاوتی را مطرح می کند، بوی حکومتی بودن ازش به مشام می رسد و توی جامعه ما بوی حکومتی دادن، همانی است که خودتان در مورد ناطق نوری گفتید «اگر حکومتیه پس می دونم که رأی نمی یاره» بنابراین خیلی رایحه مطبوعی نیست... این موضوع هیچ وقت آزارتان نداده.

- نه واقعا آزارم نداده؛ برای اینکه برای من حفظ فردیتم خیلی مهمتر از این است که مردم به طرفم هجوم کنند.

خیلی ها از این تصویر حکومتی منتفع می شوند.

- می دانم، ممکن است که خیلی ها چنین قضاوتی در مورد من داشته باشند.

ادامه دارد ...


همچنین بخوانید : زندگینامه بهروز افخمی
گردآوری بیوگرافی آکاایران
گردآوری توسط بخش بیوگرافی کارگردان های بزرگ، بیوگرافی کارگردانان ایرانی، زندگینامه ی کارگردانان ایرانی، بیوگرافی کارگردانان خارجی،زندگینا سایت آکاایران
  • فال
  • بازار
  • تست هوش آنلاین
تبلیغات